به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان

اولین دروغ برنده است

این رمان با معمایی پرپیچ‌وخم، هویت‌های جعلی، و افشاگری‌هایی تکان‌دهنده، شما را از همان صفحه‌ی اول در دامی از هیجان و تعلیق گرفتار می‌کند. اگر به دنبال داستانی هستید که تا آخرین لحظه حدس‌هایتان را به‌چالش بکشد و اجازه ندهد کتاب را زمین بگذارید، «اولین دروغ برنده است» انتخابی بی‌نقص است. برای آشنا شدن با این کتاب، ادامه‌ی مطلب امروز را مطالعه کنید.
اولین دروغ برنده است

فهرست مطالب

«اولین دروغ برنده است» اثری است از اشلی الستون (نویسنده‌ی آمریکایی، متولد ۱۹۷۳) که در سال ۲۰۲۴ منتشر شده است. این کتاب درباره زنی است که با هویت‌های جعلی برای یک شبکه مخفی کار می‌کند و هنگامی که می‌فهمد خودِ او نیز درون یک بازی‌ بزرگ‌تر فریب خورده، برای یافتن حقیقت واقعیِ زندگی‌اش می‌جنگد.

درباره‌ی اولین دروغ برنده است

کتاب «اولین دروغ برنده است» (First Lie Wins) اثر اشلی اِلستون یکی از آن رمان‌هایی است که از همان جمله‌های نخست، خواننده را بی‌درنگ وارد جهانی پر از فریب، راز و هویت‌های پنهان می‌کند. این اثر به‌ظاهر داستانی ساده درباره زنی است که با اسامی مختلف زندگی می‌کند، اما در لایه‌های زیرین، تصویری پیچیده و چندبعدی از اعتماد، قدرت و حقیقت به دست می‌دهد. الستون در این کتاب، با تکیه بر ریتم سریع و ساختاری هوشمندانه، تجربه‌ای می‌آفریند که هم خواننده را سرگرم می‌کند و هم مدام وامی‌دارد معنای راست و دروغ را دوباره بسنجند.

درون‌مایه اصلی رمان بر دو محور می‌چرخد: اول، دشوار بودن تشخیص حقیقت در دنیایی که هرکس نقابی به چهره دارد؛ دوم، بهایی که انسان برای ساختن یا پنهان‌کردن هویت خود می‌پردازد. شخصیت اصلی داستان که با نام‌های گوناگون ظاهر می‌شود، نه‌تنها از دیگران می‌گریزد، بلکه از گذشته‌اش نیز فرار می‌کند. همین فرار دائمی، رمان را سرشار از تنش‌های روانی می‌کند و به آن عمقی می‌دهد که فراتر از یک تریلر صرف است.

الستون به‌خوبی می‌داند چگونه ذهن خواننده را با قطعاتی از گذشته و زمان حال به بازی بگیرد. او اطلاعات را قطره‌چکانی ارائه می‌دهد، درست در لحظه‌ای که مخاطب احساس می‌کند همه‌چیز را فهمیده، چرخشی تازه اتفاق می‌افتد. این تکنیک در خدمت ایجاد تعلیقی مداوم است؛ تعلیقی که نه‌تنها به پیشبرد داستان کمک می‌کند، بلکه حالتی از بی‌اعتمادی بنیادین را به جان خواننده تزریق می‌کند.

یکی از ویژگی‌های برجسته‌ی کتاب، تصویرسازی دقیق از تکنیک‌های فریب و بازی با هویت است. نویسنده نه به‌دنبال پیچیدگی‌های غیرواقعی است و نه از کلیشه‌های رایج ژانر سوءاستفاده می‌کند. همه چیز در مرز قابل‌باور بودن حرکت می‌کند: از جعل اسناد گرفته تا روایت‌های متناقضی که شخصیت‌ها درباره خود ارائه می‌دهند. همین باورپذیری است که تنش داستان را چند برابر می‌کند.

در سطحی عمیق‌تر، «اولین دروغ برنده است» درباره آسیب‌هایی حرف می‌زند که دروغ به‌مرور به روح انسان وارد می‌کند. دروغ در این رمان فقط ابزاری برای بقا نیست؛ به‌نوعی تبدیل به نحوه‌ی زیستن می‌شود. این مسأله سؤال مهمی را پیش می‌کشد: اگر هویت ما بر مجموعه‌ای از دروغ‌ها بنا شود، کدام بخش از وجودمان واقعاً متعلق به خود ماست؟

در فضای روایت، روابط انسانی با ظرافت ویژه‌ای ترسیم شده است. شخصیت اصلی همواره میان ترس از افشا شدن و اشتیاق به اعتماد کردن در نوسان است. هر ارتباط تازه، فرصتی است برای شروعی دیگر و در عین حال تهدیدی بزرگ برای فرو ریختن نقاب‌ها. این دوگانگی، خواننده را نیز درگیر بازی احساسیِ شخصیت می‌کند.

از نظر ساختاری، رمان با ضرباهنگی تند پیش می‌رود؛ فصل‌ها کوتاه، پرحادثه و پر از پیچش‌اند. این الگو باعث می‌شود کتاب برای خواننده‌ای که به دنبال یک تجربه‌ی نفس‌گیر است کاملاً مناسب باشد. اما در همان حال، لابه‌لای این ریتم تند، مکث‌هایی وجود دارد که به شخصیت‌ها عمق بیشتری می‌بخشد و نوعی نگاه انسانی به آن‌ها ارائه می‌دهد.

کتاب از منظر پرداخت شخصیت، اثری زنده و پویاست. شخصیت اصلی با همه‌ی پیچیدگی‌هایش، موجودی واقعی و باورپذیر است؛ نه کاملاً قهرمان است و نه ضدقهرمان. همین شدت واقع‌گرایی باعث می‌شود خواننده گاهی از او فاصله بگیرد و گاهی به‌شدت با او همدلی کند. این تناقض، یکی از نقاط قوت رمان محسوب می‌شود.

در کنار شخصیت اصلی، مجموعه‌ای از شخصیت‌های فرعی نیز حضور دارند که هر یک نقشی کلیدی در گره‌گشایی یا گره‌افکنی داستان دارند. الستون آن‌ها را به دقت می‌چیند و از هیچ‌کدام به‌عنوان مهره‌های زاید استفاده نمی‌کند. هر حضور، هدفمند و تأثیرگذار است و در مجموع ساختاری منسجم به وجود می‌آورد.

موضوع قدرت در این کتاب نقش مهمی دارد: قدرت کنترل روایت، قدرت دستکاری حقیقت و قدرت تصمیم‌گیری درباره اینکه چه چیزی باید آشکار شود. این قدرت‌ورزی در لایه‌های مختلف داستان حضور دارد و پرسش‌های اخلاقی مهمی را پیش می‌کشد. خواننده مدام میان درست و غلط، حقیقت و فریب، یا عدالت و بقا سرگردان می‌ماند.

از نظر زبانی، نثر کتاب ساده، تیز و بی‌پیرایه است. نویسنده به‌جای اتکای بیش از حد به توصیف‌های طولانی، از دیالوگ‌های پرکشش و صحنه‌های کوتاه و موثر استفاده می‌کند. این سبک مینیمال در خدمت هیجان و ریتم داستان است و خواننده را در لحظه نگاه می‌دارد.

در نهایت، «اولین دروغ برنده است» رمانی است درباره آن‌که چگونه یک دروغ کوچک می‌تواند مثل حلقه‌های یک زنجیر، مجموعه‌ای از اتفاقات پیش‌بینی‌نشده را رقم بزند. درباره اینکه چگونه دروغ‌ها به‌مرور شکل زندگی انسان را تغییر می‌دهند و او را تبدیل به کسی می‌کنند که شاید هرگز قصد نبود به آن تبدیل شود.

این کتاب نه فقط یک تریلر سرگرم‌کننده، بلکه روایتی درباره هویت، بقا و حقیقت است؛ داستانی که ذهن را تا مدت‌ها بعد از پایان یافتن روایت درگیر پرسش‌های اخلاقی و انسانی نگه می‌دارد.

رمان اولین دروغ برنده است در وب‌سایت goodreads دارای امتیاز ۴.۰۰ با بیش از ۷۶۵ هزار رای و ۶۹۰۰۰ نقد و نظر است.

خلاصه‌ی داستان اولین دروغ برنده است

داستان «اولین دروغ برنده است» روایت زنی به نام اِوِلین، یا بهتر بگوییم زنی با هویت‌های متعدد، است که برای سال‌ها تحت هدایت یک مرد قدرتمند و مرموز زندگی کرده است؛ مردی که به او آموخته چگونه هویت‌های جعلی خلق کند، جا‌به‌جا شود، ردی بر جا نگذارد و از حقیقت فرار کند. او از نوجوانی وارد این شبکه شده و سال‌هاست که با نام‌های مختلف زندگی می‌کند؛ هر مأموریتش شامل نفوذ به یک زندگی دیگر، نزدیک شدن به یک فرد خاص و برداشتن اطلاعات یا اجرای برنامه‌ای پنهانی است. رمان از جایی آغاز می‌شود که اِولین با هویتی تازه وارد شهری جدید می‌شود تا مأموریتی حساس را انجام دهد، اما خیلی زود همه‌چیز از مسیر پیش‌بینی‌شده خارج می‌شود.

در مأموریت جدید، او باید وارد زندگی مردی ثروتمند و بانفوذ شود؛ کسی که گذشته‌اش لکه‌های تاریکی دارد و ظاهراً هدف شبکه‌ای است که اِولین برایش کار می‌کند. اما برخلاف مأموریت‌های قبلی، این‌بار در همان روزهای نخست متوجه می‌شود شخص دیگری، با هویتی دقیقاً شبیه او، در حال اجرای نسخه‌ای موازی از مأموریت است. این ظن هولناک، همه‌چیز را زیر و رو می‌کند. او که همیشه خود را مهره‌ی منتخب و مورداعتماد می‌دانست، ناگهان درمی‌یابد ممکن است خودش هم قربانی بازی‌ای بزرگ‌تر باشد.

در همین میان، سرنخ‌هایی از گذشته‌اش دوباره سر برمی‌آورند: خاطراتی گنگ از روزهایی که برای اولین‌بار وارد این شبکه شد، آموزش‌هایی که دیده بود، و دروغ‌هایی که برای ساختن هر هویت جدید به خود گفته بود. این گذشته‌ی مدفون، همچون سایه‌ای سنگین، بر تصمیم‌هایش تأثیر می‌گذارد و او را نسبت به هر چیز و هر کس بی‌اعتمادتر می‌کند. هرچه پیش‌تر می‌رود، بیشتر درمی‌یابد که مأموریت فعلی فقط به ظاهر درباره هدفی مشخص است؛ در واقع، آزمونی است برای سنجیدن وفاداری و ارزش او.

تنش داستان زمانی شدت می‌گیرد که اِولین با مرد هدف رابطه‌ای نزدیک برقرار می‌کند و درمی‌یابد او آن‌قدرها که گفته شده خطرناک نیست. در عوض، سرنخ‌هایی پیدا می‌کند که نشان می‌دهند شاید شبکه‌ی خودش است که حقیقت را وارونه جلوه داده و از او برای اهداف نامشروع استفاده کرده است. همین تضاد اخلاقی، ستون درام را شکل می‌دهد: آیا باید به دستوری که همیشه بدون چون‌وچرا اجرا کرده وفادار بماند یا باید به شهود تازه‌اش اعتماد کند؟

با پیش رفتن داستان، حقیقت درباره مأمور موازی آشکار می‌شود: او نه رقیب، بلکه بدلِ طراحی‌شده‌ای است تا در صورت لزوم جایگزین اِولین شود. وجود چنین طرحی یعنی او دیگر برای شبکه قابل اعتماد نیست و مأموریت فعلی ممکن است آخرین فرصت برای حفظ جایگاهش باشد. این امر ضربه‌ای روانی به او وارد می‌کند و باعث می‌شود تصمیمی جسورانه بگیرد: فرار از بازی.

اِولین در تلاش برای خروج از این چرخه، خود را در تعقیب و گریزهایی نفس‌گیر می‌بیند. شبکه تلاش می‌کند کنترل او را پس بگیرد، اما او با استفاده از همان مهارت‌هایی که سال‌ها برای بقا به او آموخته شده، علیه سازندگانش می‌جنگد. هر گام او را به حقیقتی عمیق‌تر نزدیک می‌کند: اینکه هیچ‌گاه بخش بزرگی از گذشته‌اش آنگونه که تصور می‌کرد نبوده و بسیاری از روایت‌هایی که باور داشت، از جمله اینکه نجاتش داده‌اند، ساخته و پرداخته همان شبکه بوده است.

در نقطه اوج داستان، او بالاخره با واقعیتی تکان‌دهنده روبه‌رو می‌شود: اولین دروغی که در نوجوانی باور کرده (دروغی درباره خانواده‌اش، نجاتش و نقش خودش) بذر همه اتفاقات بعدی بوده است. این دروغ، او را در مسیری قرار داده که اکنون از آن می‌خواهد بگریزد. فهم این حقیقت تلخ، او را به سوی انتخابی تعیین‌کننده می‌برد: شکستن چرخه و ساختن هویتی واقعی، یا ادامه دادن به راهی که دیگر به آن باور ندارد.

در نهایت، اِولین با چالشی روبه‌رو می‌شود که هسته اصلی داستان است: آیا می‌تواند خود را از شبکه‌ای که تمام زندگی‌اش را کنترل کرده آزاد کند؟ آیا می‌تواند برای نخستین‌بار در زندگی، هویتی انتخاب کند که بر اساس حقیقت باشد؟ پاسخ این پرسش‌ها در پایان کتاب با ضرباهنگی تند و چند پیچش غیرمنتظره آشکار می‌شود؛ پایانی که هم قانع‌کننده است و هم خواننده را درگیر تفکر درباره رابطه میان دروغ، قدرت و بقا می‌کند.

نتیجه‌ی روایت، داستان زنی است که در جهانی ساخته‌شده بر دروغ‌ها زندگی می‌کند و تلاش می‌کند بین بقا و حقیقت راهی بیابد. هرچند برای سال‌ها به او آموخته‌اند که «اولین دروغ برنده است»، اما اکنون در آستانه درک این حقیقت قرار دارد که شاید فقط حقیقت است که می‌تواند او را نجات دهد.

بخش‌هایی از اولین دروغ برنده است

او همیشه یاد گرفته بود که ورود به یک اتاق باید با اعتمادبه‌نفس باشد؛ حتی اگر قلبش مثل پرنده‌ای گرفتار، به دیواره‌های سینه‌اش می‌کوبید. وقتی کفش‌هایش روی سنگ‌فرش صدا داد، لحظه‌ای مکث کرد. یک هویت تازه، یک زندگی تازه، یک نقاب تازه، اما همان اضطرابی که همیشه در عمق وجودش پنهان مانده بود، همچنان همراهش بود. به خودش گفت: «این‌بار فقط نقش را بازی کن. قرار نیست کسی متوجه چیزی شود.»

…………………….

برای اولین‌بار پس از مدت‌ها، نگاه مرد روبه‌رویش چیزی از جنس آشنا داشت؛ نه از آن جنس آشنایی که خطر را فریاد می‌زند، بلکه از نوعی که دیوارهایش را سست می‌کند. همین خطرناک‌ترش می‌کرد. او در آموزش‌ها آموخته بود که اعتماد کردن اولین پله سقوط است، اما اینکه چرا نگاه این مرد او را به لرزه می‌انداخت، پرسشی بود که جرأت نداشت با صدای بلند مطرح کند.

……………………….

شب هنگام، با هویتی که تازه چند ساعت بود به آن چنگ زده بود، در آینه نگریست. نور چراغ کم‌سو، چهره‌اش را در نیمه‌تاریکی شکسته نشان می‌داد؛ انگار زن پشت آینه کسی بود که او دیگر نمی‌شناختش. زیر لب گفت: «امشب تو الی هستی… یا شاید اِما… فرقی نمی‌کند.» اما خوب می‌دانست که دارد دروغ می‌گوید؛ حتی به خودش هم رحم نمی‌کرد.

………………………

صدای پیامی که روی تلفن تازه‌اش ظاهر شد، همان‌قدر سرد بود که انتظار داشت: چند خط کوتاه، بدون سلام و خداحافظی، با دستوراتی روشن. انگشتش چند لحظه روی صفحه توقف کرد. این پیام مثل طنابی بود که او را از گذشته‌اش به حالش وصل می‌کرد؛ گذشته‌ای که می‌کوشید فراموش کند و حالتی اکنون مجبور بود در آن زندگی کند. با خودش فکر کرد: «چطور می‌شود دروغ گفت و هنوز احساس کرد این‌ها انتخاب‌های خودت هستند؟»

…………………………

صبحِ روز بعد، وقتی از خانه بیرون رفت، هوا بوی آغاز داشت؛ بوی شروعی تازه. اما او بهتر از هرکسی می‌دانست که هر شروع تازه‌ای فقط ادامه‌ای ماهرانه از گذشته است، چیزی که با اندکی آرایش، چهره‌اش را پنهان کرده باشد. جهان بیرون پر از جزئیاتی بود که باید به خاطر می‌سپرد: موقعیت دوربین‌ها، مسیرهای فرار، چهره‌هایی که بیش از حد به او نگاه می‌کردند. با خود گفت: «برای بقا کافی نیست که دروغ را خوب بگویی؛ باید آن را زندگی کنی.»

 

اگر به کتاب اولین دروغ برنده است علاقه دارید، بخش معرفی برترین کتاب‌های معمایی و رازآلود در وب‌سایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر آثار مشابه نیز آشنا می‌کند.

 

0 0 رای
امتیازدهی به این کتاب
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظر
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

عناوین تصادفی

0
نظر شما برای ما مهم است، لطفاً نظر دهید.x