به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان

میثاق آب

اگر می‌خواهید رمانی بخوانید که هم حماسه‌ای خانوادگی باشد و هم سرشار از احساسات انسانی، تاریخ، راز، عشق و علم، میثاق آب تجربه‌ای فراموش‌نشدنی است. این کتاب مانند رودهای کرالا آرام‌آرام پیش می‌رود اما در پایان چنان در جان شما ریشه می‌دواند که تا مدت‌ها رهایتان نخواهد کرد. برای آشنا شدن با این کتاب، ادامه‌ی مطلب امروز را مطالعه کنید.
میثاق آب

فهرست مطالب

«میثاق آب» اثری است از آبراهام ورگزه (نویسنده‌ی اتیوپیایی – آمریکایی، متولد ۱۹۵۵) که در سال ۲۰۲۳ منتشر شده است. این رمان داستان سه نسل از یک خانواده‌ی هندی است که با میراثی رازآلود از غرق‌شدن، با رنج، عشق، ایمان و کشف علمی درهم می‌آمیزند تا معنای سرنوشت و پیوندهای انسانی را دوباره تعریف کنند.

درباره‌ی میثاق آب

در دلِ سرزمین باران‌خورده‌ی کرالا، جایی میان جنگل‌های همیشه‌سبز، رودهای آرام و روستاهایی که تاریخ و افسانه را با هم حمل می‌کنند، رمانی متولد شده که با شکوه، وسعت و عمقش، خواننده را از همان صفحه نخست می‌رباید. میثاق آب (The Covenant of Water) نوشته‌ی آبراهام ورگزه، یک حماسه‌ی خانوادگی چند نسلی است که از سال ۱۹۰۰ آغاز می‌شود و تا دهه‌ی ۱۹۷۰ امتداد می‌یابد؛ قصه‌ای که نه‌فقط سرگذشت یک خانواده، بلکه پرتره‌ای زنده از جنوب هند، ساختارهای اجتماعی آن، و ضربانات زمان در یک سده‌ی پرتلاطم است. ورگزه با تجربه‌ی پزشکی و روح شاعرانه‌اش، جهانی می‌آفریند که هر نفسش بوی باران، برگ و تاریخ می‌دهد.

در مرکز این جهان، دختری دوازده‌ساله به نام «مریاما» ایستاده است؛ کودکی که در همان آغاز، با یک ازدواج از پیش تعیین‌شده وارد خانه و سرنوشتی می‌شود که بسیار بزرگ‌تر از سن و رؤیاهای اوست. خانه‌ی پارامبیل و شوهر چهل‌ساله‌اش، مردی که در خانواده «تمبران» یا «بیگ آپاچن» نامیده می‌شود، برای او هم پناهگاه تازه است و هم دروازه‌ی رازهایی که کم‌کم سایه‌شان بر زندگی‌اش می‌افتد. مهم‌ترین این رازها، «بلا» یا «Condition» است: میراثی مرموز که در هر نسل یکی از اعضای خانواده را بر اثر غرق‌شدن می‌گیرد. درخت خانوادگی آن‌ها با نشانه‌هایی موسوم به «درخت آب» ثبت‌کننده‌ی این مرگ‌های رازآلود است.

اما رمان، فقط قصه‌ی یک تراژدی خانوادگی نیست. رابطه‌ی مریاما با پسربچه‌ی شوهرش، جوجو، عطوفت و پیوندهای انسانی را در دل شرایط دشوار نشان می‌دهد. وقتی این کودک نیز به شکل غم‌انگیزی غرق می‌شود، رمان از یک درام خانوادگی فراتر می‌رود و به کاوشی عمیق در سرنوشت، ژنتیک، تقدیر و نقش انسان در برابر آن تبدیل می‌شود. مریاما که بعدها «آماچی بزرگ» لقب می‌گیرد، ستون خانواده می‌شود و ورگزه با قلمی گرم و انسانی، فرایند رشد، عشق، سوگ و استقامت او را در برابر رخدادهای سهمگین زندگی ترسیم می‌کند.

در کنار خط اصلی داستان، روایت پزشک اسکاتلندی، دیگبی کیلگور، داستان را از سطح محلی به افقی جهانی‌تر می‌کشاند. زندگی دیگبی سرشار از شکست‌ها، تبعیدها و زخم‌هایی است که درون و بیرونش را تغییر می‌دهد. ورود او به هند و برخوردش با دکتر رون اورکویست، جراح سوئدی و مدیر آسایشگاه جذامیان، نه‌تنها مسیر زندگی خودش، بلکه مسیر داستان را نیز دگرگون می‌کند. از خلال آن‌ها، رمان امکان مشاهده‌ی تاریخ پزشکی، وضعیت جذامیان، و تقاطع علم و انسانیت را فراهم می‌کند.

ورگزه همچنین عشق را در شکل‌های گوناگونش به‌تصویر می‌کشد: عشق میان مریاما و بیگ آپاچن؛ عشق میان فیلیپوس و السی، که هر دو روح‌هایی هنرمند و شکننده‌اند؛ عشق محکومِ دیگبی به زنی ممنوعه؛ و عشق مادر به فرزند که گاهی چنان قدرتمند است که به پنهانکاری و فداکاری مرگبار می‌انجامد. مرکز این شبکه‌ی عاطفی، «مریامای کوچک» است، پزشکی جوان که در نهایت راز «بلا» را می‌شکافد و سرنوشت خانوادگی را با نور علم روشن می‌کند.

رمان، با مهارتی کم‌نظیر، جهان اجتماعی هند را نیز عرضه می‌کند: ساختارهای طبقاتی، تفاوت‌های طبقاتی انگلستان و هند، تأثیر استعمار، ظهور جنبش‌های اجتماعی، و تغییرات ساختارهای خانوادگی. شخصیت‌هایی چون شَمویل و جوپان، نمایندگان طبقات فرودست، در کنار خاندان تمبران، تصویر چندلایه‌ای از جامعه‌ی جنوب هند ارائه می‌دهند؛ تصویری که نه‌فقط مردم، بلکه باورها، کلیساها، اقلیت‌های مسیحی، آیین‌ها و ترس‌ها را نیز در بر می‌گیرد.

از نظر هنری، ورگزه جهانی می‌سازد که رودها و مجراهای آبی، استعاره‌های بنیادین آن‌اند. همان‌طور که آب در کرالا مسیر خود را می‌یابد، رویدادها و سرنوشت‌ها نیز در این رمان به آرامی و پیوستگی به هم می‌رسند. آن‌گونه که منتقدان گفته‌اند، ورگزه «جزئیات میکروسکوپی» و «تحولات ماکروسکوپی» را با مهارتی در هم می‌تند که اتصال آن‌ها ابتدا دیده نمی‌شود، اما رفته‌رفته همچون شبکه‌ای زیرپوستی آشکار می‌گردد.

الهام رمان از زندگی مادر نویسنده، زنی به نام مریاما، به اثر گرمایی ویژه می‌بخشد. درست مانند رمان دیگرش، ورگزه یک حماسه‌ی خانوادگی می‌نویسد؛ اما این بار، باریک‌بینی علمی، شناخت از بیماری‌های عصبی و نگاه پزشکانه‌ی او به بدن و روان آدمی، داستان را یک پله بالاتر می‌برد. با این حال، او هیچ‌گاه از ریشه‌های فرهنگی و جغرافیایی اثر غافل نمی‌شود: موسیقی محلی، باران‌های موسمی، مزرعه‌ها، کلیساها و اسطوره‌های محلی همه جزئی از بافت زنده‌ی داستان‌اند.

استقبال منتقدان و مخاطبان نیز سندی بر قدرت این اثر است. انتخاب میثاق آب به‌عنوان کتاب باشگاه اوپرا، جایگاه طولانی آن در فهرست پرفروش‌های نیویورک تایمز، و حضورش در فهرست ۱۰۰ کتاب برتر سال، همه نشان می‌دهد که رمان توانسته میان مخاطبان عمومی و متخصصان منتقد پلی نادر بزند. حتی نقدهای منفی نیز در نهایت اعتراف کرده‌اند که مهر و مهارت ورگزه در آفرینش شخصیت‌ها و جهان داستان، خواننده را تسلیم می‌کند.

به‌طور کلی، میثاق آب رمانی است درباره‌ی ایمان و شک، عشق و فقدان، بیماری و میراث، و در نهایت درباره‌ی این حقیقت که خانواده، با همه‌ی رازها و دردهایش، همواره مکانی است که انسان به آن باز‌می‌گردد. ورگزه در این اثر، تراژدی را با امید، علم را با راز، و جغرافیا را با سرنوشت درمی‌آمیزد و رمانی می‌آفریند که همچون رودهای کرالا، آرام اما نیرومند، در ذهن خواننده جاری می‌ماند.

رمان میثاق آب در وب‌سایت goodreads دارای امتیاز ۴.۴۱ با بیش از ۲۹۹ هزار رای و ۳۳۰۰۰ نقد و نظر است.

خلاصه‌ی داستان میثاق آب

روایت میثاق آب در سال ۱۹۰۰ آغاز می‌شود؛ زمانی که دخترکی دوازده‌ساله به نام مریاما در یک ازدواج از پیش تعیین‌شده به خانه‌ی مردی چهل‌ساله در پارامبیل می‌رود. این ازدواج برای او گامی به سوی دنیایی است که هنوز معنایش را نمی‌فهمد، خانه‌ای که در آن سنت، ایمان، و ترس‌های پنهان در هم تنیده‌اند. خیلی زود درمی‌یابد که این خانواده گرفتار میراثی مرموز است: در هر نسل، یکی از اعضا بر اثر غرق‌شدن می‌میرد؛ رخدادی که آن‌ها آن را «بلا» یا Condition می‌نامند.

رابطه‌ی مریاما با پسر شوهرش، جوجو، به مهم‌ترین دل‌خوشی او در خانه‌ی جدید بدل می‌شود. جوجو او را «اماچی بزرگ» خطاب می‌کند و میان این دو مهر و الفتی پدید می‌آید که برای دخترکی کوچک، سنگری در برابر تنهایی و غربت است. اما هنگامی که جوجو بر اثر غرق‌شدن در کانال آب جان می‌دهد، سایه‌ی «بلا» دوباره بر خانه فرو می‌افتد و مریاما درمی‌یابد که این قصه‌ی مرگبار از او و فرزندانش نیز عبور نخواهد کرد.

سال‌ها می‌گذرند و مریاما تبدیل به مادر و سپس مادرِ بزرگِ خانواده می‌شود؛ زن استواری که زمین‌های پارامبیل را اداره می‌کند و در فقدان و شادی می‌بالد. او سه فرزند دارد: بیبی مُل، دختری با ناتوانی رشدی؛ فیلیپوس، پسر ناشنوا که استعداد زبانی و ذهنی شگفتی دارد؛ و نوزادی که به‌زودی از دست می‌رود. مرگ‌های ناگهانی همچنان خانواده را می‌آزارد، اما عشق، کار، و ایمان آن‌ها را از فروپاشی حفظ می‌کند.

روایت هم‌زمان به زندگی دیگبی کیلگور، پزشک اسکاتلندی، نیز می‌پردازد؛ مردی که برای گریز از تبعیض طبقاتی و مذهبی در اسکاتلند به هندوستان می‌آید. عشق ممنوعه‌اش به زنی متأهل و مرگ فاجعه‌بار او، زندگی دیگبی را در مسیر دیگری قرار می‌دهد. دستان آسیب‌دیده‌اش او را از جراحی محروم می‌کند تا اینکه دکتر سوئدی رون اورکویست، مدیر یک آسایشگاه جذامیان، او را می‌پذیرد و تلاش می‌کند توان دست‌هایش را بازگرداند. این دوستی سال‌ها بعد در سرنوشت خانواده‌ی پارامبیل نقشی کلیدی خواهد داشت.

در پارامبیل، فیلیپوس بزرگ می‌شود و به نویسنده‌ای نامدار تبدیل می‌گردد. او با السی، دختری هنرمند، ازدواج می‌کند و ثمره‌ی زندگی‌شان پسری به نام نینان است که شوق و روشنی زندگی‌شان می‌شود. اما مرگ نینان، شکاف عمیقی در خانواده ایجاد می‌کند؛ شکافی که در نهایت به ناپدیدشدن السی و ترک خانه توسط او می‌انجامد. پیوند میان اندوه، سوءتفاهم و رازهای ناگفته، زندگی فیلیپوس را فرومی‌پاشاند.

روایت در نسل سوم به مریامای کوچک می‌رسد، دختر فیلیپوس، یا دست‌کم آن‌گونه که تاکنون تصور می‌شده است. او که روحیه‌ای نیرومند و ذهنی کنجکاو دارد، وارد دانشکده‌ی پزشکی می‌شود و مسیرش او را به حقیقتی بزرگ هدایت می‌کند: او متوجه می‌شود «بلا» یک بیماری ژنتیکی است، نوروفیبروماتوز نوع دوم، که تعادل، شنوایی و اعصاب اعضای خانواده را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد و باعث غرق‌شدن‌های ظاهراً تصادفی می‌شود.

با خواندن دفترچه‌های پدرش و ملاقات با دیگبی کیلگور، مریاما درمی‌یابد که پدر واقعی‌اش دیگبی است، نه فیلیپوس. این کشف، جهان او را دگرگون می‌کند، اما در کنار آن حقیقت دیگری نیز آشکار می‌شود: السی زنده است؛ اما سال‌ها پیش وقتی فهمید به جذام مبتلاست، برای محافظت از دخترش خود را پنهان کرده و در آسایشگاه دکتر اورکویست زندگی می‌کند.

مریاما، پس از سال‌ها، مادرش را می‌بیند، زنی کور اما سرشار از روح هنرمندانه. او درمی‌یابد که السی همه‌ی این سال‌ها نقاشی می‌کشیده اما هرگز آثارش را به کسی نشان نداده، مبادا شناسایی شود. دیدار مادر و دختر، سکوت‌های طولانی نسل‌ها را می‌شکند و لایه‌های پیچیده‌ی عشق، ترس و فداکاری را آشکار می‌کند.

در پایان داستان، میثاق آب روایتی می‌شود از رهایی و فهم: مریاما میراث ژنتیکی خانواده را می‌شناسد، گذشته را ترمیم می‌کند، و حلقه‌های گسسته‌ی خانواده را دوباره در کنار هم قرار می‌دهد. رودهای کرالا، همان‌طور که همیشه جاری‌اند، شاهد این تطهیر و باززایی‌اند.

بخش‌هایی از میثاق آب

باران در کرالا هرگز فقط باران نیست؛ وقتی فرو می‌ریزد، گذشته را با خود می‌آورد. گویی هر قطره حامل خاطراتی است که از دل زمین برمی‌خیزد و بر خانه‌های سفالی فرو می‌چکد. مریاما می‌دانست آنچه در پارامبیل بر او نازل شده، تنها باد و باران نیست؛ چیزی در دل خاک این خانه پنهان بود، رازی که هر نسل را خاموش و هر نسل را دوباره زنده می‌کرد.

……………………..

دیگبی، وقتی برای نخستین بار رودخانه‌ی پهن و ساکت کرالا را دید، حس کرد که این آب‌ها چیزی بیش از مایع جاری‌اند. زمان در آن‌ها حل شده بود، مانند بیماری‌هایی که در خون پنهان می‌شوند و نسل به نسل می‌چرخند. او نمی‌دانست که روزی خودِ او بخشی از این آب‌ها خواهد شد، بخشی از داستانی که از دل یک خانه آغاز می‌شود و در عمق انسانیت امتداد می‌یابد.

………………….

آماچی الکبیر، وقتی با گام‌های آرام در میان درختان نارگیل قدم می‌زد، حس می‌کرد زندگی چیزی میان رنج و رحمت است. هر صبح که چشمانش را باز می‌کرد، شک داشت که روز پیش رو شادی خواهد آورد یا اندوه. اما یک چیز را خوب می‌دانست: عشق، حتی در بدترین طوفان‌ها، قایقی می‌سازد که انسان را به ساحل می‌رساند.

 

اگر به کتاب میثاق آب علاقه دارید، بخش معرفی برترین داستان‌های تاریخی در وب‌سایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر آثار مشابه نیز آشنا می‌کند.

 

0 0 رای
امتیازدهی به این کتاب
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظر
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

عناوین تصادفی

0
نظر شما برای ما مهم است، لطفاً نظر دهید.x