به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان

پیش از آن که بخوابم

اگر به داستان‌هایی علاقه‌مندید که ذهن شما را به بازی می‌گیرند و تا آخرین صفحه رهایتان نمی‌کنند، این رمان انتخابی وسوسه‌برانگیز است. پیش از آن‌که بخوابم کتابی است که پس از خواندنش، به حافظه، اعتماد و حقیقت با نگاهی کاملاً تازه فکر خواهید کرد. برای آشنا شدن با این کتاب، ادامه‌ی مطلب جذاب امروز را از دست ندهید.
پیش از آن که بخوابم

فهرست مطالب

«پیش از آن که بخوابم» اثری است از اس. جی. واتسون (نویسنده‌ی انگلیسی، متولد ۱۹۷۱) که در سال ۲۰۱۱ منتشر شده است. این رمان درباره‌ی زنی است که هر روز حافظه‌اش پاک می‌شود و در تلاش است پیش از آن‌که دوباره به خواب برود، حقیقت زندگی و هویت واقعی خود را کشف کند.

درباره‌ی پیش از آن که بخوابم

رمان پیش از آن‌که بخوابم (Before I Go to Sleep) نوشته‌ی اس. جی. واتسون، یکی از آن کتاب‌هایی است که از همان ابتدا مرز میان خواب، بیداری و حقیقت را لرزان می‌کند. نویسنده با انتخاب ایده‌ای به‌ظاهر ساده اما عمیقاً اضطراب‌آور، خواننده را وارد ذهن زنی می‌کند که حافظه‌اش هر روز پاک می‌شود و جهان را هر صبح از نو می‌سازد.

این کتاب در دل خود پرسشی بنیادین را حمل می‌کند: اگر نتوانیم گذشته‌مان را به یاد بیاوریم، هویت ما تا چه اندازه واقعی است؟ واتسون به‌جای آن‌که صرفاً داستانی معمایی تعریف کند، از فراموشی به‌عنوان ابزار فلسفی و روان‌شناختی استفاده می‌کند تا مفهوم «خود» را به چالش بکشد.

فضای رمان، فضایی آرام و در عین حال به‌شدت ناآرام است. همه‌چیز عادی به نظر می‌رسد، اما همین عادی‌بودن، هراس پنهانی را در خود حمل می‌کند. خواننده مدام حس می‌کند چیزی درست نیست، حتی وقتی هنوز نمی‌داند آن چیز چیست.

اس. جی. واتسون با نثری ساده، دقیق و کنترل‌شده می‌نویسد؛ نثری که نه شلوغ است و نه سرد، بلکه درست به‌اندازه‌ای است که ذهن خواننده را درگیر کند و او را قدم‌به‌قدم جلو ببرد. زبان روایت به‌گونه‌ای انتخاب شده که سردرگمی شخصیت اصلی را به شکلی ملموس منتقل می‌کند.

یکی از نقاط قوت کتاب، انتخاب زاویه‌ی دید و ساختار روایی آن است. روایت به‌صورت تدریجی شکل می‌گیرد و اطلاعات قطره‌قطره به خواننده داده می‌شود؛ درست همان‌طور که شخصیت اصلی هر روز تکه‌هایی از واقعیت را کشف می‌کند. این هم‌زمانی تجربه‌ی خواننده و شخصیت، تأثیر عاطفی داستان را چند برابر می‌کند.

پیش از آن‌که بخوابم تنها یک تریلر روان‌شناختی نیست، بلکه روایتی است درباره‌ی اعتماد؛ اعتماد به دیگران، به خاطرات، و حتی به ذهن خود. کتاب نشان می‌دهد که چگونه حقیقت می‌تواند شکننده باشد وقتی تنها بر حافظه تکیه دارد.

واتسون به‌خوبی از ترس‌های روزمره بهره می‌برد؛ ترس از تنهایی، ترس از وابستگی، و ترس از این‌که دیگران نسخه‌ای از واقعیت را به ما تحمیل کنند. این ترس‌ها باعث می‌شود داستان، حتی پس از بسته‌شدن کتاب، در ذهن خواننده باقی بماند.

فضای داستان، به‌جای تکیه بر خشونت یا اتفاقات اغراق‌آمیز، بر تعلیق روانی استوار است. همین انتخاب باعث می‌شود ضرباهنگ رمان یکنواخت اما مؤثر باشد و خواننده را بی‌وقفه به ادامه‌ی خواندن وادار کند.

شخصیت‌پردازی در این رمان، بر پایه‌ی ذهنیت و تجربه‌ی درونی بنا شده است، نه توصیف‌های بیرونی پرجزئیات. شخصیت‌ها از خلال رفتار، گفتار و سکوت‌هایشان شناخته می‌شوند و همین امر، آن‌ها را واقعی‌تر جلوه می‌دهد.

این کتاب به‌طور نامحسوس، خواننده را وادار می‌کند درباره‌ی نقش خاطرات در شکل‌گیری روابط انسانی فکر کند. اگر گذشته‌ای مشترک وجود نداشته باشد، آیا عشق، تعهد و اعتماد همچنان معنا دارند؟

 پیش از آن‌که بخوابم  از آن رمان‌هایی است که به‌راحتی خوانده می‌شود اما به‌سادگی فراموش نمی‌شود. تعلیق آن نه فریاد می‌زند و نه شتاب‌زده است، بلکه آرام‌آرام زیر پوست خواننده نفوذ می‌کند.

در نهایت، پیش از آن‌که بخوابم دعوتی است به تأمل درباره‌ی ذهن انسان؛ ذهنی که هم پناهگاه ماست و هم می‌تواند خطرناک‌ترین دشمن‌مان باشد. کتابی که نشان می‌دهد گاهی ترسناک‌ترین رازها، نه در تاریکی بیرون، بلکه در فراموشی درون ما پنهان شده‌اند.

رمان پیش از آن که بخوابم در وب‌سایت goodreads دارای امتیاز ۳.۹۰ با بیش از ۳۶۸ هزار رای و ۲۶۰۰۰ نقد و نظر است. این کتاب در ایران با ترجمه‌ای از شقایق قندهاری به بازار عرضه شده است.

خلاصه‌ی داستان پیش از آن که بخوابم

داستان پیش از آن‌که بخوابم درباره‌ی زنی به نام کریستین است که بر اثر سانحه‌ای، حافظه‌ی کوتاه‌مدتش را از دست داده و هر روز صبح بدون هیچ خاطره‌ای از گذشته بیدار می‌شود. او هر شب با ذهنی پر از پرسش به خواب می‌رود و هر صبح با ترس و سردرگمی از نو با جهان روبه‌رو می‌شود.

کریستین هر بار که از خواب بیدار می‌شود، مردی را کنار خود می‌بیند که ادعا می‌کند شوهرش است. او به کریستین توضیح می‌دهد چه بر سرش آمده و تلاش می‌کند آرامش کند، اما برای زنی که هیچ خاطره‌ای ندارد، حتی نزدیک‌ترین افراد هم می‌توانند غریبه و تهدیدکننده به نظر برسند.

زندگی کریستین به چرخه‌ای تکراری تبدیل شده است: بیدارشدن، شنیدن توضیحات، تلاش برای باورکردن آن‌ها و دوباره فراموش‌کردن همه‌چیز. این تکرار فرساینده، او را به این فکر می‌اندازد که آیا حقیقتی که به او گفته می‌شود، واقعاً همان چیزی است که رخ داده است یا نه.

در این میان، پزشک معالجی وارد زندگی کریستین می‌شود که روشی متفاوت را پیشنهاد می‌کند. او از کریستین می‌خواهد هر روز وقایع را در دفترچه‌ای یادداشت کند تا شاید بتواند تصویری از زندگی‌اش پیش از حادثه و پس از آن به دست آورد.

نوشتن این یادداشت‌ها به‌تدریج دریچه‌ای تازه به روی کریستین باز می‌کند. او با خواندن نوشته‌های روزهای قبل، متوجه تناقض‌هایی می‌شود که با توضیحات اطرافیانش هم‌خوانی ندارد. همین تناقض‌ها بذر تردید را در ذهنش می‌کارد.

هرچه کریستین بیشتر می‌نویسد و می‌خواند، احساس می‌کند گذشته‌اش آن‌قدرها هم که به او گفته‌اند ساده و بی‌حادثه نبوده است. خاطرات پراکنده، احساسات مبهم و نشانه‌های کوچک، تصویر دیگری از زندگی او را شکل می‌دهند.

او کم‌کم به این نتیجه می‌رسد که شاید حقیقت از او پنهان شده است؛ نه فقط به‌دلیل بیماری‌اش، بلکه به‌دلیل تصمیم‌ها و رفتارهای کسانی که به او نزدیک‌اند. همین آگاهی، ترس او را از فراموشی به ترسی عمیق‌تر تبدیل می‌کند: ترس از فریب‌خوردن.

داستان با پیش‌روی در این کشف تدریجی، فضای تعلیق و اضطراب را پررنگ‌تر می‌کند. کریستین باید در زمانی بسیار محدود، پیش از آن‌که دوباره همه‌چیز را فراموش کند، به واقعیت دست پیدا کند و تصمیم بگیرد به چه کسی می‌تواند اعتماد کند.

در نهایت، حقیقتی آشکار می‌شود که نگاه کریستین به گذشته، به خودش و به رابطه‌هایش را به‌کلی دگرگون می‌کند. او درمی‌یابد که فراموشی تنها مشکلش نبوده، بلکه ابزار پنهان‌کردن واقعیت نیز بوده است.

پایان داستان، مواجهه‌ای است میان حافظه، هویت و حقیقت؛ جایی که کریستین باید با تکیه بر آگاهی تازه‌اش، برای آینده‌ای تصمیم بگیرد که شاید فردا دیگر به یادش نیاورد، اما سرنوشتش را برای همیشه تغییر می‌دهد.

بخش‌هایی از پیش از آن که بخوابم

اتاق خواب غیرعادی است و ناآشنا. نمی‌دانم کجا هستم، و چه طور از این جا سردر آورده‌ام. مانده‌ام چه طور باید خودم را به خانه برسانم.

شب را همین‌جا گذرانده‌ام. با صدای زنی از خواب بیدار شدم و اولش خیال کردم کنارم روی تخت خوابیده است، ولی بعد متوجه شدم دارد اخبار می‌گوید و من صدای ساعت رادیویی را می‌شنوم، و وقتی چشم‌هایم را باز کردم، دیدم این جا هستم؛ در اتاقی که نمی‌شناسم.

چشم‌هایم که به تاریکی عادت می‌کند، نگاهی به اطراف می‌اندازم. پیراهن راحتی‌ای پشت در کمد لباس آویزان است؛ که مناسب زن‌هاست، ولی زنی که سنش از من خیلی بیشتر باشد. شلوار تیره رنگی مرتب و تاشده پشت صندلی میز توالت قرار گرفته است، اما چیز دیگری به چشمم نمی‌آید. ساعت رادیویی ظاهر پیچیده‌ای دارد، ولی موفق می‌شوم با پیدا کردن دکمه‌ای ساکتش کنم.

……………….

صفحه را ورق می‌زنم، ولی مطلب دیگری نیست. داستان همین‌جا به پایان می‌رسد. ساعت‌هاست دارم آن را می‌خوانم.

دارم می‌لرزم و به سختی نفس می‌کشم. حس می‌کنم نه تنها در چند ساعت گذشته به اندازه یک زندگی کامل زندگی کرده‌ام، بلکه عوض شده‌ام. من دیگر همان فردی که امروز صبح دکتر ناش را ملاقات کرد ـ وقتی نشست تا روزنگار را بخواند ـ نیستم. الان گذشته‌ای و تصویری از خودم دارم. می‌دانم چه چیزی در اختیار دارم و چه چیزی را از دست داده‌ام. متوجه می‌شوم دارم گریه می‌کنم.

روزنگار را می‌بندم. خودم را وادار می‌کنم آرام باشم و زمان حال بار دیگر خودش را به رخ می‌کشد. اتاقی که داخلش هستم دارد تاریک می‌شود. هنوز از خیابان و بیرون صدای مته‌کاری به گوش می‌رسد. فنجان خالی قهوه نیز جلو پایم است.

به ساعت کنار دستم نگاهی می‌اندازم و یک دفعه شوکه می‌شوم. تازه حالاست که می‌فهمم این همان ساعت دیواری است که درباره‌اش در روزنگارم خوانده بودم. و الان در همان اتاق نشیمن به سر می‌برم و درست همان شخص هم هستم. تازه حالاست که درست و حسابی می‌فهمم که سرگذشتی که خواندم، به خودم مربوط می‌شود.

روزنگارم را با لیوانم برمی‌دارم و راه می‌افتم طرف آشپزخانه. آن‌جا، روی دیوار، همان تختهٔ کاملا تمیز و پاک شده‌ای قرار دارد که صبح امروز دیدم، و عین همان فهرست پیشنهادها که با حروف درشت تمیز و خوانایی نوشته شده، و دقیقاً همان یادداشتی که خودم اضافه کرده بودم؛ برای امشب ساک ببندم؟

………………………

آن‌ها باید به طریقی مرا آرام کرده و راضی و متقاعدم کرده باشند که همراه دکتر ناش بروم؛ چون موضوع بعدی که یادم می‌آید این است که داخل اتومبیلش بودم و او رانندگی می‌کرد. کم‌کم ابرها داشتند آسمان را می‌پوشاند.

خیابان‌ها کم‌کم داشت تاریک و یک‌جورهایی صاف می‌شد. او حرف می‌زد، اما من تمرکز نداشتم. انگار ذهنم سردرگم و وارد ورطه دیگری شده باشد و حالا دیگر نمی‌توانستم خودم را به آن برسانم. از پشت شیشه‌ها نگاهی به بیرون کردم؛ با مشتری‌های فروشگاه‌ها و افرادی که قدم می‌زدند مردمی که با کالسکه بچه راه می‌رفتند یا چرخ خریدی را به دنبال خود می‌کشیدند.

می‌خواهم بدانم که این جست‌وجو در پی حقیقت، واقعاً همان چیزی بود که می‌خواستم و دنبالش بودم. بله، شاید به بهبود و پیشرفتم کمک کند ولی تا چه حد باید امیدوار باشم که چیزی دستگیرم شود؟ توقع ندارم روزی بیاید که وقتی از خواب بیدار می‌شوم، همه‌چیز مثل مردم عادی یادم بیاید؛ به‌طوری‌که بدانم روز قبل چه‌کار کرده‌ام، برنامه‌هایم برای روز بعدی چیست، و چه مسیر گمراه‌کننده‌ای مرا به این وضع و حال و به اینجا رسانده است، و حالا هم خودم را به اینجا و این مرحله از زندگی‌ام رسانده‌ام.

در بهترین شرایط می‌توانم امیدوار باشم روزی برسد که وقتی به آیینه نگاه می‌کنم، بدجوری جا نخورم؛ این‌که یادم باشد با مردی به اسم بن ازدواج‌ کرده و پسری به اسم آدام را از دست داده‌ام، و دیگر حتماً لازم نیست نسخه‌ای از رمانم را ببینم تا بدانم که خودم آن را نوشته‌ام.

اما انگار حتی همین حد هم دور از دسترس است. به آنچه در بخش فیشر دیده بودم، فکر کردم. دیوانگی؛ رنج و درد و مغزهای به‌هم‌ریخته. فکر کردم: وضعیت من به آن‌ها نزدیک‌تر است تا به بهبودی. شاید درنهایت صلاح باشد بفهمم چه طور با شرایط موجودم کنار بیایم و همان‌طور زندگی کنم.

می‌توانستم به دکتر ناش بگویم که دیگر نمی‌خواهم او را ببینم و دفتر یادداشت‌های روزانه‌ام را بسوزانم، و حقایقی را که تا به این لحظه کشف کرده بودم دفن، و آن‌ها را در حد اعماق حقایقی که هنوز از آن‌ها بی‌خبرم، مخفی کنم. این‌طور از گذشته‌ام فرار می‌کنم، ولی جای پشیمانی ندارد، تا چند ساعت دیگر حتی نمی‌دانم که دفتر یادداشت روزانه‌ام یا پزشکم اصلاً وجود خارجی داشتند، و آن موقع می‌توانستم خیلی ساده و راحت زندگی کنم.

 

اگر به کتاب پیش از آن که بخوابم علاقه دارید، بخش معرفی برترین آثار معمایی و رازآلود در وب‌سایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر آثار مشابه نیز آشنا می‌کند.

 

0 0 رای
امتیازدهی به این کتاب
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظر
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

عناوین تصادفی

0
نظر شما برای ما مهم است، لطفاً نظر دهید.x