به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان

شاهزاده خانم بابل

اگر به دنبال داستانی روان و پرکشش هستید که در پس روایت عاشقانه‌ی خود نقدی عمیق از قدرت، تعصب و بی‌عدالتی ارائه می‌دهد، شاهزاده‌خانم بابل انتخابی درخشان است. این کتاب با طنز ظریف و نگاه عقل‌گرایانه‌ی ولتر، هم لذت خواندن می‌بخشد و هم شما را به اندیشیدن درباره‌ی انسان و جامعه وامی‌دارد. برای آشنا شدن با این کتاب، ادامه‌ی مطلب امروز را مطالعه کنید.
شاهزاده خانم بابل

فهرست مطالب

«شاهزاده خانم بابل» اثری است از ولتر (فیلسوف و نویسنده‌ی فرانسوی، از ۱۶۹۴ تا ۱۷۷۸) که در سال ۱۷۶۸ منتشر شده است. این کتاب داستانی فلسفی و تمثیلی درباه‌ی پیروزی خرد، فضیلت و وفاداری بر تعصب، بی‌عدالتی و خودکامگی در قالب جست‌وجوی عاشقانه‌ی شاهزاده‌خانم بابل برای یافتن معشوق خویش است.

درباره‌ی شاهزاده خانم بابل

کتاب شاهزاده‌خانم بابل با عنوان اصلی La Princesse de Babylone (The Princess of Babylon) یکی از داستان‌های فلسفی ولتر است که نخستین‌بار در سال ۱۷۶۸ منتشر شد؛ دوره‌ای که ولتر در اوج پختگی فکری و ادبی خود قرار داشت و با بهره‌گیری از قالب داستان‌های تمثیلی، اندیشه‌های انتقادی‌اش را دربارهٔ عقل، تعصب، قدرت و اخلاق انسانی بیان می‌کرد. این اثر در کنار آثاری چون کاندید و میکرومگاس جای می‌گیرد و نمونه‌ای روشن از شیوه‌ی خاص ولتر در تلفیق روایت سرگرم‌کننده با تفکر فلسفی است.

ولتر در این کتاب از سنت «داستان فلسفی» بهره می‌برد؛ گونه‌ای ادبی که در قرن هجدهم فرانسه رواج داشت و نویسندگان عصر روشنگری از آن برای نقد غیرمستقیم نهادهای سیاسی، دینی و اجتماعی استفاده می‌کردند. انتخاب فضای شرقی و باستانی بابل، همچون بسیاری از آثار هم‌دوره، به ولتر امکان می‌دهد تا بدون اشاره‌ی مستقیم به اروپا، مسائل زمانه‌ی خود را به شکلی نمادین و جهان‌شمول مطرح کند.

داستان کتاب حول شخصیت شاهزاده‌خانمی بابلی شکل می‌گیرد که به‌سبب خرد، دانش و فضیلتش شناخته می‌شود. ولتر از همان آغاز، معیار ارزش‌گذاری انسان‌ها را نه تبار، قدرت یا ثروت، بلکه عقل، دانایی و اخلاق معرفی می‌کند؛ معیاری که با اندیشه‌های مرکزی عصر روشنگری کاملاً همخوان است. این نگاه، مبنای بسیاری از داوری‌ها و تقابل‌های داستان را شکل می‌دهد.

در شاهزاده‌خانم بابل، ولتر به‌صراحت با خرافه، تعصب و خودکامگی به مقابله برمی‌خیزد. شخصیت‌ها و رویدادها طوری طراحی شده‌اند که نشان دهند چگونه جوامعی که بر پایه‌ی جهل یا تعصب اداره می‌شوند، حتی فضیلت‌مندترین انسان‌ها را نیز به رنج می‌کشانند. این نقد، ادامه‌ی همان خط فکری است که ولتر در آثار دیگرش علیه استبداد و جزم‌اندیشی دنبال کرده است.

یکی از ویژگی‌های برجسته‌ی این کتاب، زبان ساده و روایت روان آن است. ولتر آگاهانه از پیچیدگی‌های فلسفی پرهیز می‌کند و اندیشه‌های عمیق خود را در قالب گفت‌وگوها، ماجراها و کنایه‌های داستانی بیان می‌کند. همین ویژگی باعث شده است که اثر هم برای خواننده‌ی عمومی قابل فهم باشد و هم برای مخاطب جدی فلسفه و ادبیات، لایه‌های تحلیلی متعدد داشته باشد.

در این اثر، سفر و جست‌وجو نقشی محوری دارد. حرکت شخصیت‌ها از سرزمینی به سرزمین دیگر، به ولتر امکان می‌دهد تا تفاوت فرهنگ‌ها، شیوه‌های حکومت و نظام‌های فکری را کنار هم قرار دهد و آن‌ها را با معیار عقل و انسانیت بسنجد. این ساختار اپیزودیک، یادآور بسیاری از داستان‌های فلسفی قرن هجدهم است که جهان را همچون آزمایشگاهی برای آزمون اندیشه‌ها تصویر می‌کنند.

ولتر در شاهزاده‌خانم بابل به مسئله‌ی عشق نیز می‌پردازد، اما نه به‌عنوان احساسی صرفاً رمانتیک، بلکه به‌مثابه پیوندی که باید با خرد و فضیلت همراه باشد. عشق در این داستان، زمانی ارزشمند است که با شناخت، وفاداری و احترام متقابل گره بخورد و از دام هوس، خودخواهی و سلطه‌طلبی دور بماند.

نقد قدرت سیاسی و نظام‌های سلطنتی نیز از محورهای مهم کتاب است. ولتر با نشان دادن رفتار پادشاهان و فرمانروایان مختلف، این پرسش را پیش می‌کشد که مشروعیت قدرت از کجا می‌آید و حاکمان تا چه اندازه باید پاسخ‌گوی عقل و عدالت باشند. این نگاه انتقادی، بازتاب تجربه‌های شخصی ولتر از تبعید، سانسور و درگیری با قدرت‌های زمانه‌ی خود است.

فضای شرقی و اسطوره‌ای داستان، بیش از آن‌که بازنمایی دقیق تاریخ بابل باشد، کارکردی نمادین دارد. ولتر آگاهانه از این فضا برای ایجاد فاصله میان داستان و واقعیت معاصر استفاده می‌کند تا خواننده بتواند آزادانه‌تر درباره‌ی مفاهیم مطرح‌شده بیندیشد، بی‌آن‌که درگیر اشاره‌های مستقیم سیاسی شود.

از نظر جایگاه ادبی، شاهزاده‌خانم بابل نمونه‌ای شاخص از نثر روشن، طنز ظریف و نگاه انتقادی ولتر است. طنز او در این اثر نه خنده‌آور صرف، بلکه افشاگر و برانگیزاننده‌ی تفکر است؛ طنزی که خواننده را وادار می‌کند به باورهای پذیرفته‌شده‌ی خود شک کند.

این کتاب همچنین نشان می‌دهد که ولتر چگونه به ایده‌ی پیشرفت انسانی باور دارد، اما این پیشرفت را نه اجتناب‌ناپذیر، بلکه وابسته به انتخاب آگاهانه‌ی انسان‌ها می‌داند. عقل، آموزش و مدارا، ابزارهایی هستند که ولتر در سراسر اثر بر اهمیت آن‌ها تأکید می‌کند.

در مجموع، شاهزاده‌خانم بابل اثری است که در قالب داستانی بلند و جذاب، بخش مهمی از اندیشه‌های فلسفی و اجتماعی ولتر را بازتاب می‌دهد. این کتاب، هم تصویری روشن از دغدغه‌های عصر روشنگری ارائه می‌دهد و هم نمونه‌ای گویا از توانایی ولتر در پیوند دادن ادبیات و فلسفه در خدمـت نقد انسان و جامعه است.

کتاب شاهزاده خانم بابل در وب‌سایت goodreads دارای امتیاز ۳.۵۲ با بیش از ۹۲۰ رای و ۸۴ نقد و نظر است. این کتاب در ایران با ترجمه‌ای از ناصح ناطق به بازار عرضه شده است.

خلاصه‌ی داستان شاهزاده خانم بابل

داستان شاهزاده‌خانم بابل با معرفی شاهزاده‌ای خردمند و زیبا از سرزمین بابل آغاز می‌شود که از نظر عقل، دانش و فضیلت سرآمد اطرافیان خود است. پدر او تصمیم می‌گیرد همسری شایسته برایش برگزیند و برای این کار، آزمونی ترتیب می‌دهد تا خواستگاران بر اساس خرد و شایستگی سنجیده شوند، نه صرفاً بر پایه‌ی قدرت یا تبار.

در این آزمون، شاهزاده‌ای جوان از سرزمین ناشناخته، که بعدها «فینیکس» نامیده می‌شود، با پاسخ‌های دقیق، دانش گسترده و منش اخلاقی خود توجه همگان را جلب می‌کند. شاهزاده‌خانم نیز به‌روشنی برتری او را درمی‌یابد و او را شایسته‌ی همسری می‌داند. پیوندی عاطفی و عقلانی میان آن دو شکل می‌گیرد.

با این حال، حسادت و دشمنی برخی از خواستگاران ناکام و اطرافیان دربار باعث می‌شود توطئه‌ای علیه فینیکس شکل بگیرد. او به ناحق متهم می‌شود و ناچار از بابل می‌گریزد. این جدایی ناگهانی، شاهزاده‌خانم را دچار اندوهی عمیق می‌کند، اما او تصمیم می‌گیرد منفعل نماند.

شاهزاده‌خانم بابل برای یافتن فینیکس، سفری طولانی را آغاز می‌کند. در جریان این سفر، از سرزمین‌ها و حکومت‌های گوناگون می‌گذرد و با پادشاهان، فیلسوفان، کاهنان و مردم عادی روبه‌رو می‌شود. هر دیدار، نمونه‌ای از شیوه‌های متفاوت حکومت، باورهای دینی و رفتار انسانی را پیش چشم او می‌گذارد.

در این مسیر، شاهزاده‌خانم بارها شاهد ظلم، تعصب و بی‌عدالتی است. او درمی‌یابد که بسیاری از فرمانروایان به جای عقل و عدالت، بر پایه‌ی خرافه، خودخواهی یا ترس حکومت می‌کنند. این تجربه‌ها نگاه انتقادی او را نسبت به قدرت و سنت‌های کور تقویت می‌کند.

هم‌زمان، فینیکس نیز در سرزمین‌های مختلف سرگردان است و با آزمون‌های سختی روبه‌رو می‌شود. او با وجود رنج‌ها، وفاداری خود را به شاهزاده‌خانم حفظ می‌کند و در هر موقعیت، خرد و اخلاق را راهنمای عمل خود قرار می‌دهد. ولتر از خلال این سرگذشت، ثبات شخصیت و ارزش‌های انسانی او را برجسته می‌کند.

در ادامه‌ی داستان، مسیر این دو شخصیت بارها به‌طور غیرمستقیم به هم نزدیک می‌شود، اما موانع سیاسی، سوءتفاهم‌ها و دخالت قدرتمندان مانع دیدار دوباره‌ی آنان می‌شود. این تعلیق، فرصتی برای ولتر فراهم می‌کند تا نقدهای خود را درباره‌ی ساختارهای قدرت و نقش تصادف در سرنوشت انسان بیان کند.

سرانجام، پس از گذر از رنج‌ها و تجربه‌های بسیار، شرایطی فراهم می‌شود که بی‌گناهی فینیکس آشکار گردد. حقیقت بر توطئه‌ها غلبه می‌کند و دروغ و حسادت افشا می‌شود. شاهزاده‌خانم و فینیکس دوباره به یکدیگر می‌رسند.

با بازگشت فینیکس، نظم پیشین که بر بی‌عدالتی استوار بود فرو می‌ریزد و شایستگی واقعی جایگاه خود را بازمی‌یابد. این پیوند نهایی، نه فقط یک پایان عاشقانه، بلکه پیروزی عقل، وفاداری و فضیلت بر تعصب و خودکامگی را نشان می‌دهد.

داستان با تأکید بر این نکته پایان می‌یابد که خوشبختی فردی و سامان اجتماعی تنها زمانی ممکن است که خرد، عدالت و انسانیت معیار تصمیم‌گیری باشند. ولتر از طریق سرگذشت شاهزاده‌خانم بابل و فینیکس، روایت نمادینی از آرمان‌های عصر روشنگری ارائه می‌دهد.

بخش‌هایی از شاهزاده خانم بابل

جوانی در عنفوان شباب به قصد تحری حقیقت به راه می افتد، ولی در هیچ جا جز گمراهی و تعصب و کوته فکری چیزی نمی بیند. در همه جا کشیشان و روحانیان زیان کسان را از پی سود خویش می جویند و دین و آیین را پیش می کشند.

و مردم به بهانه های واهی نقشه ها بر می انگیزند و خون یکدیگر را می ریزند، در این قصه توجه زیادی به توالی سنوات و قرون و امکان وقوع حوادث در عمر طبیعی یک نفر نشده است بقسمی که هر کدام از وقایع این سفرنامه در یک قرن اتفاق افتاده و از این حیث این سفرنامه با هیچ تاریخ مدونی قابل تطبیق نیست، ولی منظور اصلی که نشان دادن عبث بودن مباحثات و اختلافات ملل و نحل است به خوبی برآورده شده است.

………………………

آمازان رئیس محکمه‌ی تفتیش عقاید را گرفت و خودش را روی تل هیزم جا داد و کشیشان دیگر را هم یک به یک گرفت و به آتش انداخت، سپس در مقابل فرموزانت زانو زد. فرموزانت گفت: «اگر شما با دختری آن‌کاره آن کار را نمی‌کردید چه آدم محبوب و خوبی می‌شدید».

در حینی که آمازان با محبوب خود آشتی می‌کرد و گانگاریدها کشیشان را به آتشی که نمونه‌ی آتش دوزخ بود و خود روشن کرده بودند می‌انداختند، آمازان از دور غباری دید، گویی لشکری بود که به سوی او می‌آمد. پادشاهی در پیش سپاه می‌آمد. این پادشاه مردی بود سالخورده و تاجی بر سر داشت.

کالسکه‌ی او به هشت قاطر بسته شده بود. صد کالسکه‌ی دیگر هم از پشت سر او می‌آمدند. پادشاه و همراهانش مردان موقری بودند که رخت سیاه پوشیده و یقه‌ی فنری آهارزده به گردن بسته بودند. جمع کثیری هم پیاده و با موهای ژولیده و چربناک دنبال آنان راه افتاده بودند.

آمازان گانگاریدها را پشت سر خود به صف چید، نیزه را به دست گرفته و به طرف پادشاه رفت. پادشاه تا او را دید تاج را از سر برداشت و از کالسکه پیاده شده و رکاب اسب آمازان را بوسید و گفت:

«ای فرستاده‌ی خداوند بزرگ، شما منتقم نژاد انسانی و آزادکننده‌ی کشور و حامی من هستید. این غول‌هایی که شما از بین بردید، ارباب‌های واقعی من بودند و به نام خدا بر من و مردم کشور من حکومت می‌کردند. من سلطه‌ی جابرانه‌ی این مقدسان دروغین را که تقدس را مایه‌ی تسلط بر مردم قرار داده بودند، سال‌ها به اکراه پذیرفته بودم و به ناچار زیر بار این قدرت جنایتکار می‌رفتم.»

«اگر من درصدد برمی‌آمدم که این نیروی ناحق را تعدیل کنم، ملت فریب‌خورده از من روگردان می‌شد. ولی حال که شما شر این بیرحمان و اشقیا را که به نام مذهب جنایتی نبود که مرتکب نشوند از سر من باز کردید، از شما سپاسگزاری می‌کنم. از امروز من نفس راحتی می‌کشم و سلطنت می‌کنم و ما همه مرهون لطف شما هستیم».

……………………

آقا و خانم منظور استاد را درک نمی‌کردند ولی کاملاً با او موافق بودند. لَلِه می‌گفت: «یک آقای حسابی مثل آقای مارکی نباید مغز خود را با این حرف‌ها خسته کند. اگر اتفاقاً روزی برای طرح نقشه‌ی زمین‌های خود به متخصص این فن نیازی پیدا کرد، می‌تواند با پرداخت پول از زمین‌های خود نقشه‌برداری کند.

اگر خواست شجره‌ی نسب اجداد خود را روشن سازد، به‌آسانی می‌تواند یک کشیش را خبر کند و این مسئله درباره‌ی همه‌ی هنرها صدق می‌کند. یک آقای متشخص که در دودمان محترمی به دنیا آمده هرگز نه نقاش است و نه موسیقی‌دان، نه مهندس و نه مجسمه‌ساز، ولی به نیروی سخاوت، تمام این هنرها را تشویق می‌کند و پرواضح است که ترویج و حفظ این هنرها بیشتر از تمرین کردنشان ارزش دارد.

کار کردن به عهده‌ی هنرمندان است ولی اعیان و اشراف (البته منظورم کسانی‌اند که ثروت قابل ملاحظه‌ای دارند)، همه چیز را بدون اینکه فرابگیرند می‌دانند و همین قدر که بر اثر ممارست می‌توانند درباره‌ی کارها و اثرهایی که می‌خرند یا سفارش می‌دهند به‌خوبی قضاوت کنند، کافی است.

سپس لَلِه‌ی نادان و مؤدب، رشته‌ی کلام را به دست گرفت و گفت: «خانم یقین دارم که شما تا به حال به این نتیجه رسیده‌اید که هدف مرد در زندگی، توفیق یافتن در اجتماع است. آیا از راه علم و هنر می‌توان موفق شد؟ آیا هرگز در محافل اشخاص خوش‌مشرب، بحثی از علم هندسه به میان می‌آید؟ آیا از یک آقای حسابی و شریف می‌پرسند که امروز کدام ستاره با خورشید طلوع می‌کند؟ آیا در سر میز شام کسی از گذشتن کلودیون از رود رن صحبتی به میان می‌آورد؟

 

اگر به کتاب شاهزاده خانم بابل علاقه دارید، بخش معرفی برترین آثار ولتر در وب‌سایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر آثار این نویسنده و فیلسوف شهیر نیز آشنا می‌کند.

 

0 0 رای
امتیازدهی به این کتاب
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظر
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

عناوین تصادفی

0
نظر شما برای ما مهم است، لطفاً نظر دهید.x