«و کوهستان به طنین آمد» اثری است از خالد حسینی (نویسندهی اهل افغانستان، متولد ۱۹۶۵) که در سال ۲۰۱۲ منتشر شده است. این رمان دربارهی جدایی دردناک یک خواهر و برادر در کودکی و پژواک تصمیمهای سرنوشتساز خانوادهای افغان در طول دههها، مهاجرتها و نسلهاست.
دربارهی و کوهستان به طنین آمد
کتاب «و کوهستان به طنین آمد» با عنوان اصلی And the Mountains Echoed سومین رمان خالد حسینی، نویسندهی افغان-آمریکایی، است که پس از موفقیت چشمگیر «بادبادکباز» و «هزار خورشید تابان» منتشر شد. این اثر در سال ۲۰۱۳ به بازار کتاب آمد و نشان داد که حسینی همچنان شیفتهی روایت رنجهای انسانی، پیوندهای خانوادگی و خاطراتی است که سرنوشت آدمها را شکل میدهند.
در این رمان، حسینی از قالب روایت خطی فاصله میگیرد و ساختاری چندصدایی و گسترده را برمیگزیند. داستان از یک روستای کوچک در افغانستان آغاز میشود، اما بهتدریج مرزها را درمینوردد و به شهرهایی چون کابل، پاریس و سانفرانسیسکو میرسد. این جابهجایی جغرافیایی، نشاندهندهی گسترش تمهای کتاب از یک تراژدی خانوادگی به سرگذشتی جهانی است.
هستهی مرکزی داستان، رابطهی خواهر و برادری است که در کودکی از هم جدا میشوند؛ جداییای که نه از سر بیمهری، بلکه از دل فقر، ناچاری و تصمیمهای دشوار زاده میشود. حسینی با مهارتی کمنظیر نشان میدهد که چگونه یک انتخاب در یک شب سرد میتواند زندگی نسلها را دگرگون کند و پژواک آن سالها بعد همچنان شنیده شود.
عنوان کتاب، استعارهای از همین پژواک است. کوهستان در فرهنگ و جغرافیای افغانستان نمادی از عظمت، سکوت و ماندگاری است، اما در این رمان به عنصری بدل میشود که صداها و خاطرات را بازمیتاباند. هر کنش انسانی در این جهان داستانی، همچون فریادی است که در کوه میپیچد و بازمیگردد؛ گاه آرام و گاه هولناک.
یکی از برجستهترین ویژگیهای این اثر، تنوع راویان است. هر فصل از زاویهی دید شخصیتی متفاوت روایت میشود و هر صدا، قطعهای از پازل بزرگ داستان را کامل میکند. این چندلایگی روایی سبب میشود خواننده با طیفی از تجربههای انسانی روبهرو شود: از کودکی محروم در کابل گرفته تا هنرمندی منزوی در اروپا.
«و کوهستان به طنین آمد» بیش از آنکه صرفاً داستانی دربارهی افغانستان باشد، روایتی دربارهی پیوندهای انسانی است؛ دربارهی عشق، فداکاری، حسرت و جستوجوی هویت. حسینی در این رمان میکوشد نشان دهد که خانواده تنها یک پیوند خونی نیست، بلکه شبکهای از انتخابها، خاطرات و مسئولیتهاست.
نثر حسینی در این کتاب، شاعرانهتر و تأملبرانگیزتر از آثار پیشین اوست. او با تصویرسازیهای لطیف و توصیفهای دقیق، فضایی میآفریند که هم ملموس است و هم آکنده از حس نوستالژی. خواننده نهتنها وقایع را دنبال میکند، بلکه در احساسات شخصیتها غوطهور میشود.
در این اثر، مفهوم از دست دادن حضوری پررنگ دارد؛ از دست دادن خانه، وطن، عزیزان و حتی خویشتن. اما در کنار این فقدانها، جرقههایی از امید نیز دیده میشود. حسینی باور دارد که حتی پس از سالها جدایی، امکان بازشناسی و آشتی وجود دارد، هرچند این آشتی کامل و بیدرد نباشد.
رمان همچنین به مسئلهی مهاجرت و پراکندگی میپردازد. شخصیتها در جغرافیاهای مختلف زندگی میکنند و هر یک با نوعی غربت دستوپنجه نرم میکنند؛ غربتی که گاه بیرونی است و گاه درونی. این پراکندگی جغرافیایی، بازتابی از سرنوشت ملتی است که دههها جنگ و آشوب را تجربه کرده است.
حسینی در این کتاب، بیش از آثار پیشین خود، بر پیچیدگیهای اخلاقی تأکید میکند. شخصیتها نه کاملاً قهرماناند و نه کاملاً خطاکار. آنها در شرایطی دشوار دست به انتخاب میزنند و پیامدهای آن انتخابها را سالها بر دوش میکشند. همین خاکستری بودن شخصیتها، اثر را انسانیتر و باورپذیرتر میکند.
«و کوهستان به طنین آمد» رمانی است دربارهی زمان؛ دربارهی اینکه چگونه گذشته هرگز بهطور کامل نمیگذرد و چگونه خاطره میتواند هم زخم باشد و هم مرهم. در این جهان داستانی، کودکیهای ازدسترفته همچنان در بزرگسالی سایه میاندازند و رؤیاهای خاموششده گاه دوباره جان میگیرند.
در نهایت، این کتاب تصویری گسترده و عمیق از سرنوشت انسان در برابر تقدیر و انتخاب ارائه میدهد. خالد حسینی با خلق روایتی چندلایه و تأثیرگذار، نشان میدهد که زندگی همچون کوهستانی است که هر صدا را در خود حفظ میکند و روزی آن را بازمیتاباند؛ پژواکی که شاید دیر برسد، اما هرگز خاموش نمیشود.
رمان و کوهستان به طنین آمد در وبسایت goodreads دارای امتیاز ۴.۰۸ با بیش از ۴۰۵ هزار رای و ۳۵۰۰۰ نقد و نظر است. این کتاب در ایران با ترجمههایی از مهدی غبرایی، پریسا سلیمان زاده، دیبا داوودی، سعید گوهری راد، نسترن ظهیری، محسن عقبایی و شهناز کمیلی زاده با عناوینی چون ندای کوهستان، و آوا در کوهها پیچید، و کوهها بازگفتند، پژواک کوهستان، و کوهها طنینانداز شدند، و کوهها انعکاس دادند به بازار عرضه شده است.
خلاصهی داستان و کوهستان به طنین آمد
داستان «و کوهستان به طنین آمد» با افسانهای آغاز میشود که پدری برای فرزندانش تعریف میکند؛ افسانهای دربارهی دیوی که کودکی را از خانوادهاش میرباید. این روایت تمثیلی، پیشدرآمدی است بر رخدادی واقعی که زندگی یک خانوادهی فقیر افغان را برای همیشه تغییر میدهد. عبدالله و خواهر کوچکش پری در روستایی دورافتاده زندگی میکنند و پیوندی عمیق و ناگسستنی با یکدیگر دارند.
فقر و تنگدستی، پدر را وادار میکند تصمیمی دردناک بگیرد. او پری خردسال را به خانوادهای ثروتمند در کابل میسپارد تا آیندهای بهتر برایش فراهم شود. عبدالله که دلبستهی خواهرش است، از این جدایی در هم میشکند. این لحظهی گسست، هستهی اصلی داستان است و پژواک آن در سراسر رمان شنیده میشود.
در کابل، پری به خانهی زوجی مرفه، نبی و سلیمان، میرود. نبی که عموی ناتنی بچههاست، در شکلگیری این جدایی نقش داشته است. پری در محیطی تازه بزرگ میشود، بیآنکه تصویر روشنی از گذشتهاش داشته باشد. خاطرهی برادر کمکم در ذهنش کمرنگ میشود، در حالی که عبدالله هرگز او را فراموش نمیکند.
روایت سپس از زاویهی دید شخصیتهای دیگر گسترش مییابد. نبی در قالب نامهای طولانی رازهای گذشته و انگیزههایش را بازگو میکند. او از عشق پنهانیاش به همسر اربابش و از پیچیدگیهای اخلاقی تصمیمهایی میگوید که سرنوشت پری را رقم زد. این اعتراف، لایههای تازهای از حقیقت را آشکار میکند.
با گذر زمان، سرنوشت شخصیتها به بیرون از افغانستان کشیده میشود. عبدالله پس از سالها مهاجرت میکند و در آمریکا ساکن میشود، اما زخم جدایی از پری هرگز التیام نمییابد. او خانوادهای تشکیل میدهد، ولی خاطرهی خواهر همچنان بخشی جداییناپذیر از هویتش باقی میماند.
در سوی دیگر، زندگی پری نیز در مسیرهای تازهای پیش میرود. او به اروپا میرود و در فرانسه ساکن میشود، بیآنکه بداند ریشههایش کجاست. حس مبهمی از فقدان در وجودش هست، اما نمیداند دقیقاً چه چیزی را از دست داده است. گذشته همچون سایهای نامرئی همراه اوست.
داستان همچنین زندگی شخصیتهای فرعی را دنبال میکند؛ از پزشکانی که در کابل جنگزده فعالیت میکنند تا زنانی که در سایهی جنگ و تبعیض مقاومت میکنند. هر یک از این روایتها نشان میدهد که چگونه تصمیمهای کوچک و بزرگ آدمها بر زندگی دیگران اثر میگذارد و همچون پژواکی دوردست بازمیگردد.
با گذشت دههها، نسل بعدی وارد داستان میشود. دختر عبدالله در جستوجوی گذشتهی پدر، سرنخهایی از پری پیدا میکند. او تلاش میکند رشتههای گسستهی خانواده را دوباره به هم پیوند بزند. این جستوجو پلی میان گذشته و حال میسازد.
در نهایت، عبدالله و پری پس از سالها دوری به هم میرسند، اما زمان تأثیر خود را گذاشته است. عبدالله که از بیماری رنج میبرد، حافظهاش را از دست داده و دیگر گذشته را به یاد نمیآورد. دیدار آنها تلخ و شیرین است؛ وصالی که دیرهنگام و ناقص رخ میدهد.
رمان با حسی از اندوه و در عین حال آشتی به پایان میرسد. هرچند جدایی زخمهایی عمیق بر جای گذاشته، اما حقیقت آشکار میشود و حلقههای داستان کاملتر میگردد. «و کوهستان به طنین آمد» سرگذشت خانوادهای است که در دل زمان و مهاجرت پراکنده میشود، اما پژواک عشق و پیوندشان هرگز بهکلی خاموش نمیشود.
بخشهایی از و کوهستان به طنین آمد
پدر هیچ وقت عبداللّه را نزده بود. پس حالا که زد، سخت و ناگهان با کف دست کوبید به یک طرف سرش درست بالای گوش، اشک حیرت از چشم های عبداللّه جوشید. فوری پلک زد و نگذاشت اشک بریزد. پدر از لای دندان های چفت شده گفت: «برگرد خانه.»
عبداللّه از آن بالا شنید که بغض پری ترکید. بعد پدر کشیده دیگری زد، این بار به گونه ی چپش. سر عبداللّه به یک سو خم شد. صورتش سوخت و اشکش درآمد. گوش چپش زنگ می زد. پدر خم شد، صورت سیه چرده ی چروکیده اش چنان نزدیک شد که صحرا و کوه و حتی آسمان را از نظر پوشاند.
با قیافه ای دردکشیده گفت: «گفتم برو خانه، پسر.» عبداللّه جیکش درنیامد. آب دهانش را به زحمت قورت داد، از گوشه چشم به پدرش نگاه کرد و به صورتی که آفتاب را از او پنهان کرده بود، پلک زد.
…………………
باباایوب بنا کرد به گفتن این که: «من هم نمی توانم…» اما از پنجره دید که چیزی نمانده خورشید از پشت کوه های مشرق سر درآورد. وقت کوتاه بود. به طرز رقت باری پنج بچه اش را برانداز کرد. برای سالم ماندن دست ناچار بود یک انگشت را قطع کند. چشم ها را بست و یکی از سنگ ها را از کیسه برداشت.
…………………..
روزهای متمادی راه رفت. آنقدر رفت که خورشید پرتو سرخ ضعیفی در دور می پراکند. شب ها در غاری می خوابید که باد بیرونش زوزه می کشید. یا لب رودی، زیر درختی، میان پوشش قلوه سنگ ها می خوابید. نان خودش را می خورد و بعد هر چه پیدا کرد توت های وحشی، قارچ، ماهی که با دست های خود از نهرها می گرفت و بعضی روزها هم هیچی نمی خورد.
اما همچنان راه می رفت. عده ای از رهگذرانی که مقصدش را می پرسیدند، به شنیدن جواب می خندیدند، دسته ای از ترس این که مبادا دیوانه باشد پا تند می کردند و بعضی که خودشان هم فرزندی قربانی دیو کرده بودند، در حقش دعا می کردند.
اگر به کتاب و کوهستان به طنین آمد علاقه دارید، بخش معرفی برترین آثار خالد حسینی در وبسایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر آثار این نویسنده نیز آشنا میکند.









