به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان

دو زن

اگر می‌خواهید جنگ را نه از پشت نقشه‌ها و گزارش‌های تاریخی، بلکه از نزدیک و از چشم دو انسان عادی تجربه کنید، «دو زن» روایتی پرکشش و عمیق است که شما را تا پایان با خود همراه می‌کند. موراویا با داستانی انسانی و تکان‌دهنده، عشق مادر و دختر، ترس، امید و تلاش برای زنده ماندن را چنان به تصویر می‌کشد که پس از پایان کتاب، مدت‌ها در ذهن شما باقی خواهد ماند. برای آشنا شدن با این کتاب، ادامه‌ی مطلب امروز را مطالعه کنید.
دو زن

فهرست مطالب

«دو زن» اثری است از آلبرتو موراویا (نویسنده‌ی ایتالیایی، از ۱۹۰۷ تا ۱۹۹۰) که در سال ۱۹۵۷ منتشر شده است. این رمان روایت تلخ و تأثیرگذارِ مادری و دخترش در ایتالیای جنگ‌زده است که در تلاش برای فرار از ویرانی جنگ، با خشونت، گرسنگی، فقدان و فروپاشی امنیت و زندگی عادی روبه‌رو می‌شوند.

درباره‌ی دو زن

«دو زن» (La ciociara / Two Women) یکی از شناخته‌شده‌ترین رمان‌های آلبرتو موراویا (Alberto Moravia)، نویسنده برجسته ایتالیایی قرن بیستم، است؛ اثری که جنگ را نه از منظر میدان‌های نبرد و فرماندهان، بلکه از چشم انسان‌هایی عادی روایت می‌کند که ناگهان زندگی‌شان زیر فشار خشونت، گرسنگی، ترس و بی‌خانمانی قرار می‌گیرد. موراویا در این رمان، جنگ را به تجربه‌ای انسانی و روزمره تبدیل می‌کند؛ تجربه‌ای که آثار آن بسیار فراتر از پایان درگیری‌ها باقی می‌ماند.

داستان در سال‌های جنگ جهانی دوم و در ایتالیای گرفتار آشوب می‌گذرد. شخصیت مرکزی رمان، چزیرای، زنی بیوه و صاحب یک مغازه در رم است که همراه دختر نوجوانش، روزت، زندگی می‌کند. با شدت گرفتن ناامنی و نزدیک شدن جنگ به زندگی مردم، چزیرای ناچار می‌شود رم را ترک کند و برای حفظ جان خود و دخترش راهی مناطق روستایی شود. این جابه‌جایی، آغاز سفری است که زندگی هر دو زن را برای همیشه دگرگون می‌کند.

چزیرای زنی عمل‌گراست که سال‌ها برای ساختن زندگی خود تلاش کرده و بیش از هر چیز به امنیت و بقا می‌اندیشد. او در برابر شرایط دشوار، ابتدا می‌کوشد با تکیه بر تجربه و احتیاط از خانواده‌اش محافظت کند. اما جنگ شرایطی ایجاد می‌کند که در آن بسیاری از معیارهای عادی زندگی دیگر کارایی ندارند و انسان ناچار می‌شود با موقعیت‌هایی روبه‌رو شود که پیش از آن تصورش را هم نمی‌کرده است.

در سوی دیگر، روزت قرار دارد؛ دختری جوان که هنوز در آستانه ورود کامل به دنیای بزرگسالان است. رابطه او با مادرش یکی از مهم‌ترین محورهای رمان است و موراویا از خلال این رابطه، تفاوت نگاه دو نسل به عشق، زندگی، امنیت و آینده را نشان می‌دهد. جنگ تنها محیط زندگی این مادر و دختر را تغییر نمی‌دهد، بلکه به تدریج بر شخصیت، روابط و برداشت آنان از جهان نیز اثر می‌گذارد.

یکی از ویژگی‌های برجسته «دو زن» این است که جنگ در آن صرفاً مجموعه‌ای از رویدادهای تاریخی نیست. موراویا نشان می‌دهد که خشونت سیاسی و نظامی چگونه می‌تواند وارد خصوصی‌ترین بخش‌های زندگی انسان شود؛ چگونه ناامنی می‌تواند روابط خانوادگی را متزلزل کند و چگونه شرایط استثنایی، انسان‌ها را در برابر انتخاب‌هایی قرار می‌دهد که در روزگار عادی هرگز با آنها مواجه نمی‌شوند.

رمان همچنین تصویری از جامعه‌ای ارائه می‌دهد که در آن فقر و گرسنگی، مردم را به جست‌وجوی ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی وادار کرده است. در چنین فضایی، غذا، سرپناه، امنیت و امکان ادامه زندگی به مسائلی حیاتی تبدیل می‌شوند. موراویا از همین جزئیات روزمره استفاده می‌کند تا نشان دهد جنگ چگونه شأن، عادت‌ها و مناسبات اجتماعی را دگرگون می‌کند.

با حرکت داستان، سفر مادر و دختر به سفری درونی نیز تبدیل می‌شود. آن دو در مسیر خود با انسان‌های گوناگونی روبه‌رو می‌شوند؛ انسان‌هایی که هر کدام به شکلی متفاوت در برابر جنگ واکنش نشان داده‌اند. در میان آنها شخصیت‌هایی با نگاه‌های متفاوت به سیاست، مذهب، عشق و زندگی دیده می‌شوند و حضورشان به رمان امکان می‌دهد تصویری چندوجهی از جامعه ایتالیا در آن دوران ارائه کند.

موراویا در این میان، پرسشی مهم را نیز پیش می‌کشد: وقتی همه ساختارهای معمول زندگی فرو می‌ریزند، چه چیزی از اخلاق انسانی باقی می‌ماند؟ رمان پاسخ ساده‌ای به این پرسش نمی‌دهد. شخصیت‌ها نه کاملاً قهرمان‌اند و نه کاملاً شرور؛ آنها انسان‌هایی هستند که تحت فشار شرایط دشوار تصمیم می‌گیرند و همین پیچیدگی، روایت را از یک داستان صرفاً جنگی فراتر می‌برد.

عنوان «دو زن» نیز معنایی فراتر از اشاره به رابطه چزیرای و روزت دارد. این دو زن در طول داستان تنها مادر و دختر نیستند؛ آنها نمایندگان دو تجربه متفاوت از زندگی، دو نگاه به جهان و دو مواجهه با واقعیتی هستند که با سرعت تغییر می‌کند. رابطه میان آنها در جریان حوادث دستخوش تغییر می‌شود و همین تحول، یکی از وجوه انسانی و تأثیرگذار رمان را شکل می‌دهد.

زبان و روایت موراویا نیز در خدمت همین نگاه انسانی قرار گرفته است. او به جای آنکه جنگ را با زبانی پرزرق‌وبرق و حماسی روایت کند، به تجربه‌های ملموس شخصیت‌ها نزدیک می‌شود. ترس، خستگی، گرسنگی، امید، دلبستگی و فقدان، عناصر اصلی جهانی هستند که خواننده از خلال آنها جنگ را تجربه می‌کند. همین رویکرد باعث می‌شود رمان بیش از آنکه درباره جنگ باشد، درباره انسان‌هایی باشد که در جنگ زندگی می‌کنند.

«دو زن» در عین حال رمانی درباره تغییر است؛ درباره اینکه چگونه یک دوره تاریخی می‌تواند آدم‌ها را پیش از آنکه خودشان متوجه شوند، تغییر دهد. شخصیت‌ها در آغاز داستان همان انسان‌هایی نیستند که در پایان می‌بینیم و این دگرگونی صرفاً حاصل اتفاقات بیرونی نیست، بلکه نتیجه مواجهه تدریجی آنها با واقعیت‌های تلخ زندگی است. از این منظر، جنگ در رمان هم یک حادثه تاریخی است و هم نیرویی که شخصیت انسان را به آزمون می‌گذارد.

آلبرتو موراویا در «دو زن» موفق می‌شود میان تاریخ و ادبیات، میان روایت شخصی و تجربه جمعی، پیوندی عمیق ایجاد کند. این رمان تصویری تکان‌دهنده از جنگ جهانی دوم ارائه می‌دهد، اما اهمیت آن به همان دوره تاریخی محدود نمی‌شود. داستان مادر و دختری که در جست‌وجوی امنیت از شهری جنگ‌زده دور می‌شوند، در نهایت به روایتی درباره عشق، بقا، آسیب‌پذیری انسان و دشواری حفظ انسانیت در شرایط بحرانی تبدیل می‌شود؛ روایتی که به همین دلیل همچنان می‌تواند برای خواننده امروز نیز تأمل‌برانگیز و اثرگذار باشد.

رمان دو زن در وب‌سایت goodreads دارای امتیا ز ۴.۰۸ با بیش از ۴۰۰۰ رای و ۳۱۰ نقد و نظر است. این کتاب در ایران با ترجمه‌ای از فریدون زاهدی به بازار عرضه شده است.

خلاصه‌ی داستان دو زن

داستان «دو زن» در سال‌های جنگ جهانی دوم و در رم آغاز می‌شود. چزیرای، زنی بیوه که صاحب مغازه‌ای کوچک است، همراه دختر نوجوانش روزت زندگی می‌کند. با شدت گرفتن جنگ و افزایش خطر حملات و ناامنی در شهر، چزیرای بیش از هر چیز نگران حفظ جان خود و دخترش است و به دنبال راهی برای دور شدن از رم می‌گردد.

چزیرای تصمیم می‌گیرد مغازه و زندگی شهری خود را موقتاً رها کند و همراه روزت به زادگاه خود در منطقه چی‌چیاری برود. او تصور می‌کند در آنجا، دور از شهر و در میان روستاها، می‌توانند از خطر جنگ در امان بمانند. مادر و دختر با دشواری فراوان راهی سفر می‌شوند و سرانجام به روستایی می‌رسند که قرار است پناهگاه آنها در دوران جنگ باشد.

در روستا، آنها با زندگی سخت مردم محلی و کمبود شدید امکانات روبه‌رو می‌شوند. مواد غذایی کمیاب است و مردم برای تهیه ابتدایی‌ترین نیازهای خود با مشکل مواجه‌اند. چزیرای که در رم به زندگی نسبتاً مرفهی عادت داشته، به‌تدریج درمی‌یابد که جنگ حتی در مناطق دورافتاده نیز حضور دارد و نمی‌توان به آسانی از پیامدهای آن گریخت.

مادر و دختر در این دوران با میکله، جوانی تحصیل‌کرده و ضد فاشیست، آشنا می‌شوند. میکله برخلاف چزیرای، نگاه عمیق‌تری به وضعیت سیاسی و اجتماعی ایتالیا دارد و جنگ را صرفاً خطری برای زندگی شخصی خود نمی‌بیند. حضور او در زندگی روزت اهمیت بیشتری پیدا می‌کند و دختر جوان به او علاقه‌مند می‌شود.

با گذشت زمان، رابطه میان روزت و میکله نزدیک‌تر می‌شود. روزت که تحت تأثیر شرایط جنگ از زندگی معمول نوجوانی فاصله گرفته، در میکله نوعی امنیت و معنای تازه پیدا می‌کند. چزیرای نیز به میکله احترام می‌گذارد، هرچند دیدگاه عمل‌گرایانه او با آرمان‌گرایی و نگاه سیاسی میکله تفاوت دارد.

جنگ به تدریج زندگی مردم منطقه را نیز آشفته‌تر می‌کند. نیروهای نظامی مختلف در حال جابه‌جایی‌اند و مردم محلی نمی‌دانند در روزهای آینده چه سرنوشتی در انتظارشان است. چزیرای تلاش می‌کند تا حد امکان از درگیری‌ها دور بماند و همراه روزت فقط زنده بماند و شرایط را پشت سر بگذارد.

با نزدیک شدن نیروهای متفقین و عقب‌نشینی نیروهای آلمانی، وضعیت منطقه پیچیده‌تر می‌شود. در این میان، میکله نیز درگیر حوادث جنگ می‌شود. او که نمی‌تواند نسبت به سرنوشت دیگران بی‌تفاوت باشد، تصمیم‌هایی می‌گیرد که او را در معرض خطر قرار می‌دهد و سرانجام زندگی او و دو زن را با حادثه‌ای تلخ روبه‌رو می‌کند.

پس از این اتفاق، چزیرای و روزت بیش از گذشته تنها می‌شوند. آنها همچنان تلاش می‌کنند خود را از مناطق خطرناک دور نگه دارند و به زندگی ادامه دهند. اما شرایط جنگ هر لحظه بی‌رحمانه‌تر می‌شود و فاصله میان امنیت و خطر تقریباً از میان می‌رود.

در یکی از تلخ‌ترین بخش‌های داستان، مادر و دختر هنگام بازگشت و در مسیر حرکت خود با گروهی از سربازان مواجه می‌شوند. آنچه در ادامه رخ می‌دهد، یکی از هولناک‌ترین تجربه‌های زندگی آنهاست و آثار عمیقی بر هر دو باقی می‌گذارد. این حادثه نگاه روزت به جهان و رابطه او با مادرش را به‌شدت تغییر می‌دهد.

پس از پایان این حادثه، چزیرای و روزت سرانجام خود را به منطقه‌ای امن‌تر می‌رسانند. آنها زنده مانده‌اند، اما دیگر نمی‌توانند به زندگی پیش از جنگ بازگردند. روزت به‌شدت آسیب دیده و تغییرات روحی و رفتاری او برای مادرش آشکار است.

با پایان یافتن جنگ، مادر و دختر به رم بازمی‌گردند و تلاش می‌کنند زندگی خود را از نو بسازند. چزیرای می‌کوشد گذشته را پشت سر بگذارد و دوباره به کار و زندگی عادی بازگردد، اما آنچه بر سر آنها آمده، به آسانی فراموش‌شدنی نیست. رابطه او و روزت نیز دیگر همان رابطه پیش از سفر نیست.

در پایان، «دو زن» داستان زندگی مادری است که در آغاز فقط می‌خواهد دخترش را از خطر جنگ نجات دهد، اما در طول حوادث درمی‌یابد که هیچ راهی برای مصون ماندن کامل از خشونت و پیامدهای جنگ وجود ندارد. چزیرای و روزت از جنگ جان سالم به در می‌برند، اما تجربه‌هایی که پشت سر گذاشته‌اند بخشی از وجودشان می‌شود و بازگشت به زندگی عادی برایشان معنایی کاملاً متفاوت پیدا می‌کند.

بخش‌هایی از دو زن

اما من همه‌چیزم را به شوهرم بخشیدم، با همه‌ی تار و پود و بندوبستش؛ چون شوهرم بود و از آن گذشته، داشت مرا به رم می‌برد. از رفتن به رم خوشحال بودم و نمی‌دانستم که در همان رم است که بدبختی در انتظارم نشسته است.

آن روزها صورتی گرد داشتم، چشم‌هایی درشت، سیاه و خیره، و موهای سیاهی که تقریباً تا روی چشم‌هایم می‌رسید و آن‌ها را به شکل دو گیسِ بسیار ضخیم، کلفت و طناب‌مانند می‌بافتم. لب‌هایم سرخ و به رنگ مرجان بود و وقتی می‌خندیدم، دو ردیف دندان سفید، مرتب و به‌هم‌فشرده‌ام نمایان می‌شد.

آن روزها نیرومند بودم و می‌توانستم باری به وزن حدود پنجاه کیلو را که روی بالشتکی بر سرم قرار می‌گرفت، حمل کنم. پدر و مادرم، درست است، روستایی و کشاورز بودند، اما برایم جهیزیه‌ای مانند جهیزیه‌ی یک دختر شهری و مرفه فراهم کرده بودند: از هر چیز سی عدد؛ سی ملحفه، سی روبالشی، سی دستمال، سی پیراهن و سی شورت.

همه‌ی این وسایل از جنس مرغوب و از کتان ضخیم و دست‌ریسی و دست‌بافی‌شده‌ای بود که مادرم خودش آن را بر دارِ بافندگی خودش بافته بود. حتی روی بعضی از ملحفه‌ها همان قسمتی که جلوی چشم قرار می‌گرفت، با انواع نقش‌ونگارهای زیبا و ظریف سوزن‌دوزی شده بود.

………………….

آن شب، پس از آن صحنه‌ی پرخشم، خیلی زود به رختخواب رفتیم، بی‌آنکه حتی شاممان را که روی میز مانده بود تمام کنیم؛ همان شام تا صبح روز بعد هم دست‌نخورده روی میز باقی ماند.

در رختخواب، روزتتا خودش را به من چسباند؛ درست همان‌طور که وقتی کوچک بود این کار را می‌کرد، اما مدت‌ها بود دیگر چنین نکرده بود. از او پرسیدم:
«چرا هنوز ترسیده‌ای؟»

گفت: «نترسیده‌ام، اما مامان… واقعاً چتربازها با زن‌ها چنین کارهایی می‌کنند؟»

گفتم: «به حرف‌های آن احمق ابله اصلاً توجه نکن؛ خودش هم نمی‌داند چه می‌گوید.»

اصرار کرد: «اما واقعاً درست است؟»

جواب دادم: «نه، درست نیست. تازه، ما که فردا می‌رویم و به روستا می‌رویم و آنجا هیچ اتفاقی برایمان نمی‌افتد. پس نگران نباش.»

 

اگر به کتاب دو زن علاقه دارید، بخش معرفی برترین آثار ادبیات ایتالیا در وب‌سایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر آثار مشابه نیز آشنا می‌کند.

 

0 0 رای
امتیازدهی به این کتاب
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظر
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی

عناوین تصادفی

0
نظر شما برای ما مهم است، لطفاً نظر دهید.x