«مرد نامرئی» اثری است از اچ. جی. ولز (نویسندهی انگلیسی، از ۱۸۶۶ تا ۱۹۴۶) که در سال ۱۸۹۷ منتشر شده است. این رمان داستان دانشمندی است که با نامرئی کردن خود به قدرتی خارقالعاده دست مییابد، اما این قدرت او را به انزوا، خشونت و فروپاشی اخلاقی میکشاند.
دربارهی مرد نامرئی
رمان مرد نامرئی نوشتهی اچ. جی. ولز یکی از شناختهشدهترین آثار کلاسیک علمی–تخیلی در ادبیات جهان است؛ اثری که نخستینبار در سال ۱۸۹۷ منتشر شد و از همان آغاز جایگاهی ماندگار برای نویسندهاش تثبیت کرد. این کتاب نمونهای برجسته از تخیل علمی اواخر قرن نوزدهم است که علم نوپا را با اضطرابهای اخلاقی و اجتماعی زمانه پیوند میزند.
ولز در این رمان، همانند بسیاری از آثار دیگرش، به امکانها و خطرهای علم میاندیشد؛ نه با نگاه ستایشگرانهی صرف، بلکه با نگاهی انتقادی و هشداردهنده. «مرد نامرئی» از این منظر تنها داستانی شگفتانگیز دربارهی نامرئی شدن نیست، بلکه تلاشی است برای بررسی پیامدهای انسانیِ دستیابی به قدرتی فراتر از حدود معمول بشر.
فضای داستان در انگلستانِ معاصر نویسنده شکل میگیرد؛ محیطی آشنا و روزمره که رخداد خارقالعادهی نامرئی شدن در دل آن اتفاق میافتد. این انتخابِ آگاهانه باعث میشود عنصر علمی داستان باورپذیرتر جلوه کند و فاصلهی میان خیال و واقعیت به حداقل برسد.
اچ. جی. ولز با نثری ساده، دقیق و گاه سرد، وقایع را روایت میکند و از اغراقهای مرسوم در داستانهای تخیلی پرهیز دارد. همین سادگی زبان، امکان تمرکز بیشتر خواننده بر ایدهی مرکزی رمان و پیامهای نهفته در آن را فراهم میسازد.
در این کتاب، علم نه بهعنوان نیرویی نجاتبخش، بلکه همچون ابزاری دووجهی تصویر میشود؛ ابزاری که میتواند به شناخت و پیشرفت منجر شود یا به انزوا، خشونت و فروپاشی اخلاقی. ولز بهروشنی نشان میدهد که مسئلهی اصلی، خودِ علم نیست، بلکه نحوهی استفادهی انسان از آن است.
یکی از ویژگیهای مهم «مرد نامرئی» پرداختن به روان شخصیت اصلی در کنار جنبهی علمی ماجراست. نامرئی شدن در این رمان فقط تغییری فیزیکی نیست، بلکه بهتدریج ذهن، رفتار و رابطهی فرد با جامعه را دگرگون میکند و او را به مرزهای خطرناک میکشاند.
رمان همچنین نگاهی تیزبینانه به مفهوم قدرت دارد. نامرئی بودن، امکانی برای فرار از قانون، نظارت و قضاوت اجتماعی فراهم میکند و ولز با طرح این ایده، پرسشی اساسی را پیش میکشد: اگر انسان از پیامدهای اعمالش پنهان بماند، چه بر سر اخلاق او خواهد آمد؟
«مرد نامرئی» از نظر ساختار روایی نیز اثری سنجیده است. اطلاعات بهتدریج آشکار میشوند و خواننده همزمان با شخصیتها، لایههای پنهان ماجرا را کشف میکند. این شیوهی روایت، تعلیق داستان را حفظ کرده و توجه خواننده را تا پایان برمیانگیزد.
این کتاب را میتوان در مرز میان داستان علمی–تخیلی و رمان اجتماعی دانست. ولز از یک ایدهی علمی برای نقد جامعه، روابط انسانی و ضعفهای اخلاقی بشر بهره میگیرد، بیآنکه داستانش به موعظه یا شعار فروبکاهد.
تأثیر «مرد نامرئی» بر ادبیات و فرهنگ عامه چشمگیر بوده است. ایدهی نامرئی شدن پس از این رمان بارها در ادبیات، سینما و دیگر رسانهها بازآفرینی شد، اما روایت ولز همچنان یکی از جدیترین و تأملبرانگیزترین نمونهها باقی مانده است.
این اثر همچنین نمونهای روشن از توانایی ولز در پیوند دادن تخیل با واقعیت اجتماعی است؛ او نشان میدهد که حتی خیالیترین ایدهها نیز میتوانند آینهای برای دیدن حقیقتهای ناخوشایند دربارهی انسان باشند.
در مجموع، «مرد نامرئی» رمانی است که فراتر از شگفتیهای علمی، خواننده را به اندیشیدن دربارهی مسئولیت، اخلاق و مرزهای قدرت انسانی دعوت میکند و به همین دلیل، پس از بیش از یک قرن همچنان خواندنی و معنادار باقی مانده است.
رمان مرد نامرئی در وبسایت goodreads دارای امتیاز ۳.۶۳ با بیش از ۲۱۵ هزار رای و ۱۱۶۰۰ نقد و نظر است. این کتاب در ایران با ترجمههایی از عطیه حبیبی و قاسم صنعوی به بازار عرضه شده است.
خلاصهی داستان مرد نامرئی
داستان «مرد نامرئی» با ورود مردی مرموز و پوشیده از سر تا پا به مهمانخانهای در روستای ایپینگ آغاز میشود. او چهرهاش را با باند و عینک تیره پنهان کرده و رفتاری تندخو و منزوی دارد. این مرد که خود را گریفیث معرفی میکند، از تماس با دیگران پرهیز دارد و بیشتر وقتش را صرف آزمایشهای شیمیایی در اتاقش میکند.
بهتدریج رفتارهای عجیب او توجه اهالی روستا را جلب میکند. ناپدید شدن اشیا، شنیده شدن صداهای بیصاحب و خشونت ناگهانی گریفیث باعث میشود مردم به او مشکوک شوند. وقتی صاحبخانه قصد دارد بهدلیل بدهی او را بیرون کند، گریفیث ناگهان راز خود را آشکار میکند و معلوم میشود که او واقعاً نامرئی است.
پس از افشای این راز، گریفیث از ایپینگ میگریزد و در جریان فرار، آشوب و وحشت بهپا میکند. او در شهرکهای اطراف نیز با دزدی، تهدید و خشونت سعی میکند پول و امکانات لازم برای ادامهی کارش را به دست آورد. نامرئی بودن به او امکان میدهد از قانون بگریزد، اما همزمان او را بیشازپیش از جامعه جدا میکند.
در ادامه مشخص میشود که نام واقعی او گریفین است؛ دانشمندی باهوش که پیشتر روی تغییر خواص نوری اجسام کار میکرده است. او موفق شده بدن خود را نامرئی کند، اما بدون آنکه راهی برای بازگشت به حالت عادی بیابد. این موفقیت علمی، زندگی شخصی و اخلاقی او را بهکلی نابود کرده است.
گریفین به سراغ دوست قدیمیاش، دکتر کمپ، میرود و داستان زندگی و آزمایشهایش را برای او تعریف میکند. او شرح میدهد که چگونه برای ادامهی پژوهشهایش دست به سرقت زده و حتی خانهی پدرش را آتش زده است. در نهایت، نامرئی شدن را بر روی خود آزمایش کرده و پس از آن، دیگر نتوانسته به زندگی عادی بازگردد.
گریفین که خود را قربانی نبوغش میداند، از کمپ میخواهد با او همکاری کند. او نقشهای برای ایجاد «حکومت ترور» در سر دارد؛ طرحی که در آن با استفاده از نامرئی بودن، جامعه را با وحشت کنترل کند. کمپ که از این افکار شوکه شده، در ظاهر با او همراهی میکند اما در خفا تصمیم میگیرد او را به پلیس معرفی کند.
وقتی گریفین از خیانت کمپ باخبر میشود، خشمگین شده و او را تهدید به مرگ میکند. از این نقطه به بعد، گریفین به دشمنی آشکار با جامعه میرسد و بهعنوان مردی نامرئی، دست به تعقیب و آزار کمپ میزند. وحشت ناشی از حضور او به اوج میرسد و نیروهای پلیس و مردم بهدنبال راهی برای دستگیریاش هستند.
در نهایت، با همکاری اهالی و استفاده از نشانههایی مانند رد پا و صدا، گریفین در یکی از خیابانها به دام میافتد. مردم خشمگین به او حمله میکنند و او بهشدت مجروح میشود. نامرئی بودنش مانع از مرگ او نمیشود و بدنش پس از جان دادن، بهتدریج دوباره قابل دیدن میشود.
با مرگ گریفین، راز نامرئی شدن نیز از میان میرود. یادداشتها و مدارک او ناقصاند و کسی قادر نیست آزمایش او را تکرار کند. علمِ بیمهار و ذهن آشفتهی گریفین، نتیجهای جز ویرانی برای خودش و ترس برای دیگران به همراه نداشته است.
داستان با تأکید بر شکست اخلاقی و انسانی گریفین پایان مییابد؛ دانشمندی که بهجای بهرهبرداری مسئولانه از نبوغش، اسیر قدرت و انزوا شد. «مرد نامرئی» در پایان نشان میدهد که علم بدون اخلاق نهتنها نجاتبخش نیست، بلکه میتواند انسان را به نابودی بکشاند.
بخشهایی از مرد نامرئی
آقای هال به راهش ادامه داد و از اینکه دید زبانهی در پشتی عقب کشیده شده، کنجکاو شد. «یعنی غریبه توی صبح به این زودی برای قدم زدن رفته؟» او میدانست پیش از رفتن به تخت در را قفل کرده بود. دیگر چه کسی میتوانست قفل آن را باز کرده باشد.
او خانم هال را صدا زد تا پشت در غریبه بیاید و آهسته در زد. وقتی جوابی نیامد، او در را هل داد و باز کرد. اتاق خالی بود! همان طور که او فکر میکرد.
– جرج، روی میز رو ببین! تموم پانسمانهای مرد اونجا هستن. شلوار، کلاه و دستکشهاش هم اینجا هستن. اون چطور میتونه بدون لباسهاش اینور و اونور بره؟
وقتی شروع به نگاه به اطراف اتاق کردند، شنیدند فردی پایین پلهها عطسه کرد. خانم هال دزدکی نگاهی به بیرون انداخت؛ ولی کسی آن جا نبود.
او گفت: «حتماً خیالاتی شدم.» دوباره به اتاق برگشت و به تخت نزدیک شد. به ملافهها دست کشید. «اونها سردن. اون حداقل یه ساعت پیش از اینجا رفته. اون صبح به این زودی باعجله کجا رفته؟»
بعد اتفاقی بسیار خارقالعاده رخ داد. برگهها خودشان کنار هم جمع شدند و روی هم قرار گرفتند. چند لحظه بعد از جا پریدند و در اطراف اتاق به رقص درآمدند. بعد کلاه غریبه از روی تخت بلند شد و در هوا به پرواز درآمد. بعد مستقیم به مقصد صورت خانم هال حرکت کرد!
همزمان اسفنج لگن دستشویی به هوا پرید و به سرعت به سمت آقای هال به حرکت درآمد. صندلی در حالی که کت غریبه را به هوا پرتاب میکرد، چپه شد و چهارپایهاش به سمت خانم هال نشانه رفت. صندلی هدفگیری کرد، با ملایمت ولی محکم به او حملهور شد و بارها به پشتش ضربه زد و او را از در بیرون راند.
…………………..
مرد غریبه سرش را پایین انداخته بود و یقهی پالتویش را بالا کشیده بود، گویی میخواست نهفقط از سرما، بلکه از نگاه آدمها هم پنهان بماند. کلاه لبهدارش تا روی چشمها پایین آمده و صورتش در میان باندها و عینکهای تیره گم شده بود. وقتی حرف میزد، صدایش خشک و آمرانه بود و هیچ میلی به گفتگو نشان نمیداد.
……………………..
کمکم چیزهایی در اتاق ناپدید میشدند؛ قاشقها، سکهها، و حتی درِ بطریها. صاحبخانه با حیرت به اطراف نگاه میکرد و نمیتوانست توضیحی برای این اتفاقها بیابد. اما غریبه با خونسردی غیرطبیعیای لبخند میزد، گویی این آشوب پنهان، بخشی از نظمی بود که فقط خودش آن را میفهمید.
…………………..
«تو نمیدانی نامرئی بودن یعنی چه»، گریفین با حرارتی عصبی گفت. «یعنی همیشه تنها بودن، همیشه در معرض خطر، همیشه بیپناه. یک مرد نامرئی باید یا از جهان کناره بگیرد یا بر آن حکومت کند؛ حد وسطی وجود ندارد.»
اگر به کتاب مرد نامرئی علاقه دارید، بخش معرفی برترین داستانهای تخیلی در وبسایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر آثار مشابه نیز آشنا میکند.









