به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان

جذبه‌ی ستاره‌ها

جذبه‌ی ستاره‌ها خواننده را به دل یک بحران تاریخی می‌برد و با توصیف‌های دقیق و انسانی از زندگی و مرگ، احساس همذات‌پنداری عمیق ایجاد می‌کند. این رمان پرتنش و در عین حال پرامید، داستان شجاعت، فداکاری و قدرت روابط انسانی را به زیبایی روایت می‌کند. برای آشنا شدن با این کتاب، ادامه‌ی مطلب امروز را مطالعه کنید.
جذبه‌ی ستاره‌ها

فهرست مطالب

«جذبه‌ی ستاره‌ها» اثری است از اما داناهیو (نویسنده‌ی ایرلندی – کانادایی، متولد ۱۹۶۹) که در سال ۲۰۲۰ منتشر شده است. این رمان داستان تلاش و فداکاری زنان در بخش مامایی یک بیمارستان کوچک در دوبلین سال ۱۹۱۸ در بحبوحه‌ی همه‌گیری آنفلوآنزای اسپانیایی است و به بررسی زندگی، مرگ و پیوندهای انسانی در شرایط بحران می‌پردازد.

درباره‌ی جذبه‌ی ستاره‌ها

رمان جذبه‌ی ستاره‌ها (The Pull of the Stars) اثر اما داناهیو یکی از آثار برجسته‌ی داناهیو در ژانر داستان تاریخی است و در بستری واقعی و تأثیرگذار شکل گرفته است.

داستان در دوبلین سال ۱۹۱۸ جریان دارد؛ دوره‌ای که جهان با همه‌گیری آنفلوآنزای اسپانیایی و پیامدهای جنگ جهانی اول روبه‌روست. داناهیو این رویداد بزرگ تاریخی را نه از زاویه‌ای کلی، بلکه از دل زندگی روزمره‌ی انسان‌هایی روایت می‌کند که در خط مقدم رنج و مرگ قرار دارند.

کانون اصلی روایت، بخش مامایی و تب یک بیمارستان است؛ فضایی محدود، موقت و به‌شدت تحت فشار که در آن تولد و مرگ هم‌زمان رخ می‌دهند. نویسنده با تمرکز بر همین مکان بسته، حس خفقان، اضطراب و فرسودگی ناشی از بحران را به‌روشنی منتقل می‌کند.

شخصیت محوری رمان جولیا پاور، پرستاری متعهد و خستگی‌ناپذیر است که مسئولیت مراقبت از زنان باردار مبتلا به تب را بر عهده دارد. روایت عمدتاً از زاویه‌ی نگاه او پیش می‌رود و تلاش‌های بی‌وقفه‌اش برای نجات جان مادران و نوزادان، ستون فقرات داستان را شکل می‌دهد.

در کنار جولیا، شخصیت‌های مهم دیگری نیز حضور دارند؛ از جمله بریدی سویینی، داوطلبی جوان و کم‌تجربه که به‌تدریج رشد می‌کند و جایگاه خود را می‌یابد، و دکتر کاتلین لین، پزشک زنی که حضورش بر محدودیت‌ها و چالش‌های اجتماعی و حرفه‌ای زنان در آن دوره تأکید دارد.

عنوان کتاب، جذبه‌ی ستاره‌ها، برگرفته از یک باور تاریخی است؛ این تصور که بیماری‌های همه‌گیر تحت تأثیر حرکت ستارگان و نیروهای کیهانی رخ می‌دهند. داناهیو از این باور به‌عنوان استعاره‌ای برای ناتوانی انسان در کنترل سرنوشت و نیروهای بزرگ‌تر از خود بهره می‌گیرد.

یکی از محورهای اصلی رمان، پیوند تنگاتنگ بیماری، تولد و مرگ است. نویسنده نشان می‌دهد که چگونه این سه مفهوم در دل بحران به هم گره می‌خورند و زندگی انسانی را در شکننده‌ترین حالت خود به نمایش می‌گذارند.

رمان توجه ویژه‌ای به نقش زنان دارد؛ زنانی که به‌عنوان پرستار، مادر یا مراقب، بار اصلی حفظ زندگی را به دوش می‌کشند، اما اغلب در ساختارهای رسمی قدرت نادیده گرفته می‌شوند. داناهیو این نابرابری را بی‌پرده و در عین حال انسانی تصویر می‌کند.

توصیف‌های دقیق و گاه صریح از وضعیت جسمی بیماران، علائم بیماری و تلاش‌های درمانی، از ویژگی‌های شاخص کتاب است. این جزئیات پزشکی، روایت را ملموس و گاه تکان‌دهنده می‌کند و خواننده را مستقیماً در دل بحران قرار می‌دهد.

در دل فضای تیره و سنگین بیماری، روابط انسانی نقشی حیاتی پیدا می‌کنند. شکل‌گیری پیوند عاطفی میان جولیا و بریدی، لحظاتی از آرامش و امید می‌آفریند و نشان می‌دهد که حتی در شرایطی چنین سخت، همدلی و عشق می‌توانند معنا داشته باشند.

از نظر روایی، داناهیو با انتخاب شیوه‌ای خاص در دیالوگ‌نویسی و حذف برخی نشانه‌های گفتاری، حال‌وهوایی سیال و گاه خلسه‌وار ایجاد می‌کند که تجربه‌ی ذهنی شخصیت‌ها را عمیق‌تر به خواننده منتقل می‌سازد.

در مجموع، جذبه‌ی ستاره‌ها رمانی است که با تکیه بر واقعیت تاریخی، به پرسش‌هایی بنیادین درباره‌ی ارزش زندگی، مراقبت، مسئولیت اجتماعی و تاب‌آوری انسان می‌پردازد و تصویری ماندگار از انسانیت در دل یکی از تاریک‌ترین دوره‌های تاریخ معاصر ارائه می‌دهد.

رمان جذبه‌ی ستاره‌ها در وب‌سایت goodreads دارای امتیاز ۳.۹۵ با بیش از ۸۸۷۰۰ رای و ۱۱۲۰۰ نقد و نظر است. این کتاب در ایران با ترجمه‌ای از پروانه عزیزی به بازار عرضه شده است.

خلاصه‌ی داستان جذبه‌ی ستاره‌ها

داستان در دوبلین سال ۱۹۱۸ جریان دارد، در زمان همه‌گیری آنفلوآنزای اسپانیایی. روایت عمدتاً در بخش مامایی و تب یک بیمارستان کوچک رخ می‌دهد، جایی که زنان باردار مبتلا به تب شدید بستری شده‌اند. شرایط بحرانی و فضای محدود بیمارستان، تنش و اضطراب خاصی ایجاد می‌کند که در سراسر داستان احساس می‌شود.

شخصیت محوری داستان جولیا پاور است، پرستاری باتجربه که مسئول مراقبت از بیماران باردار در بخش است. جولیا با مهارت، دلسوزی و خستگی‌ناپذیری، سعی می‌کند جان مادران و نوزادان را نجات دهد و در عین حال با فشارهای روحی و جسمی شدید ناشی از بحران مواجه است.

داستان شخصیت دیگری به نام بریدی سویینی را نیز معرفی می‌کند، دختر جوانی که به عنوان داوطلب وارد بیمارستان می‌شود. بریدی تجربه کمی دارد اما با گذشت زمان و مشاهده‌ی عملکرد جولیا، مهارت و اعتماد به نفس بیشتری پیدا می‌کند و نقش مؤثری در مراقبت از بیماران ایفا می‌کند.

دکتر کاتلین لین، پزشک زن بیمارستان، شخصیتی کلیدی در داستان است. او نه تنها مسئول درمان بیماران است بلکه به عنوان نمادی از زنان حرفه‌ای آن زمان عمل می‌کند که در مواجهه با محدودیت‌های اجتماعی و جنسیتی، وظایف خود را با تعهد و شجاعت انجام می‌دهند.

رمان هم‌زمان به زندگی شخصی بیماران و پرستاران می‌پردازد. داناهیو جزئیات زندگی، رنج و امیدهای زنان باردار و پرستاران را به دقت به تصویر می‌کشد و خواننده با شرایط جسمی و روانی آن‌ها همذات‌پنداری می‌کند.

فضای بیمارستان، محدود و پرتنش است و داناهیو با توصیف‌های دقیق پزشکی و انسانی، مرگ و تولد را در کنار هم نشان می‌دهد. تلاش برای حفظ جان بیماران و نوزادان، محور اصلی داستان است و حس مسئولیت و فداکاری شخصیت‌ها به خوبی منتقل می‌شود.

در خلال روایت، رابطه‌ای آرام و صمیمانه میان جولیا و بریدی شکل می‌گیرد. این رابطه نه تنها لحظاتی از آرامش و امید را ایجاد می‌کند بلکه نشان می‌دهد که در دل بحران‌های شدید، پیوندهای انسانی می‌توانند نجات‌بخش باشند و معنای زندگی را تقویت کنند.

داناهیو با تمرکز بر جزئیات اجتماعی و تاریخی، نابرابری‌ها و محدودیت‌های زنان فقیر و آسیب‌پذیر را به تصویر می‌کشد. او نشان می‌دهد که چگونه فقرا بیشتر در معرض خطر بیماری و پیامدهای آن هستند و جامعه اغلب نسبت به درد و رنج آن‌ها بی‌توجه است.

رمان همچنین تصویر واقعی از بحران سلامت و محدودیت‌های پزشکی آن دوران ارائه می‌دهد و تلاش شخصیت‌ها برای نجات جان بیماران، خواننده را با دشواری‌ها و محدودیت‌های دوران همه‌گیری آشنا می‌کند.

در پایان، جذبه‌ی ستاره‌ها داستانی است درباره‌ی شجاعت، فداکاری و انسانیت در مواجهه با بحران‌های بزرگ. تمرکز بر زندگی روزمره، روابط انسانی و تلاش‌های بی‌وقفه‌ی زنان، این رمان را به اثری تأثیرگذار و به‌یادماندنی تبدیل کرده است.

بخش‌هایی از جذبه‌ی ستاره‌ها

«در خواب دیدم که زندگی زیباست.» این جمله از یک آهنگ قدیمی مدام در سرم تکرار می‌شد.

«در خواب دیدم که زندگی زیباست، اما ناگه از خواب پریدم…»

زنگ گوش‌خراش ساعت مرا از خواب بیدار کرده بود. دکمه‌اش را پایین زدم و به خودم گفتم: «پاشو!»

پاهایم هیچ یاری نکردند. نخ‌هایی که دست‌ها را به پاهای عروسک خیمه‌شب‌بازی متصل می‌کرد، به‌ظاهر بریده یا حداقل درهم تنیده شده بود.

با خودم کلنجار رفتم، فکر کردم تیم باید چای را دم کرده باشد.

خود را سرزنش کردم. مری اوراهیلی، آنر وایت، دلیا گرت؛ همه به من نیاز داشتند.

همان‌طور که خواهر فینیگان در مغز ما فرو کرده بود: «اول بیمار، دوم بیمارستان، آخر خودمان.»

آن آهنگ هم‌چنان اذیتم می‌کرد: «در خواب دیدم که زندگی زیباست، اما ناگه از خواب پریدم…»

به بریدی با آن هاله‌ی قرمز فرفری‌اش فکر کردم. دیشب اصلاً به فکرم نرسیده بود که بپرسم آیا می‌خواهد دوباره برگردد یا نه. شاید اولین روز او را برای همیشه از بیمارستان ترسانده بود.

در سرم تکرار شد: «ولی ناگه از خواب پریدم…»

«ولی ناگه از خواب پریدم…»

بیدار شدم و دریافتم که زندگی وظیفه است. همین.

در تاریکی دست و پایم را از تخت بیرون آوردم. با اسفنج و آب سرد تنم را شستم و مسواک زدم.

زاغیِ تیم با پاهای وصله‌پینه روی میز آشپزخانه این‌ور و آن‌ور می‌پرید، جیغ و دادش مثل آژیر پلیس بود. در چشم‌هایش ذکاوتی ترسناک موج می‌زد. فکر کردم دو تا که شد، خاطرجمع است. آیا زاغی با وجود هم‌نشینی ساکت مثل برادرم، تنها بود؟

ــ صبح به‌خیر تیم.

او هر دو تکه‌ی نان تست را به من داد.

ــ روی گونه‌ت چیه؟

تیم شانه بالا انداخت که یعنی شاید لکه‌ی مربا یا لک پوست‌اش باشد.

ــ بیا جلو تا ببینم.

دست برادرم جلو آمد تا مرا از خودش دور کند.

به او گفتم: «بذار کارم رو بکنم.»

سرش را ثابت نگه داشتم، بعد چرخاندمش تا بهتر ببینم. خراشی بود که زیرش کبودی کوچکی از کبود به بنفش تغییر رنگ داده بود. «تیم صورتت به جایی خورده؟»

سرش را به تأیید تکان داد.

ــ نکنه یکی از اون لات‌های خیابون بهت حمله کرده؟

در خود فرو رفت.

زمان عجیبی برای یک سرباز کهنه‌کار معلول در دوبلین بود. ممکن بود پیرمردی دست تیم را برای خدمت به کشور بفشارد و در همان حال بیوه‌ای پیدا شود که، به‌بهانه‌ی تن‌پروری، او را به باد تمسخر بگیرد، چون هیچ جایی از بدنش را در جنگ از دست نداده است.

شاید رهگذری فریاد می‌زد که تیم کثیف است و او این طاعون جدید خانگی را اولین بار به سواحل این‌جا آورده است. اما حدسم این بود که یکی از جوان‌های سبزپوش فعلی و شورشی آینده دیروز او را عروسک امپراتوری خطاب کرده و آشغال به طرفش پرتاب کرده.

……………………

فکر کردم بوی اوکالیپتوس، بذر کتان یا کربولیک را می‏گوید؟ یا بوی لیکوری که همان وقت می‏آمد؟ برای من آن‌ها نمی‌‏توانستند بوی مدفوع، بوی خونِ تولد و مرگ را از بین ببرند. به او گفتم: «این‌جا معمولاً خدمت‌کارهای بیش‌تری داره. ما تقریباً غافل‌گیر شدیم، تعداد بیماران دوبرابر معموله، اما تعداد کارکنان یک‌چهارمه.»

چهره‌‏اش درخشید، فکر کردم شاید به این دلیل بود که او را یک وردست و از کارکنان به‌حساب آورده بودم. صورت استخوانی و سفیدش به‌نظرم زیبا آمد؛ مهره‏ای گران‌‏بها که در سطل آشغال برق می‌‏زد. نمی‌‏دانستم خواهر لوک او را از کجا پیدا کرده بود: «خانم سویینی، همین اطراف زندگی می‌کنی؟»

– زیاد دور نیست.

لحن‌ش کمی طفره‌‏آمیز بود. از آن‌جا که خیلی جوان بود، با خودم گفتم حتماً با خانواده‌‏اش زندگی می‏کند. «ناراحت نمی‏شی اگه بپرسم چند سالته؟»

شانه بالا انداخت. «حدود بیست‌ودو.»

 

اگر به کتاب جذبه‌ی ستاره‌ها علاقه دارید، بخش معرفی برترین آثار اما داناهیو در وب‌سایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر آثار این نویسنده نیز آشنا می‌کند.

 

0 0 رای
امتیازدهی به این کتاب
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظر
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

عناوین تصادفی

0
نظر شما برای ما مهم است، لطفاً نظر دهید.x