«شب یلدا» اثری است از احمدرضا احمدی (شاعر و نویسندهی اهل کرمان، از ۱۳۱۹ تا ۲۰ تیرماه ۱۴۰۲) که در سال ۱۳۹۵ منتشر شده است. این رمان دربارهی سفری درونی است که یک نوجوان در بلندترین شب سال در خلال خواب و تجربه نامهای مختلف طی میکند تا هویت مستقل و واقعی خود را کشف کند.
دربارهی شب یلدا
کتاب شب یلدا اثر احمدرضا احمدی، روایتی شاعرانه و تأملبرانگیز برای نوجوانان است که از دل یکی از کهنترین آیینهای ایرانی آغاز میشود و به پرسشی عمیق درباره هویت و «خود بودن» میرسد. نویسنده با تکیه بر فضایی آشنا و صمیمی، مخاطب را آرامآرام وارد جهانی میکند که در آن مرز میان واقعیت و رؤیا کمرنگ میشود.
داستان در شبی شکل میگیرد که خانواده گرد هم آمدهاند؛ شبی طولانی، گرم و پر از نشانههای سنتی. این فضای خانوادگی، بستری امن و ملموس برای آغاز روایت است؛ جایی که عناصر ساده زندگی روزمره، معناهایی فراتر از ظاهر خود پیدا میکنند و مقدمهای میشوند برای سفری درونی.
شخصیت اصلی داستان، نوجوانی است که هم راوی است و هم مرکز تجربهها. او نه با ویژگیهای ظاهری مشخص میشود و نه حتی با نامی ثابت شناخته میشود. این حذف آگاهانه جزئیات، به داستان امکان میدهد تا از فردی خاص فراتر رود و به تجربهای همگانی برای هر کودک و نوجوان بدل شود.
با فرارسیدن خواب، روایت از سطح زندگی روزمره عبور میکند و وارد قلمرو خیال میشود. خواب در این کتاب صرفاً یک رخداد شبانه نیست، بلکه مسیری نمادین برای کشف خویشتن است؛ راهی که شخصیت داستان از خلال آن، خود را در موقعیتهای گوناگون میآزماید.
در این رؤیاها، هر یک از اعضای خانواده نامی بر او مینهند؛ نامهایی برگرفته از طبیعت و جهان پیرامون. هر نام، تجربهای تازه میآفریند و هر تجربه، بُعدی از بودن را پیش روی او میگذارد. اما هیچیک از این نامها نمیتواند پاسخ نهایی باشد.
نوجوان داستان، هر بار با زیستن در قالب یک نام، به محدودیتهای آن پی میبرد. گاه در وسعت گم میشود، گاه در سکون میماند و گاه از دوری و بیقراری خسته میشود. این آزمونها، مرحلههایی از شناختاند که او را به درک عمیقتری از خود نزدیک میکنند.
نکته مهم آن است که این جستوجو در خلأ رخ نمیدهد. خانواده، با همه تفاوت نگاهها و نامگذاریها، نقشی اساسی در شکلگیری این مسیر دارند. هویت در این داستان، نتیجه تعامل است؛ نه تحمیل کامل بیرونی و نه زاییده انزوای درونی.
در پایان رؤیا، لحظهای فرا میرسد که نام واقعی شخصیت آشکار میشود؛ نامی که نه از طبیعت وام گرفته شده و نه حاصل تصور دیگران است. این بیداری، نقطه عطف داستان است؛ لحظهای که کودک درمییابد «هست» و «کیست».
تصویرگری کتاب نیز نقشی مکمل و معناساز دارد. تصاویر، تنها بازنمایی متن نیستند، بلکه لایهای تازه به روایت میافزایند و مفاهیم انتزاعی مانند سردرگمی، جستوجو و رهایی را به زبان تصویر بیان میکنند.
غیبت و حضور تدریجی نور در داستان، پیوندی ظریف با مفهوم شب یلدا برقرار میکند. طولانیترین شب سال، استعارهای از مسیر دشوار شناخت خویشتن است و روشنایی پایانی، نشانه تولدی تازه؛ تولد هویتی اصیل.
احمدرضا احمدی با زبانی ساده اما عمیق، موفق میشود مفهومی فلسفی را در قالب داستانی قابلدرک برای نوجوانان بیان کند. کتاب بدون آنکه به آموزش مستقیم متوسل شود، خواننده را به اندیشیدن درباره نامها، نقشها و تعریفهایی که دیگران برای ما میسازند، دعوت میکند.
«شب یلدا» در نهایت اثری است درباره به رسمیت شناختن کودک و فردیت او. این کتاب یادآور میشود که هر انسان، پس از عبور از شبهای طولانی تجربه و تردید، میتواند به صبحی برسد که در آن خودِ واقعیاش را بازمییابد؛ صبحی که ارزش انتظار را دارد.
رمان شب یلدا در وبسایت goodreads دارای امتیاز ۲.۷ است.
خلاصهی داستان شب یلدا
کتاب «شب یلدا» روایت نوجوانی است که در بلندترین شب سال، پس از جشن خانوادگی، به خواب میرود و در عالم رؤیا با تجربههایی تازه روبهرو میشود. این خواب، آغاز سفری درونی است که شخصیت داستان از طریق آن به دنبال کشف هویت خود میرود.
در ابتدای خواب، نوجوان درمییابد که هیچ نام ثابتی ندارد و هر یک از اعضای خانواده برای او اسمی انتخاب میکنند. برادرش او را «دریا» مینامد و او در وسعت آبی و امواج دریا غرق میشود، اما نمیتواند با این هویت همسو شود و نام را نمیپذیرد.
سپس خواهرش نام «درخت» را بر او میگذارد. نوجوان به درختی سبز و ریشهدار بدل میشود، اما ناتوانی در حرکت و ایستایی مطلق، او را از پذیرش این نام بازمیدارد. این تجربه، محدودیتها و ثبات غیرارادی را به او نشان میدهد.
پدرش او را «رود» مینامد و نوجوان مدام در حرکت و سفر است، اما این حرکت بیپایان باعث دلتنگی و حس فقدان خانه و وطن میشود. او از این نام نیز سرباز میزند و میفهمد که هویت واقعیاش تنها در تجربه دیگران خلاصه نمیشود.
مادرش او را «ستاره» مینامد و نوجوان درخشندگی و فاصله از زمین و زندگی روزمره را تجربه میکند. اما دوری از شادی و بازی، پذیرش این نام را نیز ناممکن میسازد. مادربزرگ او را «گل» مینامد و نوجوان به شکل گلهای مختلف درمیآید، اما پژمردگی و محدودیت نهایی، این هویت را نیز مردود میکند.
این روند تجربهها و نامگذاریها نشان میدهد که هویت حقیقی نوجوان نه تحمیل دیگران است و نه نتیجه تقلید از طبیعت یا جامعه، بلکه نتیجه درک و پذیرش خود و آنچه که درونش است.
در پایان خواب، پدربزرگ نام واقعی نوجوان را صدا میزند و لحظه بیداری او فرا میرسد. این لحظه، نقطه عطف داستان است؛ زمانی که نوجوان درمییابد که نام دارد و هویت مستقل و اصیل خود را یافته است.
کتاب با تصویری شاعرانه و نمادین از تولد خودآگاهی و هویت، نشان میدهد که هر کودک پس از عبور از تجربهها و آزمونهای گوناگون، میتواند خود حقیقیاش را بشناسد و با آن به زندگی بازگردد.
بخشهایی از شب یلدا
گل شدم. گل لادن، گل داوودی، گل میخک، گل بنفشه، گل اطلسی، گل لاله، گل شیپوری، گل نسترن، گل ارغوان، گل شقایق و… گل شدم… با رنگهای جورواجور، با شکلهای مختلف و عطرهای گوناگون…
………………
شب یلدا بود؛ بلندترین شب سال. مادر بزرگ، برای شب یلدا، انار دانه کرده بود و در کاسهی آبی ریخته بود. مادرم یک هندوانه پاره کرده بود. هندوانه سرخِ سرخ بود. خواهرم در یک کاسهی بلور آجیلِ شیرین ریخته بود. همهی ما دورِ سفرهی شب یلدا بودیم. پدربزرگ کاسههای انار و آجیل را به ما تعارف میکرد. از پشت پنجره دیدیم که برف، آرامآرام، میبارید.
……………….
در شب یلدا بلندترین شب سال در خواب پدرم را دیدم. کنار یک رودخانه سوار قایق بود. میخواست پارو بزند و به سفر برود. فریاد زدم پدر! من اسم ندارم. پدرم گفت اسم تو رود است. رود شدم. رفتم. دویدم. مدام در حرکت بودم. در راه بودم. در سفر بودم. یک لحظه هم آرام نداشتم. جایی را که خانهام باشد و میهنم باشد نداشتم. خسته شدم، دلگیر شدم. فریاد زدم، نه … نه … من نمیخواهم رود باشم … نام من رود نیست.

شب یلدا مبارک!
اگر به کتاب شب یلدا علاقه دارید، بخش معرفی برترین آثار احمدرضا احمدی در وبسایت هر روز یک کتاب شما را با سایر آثار این نویسنده نیز آشنا میکند.









