به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان

سایه‌ی آسیا

اگر به داستان‌هایی علاقه‌مندید که عشق، دلاوری و توطئه‌های سیاسی را در بستر یکی از حساس‌ترین دوره‌های تاریخ ایران روایت می‌کنند، «سایه‌ی آسیا» شما را به سفری پرکشش در روزگار ماد و پارس می‌برد. پیوند سرنوشت آبراداتاس و پانته‌آ با جنگ‌ها و دگرگونی‌های بزرگ تاریخی، این رمان را به اثری جذاب برای دوستداران ادبیات تاریخی و داستان‌های پرماجرا تبدیل کرده است. برای آشنا شدن با این کتاب، ادامه‌ی مطلب امروز را مطالعه کنید.

۱۵ شهریور ۱۴۰۵

سایه‌ی آسیا

فهرست مطالب

«سایه‌ی آسیا» اثری است از شاپور آرین نژاد (نویسنده‌ی زاده‌ی تهران، از ۱۳۰۳ تا ۱۳۴۶) که در سال ۱۳۷۰ منتشر شده است. این رمان داستان عشق آبراداتاس و پانته‌آ در بستر کشمکش‌های سیاسی، توطئه‌های درباری و جنگ میان ماد و پارس است که سرنوشت قهرمانانش را با تحولات بزرگ تاریخ پیوند می‌دهد.

درباره‌ی سایه‌ی آسیا

«سایه‌ی آسیا» نوشته‌ی شاپور آرین‌نژاد، رمانی تاریخی است که خواننده را به روزگار ماد و پارس می‌برد؛ به زمانی که اکباتان، پایتخت ماد، هنوز یکی از مهم‌ترین شهرهای جهان به شمار می‌رفت و خبر قیام کوروش، آرامش ظاهری امپراتوری را برهم زده بود. در این اثر، تاریخ صرفاً مجموعه‌ای از نام‌ها و تاریخ‌ها نیست، بلکه صحنه‌ای زنده از زندگی، عشق، قدرت، ترس و آرزوهای انسان‌هایی است که در آستانه‌ی دگرگونی بزرگی ایستاده‌اند.

رمان از همان آغاز، فضای پرالتهاب اکباتان را در برابر چشم خواننده قرار می‌دهد. در مهمانخانه‌ی آپولون، گروهی از سپاهیان درباره‌ی پیشروی کوروش و توانایی او برای عبور از ارتفاعات دشوار گفت‌وگو می‌کنند. برخی شکست پارسیان را قطعی می‌دانند و برخی دیگر، با وجود قدرت نظامی ماد، وقوع جنگ را اجتناب‌ناپذیر می‌شمارند. این گفت‌وگوها تنها مقدمه‌ای برای یک نبرد نیستند؛ آن‌ها نشان می‌دهند که امپراتوری ماد از درون دچار تزلزل شده و مردم، پیش از آنکه جنگ در میدان آغاز شود، درباره‌ی آینده‌ی آن داوری می‌کنند.

در سوی دیگر، شادی پارسیان در همان مهمانخانه، تصویری متفاوت از این وضعیت ارائه می‌کند. آنان خبر قیام کوروش را نشانه‌ی پایان دوران زورگویی ماد و آغاز روزگاری تازه می‌دانند. این تقابل میان نگرانی مادیان و امید پارسیان، یکی از نخستین نشانه‌های کشمکش بزرگ رمان است: کشمکش میان قدرتی که می‌کوشد گذشته را حفظ کند و نیرویی که در پی ساختن آینده‌ای دیگر است. نویسنده از همین راه، تاریخ را به تجربه‌ای انسانی تبدیل می‌کند؛ تجربه‌ای که در آن، یک خبر سیاسی می‌تواند برای گروهی نوید رهایی و برای گروهی دیگر نشانه‌ی نابودی باشد.

در مرکز بخش‌های آغازین داستان، آبراداتاس، پهلوان نامدار ماد، قرار دارد؛ مردی که به سبب نیروی جسمانی، شجاعت و پیروزی در نبرد با شیرها، لقب «شیرکش» یافته است. با این حال، نویسنده او را تنها به عنوان قهرمانی نیرومند معرفی نمی‌کند. آبراداتاس در خلوت خویش مردی عاشق و رنج‌دیده است که دوری از پانته‌آ، زندگی‌اش را از درون فرسوده کرده است. همین تضاد میان قدرت بیرونی و آسیب‌پذیری درونی، شخصیت او را از یک پهلوان صرف فراتر می‌برد و به یکی از چهره‌های عاطفی و انسانی رمان تبدیل می‌کند.

پانته‌آ، معشوقه و همسر آینده‌ی آبراداتاس، نیز در داستان نقشی فراتر از یک شخصیت عاشقانه دارد. او از پاسارگاد به اکباتان آمده و در کنار شاهزاده‌آمتیس زندگی می‌کند؛ اما دوری از آبراداتاس برایش رنج‌آور است. دیدار دوباره‌ی این دو، پس از ماه‌ها جدایی، یکی از صحنه‌های عاطفی مهم رمان است. گفت‌وگوی آنان نشان می‌دهد که عشق در این اثر نه احساسی سطحی، بلکه نیرویی است که می‌تواند بر فاصله، خطر و حتی مرزهای سیاسی غلبه کند.

با این همه، «سایه‌ی آسیا» تنها داستان وصال دو دلداده نیست. عشق آبراداتاس و پانته‌آ در بستری از توطئه، جاسوسی و رقابت‌های سیاسی شکل می‌گیرد. آبراداتاس، که زمانی در دستگاه آستیاگس جایگاه و اعتبار داشته، اکنون به سبب ارتباط با مخالفان حکومت و دلبستگی‌اش به پانته‌آ، در معرض خطر قرار گرفته است. نویسنده با قرار دادن یک رابطه‌ی عاشقانه در میان این کشمکش‌ها، نشان می‌دهد که در جهان رمان، حتی خصوصی‌ترین احساسات انسان‌ها نیز از تأثیر قدرت و سیاست در امان نیستند.

شخصیت آنوایش، ملکه‌ی ماد، یکی از مهم‌ترین پیوندهای میان زندگی خصوصی و تحولات سیاسی داستان است. او با وجود جایگاه بلند خود، در محیطی آکنده از دشمنی و بی‌اعتمادی زندگی می‌کند و ناچار است بسیاری از تصمیم‌هایش را پنهانی بگیرد. دیدار او با آبراداتاس در خانه‌ی پهلوان، نشان می‌دهد که دربار ماد تنها محل فرمانروایی نیست؛ بلکه فضایی است که در آن، هر حرکت می‌تواند پیامدهایی خطرناک داشته باشد. آنوایش در این صحنه، هم شخصیتی قدرتمند و تصمیم‌گیرنده است و هم زنی که از خیانت، توطئه و فروپاشی جایگاه خویش بیم دارد.

در برابر او، تاسس یا سپی‌تاسس قرار دارد؛ شخصیتی که با ورودش به مهمانخانه‌ی آپولون، فضای داستان را از گفت‌وگوی تاریخی به تهدیدی شخصی و فوری تبدیل می‌کند. او داماد شکست‌خورده‌ی آستیاگس است و با پانته‌آ و آبراداتاس دشمنی دارد. تاسس در ظاهر به امپراتور وفادار است، اما در رفتار و گفتارش، انگیزه‌هایی چون انتقام، جاه‌طلبی و کینه آشکار می‌شود. حضور او، یکی از عناصر اصلی تعلیق رمان را شکل می‌دهد؛ زیرا خواننده درمی‌یابد که خطر تنها از سوی سپاه کوروش یا جنگ میان دو امپراتوری نیست، بلکه از درون روابط نزدیک و اعتمادهای شکننده نیز سر برمی‌آورد.

یکی از ویژگی‌های مهم رمان، توجه آن به فضای اجتماعی و سیاسی روزگار ماد است. نویسنده از خلال گفت‌وگوهای سپاهیان، رفتار درباریان، روابط میان شخصیت‌ها و شرح شهرها و بناها، تصویری گسترده از جامعه‌ای ارائه می‌دهد که در آستانه‌ی تغییر قرار گرفته است. اکباتان در این تصویر، هم پایتختی باشکوه و تاریخی است و هم شهری که در آن، ترس و بی‌اعتمادی در کنار زندگی روزمره جریان دارد. این ترکیبِ شکوه و اضطراب، به رمان حال‌وهوایی می‌دهد که در آن، گذشته نه یک خاطره‌ی دور، بلکه نیرویی زنده و اثرگذار است.

از سوی دیگر، رمان به مسئله‌ی وفاداری و خیانت نیز توجه ویژه‌ای دارد. شخصیت‌ها بارها در موقعیت‌هایی قرار می‌گیرند که باید میان عشق و وظیفه، میان فرمان‌برداری و وجدان، و میان حفظ جان و وفاداری به آرمان خویش انتخاب کنند. آبراداتاس، پانته‌آ و آنوایش هر یک به شکلی با این مسئله روبه‌رو هستند. در چنین جهانی، وفاداری تنها یک ویژگی اخلاقی نیست؛ بلکه گاه به بهای جان انسان تمام می‌شود و گاه سرنوشت یک کشور را تغییر می‌دهد.

یکی از عناصر برجسته‌ی داستان، حرکت پیوسته‌ی آن میان تاریخ و ماجراست. رمان از یک سو به حوادث بزرگ روزگار کوروش و ماد می‌پردازد و از سوی دیگر، با دنبال کردن سرگذشت آبراداتاس و پانته‌آ، تاریخ را از سطح فرمانروایان و سپاهیان به سطح زندگی فردی می‌آورد. این شیوه باعث می‌شود که خواننده، تحولات سیاسی را نه فقط از منظر قدرت‌های بزرگ، بلکه از دریچه‌ی سرنوشت انسان‌هایی ببیند که در میان این تحولات گرفتار شده‌اند. در نتیجه، تاریخ در «سایه‌ی آسیا» چهره‌ای انسانی و عاطفی پیدا می‌کند.

در بخش‌های پایانی داستان، آبراداتاس و پانته‌آ پس از عبور از خطرات و جدایی‌ها، به سوی سرنوشتی تازه حرکت می‌کنند. خروج آنان از اکباتان و ورود به سرزمین لیدیا، نشان می‌دهد که داستان تنها به یک ماجرای عاشقانه یا یک توطئه‌ی درباری محدود نمی‌ماند، بلکه دامنه‌ای گسترده‌تر پیدا می‌کند. در این مسیر، شخصیت‌ها با تصمیم‌هایی روبه‌رو می‌شوند که آینده‌ی آنان را رقم می‌زند و خواننده را با این پرسش مواجه می‌کند که آیا انسان می‌تواند در برابر تقدیر، قدرت و حوادث بزرگ تاریخ، سرنوشت خویش را به دست گیرد یا نه.

«سایه‌ی آسیا» را می‌توان رمانی درباره‌ی عشق، قدرت، وفاداری و دگرگونی تاریخی دانست؛ اثری که در آن، سرنوشت انسان‌ها با سرنوشت امپراتوری‌ها گره خورده است. شاپور آرین‌نژاد با بهره‌گیری از فضای تاریخی ماد و پارس، داستانی پرحادثه و عاطفی می‌آفریند که در آن، قهرمانان نه در جهانی آرام، بلکه در میانه‌ی جنگ، توطئه و بی‌ثباتی به دنبال عشق و آرمان خویش هستند. این رمان برای خواننده‌ای که به داستان‌های تاریخی، ماجراهای پرکشش و روایت‌هایی درباره‌ی پیوند میان تاریخ و زندگی انسان علاقه دارد، می‌تواند تجربه‌ای جذاب و تأمل‌برانگیز باشد.

رمان سایه‌ی آسیا در وب‌‌سایت goodreads دارای امتیاز ۲.۱۳ است.

خلاصه‌ی داستان سایه‌ی آسیا

رمان سایه‌ی آسیا در روزگاری می‌گذرد که سرزمین ماد در آستانه‌ی دگرگونی‌های بزرگ سیاسی و نظامی قرار دارد. اکباتان، پایتخت ماد، از یک سو مرکز قدرت و شکوه سلطنتی است و از سوی دیگر، زیر سایه‌ی ترس، بدگمانی، رقابت‌های درباری و خبرهای نگران‌کننده درباره‌ی پیشروی کوروش قرار گرفته است. در بیرون از کاخ، مردم و سربازان درباره‌ی آینده‌ی کشور، قدرت گرفتن پارس‌ها و احتمال وقوع جنگ گفت‌وگو می‌کنند؛ در حالی که در درون کاخ، تصمیم‌های پادشاه و اطرافیانش سرنوشت هزاران انسان را رقم می‌زند.

در آغاز داستان، مهمانخانه‌ی آپولون به محل برخورد افکار و خبرهای گوناگون تبدیل می‌شود. سربازان و مسافران از حرکت سپاه کوروش و احتمال درگیری میان ماد و پارس سخن می‌گویند. فضای مهمانخانه نشان می‌دهد که جامعه‌ی ماد از نظر سیاسی و روانی دچار اضطراب شده است. در چنین شرایطی، آبراداتاس، پهلوان نامدار ماد، همراه دوستان و یارانش وارد صحنه می‌شود. او که به سبب دلاوری‌هایش لقب «شیرکش» گرفته، تنها یک جنگجوی نیرومند نیست؛ بلکه مردی است با احساسات عمیق، شرافت فردی و حساسیتی شدید نسبت به عشق، وفاداری و عدالت.

زندگی آبراداتاس بیش از هر چیز با عشق او به پانته‌آ پیوند خورده است. پانته‌آ زنی خردمند، وفادار و شجاع است که در فضای پرآشوب دربار و جامعه‌ی ماد جایگاهی مهم دارد. رابطه‌ی این دو تنها یک دلباختگی معمولی نیست؛ عشق آنان نیرویی است که در برابر فاصله، خطر، قدرت سیاسی و تهدیدهای بیرونی مقاومت می‌کند. آبراداتاس و پانته‌آ باور دارند که حضور در کنار یکدیگر، هر سرزمینی را به بهشت تبدیل می‌کند و دوری از یکدیگر حتی در میان شکوه و ثروت نیز چیزی جز رنج و بی‌قراری به همراه ندارد.

در سوی دیگر، آستیاگس، پادشاه ماد، گرفتار شک و تردید و ترس از دشمنان پنهان و آشکار است. او می‌کوشد اقتدار خود را حفظ کند، اما تصمیم‌هایش بیش از آنکه بر اعتماد و خرد استوار باشد، از بدگمانی و خشم تأثیر می‌پذیرد. آبراداتاس نیز در شمار کسانی قرار می‌گیرد که سرنوشتشان به فرمان‌های سخت‌گیرانه‌ی پادشاه گره خورده است. آستیاگس درباره‌ی او و ارتباطش با مخالفان و طرفداران کوروش پرسش‌هایی دارد و می‌خواهد حقیقت را به هر قیمتی کشف کند؛ اما روش او برای رسیدن به حقیقت، خود به عاملی برای ایجاد بحران تبدیل می‌شود.

هارپاک، صدراعظم و یکی از چهره‌های بانفوذ دربار، در مرکز بسیاری از توطئه‌ها و محاسبات سیاسی قرار دارد. او از یک سو می‌کوشد موقعیت خود را در ساختار قدرت حفظ کند و از سوی دیگر، از نفوذ آبراداتاس و تأثیر شخصیت او بر دیگران بیمناک است. هارپاک به‌خوبی می‌داند که اگر میان آبراداتاس و برخی چهره‌های سیاسی دیداری صورت گیرد، روحیه‌ی جوانمردی و استقلال‌طلبی پهلوان می‌تواند نقشه‌های دربار را برهم بزند. از همین رو، تلاش می‌کند راه ارتباط میان افراد را مسدود کند و با پنهان‌کاری و دسیسه، سرنوشت آنان را در اختیار بگیرد.

ملکه‌ی آنوایش نیز در فضای پرتنش کاخ، نقشی اساسی دارد. او از روابط پنهان، رقابت‌های درباری و خطرهایی که از سوی نزدیکان قدرت متوجه اوست، آگاه است. ارتباط او با هارپاک و دیگر شخصیت‌های اصلی، بخشی از شبکه‌ی پیچیده‌ی سیاسی رمان را شکل می‌دهد. دربار ماد در این داستان مکانی است که در آن هر گفت‌وگو می‌تواند معنایی پنهان داشته باشد و هر تصمیم، علاوه بر پیامد سیاسی، زندگی شخصی و عاطفی افراد را نیز دگرگون کند.

یکی از شخصیت‌های مخالف آبراداتاس، تاسس، با جاه‌طلبی، کینه‌توزی و روحیه‌ی انتقام‌جویانه در مسیر حوادث قرار می‌گیرد. او در فضای آشفته‌ی سیاسی می‌کوشد از ترس‌ها و اختلافات موجود بهره ببرد و رقیبان خود را از میان بردارد. دشمنی او با آبراداتاس تنها از اختلافی شخصی سرچشمه نمی‌گیرد؛ بلکه با رقابت بر سر قدرت، نفوذ و اعتماد دربار پیوند دارد. حضور تاسس، خطر را از سطح یک اختلاف سیاسی فراتر می‌برد و زندگی آبراداتاس و پانته‌آ را با تهدیدی مستقیم روبه‌رو می‌کند.

در ادامه، آبراداتاس درگیر مأموریت‌ها و حوادثی می‌شود که او را از فضای آشنای اکباتان دور می‌کند. او همراه پانته‌آ و روهام، غلام و همراه وفادارش، از شهر خارج می‌شود و راهی سفری پرخطر می‌گردد. خروج آنان از دروازه‌ی غربی، با مراقبت و احتیاط انجام می‌شود؛ زیرا نیروهای حکومتی در پی شناسایی و دستگیری مخالفان و کسانی هستند که با آنان ارتباط دارند. این سفر فقط جابه‌جایی از یک مکان به مکان دیگر نیست، بلکه عبور قهرمانان از زندگی پیشین به مرحله‌ای تازه است؛ مرحله‌ای که در آن باید میان عشق، وظیفه، وفاداری و حفظ جان تصمیم بگیرند.

هم‌زمان با حرکت آبراداتاس و پانته‌آ، در اکباتان حوادث خونین و سرکوب‌های سیاسی شدت می‌گیرد. طرفداران کوروش تحت تعقیب قرار می‌گیرند و فرمان‌هایی برای دستگیری آنان صادر می‌شود. حتی کسانی که به محکومان پناه دهند یا از آنان خبری داشته باشند، تهدید به مجازات می‌شوند. این فضای خفقان‌آور نشان می‌دهد که حکومت ماد دیگر تنها با دشمن خارجی روبه‌رو نیست، بلکه از درون نیز دچار شکاف شده است. مردم میان وفاداری به سلطنت، ترس از مجازات و امید به آینده‌ای متفاوت سرگردان‌اند.

یکی از محورهای مهم داستان، رویارویی آبراداتاس با آستیاگس و پرسش‌های پادشاه درباره‌ی حقیقت ماجراست. آستیاگس می‌کوشد با تهدید و فشار، از آبراداتاس اطلاعات به دست آورد و او را وادار کند درباره‌ی ارتباطات و تصمیم‌هایش توضیح دهد. اما آبراداتاس با وجود قرار گرفتن در موقعیتی خطرناک، شأن و آزادگی خود را حفظ می‌کند. او حاضر نیست برای نجات خویش به دروغ، خیانت یا تملق متوسل شود. در این رویارویی، قدرت ظاهری پادشاه در برابر قدرت اخلاقی و شجاعت درونی پهلوان قرار می‌گیرد.

در بخش‌های پایانی، داستان آبراداتاس و پانته‌آ با تحولات بزرگ تاریخی پیوند می‌خورد. سرنوشت آنان دیگر تنها به رابطه‌ی عاشقانه یا اختلافات دربار ماد محدود نیست، بلکه با آینده‌ی دو سرزمین و ظهور قدرتی تازه در آسیا ارتباط پیدا می‌کند. سفر، تعقیب، توطئه، فرمان‌های سلطنتی و جنگ، زندگی خصوصی قهرمانان را به بخشی از یک بحران تاریخی تبدیل می‌سازد. در همین مسیر، موضوع میراث، گنجینه‌های پنهان و منابعی که می‌تواند برای استقلال و سامان دادن به سپاه به کار رود، اهمیت پیدا می‌کند و نشان می‌دهد که ثروت و میراث شخصی چگونه می‌تواند در خدمت آرمان‌های بزرگ‌تر قرار گیرد.

در مجموع، سایه‌ی آسیا داستان عشق آبراداتاس و پانته‌آ در بستر فروپاشی تدریجی نظم سیاسی ماد و برآمدن قدرت پارس است. رمان با درهم‌آمیختن ماجراهای عاشقانه، سفر، جنگ، توطئه و تاریخ، سرنوشت انسان‌هایی را روایت می‌کند که در میان فرمانروایان، سپاهیان و آشوب‌های سیاسی، برای حفظ شرافت و وفاداری خود می‌جنگند.

آبراداتاس نماینده‌ی پهلوانی است که قدرتش تنها از بازوان نیرومندش سرچشمه نمی‌گیرد، بلکه از وجدان، عشق و آزادگی او نیرو می‌گیرد؛ و پانته‌آ نیز نشان می‌دهد که عشق می‌تواند در برابر ترس و خشونت، به سرچشمه‌ای از امید و مقاومت تبدیل شود. پایان داستان، سرنوشت این دو قهرمان را با حوادث بزرگ تاریخی گره می‌زند و تصویری تلخ و پرهیجان از روزگاری ارائه می‌دهد که در آن، تغییر سرنوشت ملت‌ها از دل رنج و فداکاری انسان‌های فردی عبور می‌کند.

بخش‌هایی از سایه‌ی آسیا

حوادث و گذشت زمان، باز ما را به اکباتان می‌کشاند؛ هگمتانه، هاگامتنه، همدان و در نهایت، شهرِ صد دروازه.

اکباتان که روزگاری پایتخت بزرگ‌ترین امپراتوری‌های دنیای آن روز، یعنی امپراتوری پهناور و عظیم ماد بود. اکباتان که حدود پنج قرن پیش از میلاد مسیح، زیباترین شهر جهان و از قدیمی‌ترین تمدن‌های بشریت به‌شمار می‌رفت. عجب این است که باز هم گذشت زمان و پیش‌آمد وقایع، ما را به میهمانخانه‌هایی می‌کشاند که نامشان در گوشمان آشناست.

………………….

معلوم است که برای تهیه هر چیز، چند سنگ‌تراش روزها و بلکه هفته‌ها زحمت کشیده‌اند تا سنگی به ارتفاع یک متر و عرض پنجاه سانتی‌متر ساخته و در نقاط مختلف سالن (آبولن) نصب کنند. سبوهایی شبیه کدوهای بزرگ، از چوب ساخته شده‌اند و معجون‌های معروف و پرنشئه با توجه به تاریخ، در آن‌ها نگهداری می‌شود.

با اینکه چند ساعتی از روز گذشته و میهمانخانه‌ها قاعدتاً باید در این وقت از روز خلوت باشند، اما در آن روز (آپولن)، چهار دسته پنج‌نفری که دور میزها نشسته بودند، مشتریانی داشتند که پی‌درپی سبوها را خالی می‌کردند و صدای خنده و شوخ‌طبعی‌شان قطع نمی‌شد.

……………………

آرتم بارس که در گوشه‌ای از تالار ایستاده بود و عده‌ای بیش از پانزده شمشیرزن حلقهوار به دور او ایستاده و از او محافظت می‌کردند، دریافت که اگر بیشتر از این اجازه سخن گفتن به آن مرد بدهد، کلمات آتشین او طوری یارانش را به هیجان خواهد آورد که بدون شک پیروز خواهند شد؛ لذا فرمان داد محافظانش از همان‌جا ناطق را تیرباران کنند.

……………………..

وقتی دو پلکان با «پانته‌آ» فاصله پیدا کرد، شمشیرش را بالا برد تا از پشت سر بر فرق وی فرود آورد، اما شیرکش که در این قبیل مواقع مانند گربه‌ای چابک و سریع‌العمل بود، با یک خیز خود را به کنار ملکه رسانید و از همان‌جا با یک ضربتِ مچ‌دست، مچ سپاهیِ نگون‌بخت را قطع کرد.

سپس برای اینکه مبادا فریاد او توجه دیگران را جلب کند، برخلاف میل باطنی خود که بشدت از این‌گونه اعمال نفرت داشت، با ضربه‌ای دیگر بلافاصله گلویش را درید، به‌طوری که خون فواره‌زنان بر سرِ سرویسِ «آنوایش» و «پانته‌آ» فرو ریخت. شیرکش بی‌آنکه ثانیه‌ای را تلف کند، به‌سرعت از پله‌ها سرازیر شد؛ هنوز پایش به کف حیاط نرسیده بود که پنج سرباز مسلح که نگهبان پله‌ها بودند، راه او را سد کردند.

(آبراداتاس) چون گرگ گرسنه‌ای که به سوی گله هجوم آورده باشد، دیوانه‌وار خود را به سوی سپاهیان زد.

 

اگر به کتاب سایه‌ی آسیا علاقه دارید، بخش معرفی برترین آثار شاپور آرین نژاد در وب‌سایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر آثار این نویسنده‌ی خوش ذوق نیز آشنا می‌کند.

 

0 0 رای
امتیازدهی به این کتاب
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظر
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی

عناوین تصادفی

0
نظر شما برای ما مهم است، لطفاً نظر دهید.x