به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان

بهار ۶۳

اگر به رمان‌هایی علاقه‌مندید که بی‌پرده به ذهن انسان، تناقض‌های اخلاقی و خودفریبی‌های پنهان نزدیک می‌شوند، «بهار ۶۳» می‌تواند شما را عمیقاً درگیر کند. این کتاب با نثری روان و فضاسازی ملموس، شما را به سفری درونی می‌برد که تا پایان، رهایتان نخواهد کرد. برای آشنا شدن با این کتاب، ادامه‌ی مطلب امروز را مطالعه کنید.
بهار 63

فهرست مطالب

«بهار ۶۳» اثری است از مجتبی پورمحسن (نویسنده‌ی زاده‌ی رشت، متولد ۱۳۵۸) که در سال ۱۳۸۸ منتشر شده است. این رمان روایت ذهنی مردی است که با مرور روابط عاطفی شکست‌خورده و انتخاب‌های نادرستش، خود را در دادگاهی درونی به قضاوت می‌کشد.

درباره‌ی بهار ۶۳

رمان «بهار ۶۳» اثر مجتبی پورمحسن از جمله آثاری است که با تکیه بر ذهنیت شخصیت اصلی، خواننده را به درون لایه‌های پنهان یک زندگی آشفته می‌برد. این کتاب که توسط نشر چشمه منتشر شده، تجربه‌ای متفاوت از روایت داستانی را پیش می‌گذارد؛ روایتی که بیش از آن‌که بر کنش بیرونی تکیه داشته باشد، بر واکاوی درونی و ذهنی استوار است.

در مرکز این رمان، مردی به نام فرزین قرار دارد؛ شخصیتی که تمام روایت از زاویه نگاه او شکل می‌گیرد. او زندگی شخصی‌اش را مرور می‌کند و در این مسیر، پیوسته خود را در موقعیتی شبیه به یک محاکمه شخصی قرار می‌دهد. روایت او نوعی گفت‌وگوی بی‌وقفه با خویشتن است؛ گفت‌وگویی که در آن، هم اعتراف وجود دارد و هم تلاش برای توجیه.

مسئله محوری داستان، روابط عاطفی پیچیده و لغزش‌های اخلاقی فرزین است. او با وجود آگاهی از دلایل فراوان برای پایبند ماندن به تعهداتش، بارها از آن‌ها عبور می‌کند و پس از هر بار، به دنبال دلیل‌تراشی برای رفتار خود می‌رود. این تضاد میان دانستن و عمل کردن، هسته روان‌شناختی رمان را شکل می‌دهد.

ساختار کتاب از بخش‌های کوتاه و مجزا تشکیل شده که هرکدام تکه‌ای از زندگی و ذهنیت شخصیت اصلی را روشن می‌کنند. این قطعات در کنار هم، تصویری تدریجی از دنیای درونی فرزین می‌سازند و اجازه می‌دهند خواننده آرام‌آرام به لایه‌های فکری و احساسی او نزدیک شود.

فضای داستان در شهر رشت شکل می‌گیرد و شهر صرفاً پس‌زمینه‌ای خنثی نیست، بلکه حضوری فعال در روایت دارد. خیابان‌ها، مغازه‌ها و مکان‌های شهری به شکلی ملموس در متن حضور پیدا می‌کنند و حس جغرافیایی روشنی به داستان می‌بخشند؛ گویی شهر نیز بخشی از حافظه و هویت راوی است.

از منظر فرمی، استفاده از تک‌گویی درونی انتخابی آگاهانه است که به روایت حالتی اعتراف‌گونه می‌دهد. این شیوه باعث می‌شود فاصله میان خواننده و راوی کاهش یابد و متن حالتی صمیمی و بی‌واسطه پیدا کند. اندیشه‌ها پیش از آن‌که صیقل داده شوند، همان‌گونه که در ذهن شکل می‌گیرند، بیان می‌شوند.

در کنار روابط عاطفی، علاقه شخصیت اصلی به سینما، ادبیات و جمله‌های قصار نیز در روایت بازتاب یافته است. این ارجاعات فرهنگی بخشی از هویت فرزین را می‌سازند و نشان می‌دهند او خود را متعلق به جهانی فراتر از زندگی روزمره می‌داند، هرچند این آگاهی لزوماً به تصمیم‌های درست منجر نمی‌شود.

«بهار ۶۳» تنها روایت یک فرد نیست، بلکه می‌توان آن را بازتابی از حال‌وهوای نسلی دانست که با حس سرخوردگی، ناکامی و نوعی اندوه پنهان زندگی می‌کند. زندگی فرزین، با تمام تناقض‌ها و شکست‌هایش، تصویری فشرده از این وضعیت جمعی ارائه می‌دهد.

این رمان نخستین تجربه داستان‌نویسی پورمحسن به شمار می‌رود؛ نویسنده‌ای که پیش از این بیشتر با شعر و روزنامه‌نگاری شناخته می‌شد. با این حال، او در این اثر کوشیده است زبان و ساختاری متناسب با مضمون انتخاب کند و داستانی روان و قابل پیگیری ارائه دهد.

سادگی ظاهری روایت به معنای فقدان لایه‌های معنایی نیست. متن، اگرچه پیچیدگی‌های فرمی اغراق‌آمیز ندارد، اما در سطح روان‌شناختی و مفهومی، پرسش‌های مهمی درباره مسئولیت فردی، صداقت و خودفریبی مطرح می‌کند.

جایگاه «بهار ۶۳» در ادبیات معاصر فارسی با دریافت جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعات تثبیت شده است. این توجه نشان می‌دهد که رمان توانسته است با وجود بحث‌برانگیز بودن برخی جنبه‌ها، نظر مخاطبان حرفه‌ای را به خود جلب کند.

در مجموع، «بهار ۶۳» رمانی است که بیش از هر چیز بر تجربه ذهنی و درونی تکیه دارد؛ اثری که خواننده را نه با حادثه‌های پرشتاب، بلکه با جریان مداوم فکر و احساس همراه می‌کند و او را به تأمل درباره مرزهای تعهد، گناه و خودشناسی فرامی‌خواند.

رمان بهار ۶۳ در وب‌سایت goodreads دارای امتیاز ۲.۶۳ با بیش از ۲۴۱ رای و ۳۵ نقد و نظر است.

خلاصه‌ی داستان بهار ۶۳

داستان «بهار ۶۳» حول زندگی مردی به نام فرزین شکل می‌گیرد؛ شخصیتی که روایت را از درون ذهن خود پیش می‌برد و خواننده را وارد جریان بی‌وقفه افکار، تردیدها و بازنگری‌هایش می‌کند. او در نقطه‌ای از زندگی ایستاده که ناچار است به گذشته عاطفی و انتخاب‌هایش نگاه کند و درباره آن‌ها داوری کند.

فرزین مردی متأهل است که در کنار زندگی مشترکش، وارد روابط عاطفی دیگری شده است. روایت از جایی آغاز می‌شود که او با زبانی صریح و گاه بی‌رحمانه، از این روابط سخن می‌گوید و تلاش می‌کند آنچه را انجام داده، برای خود توضیح دهد. داستان نه با پنهان‌کاری، بلکه با اعتراف پیش می‌رود.

او همزمان با بازگویی رابطه‌اش با همسرش تهمینه، به زنی دیگر اشاره می‌کند که حضورش تعادل زندگی‌اش را بر هم زده است. کشف تصادفی این رابطه توسط همسر، نقطه عطفی در داستان است که به جدایی می‌انجامد و مسیر زندگی فرزین را وارد مرحله‌ای تازه می‌کند.

پس از فروپاشی ازدواج، رابطه عاطفی جدید نیز دوام نمی‌آورد و فرزین بار دیگر در چرخه‌ای از دلبستگی و گریز گرفتار می‌شود. او از زنی به زن دیگر می‌رسد، بی‌آنکه بتواند به ثبات یا آرامش برسد. این تکرار، نشان‌دهنده ناتوانی او در پذیرش مسئولیت انتخاب‌هایش است.

در طول روایت، فرزین مدام خود را در موقعیت قاضی و متهم قرار می‌دهد. او دلایل زیادی برای درست رفتار کردن می‌شناسد، اما در عمل برخلاف آن‌ها حرکت می‌کند. این تضاد دائمی، نیروی محرک داستان است و ذهنیت آشفته شخصیت اصلی را شکل می‌دهد.

داستان در شهر رشت می‌گذرد و حرکت شخصیت‌ها در خیابان‌ها، مغازه‌ها و فضاهای شهری، با خاطرات و تأملات فرزین درهم می‌آمیزد. شهر به بستری برای پرسه‌زنی‌های ذهنی او تبدیل می‌شود؛ جایی که گذشته و حال مدام به هم گره می‌خورند.

در کنار روابط عاطفی، روایت به جزئیات روزمره زندگی فرزین نیز می‌پردازد؛ عاداتی که به او آرامش موقت می‌دهند و در عین حال نشانه‌ای از فرسودگی درونی‌اش هستند. این جزئیات، شخصیت او را انسانی شکننده و سرگردان نشان می‌دهند.

در نهایت، «بهار ۶۳» داستان تغییر یا رستگاری نیست، بلکه روایت ایستادن انسانی در برابر خودش است. فرزین به جای رسیدن به پاسخ قطعی، با پرسش‌هایش تنها می‌ماند و داستان با همین حس بلاتکلیفی و داوری ناتمام به پایان می‌رسد؛ تصویری از زندگی فردی که در دور باطل انتخاب و پشیمانی گرفتار شده است.

بخش‌هایی از بهار ۶۳

من خیانت می‌کنم. به خودم خیانت می‌کنم. به چیزهایی که فکر می‌کنم. خیلی‌ها فکر می‌کنند آدم اول خیلی با خودش کلنجار می‌رود، خیلی آره نه می‌گوید تا بالاخره تصمیمش را می‌گیرد. اما همه‌ی آدم‌ها خیانت می‌کنند بعد برایش دلیل پیدا می‌کنند. من هم وقتی به تهمینه خیانت کردم دنبال این توجیهات بودم.

ساعت‌ها می‌نشستم رو به دیوار یا از پنجره زل می‌زدم به محوطه‌ی مجتمع پردیس و دنیایی را تصور می‌کردم که زندگی با تهمینه برآورده‌اش نکرده بود. دنیایی که همان‌موقع خلق می‌کردم تا توجیه کنم چرا با یکی دیگر به بستر رفته‌ام.

تهمینه صدایم زد چرا ایستاده‌ام پای پنجره تا «وقتم را تلف کنم»؟ داشتم وقتم را تلف می‌کردم. در محوطه‌ی مجتمع چیزی پیدا نمی‌کردم که در زندگی با تهمینه نیافته بودمش. اصلاً از زندگی با او دنبال چیزی نبودم که حالا گمش کرده باشم. مگر می‌بایست دنبال چیزی می‌بودم؟ غذا سرد شده بود.

تهمینه این را با صدای بلند گفت. فکر کنم صدای تهمینه در فضای خانه دیسورت می‌شد. یعنی ارتعاش صدایش سر جمله‌ی «اعصابمو ریختی به‌هم» چنان بود که با شکم خالی چشم تو چشم فرناندو پسوا در عطف کتابی که در طبقه‌ی دوم قفسه‌ی کناری کتابخانه قرار داشت سیگاری آتش زدم. سیگار را توی راه اتاق تا آشپزخانه خوردم. سه کام عمیق پشت سرهم تا سرم گیج برود و تردید کنم سر میز ناهار بنشینم یا توی کاسه‌ی توالت عق بزنم.

نشسته بودم روی صندلی و دستم خارج از اراده‌ی من غذا می‌کشید، اما ایستاده بودم توی ذهنم. ایستاده بودم و معصومیتی را تماشا می‌کردم که در همه‌چیز او خلاصه شده بود.

پنجاه و چند پله‌ی ساختمان ابن‌سینا را یک‌نفس رفته بودم بالا. در را که باز کردم دنبال نفسم می‌گشتم تا بالا بیاید و بتوانم دست او را روی موس تماشا کنم. ایستاده بودم توی ذهنم. از سر میز پا شدم و تهمینه را با آشپزخانه تنها گذاشتم. منتظر ماندم. صدایی نیامد. ذهنم خالی شد. به این صدا عادت کرده بودم. صدایی که چیزی نمی‌گفت. لااقل منطق من می‌گفت که چیزی نمی‌گوید جز حرف مفت. اما چند لحظه غیبت این صدا کافی بود تا چیزی در من خالی شود.

من به آزار او معتاد بودم؟ آیا حرف‌های او آزارم می‌داد؟ سیگار بعدِ ناهار خیلی می‌چسبد. من اگر جای عباس کیارستمی بودم اسم فیلم طعم گیلاس را می‌گذاشتم سیگار بعدِ ناهار. لذت سیگار بعدِ ناهار، شاید قطعی‌ترین لذت عالم باشد. کسی که خیانت کرده، یعنی من، نمی‌تواند لذت خیانت را با لذت سیگار بعدِ ناهار مقایسه کند. چون نیمی از لذت خیانت در لحظاتی است که دلت را می‌زنی به دریا و غرق در منجلابی می‌شوی که هر چه بیشتر تو را در خود می‌کشد بیشتر لذت می‌بری. به جان مادرم من آدم مریضی نیستم.

گاهی که کم می‌خوابم سردرد می‌گیرم، اما از آن‌ها نیستم که بگویم غرق شدن آدم توی منجلاب لذت‌بخش است. اما خیانت یک چیز دیگر است. تهمینه سیگار بعدِ ناهار را کشیده بود. یعنی چند کام دیگر باقی داشت. نفهمیدم کی میز را جمع کرده،‌ ظرف‌ها را شسته، موسیقی ویولونسل باخ را گذاشته توی وی‌سی‌دی و چشم دوخته به جایی از سقف که هر چه دقت می‌کردم جز سفیدی چیزی نداشت. تهمینه کجا بود؟

……………..

از زمان کودکی پدر و معلم مدرسه برایمان تکرار می‌کنند، خیانت نفرت‌انگیزترین چیزی است که می‌توان تصور کرد. اما خیانت چیست؟ خیانت کردن از صف خارج شدن است، خیانت، از صف خارج شدن است.

میترا زیر این جمله‌ها خط کشیده بود، می‌گفت درکت می‌کنم تو نمی‌خواهی خیانت کنی، تو دوست داری از صف خارج شوی. میترا فکر می‌کرد وجدانم درد می‌کند، پای کندرا را کشیده بود وسط تا متقاعدم کند، او می‌دانست من از صف خارج شده‌ام. اما نمی‌دانست در کدام خط قرار گرفته‌ام. سما آمده بود دفتر و نشسته بود کنارم.

 

اگر به کتاب بهار ۶۳ علاقه دارید، بخش معرفی برترین رمان‌های فارسی در وب‌سایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر آثار مشابه نیز آشنا می‌کند.

 

0 0 رای
امتیازدهی به این کتاب
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظر
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

عناوین تصادفی

0
نظر شما برای ما مهم است، لطفاً نظر دهید.x