«عیسی پسر انسان» اثری است از جبران خلیل جبران (نویسندهی لبنانی – آمریکایی، ۱۸۸۳ تا ۱۹۳۱) که در سال ۱۹۲۸ منتشر شده است. این کتاب روایتی چندصدایی و ادبی از زندگی و شخصیت عیسی مسیح (ع) است که او را از نگاه انسانهایی گوناگون، بهعنوان انسانی الهامبخش و تأثیرگذار، بازمینماید.
دربارهی عیسی پسر انسان
در کتاب عیسی، پسر انسان (Jesus the Son of Man) اثر جبران خلیل جبران، نویسنده و شاعر لبنانی–آمریکایی، خواننده با تصویری متفاوت و ادبی از زندگی و شخصیت عیسی مسیح روبهرو میشود که از روایتهای تاریخی و الهیاتی متعارف فاصله میگیرد و به زبانی شاعرانه و انسانی نزدیک میشود. این اثر که در سال ۱۹۲۸ منتشر شد، از مهمترین نوشتههای جبران در دورهی پختگی فکری او به شمار میآید.
جبران در این کتاب، بهجای روایت خطی و سنتی زندگی عیسی، ساختاری چندصدایی را برمیگزیند. داستان از زبان افراد گوناگونی روایت میشود که هر یک در زمانی با عیسی روبهرو شدهاند یا از او تأثیر پذیرفتهاند و اکنون برداشت شخصی خود را بازگو میکنند.
این راویان طیفی گسترده دارند؛ از نزدیکترین یاران و پیروان عیسی گرفته تا مخالفان، بیگانگان و حتی کسانی که تنها برای لحظهای با او برخورد داشتهاند. هر یک از این صداها، تصویری مستقل و گاه متناقض از عیسی ارائه میدهد که در کنار هم، چهرهای پیچیده و چندلایه میسازند.
در نگاه جبران، عیسی شخصیتی صرفاً قدسی و دور از دسترس نیست، بلکه انسانی است که در متن زندگی مردم حضور دارد، سخن میگوید، رنج میکشد و واکنشهای گوناگون برمیانگیزد. این تأکید بر جنبهی انسانی عیسی، از ویژگیهای برجستهی کتاب است.
زبان اثر کاملاً ادبی و شاعرانه است. جبران از نثر آهنگین، تصاویر استعاری و لحن تأملبرانگیز استفاده میکند تا تجربهی حضور عیسی را نه بهعنوان یک واقعهی تاریخی، بلکه بهعنوان حقیقتی زنده و درونی منتقل کند.
هر روایت در کتاب، بیش از آنکه گزارشی از رویدادها باشد، بیانگر تأثیر عیسی بر جان و ذهن راوی است. برخی او را مظهر عشق و شفقت میبینند، برخی آموزگاری بزرگ، و برخی شخصیتی رازآلود که فهم او دشوار است.
جبران با کنار هم نشاندن این دیدگاههای متفاوت، بهجای ارائهی یک تصویر قطعی، خواننده را به مشارکت فعال در فهم شخصیت عیسی دعوت میکند. حقیقت در این کتاب امری یکصدا و مطلق نیست، بلکه حاصل همنشینی تجربهها و برداشتهاست.
عیسی، پسر انسان نه یک متن دینی رسمی است و نه صرفاً یک اثر داستانی، بلکه نوشتهای میان این دو حوزه است که به پرسشهای بنیادین دربارهی ایمان، انسانیت، عشق و معنا میپردازد.
به همین دلیل، این کتاب جایگاهی ویژه در آثار جبران خلیل جبران دارد و همچنان بهعنوان متنی تأثیرگذار و متفاوت شناخته میشود؛ متنی که خواننده را به نگاهی تازه و انسانیتر به یکی از برجستهترین چهرههای تاریخ دعوت میکند.
کتاب عیسی پسر انسان در وبسایت goodreads دارای امتیاز ۴.۰۱ با بیش از ۲۹۰۰ رای و ۲۹۰ نقد و نظر است.
خلاصهی محتوای عیسی پسر انسان
در کتاب عیسی، پسر انسان جبران خلیل جبران، زندگی و شخصیت عیسی مسیح نه از طریق یک روایت واحد، بلکه از خلال مجموعهای از گفتارها و خاطرات افراد مختلف بازسازی میشود. کتاب با این ایده شکل میگیرد که هیچ انسانی عیسی را بهطور کامل نمیشناسد و هر کس تنها آن بخشی از او را دیده که با زندگی و ذهنیت خودش سازگار بوده است.
راویان کتاب شخصیتهایی گوناگوناند: مادر عیسی، شاگردانش، دوستان، دشمنان، مقامهای رومی، و مردمان عادی. هر یک از این افراد در قالب یک تکگویی، تجربهی شخصی خود از عیسی را بازگو میکند و تصویری منحصربهفرد از او ارائه میدهد.
مریم، مادر عیسی، او را فرزندی میبیند که همزمان انسانی زمینی و حامل رازی الهی است؛ فرزندی که از کودکی با دیگران تفاوت دارد و تقدیری متفاوت در انتظارش است. نگاه او آمیختهای از عشق مادرانه و حیرت است.
برخی از شاگردان، عیسی را آموزگاری میدانند که آنان را به راهی تازه هدایت کرده است؛ راهی مبتنی بر عشق، بخشش و آزادی درونی. در این روایتها، عیسی شخصیتی الهامبخش است که کلماتش جان انسانها را دگرگون میکند.
در مقابل، برخی راویان عیسی را شخصیتی خطرناک یا گمراهکننده میپندارند؛ کسی که نظم موجود را به چالش میکشد و باورهای رایج را زیر سؤال میبرد. این نگاهها نشان میدهد که حضور عیسی تنها ایمان نیافریده، بلکه ترس و مخالفت نیز برانگیخته است.
چهرههایی از دنیای قدرت، مانند نمایندگان حکومت روم، عیسی را انسانی میبینند که بیآنکه سلاحی در دست داشته باشد، نفوذی عمیق بر مردم دارد. در این روایتها، عیسی نه شورشی نظامی، بلکه خطری فکری و معنوی تلقی میشود.
در بخشهایی از کتاب، عیسی بهعنوان انسانی تنها و رنجکشیده تصویر میشود؛ کسی که آگاه است سخنانش به بهای جانش تمام خواهد شد، اما از مسیر خود بازنمیگردد. این روایتها بر آگاهی و انتخاب آگاهانهی او تأکید دارند.
مرگ عیسی نیز از زاویههای گوناگون روایت میشود. برخی آن را فاجعهای تلخ میدانند، برخی تحقق یک تقدیر، و برخی نتیجهی سوءتفاهم و ترس انسانها. هیچ روایت واحدی بر دیگران برتری ندارد.
در مجموع، کتاب تصویری چندلایه از عیسی ارائه میدهد: او هم پیامبر است، هم انسان؛ هم آموزگار، هم قربانی؛ هم سرچشمهی امید و هم عامل اختلاف. این تنوع، هستهی اصلی کتاب را شکل میدهد.
عیسی، پسر انسان در نهایت نه به دنبال ارائهی یک زندگینامهی دقیق تاریخی، بلکه در پی نشان دادن تأثیر عمیق عیسی بر انسانهاست؛ تأثیری که در ذهن، قلب و سرنوشت هر راوی به شکلی متفاوت باقی مانده است.
بخشهایی از عیسی پسر انسان
در آن جمعه و در شامگاه عید پسح، یهودا به در خانهام آمد و در را به شدت کوبید.
وقتى باز کردم، دیدم چهرهاش غبار گرفته و به رنگ خاکستر است و دستهایش مثل شاخههاى خشک در دل توفان مىلرزند. لباسش خیس بود، انگار که از رودخانه بیرون آمده باشد. آن شب هوا منقلب بود.
به من نگاه کرد، با چشمانى به گودى نشسته که مانند دو غار تاریک بودند و پر از خون. گفت: «من عیسى ناصرى را به دشمنان او و خودم تسلیم کردم.»
یهودا دستها را به هم فشرد و گفت: «عیسى گفته بود همهى دشمنان خود و قومش را شکست مىدهد و من هم حرف او را باور کردم و از پیروانش شدم.»
روز اولى که ما را به نزد خود دعوت کرد، به ما وعده داد که مملکتى قدرتمند و گسترده خواهد داشت. ما هم که باور کرده بودیم، تلاش مىکردیم با نزدیکتر شدن به او در بارگاهش جایگاه بالاترى به دست آوریم.
ما خود را حاکمانى مىدیدیم که با این رومىها، همانطور که با ما رفتار کرده بودند، رفتار مىکردیم. عیسى از مملکت خود بسیار حرف مىزد و من فکر مىکردم مرا فرماندهى تجهیزات جنگى و جنگجویانش مىکند و با جان و دل به دنبالش رفتم، اما دیرى نگذشت که فهمیدم مملکتى در کار نیست و اصلاً عیسى قصد ندارد ما را از دست رومىها نجات دهد.
مملکت او حکومت بر دلها بود، زیرا مىشنیدم که از عشق و مهربانى و نیکوکارى مىگفت و مىدیدم زنها در کنارههاى راه با دلى باز به او گوش مىدهند، اما دل من کمکم سخت و تلخ شد.
………………………
در کناره دریای جلیل بودم که نخستین بار عیسی مولا و راهنمای خود را دیدم. برادرم اندریاس با من بود و ما دامِ صیادی در آب میانداختیم.
موجهای دریا متلاطم و بلند بود و ما چند ماهی بیش صید نکرده بودیم. و بارِ غم بر دلِ ما بود.
ناگهان عیسی کنارِ ما سبز شد، انگار در همان لحظه پدید آمده باشد، زیرا ندیده بودیم که به ما نزدیک شود.
او ما را به نام خواند، و گفت: «اگر از پی من بیایید شما را به خلیجکی در دریا راهنمایی میکنم پر از ماهی.»
همین که چشمم به رخسارش افتاد دام از دستم افتاد، زیرا شعلهای در درونم درگرفت و من او را بازشناختم.
برادرم اندریاس به سخن درآمد و گفت: «ما همه خلیجهای کوچک را در این سواحل میشناسیم، و میدانیم که در چنین روزی توفانی ماهی به اعماقِ آب و بهدور از تورِ دامهای ما پناه میبرد.»
عیسی پاسخ داد: «تا کرانههای دریای اعظم از پیام بیایید. شما را صیادِ مردم خواهم کرد. و تورهای شما هرگز تهی نخواهد بود.»
و ما قایق و تورِ خود را رها کردیم و از پی او رفتیم.
من خود به نیرویی نامرئی که ملازمِ او بود کشیده شده بودم.
من در کنارِ او، نفَس در سینه حبس کرده و غرقِ تحیر، راه میرفتم. برادرم اندریاس نیز پشتِ سرِ او بود، آشفته و مبهوت.
همچنان که به روی ماسهها میرفتیم من به خود جرئت دادم و به او گفتم: «آقا، من و برادرم از پی شما خواهیم آمد و هر جا بروید ما نیز خواهیم بود. اما اگر راضی میشوید که امشب به خانه ما بیایید، به دیدارِ شما سرافراز خواهیم بود. خانه ما بزرگ و سقفِ آن بلند نیست، و شما بر سرِ خوانی درویشانه خواهید نشست. با این همه، اگر در کلبه ما منزل کنید به چشمِ ما کاخ خواهد بود. و چون شریک نانِ ما شوید، شهریارانِ دیار به ما که در حضورِ شماییم غبطه خواهند خورد.»
و او گفت: «باشد، امشب مهمانِ شما خواهم بود.»
من در دل شادمان شدم. و ما ساکتْ پشتِ سرِ او قدم برداشتیم تا به خانهمان رسیدیم.
اگر به کتاب عیسی پسر انسان علاقه دارید، بخش معرفی برترین کتابهای مذهبی در وبسایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر آثار مشابه نیز آشنا میکند.









