به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان

رفتار

اگر می‌خواهید بدانید پشت مهربانی، خشونت، عشق، نفرت و پیچیده‌ترین تصمیم‌های انسانی چه می‌گذرد، «رفتار» شما را به سفری شگفت‌انگیز در اعماق مغز، بدن و تاریخ تکاملی انسان می‌برد. این کتاب نگاه شما را به خودتان و دیگران دگرگون می‌کند و نشان می‌دهد که فهم انسان، شاید جذاب‌ترین و دشوارترین ماجرای علمی جهان باشد. برای آشنا شدن با این کتاب، ادامه‌ی مطلب امروز را مطالعه کنید.

۵ شهریور ۱۴۰۵

رفتار

فهرست مطالب

«رفتار» اثری است از رابرت ام. ساپولسکی (نویسنده و دانشمند علوم اعصاب آمریکایی، متولد ۱۹۵۷) که در سال ۲۰۱۷ منتشر شده است. این کتاب بررسی می‌کند که چرا انسان‌ها در موقعیت‌های مختلف دست به رفتارهای خوب یا بد می‌زنند و چگونه مغز، ژن‌ها، هورمون‌ها، تربیت، فرهنگ و تاریخ تکاملی در شکل‌گیری رفتارهای انسانی نقش دارند.

درباره‌ی رفتار

کتاب «رفتار» با عنوان اصلی Behave: The Biology of Humans at Our Best and Worst  یکی از برجسته‌ترین آثار علمی در زمینه شناخت رفتار انسان است؛ اثری گسترده، عمیق و درعین‌حال خواندنی که می‌کوشد به یکی از بنیادی‌ترین پرسش‌های بشر پاسخ دهد: چرا انسان‌ها دست به کارهایی می‌زنند که می‌زنند؟ چرا گاه مهربان، فداکار و همدل هستیم و گاه خشن، خودخواه و ویرانگر؟

نویسنده کتاب، رابرت ام. ساپولسکی (Robert M. Sapolsky)، دانشمند، عصب‌پژوه و پژوهشگر برجسته رفتار انسان و جانوران است که سال‌ها از زندگی علمی خود را صرف مطالعه مغز، استرس، هورمون‌ها، تکامل و رفتار اجتماعی کرده است. ساپولسکی در این کتاب حاصل گسترده‌ای از دانش و پژوهش خود را گرد هم می‌آورد تا تصویری چندبعدی از انسان ارائه دهد؛ تصویری که در آن هیچ رفتار انسانی را نمی‌توان تنها با یک علت توضیح داد.

«رفتار» از همان آغاز مخاطب را با این حقیقت روبه‌رو می‌کند که یک عمل انسانی ممکن است نتیجه زنجیره‌ای پیچیده از عوامل باشد؛ از فعالیت چند نورون در مغز گرفته تا تغییرات هورمونی، تجربه‌های دوران کودکی، فرهنگ، محیط اجتماعی، ژن‌ها و حتی میراث تکاملی میلیون‌ها ساله بشر. ساپولسکی با کنار هم قرار دادن این لایه‌ها نشان می‌دهد که رفتار انسان داستانی بسیار پیچیده‌تر از آن است که بتوان آن را صرفاً به «اختیار» یا «سرشت» نسبت داد.

یکی از جذاب‌ترین ویژگی‌های کتاب، شیوه حرکت نویسنده در دل زمان است. ساپولسکی یک رفتار را در لحظه وقوع آن بررسی می‌کند و سپس گام‌به‌گام به گذشته بازمی‌گردد: چند ثانیه پیش از آن چه اتفاقی در مغز افتاده بود؟ چند دقیقه یا چند ساعت قبل چه محرکی بر فرد اثر گذاشته بود؟ هورمون‌ها و وضعیت جسمانی چه نقشی داشته‌اند؟ تجربه‌های کودکی و نوجوانی چگونه شخصیت او را شکل داده‌اند؟ و در نهایت، چه نیروهای ژنتیکی و تکاملی در پس این رفتار قرار دارند؟

این نگاه لایه‌لایه، «رفتار» را به سفری شگفت‌انگیز در تاریخ زیستی و روانی انسان تبدیل می‌کند. در این سفر، مغز دیگر عضوی جدا از بدن نیست و بدن نیز جدا از محیط و جامعه معنا پیدا نمی‌کند. انسان موجودی است که در نقطه تلاقی زیست‌شناسی و فرهنگ ایستاده و رفتار او حاصل گفت‌وگوی دائمی میان این دو جهان است.

ساپولسکی در کتاب خود به موضوعات متنوع و گاه دشواری می‌پردازد؛ از پرخاشگری و خشونت گرفته تا همکاری، همدلی، اخلاق و نوع‌دوستی. او می‌کوشد نشان دهد که فاصله میان بهترین و بدترین رفتارهای انسان، گاه کمتر از چیزی است که تصور می‌کنیم و شرایط، محیط و ساختارهای اجتماعی می‌توانند در تعیین اینکه کدام بخش از وجود ما مجال بروز پیدا کند، نقشی تعیین‌کننده داشته باشند.

یکی از پرسش‌های مهم کتاب این است که چرا انسان‌ها میان «خودی» و «غریبه» تفاوت می‌گذارند. چرا نسبت به گروهی احساس تعلق و همبستگی می‌کنیم، اما نسبت به گروهی دیگر ممکن است بی‌اعتماد، بی‌تفاوت یا حتی خصمانه باشیم؟ ساپولسکی برای پاسخ به این پرسش، هم به مغز و زیست‌شناسی انسان نگاه می‌کند و هم به تاریخ، فرهنگ و ساختارهای اجتماعی که مرزهای میان «ما» و «آن‌ها» را شکل می‌دهند.

کتاب همچنین به مسئله قدرت، سلسله‌مراتب و فرمان‌برداری توجهی ویژه دارد. ساپولسکی بررسی می‌کند که چگونه جایگاه اجتماعی، احساس قدرت یا ناتوانی، و ساختارهای سلسله‌مراتبی می‌توانند رفتار انسان را دگرگون کنند. او نشان می‌دهد که بسیاری از رفتارهایی که کاملاً شخصی به نظر می‌رسند، در واقع ریشه در روابط پیچیده میان فرد و جامعه دارند.

در بخش‌های دیگر، بحث اخلاق و همدلی به میان می‌آید؛ موضوعاتی که شاید در نگاه نخست خارج از قلمرو زیست‌شناسی به نظر برسند، اما ساپولسکی نشان می‌دهد که حتی پیچیده‌ترین تصمیم‌های اخلاقی ما نیز با ساختار مغز، احساسات، تجربه‌های زندگی و محیط اجتماعی پیوند دارند. بااین‌حال، کتاب انسان را به یک ماشین زیستی تقلیل نمی‌دهد، بلکه پیچیدگی شگفت‌انگیز او را برجسته‌تر می‌کند.

«رفتار» اثری است که میان رشته‌های مختلف پل می‌زند. در صفحات آن می‌توان ردپای عصب‌شناسی، روان‌شناسی، زیست‌شناسی، ژنتیک، انسان‌شناسی، جامعه‌شناسی، تاریخ و فلسفه را دید. همین ویژگی سبب شده است که کتاب نه‌فقط برای علاقه‌مندان علوم زیستی، بلکه برای هر کسی که می‌خواهد انسان و جامعه انسانی را عمیق‌تر بشناسد، اثری ارزشمند و تأمل‌برانگیز باشد.

یکی دیگر از جذابیت‌های کتاب، شیوه روایت رابرت ام. ساپولسکی است. او با وجود پرداختن به مفاهیم علمی پیچیده، تلاش می‌کند زبان خود را زنده، پرانرژی و گاه طنزآمیز نگه دارد. خواننده در میان بحث‌های مربوط به نورون‌ها، هورمون‌ها و ژن‌ها، با مثال‌هایی روبه‌رو می‌شود که مفاهیم دشوار را ملموس‌تر می‌کنند و مطالعه کتاب را به تجربه‌ای فکری و جذاب تبدیل می‌سازند.

در نهایت، «رفتار» بیش از آنکه فقط کتابی درباره مغز یا زیست‌شناسی باشد، کتابی درباره خود انسان است؛ درباره تناقض‌های ما، درباره توانایی‌مان برای عشق و نفرت، همکاری و خشونت، شفقت و بی‌رحمی. این کتاب خواننده را وادار می‌کند با نگاهی تازه به خود و دیگران بنگرد و پیش از آنکه درباره یک رفتار به‌سادگی داوری کند، به شبکه پیچیده‌ای از عوامل پنهان بیندیشد که در پس هر تصمیم و هر عمل انسانی قرار گرفته‌اند.

«رفتار» در نهایت دعوتی است به فهم عمیق‌تر انسان؛ موجودی که نه کاملاً اسیر زیست‌شناسی خویش است و نه کاملاً فارغ از گذشته تکاملی و محیطی خود. رابرت ام. ساپولسکی با نگاهی گسترده و انسانی نشان می‌دهد که شناخت رفتار، شاید یکی از دشوارترین راه‌ها برای شناخت انسان باشد، اما همین دشواری است که این سفر علمی را به یکی از جذاب‌ترین ماجراهای فکری تبدیل می‌کند.

کتاب رفتار در وب‌سایت goodreads دارای امتیاز ۴.۳۷ با بیش از ۳۴۰۰۰ رای و ۳۴۰۰ نقد و نظر است. این کتاب در ایران با ترجمه‌ای از عرفان شیرمحمدی به بازار عرضه شده است.

خلاصه‌ی مطالب رفتار

«رفتار» در اصل سفری بزرگ برای پاسخ دادن به یک پرسش ساده اما بسیار پیچیده است: چرا انسان‌ها آن‌گونه رفتار می‌کنند که رفتار می‌کنند؟ رابرت ام. ساپولسکی برای پاسخ به این پرسش، رفتار انسان را از لحظه وقوع یک عمل آغاز می‌کند و سپس مانند کسی که در طول زمان به عقب بازمی‌گردد، لایه‌به‌لایه عوامل مؤثر بر آن را بررسی می‌کند.

او نشان می‌دهد که هیچ رفتار انسانی را نمی‌توان تنها با ارجاع به یک عامل، مانند ژن، تربیت، هورمون یا اختیار، توضیح داد؛ بلکه هر عمل نتیجه زنجیره‌ای طولانی از رویدادهای عصبی، زیستی، روانی، اجتماعی، فرهنگی و تکاملی است.

در فصل‌های نخست، ساپولسکی مستقیماً به خود «رفتار» و آنچه در مغز در لحظه وقوع آن رخ می‌دهد می‌پردازد. او ساختارهای مختلف مغز و نقش آن‌ها در تصمیم‌گیری، هیجان، ترس، پرخاشگری، لذت، کنترل تکانه و رفتارهای اجتماعی را بررسی می‌کند. بخش مهمی از این بحث به کشمکش دائمی میان بخش‌هایی از مغز اختصاص دارد که واکنش‌های سریع و هیجانی ایجاد می‌کنند و بخش‌هایی که مسئول کنترل، پیش‌بینی پیامدها و تصمیم‌گیری سنجیده‌تر هستند. در نتیجه، رفتار انسان حاصل فرمان یک مرکز واحد نیست، بلکه نتیجه همکاری و رقابت شبکه‌های گوناگون مغزی است.

ساپولسکی سپس به ثانیه‌ها و دقیقه‌های پیش از وقوع یک رفتار بازمی‌گردد و نقش محرک‌های محیطی، احساسات لحظه‌ای و وضعیت عصبی فرد را بررسی می‌کند. اینکه فرد چه چیزی می‌بیند، چه صدایی می‌شنود، چه تهدیدی احساس می‌کند یا چه خاطره‌ای در ذهنش فعال می‌شود، می‌تواند رفتار او را دگرگون کند.

نویسنده نشان می‌دهد که مغز به‌طور مداوم در حال تفسیر جهان اطراف است و همین تفسیر، نه فقط واقعیت بیرونی، بر واکنش ما اثر می‌گذارد. بنابراین، دو نفر ممکن است با یک موقعیت ظاهراً مشابه روبه‌رو شوند، اما به دلیل تفاوت در ادراک و وضعیت ذهنی خود رفتارهایی کاملاً متفاوت نشان دهند.

در مرحله بعد، کتاب به ساعت‌ها و روزهای پیش از یک رفتار می‌پردازد؛ جایی که عواملی مانند خواب، خستگی، استرس، درد، گرسنگی و وضعیت جسمانی اهمیت پیدا می‌کنند. ساپولسکی به‌ویژه بر نقش استرس تأکید می‌کند و توضیح می‌دهد که استرس چگونه می‌تواند شیوه تصمیم‌گیری، کنترل هیجان و رفتار اجتماعی انسان را تغییر دهد. هورمون‌ها نیز در این میان نقشی پیچیده دارند و برخلاف تصور رایج، هیچ هورمونی را نمی‌توان به‌سادگی «هورمون خشونت» یا «هورمون محبت» نامید؛ زیرا تأثیر آن‌ها به شرایط، شخصیت فرد و محیط اجتماعی وابسته است.

فصل‌های مربوط به روزها و ماه‌های پیش از رفتار، دامنه بحث را به تجربه‌های زندگی، یادگیری و تغییرات تدریجی بدن گسترش می‌دهند. ساپولسکی نشان می‌دهد که رفتار انسان تحت تأثیر حافظه، تجربه‌های گذشته و الگوهایی قرار دارد که در طول زندگی آموخته شده‌اند.

در این میان، تجربه‌های خوشایند و ناخوشایند، روابط اجتماعی، موفقیت و شکست و شیوه‌ای که فرد جهان را تفسیر می‌کند، همگی می‌توانند مسیر رفتار آینده او را شکل دهند. مغز نیز ساختاری ثابت نیست، بلکه در پاسخ به تجربه‌ها تغییر می‌کند و همین انعطاف‌پذیری، امکان یادگیری و دگرگونی رفتار را فراهم می‌سازد.

بخش مهمی از کتاب به نوجوانی اختصاص دارد؛ دوره‌ای که ساپولسکی آن را زمان تغییرات عمیق مغزی، هورمونی و اجتماعی می‌داند. او توضیح می‌دهد که چرا نوجوانان بیشتر مستعد رفتارهای هیجانی، خطرپذیر و تکانشی هستند و چگونه رشد بخش‌های مختلف مغز با سرعت‌های متفاوت، بر تصمیم‌گیری آنان اثر می‌گذارد.

بااین‌حال، نوجوانی فقط دوره‌ای از بی‌ثباتی نیست، بلکه زمانی بسیار مهم برای یادگیری، شکل‌گیری هویت و توسعه توانایی‌های اجتماعی است. در این بخش، نویسنده نشان می‌دهد که بسیاری از ویژگی‌های رفتاری انسان بزرگسال ریشه در همین دوران پرتحول دارند.

ساپولسکی سپس به دوران کودکی و حتی پیش از تولد بازمی‌گردد و تأثیر خانواده، محیط اولیه زندگی، رابطه کودک با والدین و شرایط دوران جنینی را بررسی می‌کند. تجربه‌های نخستین زندگی می‌توانند بر نحوه واکنش فرد به استرس، توانایی او در ایجاد روابط و شیوه تنظیم احساسات تأثیر عمیقی بگذارند.

بااین‌حال، کتاب از جبرگرایی ساده‌انگارانه پرهیز می‌کند و تأکید دارد که کودکی سرنوشت تغییرناپذیر انسان را تعیین نمی‌کند. انسان در سراسر زندگی تحت تأثیر تجربه‌های جدید قرار می‌گیرد و همواره امکان تغییر و بازسازی برخی الگوهای رفتاری وجود دارد.

در ادامه، نویسنده به زمانی حتی پیش‌تر بازمی‌گردد؛ به دوران شکل‌گیری جنین، ژن‌ها و تأثیر متقابل وراثت و محیط. ساپولسکی با نقد نگاه ساده‌ای که رفتار را مستقیماً محصول ژن‌ها می‌داند، توضیح می‌دهد که ژن‌ها به‌تنهایی فرمان رفتار را صادر نمی‌کنند. آن‌ها در تعامل با محیط، تجربه و فرایندهای رشد عمل می‌کنند.

محیط می‌تواند بر نحوه فعال یا غیرفعال شدن برخی ژن‌ها اثر بگذارد و همین تعامل پیچیده سبب می‌شود که نتوان رفتار انسان را صرفاً به «طبیعت» یا «تربیت» نسبت داد؛ زیرا این دو همواره در حال تأثیرگذاری بر یکدیگرند.

فصل‌های بعدی کتاب نگاه را از زندگی فرد به تاریخ جوامع انسانی گسترش می‌دهند. ساپولسکی بررسی می‌کند که فرهنگ، ساختارهای اجتماعی، اقتصاد، تاریخ و تحولات چندصد یا چند هزار ساله چگونه بر رفتار انسان اثر گذاشته‌اند. او نشان می‌دهد که بسیاری از چیزهایی که طبیعی یا بدیهی به نظر می‌رسند، در حقیقت محصول فرهنگ و شرایط تاریخی‌اند.

سپس با ورود به بحث تکامل، رفتار انسان را در پیوند با دیگر جانوران و به‌ویژه نخستی‌سانان بررسی می‌کند و به موضوعاتی مانند همکاری، رقابت، انتخاب خویشاوندی، انتخاب جنسی و شکل‌گیری رفتارهای اجتماعی می‌پردازد.

یکی از مهم‌ترین بخش‌های کتاب به مسئله «ما» و «آن‌ها» اختصاص دارد. ساپولسکی بررسی می‌کند که انسان چگونه افراد را به گروه‌های خودی و غیرخودی تقسیم می‌کند و چرا این تقسیم‌بندی می‌تواند زمینه‌ساز همدلی، همکاری و فداکاری درون‌گروهی، اما بی‌اعتمادی و خصومت نسبت به بیرونی‌ها شود.

او نشان می‌دهد که مرز میان خودی و غیرخودی ثابت و تغییرناپذیر نیست و شرایط اجتماعی، آموزش و فرهنگ می‌توانند این مرزها را گسترش یا محدود کنند. این بحث به موضوعاتی مانند نژادپرستی، بیگانه‌هراسی، تبعیض و هویت جمعی پیوند می‌خورد.

ساپولسکی در بخش‌های مربوط به سلسله‌مراتب، اطاعت، مقاومت و اخلاق، به این پرسش می‌پردازد که انسان‌ها چگونه در ساختارهای قدرت رفتار می‌کنند و چرا گاه در برابر قدرت سر فرود می‌آورند و گاه مقاومت می‌کنند. او سپس مسئله اخلاق را بررسی می‌کند: اینکه چه چیزی باعث می‌شود انسان کاری را درست یا نادرست بداند و چگونه احساس، عقل، فرهنگ و زیست‌شناسی در داوری‌های اخلاقی با یکدیگر تعامل دارند. بحث همدلی نیز جایگاهی اساسی دارد و نویسنده میان احساس درد دیگران، درک ذهنی وضعیت آنان و انگیزه کمک کردن تفاوت می‌گذارد؛ تفاوتی که برای فهم شفقت و نوع‌دوستی اهمیت فراوان دارد.

در بخش پایانی، کتاب به خشونت، استعاره‌های انسانی‌زدایی، نظام عدالت کیفری، مسئولیت فردی، اختیار و در نهایت جنگ و صلح می‌رسد. ساپولسکی نشان می‌دهد که انسان‌ها چگونه با تبدیل گروهی از مردم به موجوداتی «کمتر از انسان»، زمینه روانی خشونت علیه آنان را فراهم می‌کنند. او سپس این پرسش دشوار را مطرح می‌کند که اگر رفتار انسان محصول شبکه‌ای عظیم از عوامل زیستی و محیطی است، چگونه باید درباره گناه، مجازات و مسئولیت اخلاقی داوری کنیم.

کتاب در پایان، با وجود پرداختن به تاریک‌ترین جنبه‌های رفتار انسان، تصویری کاملاً بدبینانه ارائه نمی‌دهد؛ زیرا همان مغزی که توانایی نفرت و خشونت دارد، قادر به همدلی، همکاری و صلح نیز هست. پیام نهایی «رفتار» این است که برای بهتر کردن انسان و جامعه، ابتدا باید پیچیدگی واقعی رفتار را بشناسیم و بپذیریم که بهترین و بدترین اعمال ما، هر دو، از تاریخ طولانی و درهم‌تنیده‌ای در مغز، بدن، تجربه، فرهنگ و گذشته تکاملی ما سرچشمه می‌گیرند.

بخش‌هایی از رفتار

ما راهبرد خود را داریم. رفتاری رخ داده است که سزاوار سرزنش یا مایهٔ شگفتی یا وضعیتی مبهم در میان این دو است. یک ثانیه‌‌ی قبل از آن، چه اتفاقی باعث برانگیختن این رفتار شد؟ اینجا قلمرو سیستم عصبی است. در ثانیه‌ها یا دقایق قبل، چه اتفاقی در سیستم عصبی باعث بروز این رفتار شد؟ اینجا جهانِ محرک‌های حسی است که اکثراً به صورت ناخودآگاه احساس می‌شوند.

در ساعات و روزهای قبل، چه اتفاقاتی منجر شد به اینکه حساسیت سیستم عصبی به چنین محرک‌هایی تغییر کند؟ عملکرد حاد هورمون‌ها. به‌همین‌ترتیب، ما به سمت فشارهای تکاملی طی میلیون‌ها سالِ گذشته و همان جایی بازخواهیم گشت که ماجرا شروع شد.

خب ما آماده‌ایم. البته با این تفاوت که هنگام مواجهه با آشفتگی گسترده‌ی یک چنین موضوعی، ابتدا باید کلیدواژه‌های مهم خود را تعریف کنیم که البته چشم‌انداز ناخوشایندی است.

چند کلمه وجود دارد که در این مبحث از کتاب اهمیت قابل‌توجهی دارند: پرخاشگری، خشونت، شفقت، همدلی، همدردی، رقابت، همکاری، نوع‌دوستی، غبطه، خوشحالی ناشی از بدحالی دیگران (شادن‌فرویده)، کینه، بخشش، آشتی، انتقام، عمل متقابل و البته (چرا این را نگوییم؟) عشق. این کلمات ما را در باتلاق‌های اجتناب‌ناپذیری خواهند انداخت.

چرا این‌قدر کار را سخت می‌کنیم؟ همان‌طور که در مقدمه تأکید شد، یکی از دلایل این است که بسیاری از این کلمات محل مناقشه‌های عقیدتی بر سر تصاحب و تحریف مفاهیم آن‌هاست. کلمات قدرت زیادی دارند و این تعاریف سرشار از ارزش‌هایی است که اغلب معانی عجیب‌وغریبی دارند.

یک مثال می‌زنم: شیوه‌های مختلفی که من در مورد کلمه‌ی «رقابت» فکر می‌کنم: (الف) «رقابت». گروه آزمایشگاهی شما، برای کشف موضوعی، با گروه کمبریج مسابقه می‌دهد (اعتراف هیجان‌انگیز، اما شرم‌آور)، (ب) «رقابت». بازی فوتبال (خوب است، به این شرط که در صورت اختلاف گل زیاد، محل بازی بهترین بازیکن خود را تغییر دهد)، (ج) «رقابت».

معلم فرزند شما برای کشیدن بهترین بوقلمونِ روز شکرگزاری به وسیله‌ی نقاشی با دست جایزه‌ای اعلام می‌کند (احمقانه و شاید هشداردهنده، اما اگر همچنان ادامه پیدا کند، شاید به مدیر مدرسه شکایت کنید.)، (د) «رقابت». کشتن برای کدام خدا ارزش بیشتری دارد؟ (سعی کنید از این بحث اجتناب کنید.)

……………….

مغز به‌شدت تحت تأثیر ژن‌ها قرار دارد. اما از بدو تولد تا آغاز بزرگسالی، بخشی از مغز انسان که بیش از هر بخش دیگری ما را آن‌گونه که هستیم تعریف می‌کند ــ یعنی قشر پیشانی ــ کمتر محصول ژن‌هایی است که با آن‌ها پا به زندگی گذاشته‌ایم و بیشتر حاصل تجربه‌ها و رویدادهایی است که زندگی پیش روی ما قرار داده است.

از آنجا که قشر پیشانی آخرین بخش مغز است که به بلوغ می‌رسد، طبیعتاً ناحیه‌ای از مغز به شمار می‌آید که کمترین محدودیت را از سوی ژن‌ها دارد و بیش از هر بخش دیگری به‌وسیله تجربه شکل می‌گیرد.

برای آنکه بتوانیم همان گونه‌ی اجتماعیِ فوق‌العاده پیچیده‌ای باشیم که هستیم، ناگزیر باید چنین باشد. نکته طنزآمیز اینجاست که به نظر می‌رسد برنامه ژنتیکیِ رشد مغز انسان خود تکامل یافته است تا، تا حد امکان، قشر پیشانی را از سلطه ژن‌ها رها کند.

 

اگر به کتاب رفتار علاقه دارید، بخش معرفی برترین کتاب‌های زیست‌شناسی در وب‌سایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر موارد مشابه نیز آشنا می‌کند.

 

0 0 رای
امتیازدهی به این کتاب
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظر
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی

عناوین تصادفی

0
نظر شما برای ما مهم است، لطفاً نظر دهید.x