«نیکوکاران نابکار» اثری است از ها-جون چانگ (نویسنده و اقتصاددان اهل کره جنوبی، متولد ۱۹۶۳) که در سال ۲۰۰۷ منتشر شده است. این کتاب نشان میدهد که چگونه کشورهای ثروتمند با ترویج ایدئولوژی تجارت آزاد، همان سیاستهایی را از کشورهای فقیر دریغ میکنند که خودشان برای صنعتیشدن و قدرتیابی بهکار گرفتهاند.
دربارهی نیکوکاران نابکار
کتاب نیکوکاران نابکار (Bad Samaritans: The Myth of Free Trade and the Secret History of Capitalism) نوشتهی اقتصاددان برجستهی کرهای، ها-جون چانگ، یکی از مهمترین آثار انتقادی در حوزهی اقتصاد توسعه و نظام تجارت جهانی است. چانگ در این کتاب، با زبانی روان و مثالهایی از تاریخ اقتصادی کشورهای مختلف، روایت رسمی و رایج دربارهی کارآمدی تجارت آزاد را به چالش میکشد و نشان میدهد که آنچه امروز بهعنوان نسخهی موفقیت برای کشورهای درحالتوسعه تبلیغ میشود، در عمل با واقعیت تاریخی قدرتهای اقتصادی بزرگ سازگار نیست. عنوان کامل کتاب، یعنی «نیکوکاران نابکار: افسانهی تجارت آزاد و تاریخ پنهان سرمایهداری»، گویای همین هدف است: افشای اسطورهها و واقعیتهای پنهان پشت رشد کشورهای ثروتمند.
چانگ در آغاز استدلال میکند که کشورهای توسعهیافته، برخلاف ادعاهای کنونیشان، خود هرگز با نسخههای تجارت آزاد و بازار رقابتی بزرگ نشدهاند. او با بررسی تجربههایی از ایالات متحده، بریتانیا، آلمان و کرهی جنوبی نشان میدهد که این کشورها در دوران شکلگیری اقتصادشان، بهشدت از سیاستهای حمایتگرایانه، تعرفههای بالا و کنترلهای دولتی بهره گرفتهاند. بنابراین، توصیهی امروز آنان به کشورهای فقیر برای حذف حمایتها و باز کردن کامل بازارها نوعی رفتار دوگانه است که او آن را «رفتار نیکوکاران نابکار» مینامد.
در ادامه، کتاب به مسئلهی تاریخ پنهان سرمایهداری میپردازد؛ تاریخی که در روایتهای رسمی، اغلب بهنفع تثبیت ایدئولوژی بازار آزاد سانسور یا بازنویسی شده است. چانگ توضیح میدهد که چطور قدرتهای صنعتی، پس از رسیدن به نقطهی بلوغ اقتصادی، به تبلیغ نسخههایی پرداختند که اگر خودشان در مراحل ابتدایی از آنها پیروی میکردند، هرگز به موفقیت امروزی نمیرسیدند. این تناقض محوری، هستهی نقد کتاب را تشکیل میدهد.
یکی از برجستهترین ویژگیهای کتاب، قدرت روایتگری نویسنده است که با مثالهای تاریخی زنده و گاه طنزآمیز، مفاهیم پیچیدهی اقتصاد سیاسی را به مخاطبانی با هر سطح دانش منتقل میکند. چانگ تلاش میکند نشان دهد که اقتصاد، جدای از اعداد و نمودارها، داستانی انسانی است؛ داستان تنش میان منافع ملی، رقابتهای جهانی و سیاستگذاریهایی که سرنوشت ملتها را عوض میکند.
بخش مهمی از کتاب به بررسی آزمایشهای اقتصادی نافرجام در کشورهای درحالتوسعه اختصاص دارد. چانگ استدلال میکند که نسخههای تحمیلی صندوق بینالمللی پول، بانک جهانی و برخی قدرتهای غربی بهجای کمک به رشد این کشورها، باعث شکنندگی بیشتر آنها شده است. نمونههای آمریکای لاتین، آفریقا و برخی کشورهای آسیایی در دهههای اخیر، شواهدی هستند که او برای تأیید این ادعا ارائه میدهد.
در برابر این نسخههای شکستخورده، چانگ مدل جایگزینی پیشنهاد میکند که مشابه همان مسیر توسعهی کشورهای صنعتی است: ترکیبی از حمایت هوشمندانه از صنایع نوپا، حضور فعال دولت در هدایت اقتصاد، ایجاد زیرساختهای فناورانه و آموزش نیروی انسانی، و سپس حرکت تدریجی به سوی بازارهای بازتر. او تأکید میکند که هیچ کشور موفقی در تاریخ، یکشبه و از طریق آزادسازی کامل به توسعه نرسیده است.
کتاب همچنین به نقد ایدئولوژیمحور بودن علم اقتصاد جریان اصلی میپردازد. چانگ معتقد است که بسیاری از سیاستگذاران و نظریهپردازان، اقتصاد را نه بهعنوان یک علم تجربی، بلکه بهعنوان مجموعهای از باورهای عقیدتی دربارهی برتری مطلق بازار آزاد معرفی میکنند. در حالیکه واقعیت تاریخی چندلایهتر، متناقضتر و کمتر ایدئولوژیک است.
نویسنده در بخشی از کتاب، نگرانی خود را از این ابراز میکند که تکرار نسخههای اشتباه، ممکن است کشورهای ضعیف را برای همیشه در دام عقبماندگی نگه دارد. او نشان میدهد که چگونه سلطهی شرکتهای چندملیتی و نظام مالکیت فکری سختگیرانه، مانع انتقال دانش و فناوری به کشورهای کمتر توسعهیافته میشود و عملاً رشتهی نجات را از آنان میگیرد.
چانگ همچنین توجه خواننده را به نقش فرهنگ اقتصادی جلب میکند. او معتقد نیست که توسعه به ویژگیهای فرهنگی یا ژنتیک ملتها وابسته است، بلکه بر این باور است که سیاستها، ساختارها و فرصتها هستند که مسیر رشد را تعیین میکنند. مثالهای تاریخی او نشان میدهد که همان ملتهایی که زمانی «نامنظم»، «غیرمولد» یا «غیرقابلاعتماد» لقب میگرفتند، امروز جزو پیشرفتهترین کشورهای جهان هستند.
در بخشی از کتاب، نویسنده روایت جذابی از تجربهی توسعهی کرهی جنوبی ارائه میدهد؛ کشوری که خود او متعلق به آن است. از کشوری فقیر با درآمد سرانهی ناچیز در دههی ۱۹۶۰، به یکی از اقتصادهای صنعتی جهان تبدیل شد، آنهم نه با نسخههای تجارت آزاد، بلکه با ترکیبی از حمایتگرایی، برنامهریزی دولتی و توسعهی صنعتی هدفمند. این مثال، نقطهی اتکای قدرتمندی برای استدلالهای کتاب است.
در مجموع، نیکوکاران نابکار تلاش دارد به خواننده بگوید که توسعهی اقتصادی یک فرایند پیچیده، تدریجی و وابسته به مدیریت هوشمندانهی دولت است، نه نتیجهی رها کردن بازارها به حال خود. این کتاب نشان میدهد که سیاستهای به ظاهر خیرخواهانهی بینالمللی در بسیاری از مواقع، مانعی جدی بر سر راه کشورهایی هستند که میخواهند مسیر تاریخی خود را بسازند.
در پایان، چانگ از خواننده میخواهد که نگاه خود را نسبت به مفاهیم آزادی اقتصادی، تجارت آزاد و توسعه بازنگری کند. او دعوت میکند که اقتصاد را نه صرفاً از دریچهی نظریههای تثبیتشده، بلکه از منظر تجربهی واقعی ملتها ببیند. شاید مهمترین پیام کتاب این باشد که هیچ نسخهی واحدی برای توسعه وجود ندارد و هر ملت باید مسیر خود را بر اساس نیازها، تواناییها و تاریخش طراحی کند.
کتاب نیکوکاران نابکار در نهایت، مخاطب را با این پرسش رها میکند که اگر خود کشورهای توسعهیافته نسخههای امروزی را هرگز اجرا نکردهاند، چرا باید آنها را برای دیگران تجویز کرد؟ این پرسشی است که هر سیاستگذار، پژوهشگر و خوانندهی دغدغهمند باید پیش از پذیرش نسخههای از پیش تعیینشده از خود بپرسد.
کتاب نیکوکاران نابکار در وبسایت goodreads دارای امتیاز ۴.۲۰ با بیش از ۵۷۰۰ رای و ۵۴۰ نقد و نظر است. این کتاب در ایران با ترجمهای از میرمحمد نبوی مهرداد (خلیل) شهابی به بازار عرضه شده است.
خلاصهی محتوای نیکوکاران نابکار
این کتاب ابتدا مسئلهی اصلی خود را بهصورت سؤال مطرح میسازد: آیا تجارت آزاد و قواعد بازار آزاد واقعاً «یک نسخهی واحد موفقیت» برای همهی کشورهاست، و آیا کشورهای ثروتمند همان نسخهای را اجرا کردهاند که امروز به کشورهای درحالتوسعه توصیه میکنند؟ پرولوگ خط فکری کتاب را معرفی میکند و خواننده را برای بازخوانی تاریخ اقتصادی و آزمون ادعاهای رایج آماده میسازد.
فصل اول (با عنوانهایی شبیه «افسانهی تجارت آزاد» یا «The Lexus and the olive tree revisited») روایت رسمی از جهانیسازی و تجارت آزاد را تشریح و سپس زیر سوال میبرد: چانگ نشان میدهد که بسیاری از کشورهایی که امروز داعیهی آزادی بازار دارند، در مراحل اولیهی صنعتیشدنشان از سیاستهای حمایتی، تعرفهها و دخالت دولت بهره بردهاند تا صنایع نوپا را پرورش دهند. این فصل شواهد تاریخی متعددی را برای رد ادعای «همیشه تجارت آزاد = رشد» ارائه میدهد.
فصل دوم که هستهی مفهوم مشهور کتاب را دارد، «kicking away the ladder» را توضیح میدهد: استدلال چانگ این است که کشورهایی که موفق شدهاند، پس از رسیدن به قدرت اقتصادی، نردۀ ترقی را که خودشان با سیاستهای حمایتی بالا رفتهاند، از دست دیگران میکشند، یعنی اکنون نسخههایی از آزادسازی و حذف حمایتها را به عنوان «قوانین جهانی» تحمیل میکنند در حالیکه خود آن زمان چنین نسخههایی را اجرا نکردهاند. این فصل نمونههای تاریخی (بریتانیا، آمریکا و غیره) را مرور میکند تا الگوی تضاد میان عمل و موعظه را نشان دهد.
فصلهای میانی کتاب به تفصیل انواع سیاستها و نهادهایی میپردازند که کشورهای ثروتمند برای صنعتیسازی بهکار گرفتند؛ از حمایت مالی و تعرفهها گرفته تا مالکیت دولتی موقت، برنامهریزی صنعتی و هدایت اعتباری. چانگ با قطعیت بیان میکند که «حمایت از صنعت نوپا» تنها یک شعار نیست بلکه مجموعهای از ابزارهای عملی است که در زمان مناسب باید هوشمندانه اجرا شود؛ او تفاوت میان حمایت موقت هدفمند و حمایت دائم ناکارآمد را نیز روشن میسازد. منابع تاریخی و مثالهای موردی در این بخش عینی و متعدد است.
در فصلهایی که به سیاستهای بینالمللی و نهادهای جهانی اختصاص دارد، نویسنده نقدی بر نقش صندوق بینالمللی پول، بانک جهانی و مشاوران نئولیبرال مطرح میکند؛ او نشان میدهد که نسخههایی مانند «اصلاحات ساختاری» و «شرایط وام» گاه باعث تشدید آسیبپذیری کشورها شده و فرصت صنعتیسازی را از آنها گرفتهاند. چانگ با مرور تجربهی کشورهای آمریکای لاتین و برخی موارد آفریقایی و آسیایی، توضیح میدهد چگونه نسخهی یکسان سیاستی میتواند نتایج متناقض و منفی بهبار آورد.
یکی از فصلهای مهم به بررسی موردی موفقیتهای نسبی کشورهایی مانند کرهی جنوبی، ژاپن و آلمان میپردازد: چانگ نشان میدهد این کشورها در دورههای حیاتی رشد، نه با رهاسازی کامل بازار بلکه با سیاستهای حمایتی هدفمند، سرمایهگذاری دولتی، حمایت از تحقیق و توسعه و مدیریت جریانهای سرمایه، صنایع ملی را شکل دادهاند. تحلیل او تفکیک زمانبندی مناسب بازکردن بازارها از مرحلههای اولیهی رشد را برجسته میکند و از اینرو نسخهی زمانی و ترتیبی سیاستها را حیاتی میداند.
فصل دیگری به نقد ایدئولوژیک اقتصاد جریان اصلی اختصاص دارد؛ چانگ استدلال میکند که بسیاری از توصیهکنندگان سیاست اقتصادی، اقتصاد را بهصورت مجموعهای از اصول عقیدتی (نه الزامات تجربی) ترویج میکنند. او بر اهمیت تاریخ تجربی و شواهد موردی تأکید کرده و میگوید باید از القائات سادهانگارانه پرهیز شود؛ چرا که سیاستگذاری اقتصادی باید بر ترکیبی از شواهد تاریخی، شرایط ملی و اهداف بلندمدت مبتنی باشد.
کتاب همچنین به مسائلی مانند مالکیت فکری، نقش شرکتهای چندملیتی، و موانع انتقال فناوری میپردازد: چانگ نشان میدهد که قوانین سختگیرانهی مالکیت فکری و تسلط بازار توسط غولهای بینالمللی میتواند مانع یادگیری فناوری و ظرفیتسازی در کشورهای فقیر شود و بنابراین «بازار آزاد مطلق» خود میتواند مانعی برای توسعهی تکنولوژیک باشد؛ او پیشنهاد میکند سیاستهایی برای تسهیل انتقال دانش و حمایت از یادگیری داخلی ضروری است.
در فصلهای پایانی، نویسنده سناریوها و سیاستهای جایگزین را پیشنهاد میدهد: نه بازگشت به رادیکالهای مداخلهگر، نه تسلیم کامل به نئولیبرالیسم، بلکه «دولت هوشمند تسهیلگر» که با ابزارهای بدهی، سرمایهگذاری عمومی، حمایت هدفمند و تنظیمات حکمرانی بازار، مسیر رشد را هموار سازد. او فهرستی از اصول عمومی برای «بازسازی جهانی اقتصاد» ارائه میکند که شامل توجه به توزیع درآمد، سیاست صنعتی فعال و انعطافپذیری سیاستی است.
فصل نهایی و جمعبندی کتاب خواننده را با پیام روشن و عملی رها میکند: توسعه اقتصادی چندپاره، تاریخی و قابل فراگیری صرفاً از طریق نسخههای یکسان نیست؛ کشورهای درحالتوسعه نیازمند سیاستهای سفارشی، زمانبندی مناسب و حق استفاده از «نردبانهای تاریخی» برای ساختن ظرفیتهای داخلیاند. چانگ کلامش را به دعوتی برای بازنگری در آموزههای رایج سیاستگذاری اقتصادی تبدیل میکند و خوانندهی سیاستگذار و دانشگاهی را ترغیب مینماید که پیشفرضهای خود را بر اساس شواهد تاریخی و نتایج عملی بازآزمایی کنند.
بخشهایی از نیکوکاران نابکار
البته، «معجزه»ی اقتصادی کره پیامدهای منفی خود را نیز داشت. در روستاها، بسیاری از دختران خانواده های تنگدست به مجرد پایان تحصیلات دبستانی در سن ۱۲ سالگی، برای «خلاصی خانواده از شریک نان خور اضافی» ، مجبور می شدند به جستجوی کار بروند و درآمدی کسب کنند تا دست کم یک برادر بتواند ادامه تحصیل دهد.
سرانجام بسیاری از آنها خدمتکاری خانواده های طبقه متوسط شهری بود که در قبالش، به آنها جا و غذا و، اگر اقبال با آنها همراه بود، مختصری پول توجیبی می دادند. سایر دختران، و پسرانی که بخت کمتری داشتند، در کارخانه هایی استعمار می شدند که شرایط کار در آنها یادآور «کارخانه های غمبار و شیطانی» سدهی نوزدهم یا بیگارخانههای امروزی چین بود.
در صنایع نساجی و پوشاک، یعنی صنایع صادراتی اصلی، کارگران اغلب به مدت ۱۲ ساعت یا بیشتر در شرایطی بسیار خطرناک و ناسالم و با دستمزد اندک کار می کردند. بعضی از کارخانه ها از ترس اینکه کارگران برای رفتن به دستشویی فرصتی بخواهند و این فرصت اضافیْ سود ناچیزشان را بر باد دهد، در غذاخوری شان سوپ سرو نمی کردند.
در صنایع سنگین نوظهور مثل خودروسازی، فولاد، مواد شیمیایی، ماشین آلات و غیره شرایط بهتری حاکم بود اما، روی هم رفته، کارگران کره ای، با میانگین هفته ای ۵۳ تا ۵۴ ساعت کار، بیش از کارگران تقریبا هر نقطه دیگر جهان کار می کردند. بیغوله های شهری سر بر می آوردند. از آنجا که این بیغوله ها معمولا در کوه های کم ارتفاعی شکل می گرفتند که بخش زیادی از چشم اندازهای کشور کره را تشکیل می دهد، به تقلید از یک سریال طنز پرطرفدار دهه ی ۱۹۷۰، این بیغولهها را «محلههای کره ماه» می نامیدند.
خانواده های ۵-۶ نفره در یک اتاق تنگ می چپیدند و صدها نفر مجبور بودند از یک توالت و یک شیر آب مشترکا استفاده کنند. نهایتا، پلیس با توسل به زور، ساکنان را بیرون می راند و در محله هایی پرت تر، با کوره راه ها و سرویس های بهداشتی ای حتا بدتر از محله قبلی، پیاده شان می کرد تا در محل بیغوله ی تخلیه شده فضا برای احداث بلوک های آپارتمانی جدید برای طبقه ی متوسط رو به گسترش فراهم شود.
اگر به کتاب نیکوکاران نابکار علاقه دارید، بخش معرفی برترین کتابهای اقتصادی در وبسایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر آثار مشابه نیز آشنا میکند.









