به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان

شوهر عزیز من

اگر به رمان‌هایی علاقه‌مندید که هم داستانی عاطفی و انسانی دارند و هم تصویری زنده از سال‌های پرتنش تاریخ معاصر ایران ارائه می‌دهند، «شوهر عزیز من» انتخابی تأثیرگذار برای شماست. این کتاب با نثری روان و روایتی صمیمی، شما را به دل تجربه‌های یک زن می‌برد و تا پایان، همراه احساسات و اندیشه‌های او نگه می‌دارد. برای آشنا شدن با این کتاب، ادامه‌ی مطلب امروز را مطالعه کنید.
شوهر عزیز من

فهرست مطالب

«شوهر عزیز من» اثری است از فریبا کلهر (نویسنده‌ی اهل تهران، متولد ۱۳۴۰) که در سال ۱۳۹۱ منتشر شده است. این رمان روایت زندگی زنی است که در بستر انقلاب، جنگ و تحولات اجتماعی، با مرور خاطرات و روابط عاطفی خود می‌کوشد معنای عشق، ازدواج و هویت زنانه را در میان رنج‌ها و انتخاب‌های دشوار بیابد.

درباره‌ی شوهر عزیز من

رمان «شوهر عزیز من» نوشته‌ی فریبا کلهر، اثری است که نشان می‌دهد نویسنده‌ای با پیشینه‌ی درخشان در ادبیات کودک و نوجوان، چگونه می‌تواند با نگاهی پخته و چندلایه وارد جهان روایت بزرگسالان شود. کلهر در این کتاب، تجربه‌ی سال‌ها نویسندگی و شناخت عمیق از روان انسان را به خدمت داستانی گرفته که هم فردی است و هم اجتماعی، هم عاطفی است و هم تاریخی.

این رمان بخشی از یک سه‌گانه‌ی فکری و روایی است که نویسنده در آن به زندگی زن و مرد ایرانی در بستر تحولات سیاسی و فرهنگی دهه‌های گذشته می‌پردازد. «شوهر عزیز من» در امتداد دو رمان پیشین، تصویری کامل‌تر از نسلی ارائه می‌دهد که در میان آرمان‌ها، فشارها و انتخاب‌های دشوار، هویت خود را شکل داده است. این پیوستگی، به اثر عمق و انسجامی خاص می‌بخشد.

کلهر در این کتاب، به سراغ زنانی می‌رود که کمتر مجال روایت داشته‌اند؛ زنانی که زندگی‌شان در هیاهوی انقلاب، جنگ و تغییرات اجتماعی، آرام‌آرام شکل گرفته و گاه زیر بار حوادث سنگین، دچار ترک‌های عاطفی شده است. روایت از زاویه‌ی دید زنی میانسال، فرصتی فراهم می‌کند تا گذشته نه به‌عنوان خاطره‌ای ساده، بلکه به‌مثابه تجربه‌ای زنده و تأثیرگذار بازخوانی شود.

شخصیت محوری داستان، زنی است که زندگی‌اش را با نگاهی تأملی و بازگشتی به گذشته تعریف می‌کند. این بازگشت، خطی و ساده نیست؛ زمان در ذهن راوی شکسته می‌شود و خاطرات، همان‌گونه که در ذهن انسان جریان دارند، آزادانه کنار هم می‌نشینند. همین ساختار، به روایت حالتی صمیمی و باورپذیر می‌دهد و خواننده را به درون ذهن شخصیت اصلی نزدیک می‌کند.

بخش مهمی از جذابیت رمان، در بازنمایی فضای اجتماعی دهه‌ی شصت نهفته است؛ دورانی پرتنش که سیاست، ایدئولوژی و زندگی روزمره به‌شدت در هم تنیده بودند. نویسنده بدون شعار و اغراق، حال‌وهوای آن سال‌ها را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد چگونه تصمیم‌های بزرگ سیاسی، تا عمیق‌ترین لایه‌های زندگی شخصی افراد نفوذ می‌کردند.

در کنار این بستر تاریخی، داستانی عاطفی شکل می‌گیرد که عشق، ازدواج و انتظار را در شرایطی دشوار به نمایش می‌گذارد. «شوهر عزیز من» یادآور این نکته است که احساسات انسانی، حتی در سخت‌ترین موقعیت‌ها، راه خود را پیدا می‌کنند و زندگی عاطفی آدم‌ها هرگز به‌طور کامل متوقف نمی‌شود.

از دیگر ویژگی‌های برجسته‌ی رمان، نگاه واقع‌گرایانه به نسل جوان آن سال‌هاست؛ نسلی که با شور انقلابی رشد کرد، جنگ را تجربه کرد و هم‌زمان به آینده‌ای بهتر می‌اندیشید. شخصیت‌های داستان، نماینده‌ی همین نسل‌اند؛ انسان‌هایی با آرزوها، تردیدها و تناقض‌هایی که آن‌ها را به‌شدت انسانی و قابل لمس می‌کند.

فریبا کلهر با بهره‌گیری از تجربه‌ی زیسته‌ی خود و هم‌دوره‌ای‌هایش، موفق شده تصویری ملموس از زیست زنانه در آن سال‌ها ارائه دهد. توجه او به احساسات، ترس‌ها و امیدهای یک زن، باعث می‌شود رمان نه‌تنها یک روایت تاریخی، بلکه کاوشی روان‌شناختی درونی نیز باشد.

نثر کتاب ساده، روان و بی‌تکلف است؛ زبانی که به‌راحتی با خواننده ارتباط برقرار می‌کند و اجازه می‌دهد داستان بدون مانع زبانی پیش برود. همین سادگیِ حساب‌شده، یکی از دلایل ارتباط گسترده‌ی مخاطبان با این رمان و استقبال مداوم از آن در سال‌های مختلف بوده است.

«شوهر عزیز من» همچنین در بازنمایی چهره‌های مردانه‌ی داستان، از کلیشه فاصله می‌گیرد و آن‌ها را در پیچیدگی‌های انسانی‌شان نشان می‌دهد. مردان این رمان، صرفاً قهرمان یا ضدقهرمان نیستند، بلکه انسان‌هایی‌اند شکل‌گرفته در بستر زمانه، با انتخاب‌هایی که گاه ناخواسته زندگی دیگران را تحت تأثیر قرار داده است.

این رمان، فرصتی است برای نسل‌های جوان‌تر تا با فضایی آشنا شوند که شاید خود تجربه نکرده‌اند، اما اثراتش هنوز در جامعه دیده می‌شود. برای خوانندگان هم‌نسل نویسنده نیز، کتاب می‌تواند آینه‌ای باشد برای بازنگری در خاطرات، تصمیم‌ها و مسیرهایی که طی شده است.

در مجموع، «شوهر عزیز من» اثری است تأمل‌برانگیز، انسانی و خواندنی که با تکیه بر روایت صمیمی و نگاه دقیق به تاریخ معاصر، جایگاه ویژه‌ای در میان رمان‌های فارسی معاصر دارد و می‌تواند مخاطب را هم‌زمان درگیر داستان، احساس و اندیشه کند.

رمان شوهر عزیز من در وب‌سایت goodreads دارای امتیاز ۳.۴۱ با بیش از ۲۱۰ رای و ۲۸ نقد و نظر است.

خلاصه‌ی داستان شوهر عزیز من

داستان «شوهر عزیز من» با زنی به نام سیما انتظاری آغاز می‌شود؛ زنی که در آستانه‌ی میانسالی، پس از رخدادی تلخ در زندگی مشترکش، به گذشته بازمی‌گردد و روایت زندگی خود را از سال‌های پرالتهاب جوانی آغاز می‌کند. روایت او نه از سر نوستالژی، بلکه تلاشی برای فهمیدن مسیری است که او را به اکنون رسانده است.

سیما نوزده‌ساله، در سال‌های آغازین پس از انقلاب و هم‌زمان با فضای ایدئولوژیک و پرتنش آن دوران، وارد یک جریان سیاسی می‌شود؛ جریانی که شناخت دقیقی از آن ندارد اما تحت تأثیر شور عمومی و اطرافیانش به آن کشیده می‌شود. این ورود، آغاز زنجیره‌ای از اتفاقات مهم در زندگی شخصی و فکری اوست.

در همین فضا، سیما با مردی به نام کورش وارسته آشنا می‌شود؛ مردی مذهبی، فعال و اثرگذار که در کلاس‌های ایدئولوژیک نقش مهمی دارد. این آشنایی به ازدواجی می‌انجامد که بیش از آن‌که بر پایه‌ی عشق شکل گرفته باشد، نتیجه‌ی شرایط اجتماعی، فشارهای بیرونی و تصمیم‌های شتاب‌زده است.

زندگی مشترک سیما و کورش از همان ابتدا با سردی و فاصله همراه است. سیما در شب عروسی درمی‌یابد که همسرش با تردید و بی‌میلی وارد این ازدواج شده و گذشته‌ی عاطفی حل‌نشده‌ای دارد. این آگاهی، زخمی عمیق در روح سیما ایجاد می‌کند که سال‌ها با او باقی می‌ماند.

کورش پس از مدتی راهی جبهه می‌شود و جنگ، فاصله‌ی عاطفی میان آن‌ها را بیشتر می‌کند. سیما در تنهایی، با احساس طردشدگی و کمبود محبت دست‌وپنجه نرم می‌کند و زندگی‌اش بیش از پیش به درون ذهن و خاطراتش کشیده می‌شود. او در این دوران، به گذشته و احساسات سرکوب‌شده‌ی خود پناه می‌برد.

در کنار این زندگی زناشویی سرد، سیما پیوند عاطفی عمیقی با سهراب، شوهر خواهرش، در ذهن و خیال خود شکل می‌دهد؛ عشقی خاموش و ناگفته که هرگز به واقعیت تبدیل نمی‌شود اما به یکی از تکیه‌گاه‌های روحی او بدل می‌گردد. مرگ ناگهانی سهراب، ضربه‌ی دیگری است که بر تنهایی سیما افزوده می‌شود.

سال‌ها بعد، با بازگشت کورش از جنگ و تلاش او برای جبران گذشته، رابطه‌ی آن‌ها وارد مرحله‌ای تازه می‌شود. آن‌ها به بهانه‌ی ادامه‌ی تحصیل کورش به خارج از کشور می‌روند و صاحب فرزندی می‌شوند؛ دوره‌ای که به‌ظاهر آرام‌تر است، اما گذشته همچنان سایه‌ی خود را بر زندگی سیما حفظ می‌کند.

پس از بازگشت به ایران، کورش به تدریس در دانشگاه مشغول می‌شود، اما به دلیل فعالیت‌ها و مواضعش از دانشگاه اخراج می‌شود. این اخراج، خاطرات تلخ گذشته را برای سیما زنده می‌کند و پیوندی ذهنی میان سرنوشت خودش و همسرش ایجاد می‌شود.

داستان با رخداد ترور کورش به نقطه‌ی اوج می‌رسد؛ حادثه‌ای که سرنوشت او را در ابهام فرو می‌برد و سیما را دوباره به گذشته پرتاب می‌کند. او به‌جای تمرکز بر جزئیات این واقعه، در خاطرات، رنج‌ها و لحظات شکل‌دهنده‌ی زندگی‌اش غرق می‌شود.

در پایان، روایت سیما به نوعی جمع‌بندی درونی می‌رسد؛ جایی که او میان رنج، خاطره، عشق‌های ناتمام و زندگی ادامه‌دار، به نوعی پذیرش می‌رسد. «شوهر عزیز من» بیش از آن‌که داستان یک ازدواج باشد، روایت زنی است که تلاش می‌کند در میان ویرانی‌های شخصی و اجتماعی، معنایی برای زندگی و احساسات خود بیابد.

بخش‌هایی از شوهر عزیز من

نسرین این‌طوری بود. فکر می‌کرد دنبال استخدام رسمی و بیمه و بازنشستگی رفتن مصداق دقیق دنبال مال دنیا بودن و دل‌بستگی به مادیات است. واقعاً که!

او چادری سر می‌کرد که وسطش دوخته شده بود تا ناگهان بادی نیاید و دو لبه‌ی چادرش را از هم جدا نکند و هرچه زیر چادر است بیرون نیفتد. می‌خواهم بگویم نسرین واقعاً باحجاب بود. مقنعه‌ی سیاه و چانه دارش طوری صورت کوچکش را می‌پوشاند که فقط دماغ بزرگ و خمیده‌اش بیرون می‌ماند. یک قوز کوچولو هم‌پشتش داشت که روزهای ماه رمضان بزرگ‌تر می‌شد.

روزهای دوشنبه و پنج‌شنبه قوزی‌تر می‌شد چون برای خودسازی روزه می‌گرفت و با خرما افطار می‌کرد. به‌ندرت پیش می‌آمد تجمل بیشتری در تغذیه‌ی روزهای روزه‌داری‌اش داشته باشد. این برنامه‌ای بود که از دو ماه قبل از پیروزی انقلاب اجرا کرده و تا آن موقع که من می‌دیدمش ترک نشده بود.

کلمه و فعل موردعلاقه‌اش «تذکر» و «تذکر دادن» بود. تکان می‌خوردی بهت تذکر می‌داد. اگر هم‌زمان مناسبی برای تذکر دادن نبود گوشه‌ای می‌نوشت «تذکر» و دورش یک گرد الی خوشگل می‌کشید تا یادش بماند که فضای تذکر را حتما به جا بیاورد.

محبوبه هم چادری بود اما کمی که سماجت به خرج می‌دادی می‌توانستی گوشه‌هایی از صورت و مژه‌های بلند و پرپشتش را ببینی. می‌خواهم بگویم نسرین خیلی رو می‌گرفت اما محبوبه یک‌کم کمتر و من اصلاً. صورتم را همچین مثل طبق می‌انداختم بیرون که لج نسرین درمی‌آمد و هی به ام تذکر می‌داد که صورتم را بیشتر بپوشانم.

البته من خیلی وقت‌ها گوش می‌کردم. چون بیشتر وقت‌ها از نسرین حساب می‌بردم. چون خیلی دوستش داشتم. چون به یک دوستی مادام‌العمر فکر می‌کردم. و چند تا «جون» دیگر که گفتن ندارد.

هم نسرین و هم محبوبه توی حزب رفت‌وآمد داشتند. غافل می‌شدم داشتند درگوشی حرف می‌زدند و جزوه ردوبدل می‌کردند. از همان اول معلوم بود که من توی رازهای حزبی‌شان جایی ندارم. اگر هم پای مرا به حزب باز کردند سماجت خودم بود که می‌خواستم بدانم توی حزب چه خبر است که آن‌ها درست زیر گوش من برای روزهای سه‌شنبه و پنج‌شنبه قرار می‌گذارند و اول صبح به حزب می‌روند. آن‌ها واقعاً هیچ‌وقت مرا خودی و محرم ندانستند. این را همان روزها هم فهمیده بودم.

 

اگر به کتاب شوهر عزیز من علاقه دارید، بخش معرفی برترین آثار فریبا کلهر در وب‌سایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر آثار این نویسنده نیز آشنا می‌کند.

 

0 0 رای
امتیازدهی به این کتاب
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظر
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

عناوین تصادفی

0
نظر شما برای ما مهم است، لطفاً نظر دهید.x