«روزگاران گذشته» اثری است از کارو کلر برک (نویسندهی اهل آمریکا، متولد ۱۹۹۴) که در سال ۲۰۲۶ منتشر شده است. این رمان داستان زنی مشهور در شبکههای اجتماعی است که پس از فروپاشی زندگی ظاهراً بینقصش، درگیر واقعیتی هولناک میشود و ناچار است با حقیقت زندگی ساختگی، رؤیای فریبنده گذشته و هویت واقعی خود روبهرو شود.
دربارهی روزگاران گذشته
کتاب «روزگاران گذشته» (Yesteryear) نوشته کارو کلر برک (Caro Claire Burke)، رمانی است که از دل یکی از پدیدههای پررنگ زندگی معاصر، یعنی ساختن تصویری آرمانی و اغلب غیرواقعی از زندگی در شبکههای اجتماعی، داستانی پرکشش و تأملبرانگیز خلق میکند. این اثر، در ظاهر روایت زندگی زنی موفق و محبوب است، اما خیلی زود نشان میدهد که پشت پرده تصویرهای زیبا و زندگیهای بهظاهر بینقص، حقیقتی بسیار پیچیدهتر پنهان شده است.
قهرمان داستان، ناتالی هلر میلز، زنی است که میلیونها نفر زندگی او را در شبکههای اجتماعی دنبال میکنند. او خود را نمادی از زندگی سنتی معرفی کرده است؛ زنی که در مزرعهای زیبا زندگی میکند، همسری دوستداشتنی و خانوادهای خوشبخت دارد و با آشپزی، خانهداری و سبک زندگی سادهاش، تصویری رؤیایی از بازگشت به گذشته پیش روی مخاطبانش قرار میدهد. اما این تصویر کامل، آنقدر که به نظر میرسد واقعی نیست.
«روزگاران گذشته» از همین شکاف میان واقعیت و نمایش نیرو میگیرد؛ از فاصلهای که میان آنچه انسانها زندگی میکنند و آنچه از زندگی خود به دیگران نشان میدهند، شکل میگیرد. کارو کلر برک با نگاهی طنزآمیز و در عین حال انتقادی، جهانی را ترسیم میکند که در آن حتی صمیمیترین بخشهای زندگی نیز میتوانند به کالا، محتوا و نمایشی عمومی تبدیل شوند.
داستان زمانی وارد مرحلهای تازه و هولناک میشود که ناتالی ناگهان خود را در واقعیتی بیگانه و ترسناک مییابد؛ جهانی که به شکلی غریب برایش آشناست، اما دیگر هیچ شباهتی به زندگی امن و کنترلشدهای که میشناخت ندارد. او در شرایطی قرار میگیرد که مجبور میشود با گذشتهای واقعیتر و بسیار خشنتر از گذشتهای که در فضای مجازی ستایش میکرد، روبهرو شود.
یکی از جذابترین ایدههای کتاب، تقابل میان نوستالژی و واقعیت است. بسیاری از انسانها گذشته را سرزمینی سادهتر، پاکتر و خوشبختتر تصور میکنند و از دشواریهای جهان امروز به سوی تصویری رؤیایی از «روزگاران قدیم» پناه میبرند. اما رمان میپرسد اگر واقعاً مجبور شویم در آن گذشته زندگی کنیم، آیا همچنان آن را به جهان امروز ترجیح خواهیم داد؟
کارو کلر برک در این رمان تنها به نقد شبکههای اجتماعی بسنده نمیکند، بلکه به موضوعاتی گستردهتر همچون هویت، شهرت، ایمان، نقشهای جنسیتی و معنای زن بودن نیز میپردازد. شخصیت اصلی داستان در جهانی زندگی میکند که از او انتظار دارد همسر، مادر و زنی «کامل» باشد؛ اما پرسش اصلی این است که این کمال برای چه کسی و با چه هزینهای ساخته میشود؟
«روزگاران گذشته» همچنین درباره قدرت تصویر است؛ تصویری که میتواند حقیقت را پنهان کند و حتی خودِ سازندهاش را نیز به اسارت بگیرد. ناتالی نه فقط برای مخاطبانش، بلکه شاید برای خودش نیز شخصیتی ساخته است که زندگی کردن در قالب آن روزبهروز دشوارتر میشود. رمان از این منظر، به داستان انسانی تبدیل میشود که میان هویت واقعی و نقشی که برای جلب تحسین دیگران بازی میکند، گرفتار شده است.
فضای کتاب آمیزهای از طنز سیاه، تعلیق، رمز و راز و نقد اجتماعی است. همین ترکیب باعث میشود «روزگاران گذشته» صرفاً داستانی درباره سفر به گذشته نباشد، بلکه به روایتی چندلایه درباره جامعه امروز تبدیل شود؛ جامعهای که در آن گذشته فروخته میشود، سنت به برند تبدیل میشود و زندگی خصوصی میتواند به نمایشی دائمی برای میلیونها تماشاگر بدل شود.
یکی از پرسشهای مهم کتاب این است که چرا انسان معاصر تا این اندازه مجذوب زندگیهای ساده و سنتی میشود، در حالی که خودِ آن زندگیها در گذشته اغلب با محدودیت، سختی و محرومیت همراه بودهاند. برک با قرار دادن شخصیتش در برابر واقعیتی که زمانی آن را ستایش میکرد، فاصله میان خیال و تجربه را آشکار میسازد و خواننده را وادار میکند درباره معنای واقعی آزادی و انتخاب بیندیشد.
در پس ماجراهای پرتعلیق کتاب، نقدی جدی بر فرهنگ شهرت و عطش دیده شدن نیز وجود دارد. در دنیای ناتالی، محبوب بودن به معنای در معرض نگاه دیگران بودن است و هرچه زندگی او بیشتر دیده میشود، مرز میان زندگی واقعی و نمایشی که باید حفظ شود، مبهمتر میگردد. این وضعیت، یکی از تناقضهای اساسی عصر شبکههای اجتماعی را پیش روی خواننده قرار میدهد: آیا دیده شدن همیشه به معنای شناخته شدن است؟
«روزگاران گذشته» با بهرهگیری از موقعیتی غیرمنتظره و داستانی پرکشش، مخاطب را به سفری میان گذشته و حال میبرد؛ سفری که در آن بسیاری از باورهای بدیهی درباره خانواده، سنت، خوشبختی و موفقیت زیر سؤال میروند. کتاب نشان میدهد که گاهی آنچه با حسرت از دور به آن نگاه میکنیم، وقتی از نزدیک تجربهاش کنیم، چهرهای کاملاً متفاوت خواهد داشت.
در مجموع، این رمان اثری است درباره فریبندگی تصویرها و خطر آرمانی کردن گذشته؛ داستانی که با طنزی تلخ و فضایی رازآلود، خواننده را به اندیشیدن درباره زندگی امروز دعوت میکند. کارو کلر برک در «روزگاران گذشته» داستان زنی را روایت میکند که برای یافتن حقیقت، ناچار است از جهانی که با دقت برای خود ساخته، بیرون بیاید و با این پرسش دشوار روبهرو شود که اگر همه چیزهایی که دیگران در زندگی ما تحسین میکنند، واقعیت نداشته باشند، پس ما واقعاً چه کسی هستیم؟
رمان روزگاران گذشته در وبسایت goodreads دارای امتیاز ۳.۸۸ با بیش از ۸۶۳۰۰۰ رای و ۱۳۵۰۰۰ نقد و نظر است.
خلاصهی داستان روزگاران گذشته
کتاب «روزگاران گذشته» با زندگی ناتالی هلر میلز آغاز میشود؛ زنی که در ظاهر همهچیز دارد: میلیونها دنبالکننده در شبکههای اجتماعی، همسری جذاب، چند فرزند، مزرعهای بزرگ و زندگیای که نمونهای آرمانی از خانواده سنتی آمریکایی به نظر میرسد. ناتالی با انتشار تصاویر و ویدئوهایی از آشپزی، خانهداری، نگهداری از فرزندان و زندگی روستایی، خود را زنی مؤمن، فداکار و مستقل معرفی کرده و از همین تصویر، امپراتوری بزرگی در فضای مجازی ساخته است.
اما پشت این زندگی رؤیایی، واقعیتی کاملاً متفاوت جریان دارد. مزرعهای که قرار است نماد خودکفایی باشد، با کمک کارکنان اداره میشود؛ فرزندان زیر نظر پرستارها هستند و بخش بزرگی از زندگی ناتالی برای تولید محتوا و جلب رضایت مخاطبان طراحی شده است. ناتالی و همسرش، کالب، بیش از آنکه واقعاً همان زندگی ساده و سنتی را تجربه کنند، در حال اجرای نمایشی هستند که میلیونها نفر آن را باور کردهاند.
در همان آغاز داستان، نشانههای فروپاشی این زندگی ظاهر میشود. شانون، تهیهکننده و یکی از نزدیکترین افراد به ناتالی، تصمیم میگیرد کارش را ترک کند و ناتالی بهتدریج درمییابد که میان شانون و کالب رابطهای پنهانی وجود دارد. در عین حال، کالب نیز سودای ورود به سیاست را در سر دارد و خانواده قدرتمندش میخواهند از شهرت و تصویر محبوب مزرعه برای ساختن آینده سیاسی او استفاده کنند. ناتالی که احساس میکند همهچیز در حال خارج شدن از کنترلش است، میکوشد با هر وسیلهای ظاهر زندگیاش را حفظ کند.
داستان سپس به گذشته بازمیگردد و زندگی ناتالی پیش از شهرتش را روایت میکند. او در خانوادهای مذهبی و سختگیر بزرگ شده و برای تحصیل به دانشگاه هاروارد میرود. در محیط دانشگاه، احساس بیگانگی میکند و سرانجام در جمعی مذهبی با کالب آشنا میشود؛ مردی که فرزند خانوادهای ثروتمند و بانفوذ است. رابطه آن دو بهسرعت شکل میگیرد و خیلی زود به ازدواج میانجامد، اما زندگی مشترکشان از همان ابتدا با مشکلاتی پنهان همراه است.
پس از تولد نخستین فرزندشان، ناتالی با دشواریهای مادر شدن و فشارهای زندگی خانوادگی روبهرو میشود. او درمییابد که کالب آن مردی نیست که در آغاز تصور میکرد و زندگی مشترکشان با رؤیاهایش فاصله زیادی دارد. با این حال، باورهای مذهبی و نگاه او به ازدواج باعث میشود جدایی را راهحلی ممکن نداند. در نتیجه، بهجای ترک زندگیای که از آن رضایت ندارد، تصمیم میگیرد شکل تازهای به آن بدهد و رؤیای زندگی در مزرعه را دنبال کند.
ناتالی و کالب با کمک مالی خانواده ثروتمند کالب، مزرعهای بزرگ در آیداهو میخرند و نام آن را «روزگاران گذشته» میگذارند. اما زندگی واقعی در مزرعه بهمراتب دشوارتر از چیزی است که تصور میکردند. آنها در اداره زمین، نگهداری از حیوانات و ساختن یک زندگی مستقل موفق نیستند. با این حال، ناتالی بهتدریج راهی پیدا میکند تا همین شکست را به موفقیتی تازه تبدیل کند: او شروع به انتشار تصویری زیبا، پاکیزه و رؤیایی از زندگی خانوادگیاش در شبکههای اجتماعی میکند.
شهرت ناتالی بهسرعت افزایش مییابد و زندگیای که در ابتدا تنها مجموعهای از تصاویر ساده بود، به کسبوکاری بزرگ تبدیل میشود. او کارکنان، پرستارها و افراد متخصصی استخدام میکند تا زندگیاش بهتر اداره شود، اما این واقعیت را از مخاطبانش پنهان میکند. هرچه شهرتش بیشتر میشود، فاصله میان زندگی واقعی و تصویری که از خود ساخته نیز عمیقتر میگردد. ناتالی دیگر فقط زندگی نمیکند، بلکه دائماً در حال اجرای نقش ناتالیِ ایدهآل برای دیگران است.
پس از آن، داستان ناگهان وارد فضایی هولناک و رازآلود میشود. ناتالی یک روز از خواب بیدار میشود و خود را در خانهاش مییابد، اما همهچیز تغییر کرده است. خبری از برق، تلفن، فناوری و امکانات زندگی مدرن نیست. خانه به شکلی ابتدایی درآمده و کودکانی که او نمیشناسد، او را مادر خود خطاب میکنند. از همه عجیبتر این است که به نظر میرسد ناتالی اکنون در سال ۱۸۵۵ زندگی میکند.
کالب نیز دیگر همان مردی نیست که ناتالی میشناخت. مردی که او میبیند پیرتر، خشنتر و ترسناکتر از همسرش است و هرگونه تلاش ناتالی برای فرار با خشونت پاسخ داده میشود. ناتالی بارها میکوشد از مزرعه بگریزد، اما هر بار با شکست و آسیب روبهرو میشود. او نمیداند واقعاً به گذشته سفر کرده، قربانی یک نقشه پیچیده شده، در یک برنامه نمایشی گرفتار آمده یا ذهنش در حال ساختن واقعیتی خیالی است.
در طول این بخش از داستان، ناتالی بهتدریج با زندگی سخت و بیرحمانهای روبهرو میشود که زمانی نسخهای رمانتیک و زیبا از آن را به مخاطبانش میفروخت. زندگی بدون امکانات مدرن، کار طاقتفرسا، خشونت، وابستگی زنان به مردان و دشواریهای واقعی زندگی سنتی، تصویری کاملاً متفاوت از گذشته پیش روی او قرار میدهد. ناتالی که زمانی زندگی «قدیمی» را نمادی از پاکی و سعادت معرفی میکرد، اکنون خود را زندانی همان رؤیا میبیند.
سرانجام، با پیدا شدن نشانههایی از جهان مدرن، راز اصلی داستان آشکار میشود. ناتالی در واقع به سال ۱۸۵۵ سفر نکرده است. سالهای زیادی از زندگی قبلی او گذشته و پس از رسوایی بزرگی که به افشای دروغهای زندگیاش، رابطه کالب و شانون و واقعیت پشت پرده مزرعه انجامیده، او و کالب همهچیز را از دست دادهاند. فشار افکار عمومی و فروپاشی زندگیشان باعث شده آن دو بهتدریج از جهان بیرون فاصله بگیرند و در مزرعه خود پناه ببرند.
آنها در نهایت تصمیم گرفتهاند واقعاً زندگی در سال ۱۸۵۵ را بازی کنند و فرزندان کوچکترشان را نیز در همین دروغ بزرگ پرورش دهند. کودکانی که در این محیط بزرگ شدهاند، واقعاً باور دارند که در قرن نوزدهم زندگی میکنند و از جهان مدرن هیچ شناختی ندارند. ناتالی که در آغاز از ساختگی بودن این زندگی آگاه بوده، بهمرور و تحت تأثیر وضعیت روانی آشفته و رفتارهای کنترلگرانه کالب، بخشی از گذشته خود را فراموش کرده و خود نیز در همان توهم گرفتار شده است.
در پایان، دختر بزرگ ناتالی، کلمنتاین، که سالها پیش توانسته بود از این محیط فرار کند، بازمیگردد و حقیقت را آشکار میکند. او برای نجات خواهران و برادرانش تلاش میکند و سرانجام کودکان باقیمانده از آن زندگی ساختگی خارج میشوند. ناتالی و کالب نیز ناچار میشوند با پیامدهای اعمال خود روبهرو شوند. سالها بعد، ناتالی که به دلیل رفتارهایش و آسیبهایی که به فرزندانش وارد شده در زندان به سر میبرد، با یکی از افراد گذشتهاش گفتوگو میکند و درمییابد که داستان زندگی خانوادهاش پایان نیافته است؛ زیرا نسل بعدی اکنون در حال روایت حقیقت زندگیای است که سالها بر پایه دروغ ساخته شده بود.
بخشهایی از روزگاران گذشته
«ناتالی مثل یک سگ بوردر کالی است.» مادرم عادت داشت این را به زنهای دیگرِ کلیسا بگوید. «او به یک کار و مشغولیت نیاز دارد؛ وگرنه شروع میکند به جویدن گوشههای کابینت.»
تصور کردم داگ میگوید: «یعنی داری میگویی پسر من یک پروژه است؟»
تصور کردم مادرم جواب میدهد: «نه. دارم میگویم او همان گوشهی کابینت است.»
…………………
همهاش یک بازی حیاتی است، مگر نه؟ نه، چیزی فراتر از یک بازی است. این همان رشتهی طلایی و ممتدِ ریاکاری و عدمصداقتی است که سراسر نسل بشر را به هم پیوند میدهد؛ توافقی نانوشته و مشترک میان زنان که در گفتوگوهای بیپایان، مدام یکدیگر را متقاعد کنند که آن چیزی که تمام عمرمان را صرف آماده شدن برایش میکنیم ــ همان چیزی که برای آن زاده شدهایم ــ دستکم تا حدی شبیه چیزی است که تصور میکردیم.
………………..
از این به بعد، زندگی رینا قرار بود سخت باشد. برای به دست آوردن شغل باید سخت تلاش میکرد، برای حفظ آن نیز سخت کار میکرد و برای ارتقا گرفتن باید حتی بیشتر تلاش میکرد؛ و هر ارتقایی که نصیبش میشد، چیزی جز کار بیشتر، مسئولیتهای بیشتر و ساعتهای طولانیتر در اداره برایش به همراه نداشت. در همین میان، باید چند ساعت آزاد در هفته هم برای انجام دادن باقی کارهای زندگی جور میکرد: قرار گذاشتن، روی فرم ماندن، خرید مواد غذایی و دیدن دوستان.
اگر از خوششانسها بود، هر از گاهی افزایشهای جزئی و ناچیزی هم در حقوقش دریافت میکرد؛ افزایشهایی که البته از افزایش حقوق همکاران مردش کمتر بود، اما مهم نبود. رینا خیلی زود به این وضعیت عادت میکرد: به این واقعیت ساده که درست در همان لحظهای که میدید شخص دیگری بیش از آنچه میتوانست تصور کند به دست میآورد، خودش کمتر از آنچه میخواست نصیبش میشد.
اگر به کتاب روزگاران گذشته علاقه دارید، بخش معرفی برترین داستانهای معمایی در وبسایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر موارد مشابه نیز آشنا میکند.









