«آب در غربال» اثری است از کامالا مارکاندایا (نویسنده هندی – انگلیسی، از ۱۹۲۴ تا ۲۰۰۴) که در سال ۱۹۵۴ منتشر شده است. این رمان روایت زندگی پررنج و استقامتبار یک زن روستایی هندی و خانوادهاش در برابر فقر، طبیعت بیرحم و دگرگونیهای اجتماعی ناشی از مدرنیته است.
دربارهی آب در غربال
آب در غربال (Nectar in a Sieve) رمانی است که نخستینبار در سال ۱۹۵۴ منتشر شد و بهسرعت جایگاهی مهم در ادبیات انگلیسیزبان هند به دست آورد. این اثر زندگی دشوار یک خانواده کشاورز فقیر را در روستایی در جنوب هند روایت میکند؛ روایتی که در بستر سالهای پیش و پس از استقلال هند شکل میگیرد و بازتابی از تحولات اجتماعی و اقتصادی آن دوران است.
داستان از زبان روکمانی روایت میشود؛ زنی که در دوازدهسالگی با کشاورزی فقیر به نام نیتان ازدواج میکند. زندگی مشترک آنها در آغاز ساده اما آمیخته با امید است، ولی بهتدریج تحت تأثیر عواملی چون خشکسالی، سیل، قحطی و فشارهای اقتصادی دچار بحرانهای پیدرپی میشود.
مارکاندایا با انتخاب زاویه دید اولشخص، تجربه زیسته یک زن روستایی را بهگونهای صمیمی و باورپذیر پیش چشم خواننده میگذارد. روایت روکمانی نهتنها شرح رویدادها، بلکه بازتاب احساسات، نگرانیها و امیدهای زنی است که در برابر سختیهای مداوم زندگی ایستادگی میکند.
عنوان کتاب برگرفته از بیتی شاعرانه است که به ناپایداری دستاوردهای انسانی اشاره دارد. این عنوان بهخوبی مضمون اصلی رمان را بازمیتاباند: تلاش انسان برای حفظ زندگی و امید، در جهانی که دستاوردها بهسادگی از میان میروند و امنیت هرگز پایدار نیست.
یکی از محورهای اصلی رمان، مبارزه انسان با طبیعت است. کشاورزی وابسته به باران، زمین و شرایط جوی، همواره در معرض نابودی قرار دارد و خانواده روکمانی بارها طعم گرسنگی، بیماری و مرگ را تجربه میکند. نویسنده این رنجها را بیاغراق و با نثری ساده اما تأثیرگذار تصویر میکند.
در کنار این تقابل با طبیعت، رمان به برخورد سنت و مدرنیته نیز میپردازد. احداث یک کارخانه دباغی در نزدیکی روستا، نظم سنتی زندگی را برهم میزند و پیامدهای اقتصادی، اخلاقی و اجتماعی تازهای را برای روستاییان به همراه میآورد. این کارخانه نمادی از صنعتیشدن و تغییرات ناگزیر آن است.
آب در غربال همچنین تصویری روشن از جایگاه زنان در جامعه سنتی هند ارائه میدهد. زنان داستان، با وجود محدودیتهای اجتماعی و اقتصادی، نقشی اساسی در حفظ خانواده و تداوم زندگی دارند. روکمانی نمونه زنی است که با صبر، تحمل و امید، در برابر فشارهای بیرونی و درونی مقاومت میکند.
باورهای فرهنگی و دینی نیز در تار و پود داستان حضور دارند. پذیرش سرنوشت، پایبندی به وظیفه، و تلاش برای حفظ کرامت انسانی، از عناصر مهمی هستند که رفتار و نگرش شخصیتها را شکل میدهند و به روایت عمق فلسفی میبخشند.
در این رمان، فقر تنها یک وضعیت اقتصادی نیست، بلکه تجربهای همهجانبه است که بر روابط خانوادگی، احساسات فردی و تصمیمهای اخلاقی اثر میگذارد. مارکاندایا نشان میدهد که چگونه فقر میتواند انسان را به مرز فروپاشی برساند، اما در عین حال، سرچشمه همبستگی و استقامت نیز باشد.
پایان داستان، با وجود تلخیها و فقدانهای سنگین، کاملاً تهی از امید نیست. روکمانی با نگاهی پختهتر به زندگی مینگرد و درمییابد که بقا، خود نوعی پیروزی است؛ حتی اگر ثمره تلاشها همواره در معرض نابودی باشد.
از اینرو، آب در غربال رمانی است فراتر از یک داستان خانوادگی ساده. این کتاب تصویری انسانی و واقعگرایانه از زندگی فرودستان، تغییرات اجتماعی و نیروی پایدار امید ارائه میدهد و به همین دلیل، همچنان یکی از آثار ماندگار ادبیات جهان به شمار میآید.
رمان آب در غربال در وبسایت goodreads دارای امتیاز ۳.۶۹ با بیش از ۱۰۸۰۰ رای و ۱۰۰۰ نقد و نظر است. این کتاب در ایران با ترجمهای از فریدون مجلسی به بازار عرضه شده است.
خلاصهی داستان آب در غربال
روایت آب در غربال با ازدواج روکمانی در دوازدهسالگی با کشاورزی فقیر به نام نیتان آغاز میشود. او از خانوادهای مرفهتر میآید، اما زندگی ساده و روستایی را میپذیرد و همراه همسرش در کلبهای کوچک و زمینی اجارهای به کشت و کار میپردازد. سالهای نخست زندگی مشترک با وجود فقر، آمیخته با امید و آرامش است.
روکمانی و نیتان صاحب چند فرزند میشوند، اما نداشتن فرزند پسر در سالهای ابتدایی موجب نگرانی و فشار اجتماعی میشود. در این میان، زنی به نام کونتی که گذشتهای پرابهام دارد، راز ناباروری روکمانی را فاش میکند. روکمانی پنهانی نزد پزشکی اروپایی میرود و سرانجام صاحب پسر میشود، اما این راز تا مدتها بار سنگینی بر وجدان اوست.
زندگی خانواده بهشدت به زمین و باران وابسته است. خشکسالیهای پیاپی و سیلابهای ناگهانی، محصول را نابود میکنند و خانواده بارها با گرسنگی و بیماری روبهرو میشود. با این حال، روکمانی با صبر و ایمان میکوشد امید را در دل خود و فرزندانش زنده نگه دارد.
با احداث یک کارخانه دباغی در نزدیکی روستا، زندگی سنتی دچار دگرگونی میشود. قیمت زمین بالا میرود، نظم اخلاقی روستا تغییر میکند و آلودگی و خشونت وارد فضای آرام پیشین میشود. نیتان و روکمانی در برابر این تغییرات احساس ناتوانی میکنند، اما ناچارند پیامدهای آن را بپذیرند.
فرزندان خانواده نیز یکییکی با سرنوشتهای دشوار روبهرو میشوند. برخی برای یافتن کار به شهر میروند، برخی در اثر بیماری و سوءتغذیه جان میبازند و برخی قربانی فقر و بیثباتی اجتماعی میشوند. مرگ کودکان، ضربهای عمیق به روح روکمانی وارد میکند، اما او همچنان به ادامه زندگی تن میدهد.
در نهایت، نیتان زمین اجارهای خود را از دست میدهد و خانواده مجبور میشود روستا را ترک کند. روکمانی و نیتان همراه پسر کوچکشان پیرام راهی شهر میشوند، به امید یافتن کار و زندگی بهتر، اما شهر نیز چهرهای خشن و بیرحم از خود نشان میدهد.
آنها در شهر با گرسنگی، بیخانمانی و تحقیر روبهرو میشوند. نیتان به کارهای سنگین تن میدهد، اما ضعف جسمانی و سالها رنج او را فرسوده کرده است. در نهایت، نیتان در شهر جان میسپارد و روکمانی با اندوهی عمیق تنها میشود.
پس از مرگ نیتان، روکمانی همراه پیرام به روستا بازمیگردد. اگرچه همهچیز تغییر کرده و گذشته دیگر قابل بازگشت نیست، اما او میپذیرد که زندگی، با همه سختیهایش، همچنان ادامه دارد. بازگشت به روستا برای او نوعی آشتی با سرنوشت است.
روکمانی درمییابد که امید، هرچند شکننده، تنها نیرویی است که انسان را در برابر نابودی کامل حفظ میکند. او با وجود از دست دادن همسر، فرزندان و امنیت زندگی، توان ایستادن و ادامه دادن را در خود مییابد.
در پایان، آب در غربال داستان زنی است که در برابر فقر، طبیعت بیرحم و تغییرات اجتماعی، نه با شورش بلکه با پایداری و تحمل واکنش نشان میدهد. این رمان تصویری دقیق و انسانی از بهای بقا و معنای امید در دل رنجهای مداوم ارائه میدهد.
بخشهایی از آب در غربال
اکنون گاهی می توانم به وضوح ببینم، حجات گشوده می شود و چند ثانیه ای آسمان آبی و درختان شاداب را می بینم.
سپس دوباره آن حجاب به رویم بسته می شود و به دنیای خود باز می گردم، دنیایی که با گذر هر روز اندکی تیره تر می شود، با این حال تنها نیستم، زیرا چهذه های کسانی که دوستشان داشته ام، چیز هایی که با آنها آشنا بوده ام شکل ها، حالت ها، تصویر ها همیشه در برابرم هستند و گاهی چنان زنده اند که به راستی نمی توانم بگویم آن ها را می بینم یا نه. آیا آن حجاب برداشته می شود تا رخصت دهد ببینم یا صرفا آن ها را در ذهن خود می بینم.
…………………..
یک روز صبح مشغول کوبیدن و آرد کردن قدری فلفل قرمز بودم. دسته هاون تقتق فلفلها و تخم آنها را میکوبید و خرد میکرد. هر بار فرود میآمد غبار رقیق سرخرنگی برمیخاست و بویی تند و قوی پخش میکرد. بویی خوشایند و داغ و سوزان داشت، که موجب میشد از بینیام آب راه بیفتد و اشک به چشمانم بیاید.
به طوری که هر چند دقیقه ناچار بودم چشم و بینیام را پاک کنم، صبحی آفتابی و آرام بود و هیچ صدایی از کارخانهی دباغی نمیآمد، آنها هفتهای یک روز کاملاً تعطیل میکردند. هر بار که مکث میکردم میتوانستم جیک جیک گنجشکها و آوای زیر و صاف مرغان مینا را بشنوم.
……………..
گاهی شبها میپندارم شوهرم دوباره با من است. با ملایمت از میان غبار و مه پدیدار میشود و در کنار یکدیگر آرام میگیریم. سپس بامداد میدمد و آسمان تیرهی مواج به رنگ طلایی میگراید. وقتی خفتگان بیدار میشوند شور و غوغایی در درونم احساس میکنم و او به نرمی میرود. پسرم و دخترم و پولی، بچهای که فرزندم نیست اما به او وابسته شدهام و حالا دیگر بچهی من بهحساب میآید، یکییکی در زیر آفتاب پگاه بیرون میآیند.
پولی با من است، زیرا او را وسوسه کردم و از روی نومیدی او را واداشتم از سرزمین خود به موطن من بیاید. بااینحال اکنون نگران نیستم: کاری است که شده و جای گله نیست. دیروزـ با اطمینان از پاسخ اوـ پرسیدم «آیا از من خشنودی؟» بدون ابراز تردید، اما با اندکی ناشکیبایی به نشانهی تأیید سر تکان داد: این نشان ضعفی است از سوی یک پیرزن و نیازی به تسلی.
…………………..
روکمانی در دل شب به زمین خیره شد؛ زمینی که هم نان زندگیاش بود و هم سرچشمه تمام ترسهایش. میدانست که باران اگر نیاید، دستانشان خالی میماند و اگر بیش از اندازه ببارد، همان اندک امید نیز شسته میشود و میرود. با این همه، هر صبح که خورشید از پس درختان سر برمیآورد، او دوباره برمیخاست، دانهها را در خاک میسپرد و با ایمانی آرام، انتظار میکشید؛ زیرا آموخته بود زندگی، هرچند ناپایدار و لغزان، تنها با امیدی صبورانه دوام میآورد.
اگر به کتاب آب در غربال علاقه دارید، بخش معرفی برترین آثار ادبیات هند در وبسایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر آثار مشابه نیز آشنا میکند.









