به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان

آرتورشاه و شوالیه‌های میزگرد

اگر می‌خواهید افسانه‌ی شاه آرتور را نه فقط به‌عنوان یک حماسه، بلکه به‌صورت روایتی عمیق از کشمکش‌های انسانی، عشق، وفاداری و فروپاشی آرمان‌ها بخوانید، این کتاب انتخابی بی‌نظیر است. نثر گرم و نگاه انسانی جان استاین‌ بک باعث می‌شود با شوالیه‌ها نفس بکشید، با شکست‌هایشان اندوهگین شوید و شکوه و زوال یک رؤیای بزرگ را از نزدیک لمس کنید. برای آشنا شدن با این کتاب، ادامه‌ی مطلب امروز را مطالعه کنید.
آرتورشاه و دلاوران میزگرد

فهرست مطالب

«آرتورشاه و شوالیه‌های میزگرد» اثری است از جان استاین بک (نویسنده‌ی آمریکایی و برنده‌ی نوبل ادبیات، از ۱۹۰۲ تا ۱۹۶۸) که در سال ۱۹۷۶ منتشر شده است. این کتاب بازآفرینی حماسی و انسانی افسانه‌ی شاه آرتور و شوالیه‌های میزگرد است که از تولد یک آرمان بزرگ آغاز می‌شود و تا فرسایش تدریجی آن در کشاکش عشق، خیانت، قدرت و سرنوشت پیش می‌رود.

درباره‌ی آرتورشاه و شوالیه‌های میزگرد

آرتورشاه و شوالیه‌های میزگرد (The Acts of King Arthur and His Noble Knights) اثر جان استاین‌بک، تجربه‌ای ویژه از پیوند دو سنت ادبی است: عشق کلاسیک به اسطوره‌های آرتوری و زبان نگارش معاصر یک نویسنده‌ی بزرگ قرن بیستم. این کتاب بازنویسی و بازآفرینی استاین‌بک از روایات معروف «ل مورت د آرتور» سر توماس مالوری است؛ او متن «ویچستر» مالوری را مبنا قرار داد و کوشید روح داستان‌ها را به زبان امروزی بازگرداند تا برای خواننده‌ی معاصر «زنده» و ملموس شود.

استاین‌بک کار روی این پروژه را در اواخر دهه‌ی ۱۹۵۰ آغاز کرد و مدت‌ها با شیدایی و وسواس بر سر بازگویى این داستان‌ها کار کرد؛ او نوشته بود که از کودکی مجذوب روایت‌های مالوری بوده و حالا می‌خواست آن‌ها را به زبانی بازگو کند که برای مردم زمان خودش قابل‌فهم و تأثیرگذار باشد. در این بازآفرینی، او ساختار اصلی مالوری را حفظ کرد اما زبان و روان‌شناسی شخصیت‌ها را بسط داد تا ابعاد انسانی و درونی رخدادها برجسته شود.

کار استاین‌بک قطعی و کامل نماند: او از حدود ۱۹۵۶تا ۱۹۵۹ به‌طور فشرده روی کتاب کار کرد اما پس از آن دیگر به آن بازنگشت و نسخه‌ی ناتمامْ پس از مرگ او منتشر شد. این اثر اولین کتابی بود که پس از مرگ استاین‌بک به چاپ رسید و سرانجام در سال ۱۹۷۶ منتشر شد؛ ویرایش نهایی را چیس هورتون برعهده داشت که مجموعه‌ی نامه‌ها و یادداشت‌های استاین‌بک را نیز ضمیمه کرد.

یکی از مشخصه‌های مهم این بازنویسی، نگرش «زنده‌سازی» استاین‌بک است؛ او معتقد بود که زبان مالوری برای خواننده‌ی مدرن دیگر کاملاً قابل‌فهم نیست و باید روایت‌ها را طوری تنظیم کرد که لحن بومی زمان ما را داشته باشند، بی‌آن‌که جوهر و آهنگ حماسی اصل داستان‌ها را از دست بدهد. نتیجه متنی است که هم شاعرانه و هم قابل‌دسترس است، ترکیبی که خواننده‌ی امروز را با شخصیت‌ها و بحران‌های اخلاقی‌شان روبه‌رو می‌سازد.

از نظر محتوایی، کتاب نگاره‌هایی از زندگی و تلاش آرتور و شوالیه‌هایش، ماجراهای شجاعت، خیانت، عشق و غروب ایده‌آل شوالیه‌گری را به پیش می‌برد. استاین‌بک در روایت خود به جنبه‌های روانی و تنش‌های درونی شخصیت‌ها توجه ویژه دارد؛ به‌ویژه رابطه‌ی پیچیده‌ی لانسلات و گلوریاو، که در متن استاین‌بک نماد پایان شکوه شوالیه‌گری و غروب ارزش‌های کهن می‌شود. متن در بخشی عملاً به «مرگ شوالیه‌گری» و پیامدهای انسانی آن می‌انجامد.

تحقیق و سفر میدانی استاین‌بک به جنوب انگلستان بخش دیگری از داستان این کتاب است؛ او و همسرش برای پژوهش و جست‌وجو به سامرست رفتند، از نقاطی مثل گلاستونبری تور و قلعه‌ی کدبری بازدید کردند و تجربه‌ی آن اقامت را یکی از شادترین دوره‌های زندگی‌شان توصیف کردند، تجربیاتی که به بافت جغرافیایی و احساس مکان متن جان داد.

نسخه‌ی نهایی منتشرشده همراه با مقدمه‌ای از خود استاین‌بک و نیز نامه‌ها و یادداشت‌های اوست که خورد و خوراک فکری نویسنده را درباره‌ی مالوری و انگیزه‌اش برای این پروژه روشن می‌کند؛ همین ضمیمه‌ها برای خواننده‌ای که می‌خواهد منظر ذهنی استاین‌بک را بشناسد، ارزش علمی و تاریخی ویژه‌ای پدید می‌آورند.

نثر اثر در عین پایبندی به ریتم قصه‌گویی قرون وسطی، ساده و موجز است؛ استاین‌بک می‌کوشد پیچیدگی‌ها را طوری منتقل کند که خواننده‌ی مدرن را خسته نکند اما در عین حال از لطافت اسطوره‌ای و صراحت روایت اولیه‌ی مالوری نیز چشم‌پوشی نمی‌کند. این تلفیق زبان کهن و نیاز امروز یکی از ویژگی‌های کم‌نظیر کتاب است.

از منظر انتقادی، کتاب هم تحسین‌برانگیز و هم محل بحث بوده است: برخی منتقدان، بازنویسی استاین‌بک را ستوده‌اند چون او مالوری را برای خوانندگان معاصر باززنده کرد؛ و برخی دیگر بر این نکته تأکید کرده‌اند که اثر ناتمام است و بخشی از وحدت روایی مورد انتظار را ندارد. با این همه، همین ناتمامی هم حس تراژیک متن را تقویت می‌کند و خواننده را در برابر پایداری و زوال اساطیری قرار می‌دهد.

برای خوانندگانی که با اساطیر آرتوری آشنا نیستند، این کتاب می‌تواند دروازه‌ای جذاب و انسانی‌شده به آن دنیا باشد؛ برای طرفداران استاین‌بک، اثری را می‌یابند که نشان می‌دهد چگونه یک نویسنده‌ی رئالیست قرن بیستم می‌تواند با متون حماسی مواجه شود و آن‌ها را از منظر دغدغه‌های انسانی و اجتماعی زمان خود بازخوانی کند.

در نهایت، «آرتورشاه و شوالیه‌های میزگرد» اثری است میان‌راهی: هم میراث قرون وسطایی را پاس می‌دارد، هم زبان معاصر را برای بازگویی آن به خدمت می‌گیرد؛ اثری که خواندنش لذت کشف لایه‌های اخلاقی، روانی و تاریخی اسطوره را همراه دارد، حتی اگر داستان  جامعی که استاین‌بک می‌خواست ننوشته باشد.

رمان آرتورشاه و شوالیه‌های میزگرد در وب‌سایت goodreads دارای امتیاز ۳.۸۳ با بیش از ۶۸۰۰ رای و ۵۷۰ نقد و نظر است.

خلاصه‌ی داستان آرتورشاه و شوالیه‌های میزگرد

داستان «آرتورشاه و شوالیه‌های میزگرد» با کودکی پررمزوراز آرتور آغاز می‌شود؛ کودکی که بی‌آن‌که بداند شاهزاده است، در خانه‌ی سر اکتور پرورش می‌یابد. سرنوشت او زمانی دگرگون می‌شود که شمشیر افسانه‌ای را از سنگ بیرون می‌کشد و بدین‌سان هویت راستینش آشکار می‌شود. این لحظه نه‌تنها آغاز پادشاهی آرتور است، بلکه شروع عصری تازه در بریتانیاست؛ عصری که قرار است بر پایه‌ی عدالت، شرافت و قانون بنا شود.

آرتور پس از تثبیت قدرت خود، با شور و آرمانی بزرگ دست به بنیان‌گذاری «میزگرد» می‌زند؛ نمادی از برابری میان شوالیه‌ها، جایی که هیچ‌کس بر دیگری برتری ندارد. شوالیه‌های بزرگ یکی‌یکی به دربار او می‌پیوندند: لانسلات، گاوین، پرسیوال، تریسترام و دیگر شوالیه‌هایی که هر یک نماینده‌ی گونه‌ای از شجاعت، وفاداری یا انسانیت‌اند. در این مقطع، کتاب تصویری باشکوه از آغاز آرمان شوالیه‌گری ارائه می‌دهد.

در ادامه، داستان‌ها وارد مرحله‌ی آزمون‌های سخت و ماجراهای خونین می‌شوند. شوالیه‌ها برای دفاع از مظلومان، مبارزه با ستمگران، و نبرد با نیروهای تاریکی راهی سفرهای پرخطر می‌شوند. در این مسیر، مرز میان دلاوری و خشونت، ایمان و تردید، بارها به چالش کشیده می‌شود و استاین‌بک بیش از آن‌که تنها به پیروزی‌ها بپردازد، شکست‌های اخلاقی و لغزش‌های انسانی را نیز برجسته می‌کند.

یکی از خطوط مهم داستان به زندگی و منش سر لانسلات می‌پردازد؛ شوالیه‌ای بی‌همتا در جنگ، اما اسیر عذاب وجدان و بحران درونی. او در ظاهر کامل‌ترین شوالیه‌ی میزگرد است، اما در درون با کشمکشی عمیق میان وظیفه، ایمان و احساسات شخصی دست‌وپنجه نرم می‌کند. این شکاف درونی، زمینه‌ساز یکی از مهم‌ترین تراژدی‌های داستان می‌شود.

در کنار این ماجراها، کتاب به جست‌وجوی جام مقدس نیز اشاره می‌کند؛ جست‌وجویی که نه‌فقط یک سفر بیرونی، بلکه سفری روحانی و اخلاقی است. همه‌ی شوالیه‌ها شایستگی رسیدن به این هدف والا را ندارند، و بسیاری از آنان در این راه با ضعف‌های خود روبه‌رو می‌شوند. این بخش، فروپاشی تدریجی رؤیای نخستین شوالیه‌گری را نشان می‌دهد.

رابطه‌ی پنهانی لانسلات و گوئینویر، همسر آرتور، به‌تدریج به مرکز بحران داستان بدل می‌شود. عشقی که از یک‌سو عمیق و انسانی است و از سوی دیگر، بنیان اخلاقی و سیاسی پادشاهی را از درون متزلزل می‌کند. استاین‌بک این پیوند را نه صرفاً خیانت، بلکه نشانه‌ای از ناتوانی انسان در وفاداری مطلق به آرمان‌ها ترسیم می‌کند.

با آشکار شدن این عشق ممنوع، شکاف‌ها در میان شوالیه‌های میزگرد عمیق‌تر می‌شود. وفاداری‌ها فرو می‌ریزند، سوء‌ظن‌ها رشد می‌کنند و اتحاد افسانه‌ای آرام‌آرام به دشمنی و کینه بدل می‌شود. آرتور که نماد قانون و نظم است، ناچار می‌شود میان عشق، عدالت و حفظ پادشاهی یکی را انتخاب کند؛ انتخابی که هیچ‌کدام از نتایجش خوشایند نیست.

در بخش‌های پایانی روایت موجود، فضای داستان به‌وضوح تیره و تراژیک می‌شود. دیگر خبری از شکوه آغازین میزگرد نیست و شوالیه‌ها بیشتر درگیر جنگ با یکدیگرند تا نبرد با دشمنان بیرونی. استاین‌بک زوال تدریجی آرمان‌ها را به‌گونه‌ای روایت می‌کند که خواننده فروپاشی یک رؤیای جمعی را گام‌به‌گام حس می‌کند.

با آن‌که این کتاب ناتمام مانده و به پایان کامل افسانه‌ی آرتور یعنی مرگ او و سقوط کامل پادشاهی نمی‌رسد، روایت موجود نیز تصویری روشن از مسیر صعود و افول می‌سازد. «آرتورشاه و شوالیه‌های میزگرد» بیش از آن‌که صرفاً داستانی حماسی باشد، حکایت شکل‌گیری یک آرمان، آزمون‌های طاقت‌فرسای آن، و شکست انسان در وفاداری کامل به همان آرمان است.

بخش‌هایی از آرتورشاه و شوالیه‌های میزگرد

آرتور به شمشیری که از دل سنگ بیرون آمده بود نگاه کرد؛ گویی هنوز خودش هم باور نداشت که این دست‌های جوان توان چنین کاری را داشته است. مردم در سکوتی سنگین ایستاده بودند، و در آن سکوت، چیزی بیش از شگفتی جریان داشت: بیم، امید، و تردیدی که آینده‌ی یک سرزمین را در خود می‌فشرد. آرتور می‌دانست که از این پس، دیگر پسری عادی نیست.

……………………..

میزگرد که ساخته شد، آرتور گفت: «هیچ‌کس در این دایره برتر نیست. نه شاه، نه شوالیه.» و شوالیه‌ها، با زره‌هایی براق و دل‌هایی پر از آرزو، گرد هم نشستند؛ هرکدام با رویایی در سر و رازی در سینه. آن روز، عدالت هنوز واژه‌ای زنده بود و شرافت، هدفی دست‌یافتنی.

………………………

لانسلات در میدان نبرد بی‌همتا بود، اما شب‌ها که زره را از تن درمی‌آورد، سنگینی چیزی دیگر را نیز بر شانه‌هایش حس می‌کرد. او می‌دانست که دلاوری همیشه به معنای رستگاری نیست، و شمشیر، هرقدر هم برنده باشد، نمی‌تواند گره‌های دل را بگشاید.

……………………….

شوالیه‌ها برای جام مقدس راهی شدند، نه فقط برای یافتن شیئی افسانه‌ای، بلکه برای رویارویی با خود. برخی در جنگل‌ها گم شدند، برخی در غرورشان، و برخی در ایمانشان. راهی که با دعا آغاز شده بود، برای بسیاری با شکست پایان یافت.

……………………….

آرتور به چهره‌ی گوئینویر نگاه می‌کرد و در نگاهش چیزی را می‌دید که قانون نمی‌توانست مهارش کند. او شاه بود، اما هنوز انسان بود؛ و انسان، حتی بر تخت پادشاهی، از زخم احساسات در امان نیست. همان‌جا بود که بذر فروپاشی، بی‌صدا در دل پادشاهی کاشته شد.

………………………..

وقتی راز لانسلات و ملکه آشکار شد، دیگر هیچ‌چیز به شکل پیشین بازنگشت. شوالیه‌ها دو پاره شدند؛ برخی با قانون ماندند، برخی با عشق، و برخی با کینه. میزگرد، که روزی نماد برابری بود، اکنون آیینه‌ی شکاف‌ها شده بود.

…………………………

در روزهای پایانی، آرتور دیگر آن شاه جوان آغازین نبود. چین‌هایی از اندوه بر پیشانی‌اش نشسته بود و نگاهش بیشتر به گذشته بازمی‌گشت تا آینده. او می‌دانست که ساختن یک آرمان آسان‌تر از حفظ آن است، و سقوط، گاهی آرام‌تر از آن رخ می‌دهد که کسی باور کند.

 

اگر به کتاب آرتورشاه و شوالیه‌های میزگرد علاقه دارید، بخش معرفی برترین آثار جان استاین بک در وب‌سایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر آثار این نویسنده نیز آشنا می‌کند.

 

0 0 رای
امتیازدهی به این کتاب
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظر
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

عناوین تصادفی

0
نظر شما برای ما مهم است، لطفاً نظر دهید.x