به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان

برابرساز بزرگ

این کتاب نشان می‌دهد چگونه جنگ، انقلاب، فروپاشی دولت‌ها و بیماری‌های فراگیر نابرابری را در طول تاریخ کاهش داده‌اند و خواندن آن به شما کمک می‌کند ریشه‌های نابرابری جهانی را درک کنید و بفهمید تغییر واقعی اغلب با تکانه‌های عظیم رخ می‌دهد. برای آشنا شدن با این کتاب، ادامه‌ی مطلب امروز را مطالعه کنید.
برابرساز بزرگ

فهرست مطالب

«برابرساز بزرگ» با نام کامل «برابرساز بزرگ: خشونت و تاریخ نابرابری از عصر سنگ تا سده‌ی بیست‌ویکم» اثری است از والتر شیدل (مورخ و نویسنده‌ی اهل اتریش، متولد ۱۹۶۶) که در سال ۲۰۱۷ منتشر شده است. این کتاب بررسی می‌کند که نابرابری در طول تاریخ چگونه شکل گرفته و چرا تنها چهار تکانه‌ی خشونت‌آمیز بزرگ یعنی جنگ، فروپاشی دولت‌ها، انقلاب‌ها و بیماری‌های فراگیر توانسته‌اند آن را به‌طور معنادار کاهش دهند.

درباره‌ی برابرساز بزرگ

کتاب برابرساز بزرگ (The Great Leveler: Violence and the History of Inequality from the Stone Age to the Twenty-First Century) نوشته‌ی والتر شیدل یکی از جسورانه‌ترین و جامع‌ترین پژوهش‌هایی است که در سال‌های اخیر درباره‌ی نابرابری انسانی منتشر شده است. شیدل، تاریخ‌دان و متخصص نامدار تمدن‌های باستان، در این اثر عظیم می‌کوشد به پرسشی ساده اما سهمگین پاسخ دهد: نابرابری چگونه در طول تاریخ شکل گرفته و چه عواملی توانسته‌اند آن را کاهش دهند؟ او برای پاسخ به این پرسش سفری هزاران‌ساله و میان‌رشته‌ای را آغاز می‌کند که اقتصاد، تاریخ، جامعه‌شناسی و علوم سیاسی را به هم پیوند می‌دهد؛ و در نهایت تصویری ارائه می‌دهد که هم تکان‌دهنده است و هم عمیقاً روشنگر.

شیدل از همان آغاز خواننده را با این واقعیت روبه‌رو می‌کند که نابرابری اقتصادی و اجتماعی نه به‌عنوان انحراف، بلکه به‌عنوان وضعیت غالب بشری در اکثریت دوران‌های تاریخی پدید آمده است. به باور او، جوامع انسانی به‌محض شکل‌گیری ساختارهای سازمان‌یافته، به سمت تجمع قدرت، سرمایه و منابع در دست گروه‌های کوچک حرکت کرده‌اند. این روند در امپراتوری‌ها، دولت‌شهرهای باستان، نظام‌های فئودالی و حتی در اقتصادهای نوین سرمایه‌داری نیز به شکلی پایدار تکرار شده است. اما نکته‌ی اصلی کتاب این نیست که نابرابری همواره وجود داشته؛ بلکه این است که چه چیزی توانسته آن را واقعاً کاهش دهد.

ادعای مرکزی و بحث‌برانگیز شیدل در کتاب این است که در مقیاس تاریخی تنها چهار «برابرساز بزرگ» توانسته‌اند نابرابری را به‌طور جدی و پایدار کاهش دهند: جنگ‌های تمام‌عیار، فروپاشی دولت‌ها، انقلاب‌های ریشه‌ای و بیماری‌های فراگیر. به‌زعم او، هر بار که نابرابری به شکل چشمگیری کاهش یافته، نتیجه‌ی شوکی عظیم و ویرانگر بوده است؛ شوکی که ساختارهای اجتماعی موجود را از هم پاشیده، ثروت‌ها را از میان برده، نظم سیاسی را بازتعریف کرده یا جمعیت را دگرگون ساخته است. این نگاه، تقلیل‌گرایانه نیست، بلکه مبتنی بر انبوهی از داده‌های تاریخی و مقایسه‌های میان‌فرهنگی است.

شیدل در بخش‌هایی از کتاب به سراغ جنگ‌های بزرگ تاریخ، از نبردهای یونان و روم تا جنگ‌های جهانی، می‌رود و نشان می‌دهد که چگونه ویرانی گسترده‌ی این جنگ‌ها، تمرکز ثروت را در بسیاری از جوامع به هم ریخته و ساختار اقتصادی را به نفع لایه‌های پایین‌تر بازآرایی کرده است. او استدلال می‌کند که این جنگ‌ها هر چند ویرانگر بوده‌اند، اما اغلب باعث ایجاد شبکه‌های حمایتی جدید، نظام‌های رفاهی، و ساختارهای سیاسی فراگیرتر شده‌اند؛ فرآیندهایی که پس از جنگ جهانی دوم در اروپا و آمریکا نیز به‌خوبی دیده شد.

در فصل‌هایی دیگر، شیدل به فروپاشی دولت‌ها می‌پردازد؛ لحظاتی تاریخی که حکومت‌های مرکزی سقوط کرده و نظام اقتصادی موجود نابود شده است. او نمونه‌هایی از چین باستان، امپراتوری روم، تمدن‌های خاورمیانه و کشورهای مدرن را بررسی می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه فروپاشی قدرت متمرکز، به‌طور ناگهانی توزیع ثروت را تغییر داده و در دوره‌های کوتاه یا متوسط، وضعیت نابرابری را کاهش داده است.

انقلاب‌ها، سومین برابرساز بزرگ در روایت شیدل، جایگاه مهمی در کتاب دارند. او به انقلاب‌های کلاسیک مانند انقلاب فرانسه، روسیه و چین اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه این انقلاب‌ها با مصادره‌ی ثروت، ملی‌سازی و بازآفرینی ساختارهای اجتماعی، به‌طور مستقیم و سریع برابری نسبی بیشتری ایجاد کرده‌اند. اما نکته‌ی مهم در تحلیل او این است که اثر انقلاب‌ها اغلب موقتی است و با گذشت زمان، سازوکارهای تازه‌ای برای تجمع ثروت شکل می‌گیرد.

بخش مربوط به بیماری‌ها و همه‌گیری‌ها از تکان‌دهنده‌ترین بخش‌های کتاب است. شیدل با بررسی طاعون سیاه و سایر همه‌گیری‌های بزرگ نشان می‌دهد که کاهش جمعیت ناشی از بیماری‌ها، دستمزدها را بالا برده و ثروت را در میان بازماندگان به‌شکل گسترده‌تری توزیع کرده است. او حتی همه‌گیری‌های مدرن را نیز در پرتو این تاریخ تحلیل می‌کند و تفاوت سازوکارها را برجسته می‌سازد.

در کنار این چهار عامل، شیدل به شکلی دقیق نشان می‌دهد که اصلاحات تدریجی، سیاست‌های رفاهی، برنامه‌های مالیاتی یا انقلاب‌های تکنولوژیک هرگز در مقیاس تاریخی به اندازهٔ این چهار «شوک بزرگ» اثرگذار نبوده‌اند. این بحث او نه از سر بدبینی، بلکه با هدف نشان دادن محدودیت‌های سیاست‌گذاری معمول در مواجهه با ریشه‌دارترین ساختارهای نابرابری است.

قدرت کتاب در این است که با وجود گستردگی زمانی و جغرافیایی، نظم روایی بالایی دارد. شیدل خواننده را از میان تمدن‌های باستان، امپراتوری‌های عصر میانه و جهان مدرن عبور می‌دهد و هر فصل را با شواهد مستند، نمودارها، داده‌ها و تحلیل‌هایی متوازن کامل می‌کند. این تلفیق داده‌محور و داستان‌گو باعث شده کتاب هم برای پژوهشگران مفید باشد و هم برای خوانندگان عمومی بسیار جذاب.

نکتهٔ دیگری که کتاب را مهم می‌کند، پیام تلخ اما واقع‌بینانه‌ی آن است: تاریخ نشان می‌دهد که کاهش نابرابری معمولاً به بهایی گزاف و با تکانه‌هایی خشونت‌آمیز حاصل شده است. شیدل این سخن را به معنای تجویز راه‌حل پرخشونت نمی‌گوید؛ بلکه برعکس، هدفش این است که خواننده را نسبت به عمق ریشه‌های نابرابری آگاه سازد و نشان دهد که راه‌حل‌های امروز باید خلاقانه‌تر و چندوجهی‌تر از سیاست‌های مرسوم باشند.

در نهایت، برابرساز بزرگ کتابی است که نه‌تنها تاریخ نابرابری را توضیح می‌دهد، بلکه نحوه‌ی فکر کردن ما درباره‌ی عدالت اجتماعی، قدرت، سیاست و آینده‌ی جوامع را نیز دگرگون می‌کند. پیچیدگی مباحث، گستره‌ی داده‌ها و شجاعت نظری نویسنده این کتاب را به اثری ماندگار در حوزه‌ی علوم اجتماعی و مطالعات جهانی تبدیل کرده است؛ کتابی که خواندنش برای هر کسی که به عدالت، تاریخ و ساختار قدرت علاقه‌مند است ضروری به نظر می‌رسد.

کتاب برابرساز بزرگ در وب‌سایت goodreads دارای امتیاز ۳.۸۰ با بیش از ۱۶۰۰ رای و ۲۴۷ نقد و نظر است.

خلاصه‌ی محتوای برابرساز بزرگ

کتاب با یک مقدمه‌ی بنیادی آغاز می‌شود که شیدل در آن مسئله‌ی اصلی را طرح می‌کند: نابرابری در طول تاریخ تقریباً همیشه روندی افزایشی داشته و تنها در دوره‌هایی محدود و استثنایی کاهش یافته است. او با اتکا به داده‌های اقتصادی، مطالعات تاریخی و پژوهش‌های بین‌رشته‌ای، نشان می‌دهد که کاهش نابرابری نه حاصل روندی طبیعی یا اصلاحات فراگیر، بلکه محصول تکانه‌های خشونت‌آمیز و ساختارشکن بوده است. نویسنده در این بخش چهار نیروی بزرگ یا «برابرساز» را معرفی می‌کند که محور اصلی کتاب‌اند: جنگ‌های فراگیر، فروپاشی دولت‌ها، انقلاب‌ها و بیماری‌های همه‌گیر.

در نخستین فصل‌های کتاب، شیدل به ریشه‌های تاریخی نابرابری می‌پردازد و توضیح می‌دهد که چگونه با شکل‌گیری کشاورزی، دولت‌ها، نظام‌های مالیاتی و ارتش‌های دائمی، تمرکز ثروت در جوامع انسانی شدت یافت. او با مقایسه‌ی تمدن‌هایی چون چین، روم، مصر و جوامع آمریکای باستان نشان می‌دهد که الگوی انباشت ثروت و تمرکز قدرت تقریباً در همه‌ی نقاط جهان مشابه بوده است. این بخش مقدمات نظری لازم برای فهم چرایی تأثیر «برابرسازهای بزرگ» را فراهم می‌کند.

نخستین برابرساز بزرگ، جنگ‌های فراگیر است. شیدل استدلال می‌کند که تنها جنگ‌هایی که به بسیج کامل جامعه و فروپاشی ساختار اقتصادی منجر شده‌اند توانسته‌اند نابرابری را واقعاً کاهش دهند. نمونه‌ی برجسته، جنگ‌های جهانی قرن بیستم است که با تخریب سرمایه‌های انباشته، تغییرات بنیادین مالیاتی و ایجاد دولت رفاه پس از جنگ، سطح نابرابری را در بسیاری از کشورها به پایین‌ترین حد تاریخی رساند. او همچنین جنگ‌های باستانی در چین، روم و خاورمیانه را بررسی می‌کند تا نشان دهد این الگو در دوره‌های مختلف تکرار شده است.

در ادامه کتاب به فروپاشی دولت‌ها به‌عنوان دومین برابرساز بزرگ می‌پردازد. شیدل نشان می‌دهد که وقتی دولت‌های متمرکز از هم می‌پاشند (مانند فروپاشی امپراتوری روم، ساسانیان، دودمان‌های چین یا امپراتوری‌های پیشاکلمبی) ساختارهای انباشته‌ی ثروت و قدرت نیز فرو می‌ریزد. در چنین زمان‌هایی، زمین‌ها مصادره یا رها می‌شوند، جمعیت جابه‌جا می‌شود، و صاحبان ثروت و امتیاز اجتماعی موقعیت خود را از دست می‌دهند. این فروپاشی‌ها معمولاً دوره‌هایی کوتاه از برابری نسبی ایجاد می‌کنند که تا بازسازی دوباره‌ی قدرت مرکزی پایدار می‌ماند.

انقلاب‌ها سومین نیروی عظیم کاهش نابرابری‌اند. شیدل در این بخش انقلاب فرانسه، انقلاب روسیه، انقلاب چین و همچنین انقلاب‌های کوچکتر را بررسی می‌کند. او نشان می‌دهد که انقلاب‌ها از طریق مصادره‌ی املاک اشراف، ملی‌سازی تولید، اصلاحات ارضی، مالیات‌گذاری شدید و برچیدن ساختارهای سنتی امتیاز، به سرعت شکاف اقتصادی و اجتماعی را کاهش می‌دهند. اما تأکید می‌کند که این کاهش اغلب پایدار نیست؛ چرا که در نسل‌های بعدی، حتی در نظام‌های کمونیستی، اشکال تازه‌ای از انباشت ثروت و سلسله‌مراتب اجتماعی پدید می‌آید.

چهارمین برابرساز بزرگ، بیماری‌ها و همه‌گیری‌ها است. شیدل به‌ویژه به طاعون سیاه قرن چهاردهم می‌پردازد که یک‌سوم تا نیمی از جمعیت اروپا را از بین برد. او نشان می‌دهد این کاهش شدید جمعیت چگونه دستمزدها را بالا برد، قدرت چانه‌زنی کارگران را افزایش داد، و توزیع ثروت را به‌نفع طبقات پایین تغییر داد. او همچنین نمونه‌های مشابه از خاورمیانه، چین و دنیای جدید را بررسی می‌کند و با تحلیل همه‌گیری‌های جدیدتر نشان می‌دهد که جهان مدرن به دلیل ساختارهای اقتصادی پیچیده‌تر و سیاست‌های رفاهی متفاوت، واکنشی کاملاً متمایز دارد.

پس از بررسی این عوامل، شیدل به سراغ تأثیر محدود اصلاحات مسالمت‌آمیز می‌رود. او نشان می‌دهد که سیاست‌هایی مانند افزایش مالیات، برنامه‌های رفاهی، اصلاحات آموزشی و مالی، هرچند می‌توانند رشد نابرابری را کند کنند، اما در کاهش آن در مقیاس بزرگ تاریخی ناکام بوده‌اند. علت اصلی این ناکامی، پایداری ساختارهای نهادی و مقاومت گروه‌های صاحب قدرت است که مانع تغییرات بنیادین می‌شوند.

در بخش بعدی، نویسنده تأثیر تحولات اقتصادی و فناوری را بررسی می‌کند. او توضیح می‌دهد که انقلاب صنعتی، نوآوری‌های تکنولوژیک و جهانی‌شدن، نه‌تنها نابرابری را کاهش نداده‌اند، بلکه اغلب آن را تقویت کرده‌اند. تنها در دوره‌هایی که این تحولات با یکی از چهار برابرساز بزرگ همراه بوده‌اند، کاهش قابل‌توجه نابرابری رخ داده است. مثال او اروپا و آمریکا پس از جنگ جهانی دوم است؛ دوره‌ای که افزایش بهره‌وری با سیاست‌های بازتوزیعی پس از جنگ ترکیب شد.

در فصول پایانی، شیدل با بررسی داده‌های معاصر نشان می‌دهد که در دهه‌های اخیر نابرابری دوباره رو به افزایش گذاشته و هیچ‌یک از سازوکارهای تاریخی کاهش نابرابری در جهان امروز فعال نیست. نه جنگ فراگیر جهانی احتمال دارد، نه فروپاشی‌های گسترده‌ی دولت‌ها قابل پیش‌بینی است، نه انقلاب‌ها در جهان صنعتی کارکرد پیشین را دارند و نه بیماری‌ها در دنیای مدرن قادرند تأثیری شبیه طاعون‌های باستانی داشته باشند. این تحلیل او را به نتیجه‌گیری‌ای واقع‌گرایانه و تلخ می‌رساند.

شیدل در جمع‌بندی کتاب تأکید می‌کند که هدف او تجویز خشونت نیست، بلکه نشان دادن واقعیت تاریخی است: جامعه‌ی انسانی معمولاً بدون تکانه‌های شدید قادر به تغییر اساسی در توزیع ثروت نبوده است. بنابراین راه‌حل‌های آینده باید کاملاً نوآورانه و مبتنی بر مدل‌های تازه‌ی سیاسی و اقتصادی باشند. او از خواننده می‌خواهد به این پرسش بیندیشد که چگونه می‌توان بدون خشونت و ویرانی، الگوهای برابری‌ساز جدیدی ساخت.

در پایان، کتاب با طرح پرسشی اساسی بسته می‌شود: آیا جوامع امروز می‌توانند بدون تجربه‌ی دوباره‌ی همان تکانه‌های مرگبار گذشته، به سوی برابری پایدار حرکت کنند؟ پاسخ قطعی وجود ندارد، اما شیدل معتقد است که آگاهی از الگوهای تاریخی نخستین گام برای طراحی سیاست‌هایی است که واقع‌گرایانه، کارآمد و انسانی باشند. همین نگاه تحلیلی و گستره‌ی عظیم داده‌ها باعث شده برابرساز بزرگ به یکی از مهم‌ترین آثار علوم اجتماعی در دهه‌ی اخیر تبدیل شود.

بخش‌هایی از برابرساز بزرگ

در طول تاریخ، جوامع هرگاه به آرامش و ثبات نزدیک شده‌اند، شکاف‌های اقتصادی نیز عمیق‌تر شده است. به محض شکل‌گیری نظم و انباشت، نیروهای اجتماعی و سیاسی به‌سوی تمرکز ثروت میل کرده‌اند. اگر روندی وجود داشته که این تراکم را در هم شکسته باشد، بیشتر از آن‌که حاصل برنامه‌ریزی آگاهانه باشد، نتیجه‌ی تکانه‌هایی ناخواسته و ویرانگر بوده است.

………………….

جنگ‌های فراگیر تنها با کشتار و ویرانی شناخته نمی‌شوند؛ بلکه با بازترسیم بنیادین روابط قدرت نیز همراه‌اند. جنگ جهانی دوم نه فقط کارخانه‌ها و شهرها را ویران کرد، بلکه شرایطی آفرید که دولت‌ها ناچار شدند سازوکارهای جدید رفاهی، مالیاتی و نهادی ایجاد کنند. این سازوکارها، برای نخستین بار پس از قرن‌ها، توزیع ثروت را به شکل معناداری دگرگون ساخت.

………………..

هنگامی که دولت فرو می‌پاشد، نه تنها ساختار سیاسی، بلکه خودِ بنیان انباشت ثروت نیز از هم می‌ریزد. اموال از مالکیت‌های خصوصی به غارت یا رها شدگی می‌غلتد، جمعیت جابه‌جا می‌شود و شبکه‌ی امتیازات دیرپا محو می‌گردد. این لحظات کوتاه تاریخی، هرچند آکنده از رنج‌اند، اما از معدود دوره‌هایی هستند که نابرابری ساختاری را به‌شدت کاهش می‌دهند.»

……………….

بیماری‌های همه‌گیر، بدون طرح و برنامه، نظام اقتصادی را از جای خود بیرون می‌کشند. کاهش شدید جمعیت نه از طریق عدالت‌طلبی، بلکه از راه فقدان نیروی کار، به دستمزدهای بالاتر و چانه‌زنی بیشتر طبقات پایین منجر شد. بازماندگان، در جهانی خالی‌تر، سهم بیشتری از زمین و منابع به دست آوردند و توزیع ثروت برای نسل‌هایی تغییر کرد.

…………………

انقلاب‌ها معمولاً با خشمی اخلاقی آغاز می‌شوند، اما آنچه در نهایت ساختار نابرابری را دگرگون می‌کند اقدام‌های سخت و قهری آنهاست: مصادره‌ی زمین‌ها، پاک‌سازی امتیازهای موروثی، ملی‌سازی تولید و بازتعریف قدرت سیاسی. اما به همان اندازه که انقلاب‌ها می‌توانند نابرابری را کاهش دهند، با گذشت زمان امکان پیدایش چرخه‌های تازه‌ی انباشت نیز وجود دارد.

…………………

تاریخ نشان می‌دهد که راه‌های مسالمت‌آمیز کاهش نابرابری، اگرچه ضروری و اخلاقی‌اند، اما در مقیاس کلان اغلب ناکافی‌اند. چهار برابرساز بزرگ، جنگ، فروپاشی، انقلاب و بیماری، بیش از هر سیاستی جهان را هموار کرده‌اند، هرچند بهایی که از بشر گرفته‌اند همواره سهمگین بوده است.

 

اگر به کتاب برابرساز بزرگ علاقه دارید، بخش معرفی برترین کتاب‌های جامعه‌شناسی در وب‌سایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر آثار مشابه نیز آشنا می‌کند.

 

0 0 رای
امتیازدهی به این کتاب
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظر
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

عناوین تصادفی

0
نظر شما برای ما مهم است، لطفاً نظر دهید.x