«زمزمهی زنبورها» اثری است از سوفیا سگوویا (نویسندهی اهل مکزیک، متولد ۱۹۶۸) که در سال ۲۰۱۵ منتشر شده است. این رمان داستان خانوادهای مکزیکی است که با ورود کودکی مرموز و پیوند اسرارآمیز او با زنبورها، در میان انقلاب مکزیک، همهگیری آنفلوآنزا و دگرگونیهای زندگی، با عشق، سرنوشت، فقدان و امید روبهرو میشوند.
دربارهی زمزمهی زنبورها
رمان «زمزمهی زنبورها» (The Murmur of Bees) نوشتهی سوفیا سگوویا (Sofía Segovia) روایتی گسترده و خیالانگیز درباره خانواده، سرزمین، تاریخ و رازهایی است که گاهی زندگی انسانها را به شکلی غیرمنتظره تغییر میدهند. سگوویا در این رمان، گذشتهی مکزیک را نه فقط بهعنوان مجموعهای از حوادث تاریخی، بلکه همچون جهانی زنده و پرتنش به تصویر میکشد؛ جهانی که آدمهای عادی در میان آشوبهای بزرگ تاریخی، ناگزیر باید سرنوشت خود را پیدا کنند.
داستان در شمال مکزیک و در دورهای شکل میگیرد که کشور با تحولات عمیق اجتماعی و سیاسی دستوپنجه نرم میکند. انقلاب مکزیک و سپس شیوع آنفلوآنزای مرگبار سالهای ۱۹۱۸ و ۱۹۱۹، فضای زندگی مردم را دگرگون کردهاند. با این حال، مرکز ثقل رمان سیاست و تاریخ نیست؛ آنچه بیش از همه اهمیت دارد، تأثیر این حوادث بزرگ بر خانوادهها، روابط انسانی، عشقها، ترسها و امیدهای مردمی است که در دل این دوران پرآشوب زندگی میکنند.
یکی از جذابترین عناصر رمان، حضور طبیعت و بهویژه زنبورهاست. زنبورها در این داستان فقط بخشی از فضای طبیعی مکزیک نیستند، بلکه به عنصری رازآمیز و نمادین تبدیل میشوند. صدای بالزدن و زمزمهی آنها از همان ابتدا نوعی حس شگفتی در داستان ایجاد میکند و مرز میان واقعیت و خیال را بهتدریج کمرنگ میسازد. همین ویژگی، رمان را به قلمرو رئالیسم جادویی نزدیک میکند، بیآنکه ارتباط آن با واقعیت تاریخی و اجتماعی از میان برود.
در مرکز این فضای شگفتانگیز، کودکی قرار دارد که ورودش به زندگی یک خانواده، آغازگر مجموعهای از تغییرات است. این کودک از همان نخستین لحظات حضورش، با راز و نشانههایی غیرعادی همراه است و رابطهای اسرارآمیز با زنبورها دارد. سگوویا از این عنصر خیالانگیز استفاده میکند تا شخصیتی بسازد که حضورش صرفاً یک اتفاق داستانی نیست، بلکه به تدریج به بخشی از سرنوشت خانواده و حتی تصویری که شخصیتها از آینده دارند تبدیل میشود.
با این حال، «زمزمهی زنبورها» را نمیتوان تنها یک داستان فانتزی یا رئالیسم جادویی دانست. یکی از جذابیتهای اصلی اثر در آمیختن امر شگفتانگیز با زندگی روزمره است. در جهان رمان، تولد، مرگ، عشق، جدایی، کار، خانواده و ترس از بیماری در کنار نشانههایی قرار میگیرند که توضیح سادهای برای آنها وجود ندارد. همین همنشینی، فضای داستان را هم واقعی و ملموس میکند و هم حالوهوایی افسانهای به آن میبخشد.
خانواده یکی از مهمترین محورهای رمان است. سگوویا نشان میدهد که خانواده فقط مجموعهای از نسبتهای خونی نیست، بلکه شبکهای از محبت، مسئولیت، خاطره و انتخاب است. آدمها گاهی به کسانی وابسته میشوند که از ابتدا انتظارش را نداشتهاند و گاهی حضور یک انسان تازه میتواند تعادل یک خانواده را برای همیشه تغییر دهد. به همین دلیل، روابط خانوادگی در این رمان در کنار حوادث تاریخی، بخش مهمی از نیروی عاطفی داستان را شکل میدهند.
در کنار خانواده، سرزمین نیز نقش مهمی در رمان دارد. مکزیکِ سگوویا سرزمینی با تاریخ، سنتها، باورها و خاطرات جمعی است؛ سرزمینی که مردمش همزمان با تغییرات سیاسی و اجتماعی، درگیر حفظ شیوه زندگی و هویت خود هستند. نویسنده با توصیف شهرها، خانهها، زمینها و طبیعت شمال مکزیک، فضایی میسازد که تنها محل وقوع داستان نیست، بلکه خودش به یکی از شخصیتهای خاموش اثر تبدیل میشود.
انقلاب مکزیک در این میان همچون نیرویی است که از بیرون وارد زندگی شخصیتها میشود و نظم آشنای آنان را برهم میزند. آدمهای رمان لزوماً قهرمانان تاریخی نیستند و در مرکز تصمیمهای سیاسی قرار ندارند؛ آنها مردمی هستند که باید در برابر پیامدهای تصمیمها و درگیریهای بزرگتر از خودشان زندگی کنند. همین نگاه انسانی باعث میشود تاریخ در رمان از حالت خشک و کتابهای درسی فاصله بگیرد و به تجربهای ملموس و شخصی تبدیل شود.
شیوع آنفلوآنزای ۱۹۱۸ نیز لایه دیگری به فضای داستان اضافه میکند. بیماری، ترس از مرگ و ناتوانی انسان در برابر نیروهایی که کنترلشان از دست او خارج است، به شکلی طبیعی با مضامین اصلی رمان پیوند میخورند. در چنین شرایطی، ارزش خانواده، امید و پیوند میان انسانها بیشتر آشکار میشود و شخصیتها مجبور میشوند با شکنندگی زندگی و نامطمئن بودن آینده روبهرو شوند.
از نظر روایت، سگوویا علاقهمند است داستان را همچون خاطرهای دور و دراز بازسازی کند؛ خاطرهای که در آن گذشته و حال به یکدیگر نزدیک میشوند. روایت کتاب تنها به دنبال پیش بردن ماجرا نیست، بلکه تلاش میکند حس زندگی در یک دوره تاریخی خاص را منتقل کند. جزئیات خانوادگی، توصیف طبیعت، فضای روستا و شهر و سرگذشت آدمها در کنار یکدیگر تصویری گسترده از جهان داستان میسازند.
عنوان «زمزمهی زنبورها» نیز به همین فضای چندلایه اشاره دارد. زمزمه چیزی است که بهروشنی شنیده میشود اما همیشه معنای آن مشخص نیست؛ صدایی میان حضور و غیاب، میان واقعیت و خیال. زنبورها در رمان میتوانند یادآور طبیعت، زندگی، مرگ، راز و حتی ارتباطی باشند که فراتر از فهم معمول انسان شکل میگیرد. این عنصر از ابتدا تا انتهای داستان حضوری دارد و به اثر هویتی متمایز میبخشد.
سوفیا سگوویا در نهایت رمانی نوشته است که در آن تاریخ و خیال، خانواده و سرزمین، مرگ و زندگی و واقعیت و افسانه در کنار یکدیگر قرار میگیرند. «زمزمهی زنبورها» برای خوانندهای که به رمانهای تاریخیِ شخصیتمحور، داستانهای خانوادگی و آثاری با رگههای رئالیسم جادویی علاقه دارد، میتواند تجربهای دلنشین و متفاوت باشد؛ داستانی درباره آدمهایی معمولی که در روزگاری غیرمعمول زندگی میکنند و در میان آشوب جهان، تلاش میکنند عشق، خانواده و امید را حفظ کنند.
رمان زمزمهی زنبورها در وبسایت goodreads دارای امتیاز ۴.۲۳ با بیش از ۷۸۸۰۰ رای و ۱۰۵۰۰ نقد و نظر است.
خلاصهی داستان زمزمهی زنبورها
داستان «زمزمهی زنبورها» در شمال مکزیک و در سالهای پرآشوب اوایل قرن بیستم میگذرد؛ دورهای که انقلاب مکزیک جامعه را دستخوش تغییر کرده و بیماری و بیثباتی نیز زندگی مردم را تهدید میکند. راوی داستان، جرونیمو مورالس، سالها پس از وقایع اصلی، گذشته را به یاد میآورد و سرگذشت خانواده و کودکی عجیب را روایت میکند که حضورش مسیر زندگی آنان را تغییر داد.
ماجرا با ماریانا مورالس، زنی از خانوادهای مرفه، آغاز میشود که پس از سالها ناباروری، سرانجام صاحب فرزندی میشود. اما این تولد معمولی نیست. کودک که سیمونوپیو نام دارد، زمانی پیدا میشود که ماریانا و پرستارش در ملک خانوادگی با نوزادی روبهرو میشوند که در میان انبوهی از زنبورها قرار گرفته است. زنبورها به شکلی عجیب از او محافظت میکنند و همین نخستین مواجهه، هالهای رازآلود پیرامون کودک به وجود میآورد.
سیمونوپیو در شرایطی غیرعادی به خانواده مورالس راه پیدا میکند و بهتدریج به بخشی جداییناپذیر از آن تبدیل میشود. او کودکی متفاوت است؛ حضور زنبورها همیشه با او همراه است و رفتار و تواناییهایش باعث میشود اطرافیان تصور کنند که در وجود او چیزی فراتر از یک کودک معمولی نهفته است. خانواده، با وجود تردیدها و ترسهای اولیه، او را میپذیرد و رابطهای عمیق میان او و اعضای خانواده شکل میگیرد.
جرونیمو، که بعدها به یکی از نزدیکترین افراد به سیمونوپیو تبدیل میشود، از همان کودکی شاهد تفاوتهای اوست. رابطه این دو کودک به یکی از محورهای عاطفی داستان تبدیل میشود. سیمونوپیو از آینده نشانههایی میبیند و گاهی چیزهایی را احساس میکند که دیگران هنوز از آن بیخبرند. این ویژگی او هم موجب شگفتی اطرافیان میشود و هم نگرانیهایی ایجاد میکند.
زندگی خانواده مورالس در کنار این اتفاقات، تحت تأثیر تحولات سیاسی مکزیک قرار دارد. انقلاب، ناامنی و تغییرات اجتماعی به تدریج به زندگی روزمره مردم راه پیدا میکنند. خانواده باید در میان دنیایی که دیگر مانند گذشته امن و قابل پیشبینی نیست، از خانه، زمین و روابط خود محافظت کند. در همین حال، اختلافات اجتماعی و سیاسی نیز بر روابط میان افراد تأثیر میگذارند.
سیمونوپیو در جریان بزرگ شدن، بیش از پیش به شخصیتی مرموز و تأثیرگذار تبدیل میشود. رابطه خاص او با زنبورها و تواناییاش در دریافت نشانههایی از آینده، باعث میشود حضور او برای خانواده تنها یک پیوند عاطفی نباشد. او گویی به پلی میان گذشته و آینده تبدیل شده است؛ کودکی که اتفاقات پیرامون خود را به شکلی متفاوت از دیگران درک میکند.
در بخش دیگری از داستان، آنفلوآنزای ۱۹۱۸ به منطقه میرسد و زندگی مردم را دگرگون میکند. بیماری به سرعت گسترش مییابد و ترس از مرگ بر جامعه سایه میاندازد. خانواده مورالس نیز از پیامدهای این بحران در امان نمیماند. در این فضای هراسآلود، روابط میان اعضای خانواده و ارزش پیوندهای انسانی بیش از گذشته آشکار میشود.
همزمان با گسترش بحران، سرنوشت شخصیتها نیز به یکدیگر گره میخورد. سیمونوپیو همچنان با نگاه متفاوت خود به جهان، اتفاقاتی را مشاهده میکند که برای دیگران معنای روشنی ندارند. حضور او در کنار خانواده در لحظات دشوار، بهتدریج معنایی عمیقتر پیدا میکند و نشان میدهد که زندگی انسانها گاه تحت تأثیر اتفاقاتی قرار میگیرد که نمیتوان آنها را صرفاً با منطق معمول توضیح داد.
داستان در طول سالها، زندگی شخصیتها را دنبال میکند و نشان میدهد که چگونه کودکی که در میان زنبورها پیدا شده بود، بر سرنوشت خانواده و اطرافیانش اثر میگذارد. جرونیمو نیز با گذشت زمان، از یک کودک به مردی تبدیل میشود که همچنان خاطرات سیمونوپیو و حوادث آن سالها را با خود حمل میکند. روایت او بیش از آنکه صرفاً شرح مجموعهای از حوادث باشد، تلاشی برای فهم گذشته و معنای اتفاقاتی است که بر زندگی او و خانوادهاش گذشتهاند.
در نهایت، «زمزمهی زنبورها» داستان یک خانواده در دورهای پرتلاطم از تاریخ مکزیک است؛ خانوادهای که زندگیاش با ورود کودکی اسرارآمیز دگرگون میشود و سپس در برابر انقلاب، بیماری و تغییرات اجتماعی قرار میگیرد. رمان در کنار ماجراهای خانوادگی، درباره حافظه، سرنوشت، عشق، فقدان و امید نیز سخن میگوید و با ترکیب واقعیت تاریخی و عناصر جادویی، تصویری شاعرانه از دورانی پرآشوب ارائه میدهد.
بخشهایی از زمزمهی زنبورها
اما بگذارید آنچه را میدانم و به آن رسیدهام برایتان بگویم: فرقی نمیکند زمان آهسته بگذرد یا شتابان. چیزی که میتوانید از آن مطمئن باشید این است که سرانجام، تنها چیزی که میخواهید بیشتر داشتن است. بیشتر از آن بعدازظهرهای کسل و آرامی که با وجود همه تلاشهایتان برای خلاف آن، هیچ اتفاقی در آنها نمیافتد. بیشتر از آن دستهای آزاردهندهای که شما را از جا بلند میکردند تا مانع شوند کار دیوانهواری انجام دهید.
بیشتر از تذکرهای مادری که زمانی فکر میکردید فقط غر میزند. حتی بیشتر از آن نگاههای گذرایی که به پدرتان میانداختید؛ پدری که همیشه عجله داشت به جایی برود و همیشه گرفتار کاری بود.
بیشتر از آغوشهای نرم و آرام همسری که تمام عمر دوستتان داشت، و بیشتر از نگاههای سرشار از اعتمادِ چشمهای جوان فرزندانتان.
…………………
مطمئنم که در سلولهایم، مادرم و پدرم را با خود حمل میکنم؛ اما در وجودم عطر اسطوخودوس، شکوفههای پرتقال، ملافههای مادرم، گامهای حسابشدهی مادربزرگم، گردوهای برشته، صدای «کلونک» کاشیِ خائن، شکرِ در آستانهی کاراملی شدن، شیرِ سوخته، زنجرههای دیوانهوار، بوی چوبهای قدیمی و کفهای گِلیِ واکسخورده را نیز با خود دارم.
من از پرتقالهای سبز، شیرین یا گندیده ساخته شدهام؛ از عسلِ شکوفهی پرتقال و ژل رویال. من از هر آنچه آن دوران بر حواس من اثر گذاشت ساخته شدهام؛ از هر چیزی که به آن بخش از مغزم راه یافت که خاطراتم را در آن نگه میدارم.
…………………
در سنوسال من، آدم میفهمد که زمان اربابی بیرحم و دمدمیمزاج است؛ چون هرچه بیشتر خواهانش باشی، به نظر میرسد سریعتر ناپدید میشود و برعکس، هرچه بیشتر بخواهی از دستش فرار کنی، بیشتر در جا میزند. ما بردهی زمانیم ــ یا اگر ترجیح میدهید، عروسکهای خیمهشببازی او ــ و زمان هر وقت دلش بخواهد ما را به حرکت درمیآورد یا از حرکت بازمیدارد.
مثلاً امروز دلم میخواهد به پایان این داستان برسم، بنابراین آرزو میکنم وقت بیشتری داشته باشم؛ دلم میخواهد زمان آهستهتر بگذرد. اما شما، از طرف دیگر، شاید بخواهید این پیرمردی را که تازه با او آشنا شدهاید ساکت کنید تا موسیقیتان را بگذارید یا به چیز دیگری فکر کنید؛ پس شاید سفر شما دارد ابدیتی طولانی میشود.
اما بگذارید آنچه را میدانم و به آن رسیدهام برایتان بگویم: فرقی نمیکند زمان آهسته بگذرد یا سریع. چیزی که میتوانید از آن مطمئن باشید این است که در پایان، تنها چیزی که میخواهید، بیشتر داشتن است.
بیشتر از آن بعدازظهرهای آرام و کسلکنندهای که با وجود تمام تلاشهایتان برای خلاف آن، هیچ اتفاقی در آنها نمیافتاد. بیشتر از آن دستهای مزاحمی که شما را بلند میکردند تا مانع شوند کار دیوانهواری انجام دهید. بیشتر از تشرهای مادری که زمانی فکر میکردید فقط غر میزند. حتی بیشتر از نگاههای گذرایی که به پدرتان میانداختید؛ پدری که همیشه جایی عجله داشت و همیشه گرفتار کاری بود.
بیشتر از آغوشهای نرم و آرام همسری که تمام عمر دوستتان داشت، و بیشتر از نگاههای سرشار از اعتمادِ چشمهای جوان فرزندانتان.
اگر به کتاب زمزمهی زنبورها علاقه دارید، بخش معرفی برترین آثار ادبیات مکزیک در وبسایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر آثار مشابه نیز آشنا میکند.









