«با آنها از جنگها، شاهها و فیلها بگو» اثری است از ماتیاس انار (نویسندهی فرانسوی، متولد ۱۹۷۲) که در سال ۲۰۱۰ منتشر شده است. این رمان روایت سفر خیالی و تاریخی میکلآنژ به قسطنطنیه است که در آن هنر، قدرت، ایمان و برخورد فرهنگهای شرق و غرب در سایهی رؤیای ساخت پلی بزرگ به هم گره میخورند.
دربارهی با آنها از جنگها، شاهها و فیلها بگو
کتاب با آنها از جنگها، شاهها و فیلها بگو (Tell Them of Battles, Kings, and Elephants) نوشته ماتیاس انار، رمانی تاریخی و ادبی است که به شکل استادانهای مرز میان واقعیت و خیال را میگشاید. این اثر که با دقت و ظرافتی کمنظیر نگارش شده، خواننده را به دنیایی میبرد که تاریخ و ادبیات در هم میآمیزند و روایتهایی فراموشنشدنی از سیاست، جنگ و فرهنگ را ارائه میدهد. انار با زبان غنی و تصویرسازی دقیق خود، مخاطب را از زمان حال به گذشتهای پررمزوراز و پرحادثه هدایت میکند و او را در جریان رویدادهایی قرار میدهد که تأثیر عمیقی بر سرنوشت جهان گذاشتهاند.
موضوع اصلی کتاب، سفر سفیران و دیپلماتها در دوران امپراتوری عثمانی و تلاشهای آنها برای برقراری ارتباط میان دنیای شرق و غرب است. انار با تمرکز بر شخصیتهای تاریخی و فرهنگی، نه تنها به نقل وقایع میپردازد، بلکه دیدگاهها، انگیزهها و کشمکشهای درونی آنان را نیز به تصویر میکشد. از طریق این روایتها، خواننده با پیچیدگیهای روابط بین قدرتها، سیاستها و فرهنگها آشنا میشود و درمییابد که تاریخ چیزی فراتر از تاریخچهی رویدادهاست؛ تاریخ، داستان انسانهاست، با تمام غرور، ترس و امیدشان.
یکی از ویژگیهای برجستهی این کتاب، پرداخت دقیق به جزئیات فرهنگی و جغرافیایی است. انار با توصیفهای زنده و ملموس خود، صحنههای تاریخی را به شکلی واقعی و قابل لمس برای مخاطب بازآفرینی میکند. از بازارهای شلوغ شهرهای عثمانی گرفته تا سفرهای پرخطر در دل بیابانها، همه جزئیات به گونهای بیان شدهاند که خواننده حس میکند خود در جریان ماجراها حضور دارد. این دقت به جزئیات، نه تنها به غنای داستان میافزاید، بلکه درک عمیقتری از جهان تاریخی و فرهنگی ارائه میدهد.
انار در این اثر، به شیوهای هوشمندانه به نقد و تحلیل قدرت و سیاست میپردازد. او نشان میدهد که تصمیمهای بزرگ سیاسی و نظامی چگونه بر زندگی عادی مردم تأثیر میگذارند و چگونه تاریخ جهان توسط انگیزهها و جاهطلبیهای فردی شکل میگیرد. نگاه او همواره انسانی است؛ او شخصیتها را فارغ از تعلقات ملی و مذهبیشان، به عنوان انسانهایی با ضعفها، امیدها و آرزوهایشان معرفی میکند.
زبان و سبک نگارش انار در این کتاب از دیگر نقاط قوت آن است. جملهبندیها روان و آهنگین است و تصویرسازیها چنان دقیق و شاعرانهاند که خواننده را در دنیای داستان غرق میکنند. هر پاراگراف، هر توصیف و هر مکالمه، حس حضور در فضای تاریخی را القا میکند و ذهن مخاطب را با جزئیات و پیچیدگیهای داستان درگیر میسازد. این سبک، خواندن کتاب را تجربهای فراتر از صرفاً دنبال کردن داستان میکند؛ تجربهای ادبی و ذهنی، که تفکر و تخیل را همزمان تحریک میکند.
کتاب علاوه بر جنبهی تاریخی، یک مطالعهی عمیق بر انسان و فرهنگ نیز هست. انار نشان میدهد که چگونه تبادل فرهنگی، هنر و ادبیات میتوانند مرزهای جغرافیایی و سیاسی را پشت سر بگذارند و نقش مهمی در شکلدهی به تاریخ و هویت ملتها داشته باشند. داستان سفیرانی که میان دو جهان حرکت میکنند، تنها روایت سفر نیست، بلکه داستان تقاطع فرهنگها، زبانها و تمدنهاست و اهمیت گفتوگو و تفاهم میان انسانها را یادآوری میکند.
یکی از نکات قابل توجه در این کتاب، حضور شخصیتهای تاریخی واقعی در کنار شخصیتهای خیالی است. این ترکیب، خواننده را در مرز میان تاریخ و خیال قرار میدهد و به او این امکان را میدهد که با نگاهی تازه به گذشته بنگرد. انار با این روش، تاریخ را زنده میکند و نشان میدهد که روایتها و افسانهها نیز بخشی از فهم ما از گذشتهاند.
ساختار کتاب نیز با دقت انتخاب شده است. روایتها به شکل یک جریان پیوسته و در عین حال متنوع ارائه میشوند و هر بخش، زاویهای تازه از داستان و شخصیتها را نشان میدهد. این ساختار انعطافپذیر، به انار اجازه میدهد تا هم جزئیات تاریخی را به تصویر بکشد و هم به روانشناسی و انگیزههای شخصیتها بپردازد. این تنوع روایت، کتاب را از یک روایت خطی ساده به اثری پیچیده و چندلایه تبدیل میکند.
علاوه بر همهی اینها، کتاب حامل پیامی عمیق درباره جنگ، قدرت و خشونت است. انار با تصویرسازیهای دقیق و واقعگرایانه، نشان میدهد که جنگ چگونه زندگی انسانها را دگرگون میکند و چه هزینههای انسانی، فرهنگی و اخلاقی به همراه دارد. او به جای ارائهی دیدگاهی ساده یا قهرمانپرورانه، واقعیتهای تلخ و شیرین زندگی در دوران جنگ و سیاست را بدون پرده پوشی نشان میدهد.
این اثر همچنین به قدرت قصهگویی و نقش آن در حفظ تاریخ و فرهنگ اشاره دارد. انار با انتخاب عنوان کتاب، که به جنگها، شاهها و فیلها اشاره دارد، تأکید میکند که روایتها میتوانند از قدرت تاریخ و سیاست پیشی بگیرند و حافظ یاد و تجربه انسانها باشند. داستانها و افسانهها، چه واقعی و چه خیالی، ابزارهایی برای فهم جهان و انساناند.
خواننده در طول این کتاب با سفرهایی پرهیجان و تجربههایی عمیق مواجه میشود که نه تنها دانش تاریخی او را گسترش میدهند، بلکه حس همدلی و درک او از دیگر فرهنگها و زمانها را نیز تقویت میکنند. انار با این روش، مرزهای جغرافیایی و فرهنگی را در ذهن خواننده میگشاید و تجربهای جهانی و انسانی ارائه میدهد.
در نهایت، با آنها از جنگها، شاهها و فیلها بگو اثری است که تاریخ، سیاست، فرهنگ و انسان را در یک قاب ادبی زیبا به هم میآمیزد. این کتاب به کسانی که به تاریخ و روایتهای عمیق انسانی علاقه دارند، تجربهای خواندنی، الهامبخش و فراموشنشدنی ارائه میکند. خواندن آن، سفری است به دنیایی که در آن جنگها، قدرت و فرهنگ همواره در تعامل با یکدیگرند و انسان، محور اصلی این روایتهاست.
رمان با آنها از جنگها، شاهها و فیلها بگو در وبسایت goodreads دارای امتیاز ۳.۸۶ با بیش از ۶۴۰۰ رای و ۹۱۰ نقد و نظر است. این کتاب در ایران با ترجمهای از مسعود سنجرانی به بازار عرضه شده است.
خلاصهی داستان با آنها از جنگها، شاهها و فیلها بگو
داستان با آنها از جنگها، شاهها و فیلها بگو پیرامون سفری خیالی اما بر پایهی واقعیت تاریخی شکل میگیرد؛ سفری که در آن میکلآنژ، هنرمند بزرگ رنسانس، به دعوت سلطان بایزید دوم راهی قسطنطنیه میشود. هدف این دعوت، طراحی پلی عظیم بر فراز شاخ طلایی است؛ پلی که قرار است شکوه امپراتوری عثمانی را به نمایش بگذارد و نام سلطان را جاودانه کند. از همان آغاز، داستان در فضایی میان تاریخ مستند و خیال شاعرانه حرکت میکند.
میکلآنژ که در ایتالیا با بیمهری پاپ و رقیبان هنریاش روبهروست، این سفر را فرصتی برای گریز، تأمل و بازاندیشی در هنر و زندگی میبیند. ورود او به قسطنطنیه با شگفتی، تردید و نوعی بیگانگی همراه است؛ شهری پرهیاهو، چندفرهنگی و سرشار از رمز و راز که نگاه او را به جهان دگرگون میکند. این شهر بهتدریج به صحنهای برای مواجههی شرق و غرب بدل میشود.
در دربار سلطان، میکلآنژ با فضایی پیچیده از قدرت، سیاست و تشریفات روبهرو میشود. سلطان بایزید، حاکمی است که هم شیفتهی هنر است و هم اسیر دغدغههای سیاسی و دینی. رابطهی میان هنرمند و سلطان، رابطهای دوگانه است: احترام و تحسین از یک سو، و سوءظن و فاصله از سوی دیگر. این تنش، بر روند کار پل و حضور میکلآنژ در شهر سایه میاندازد.
در طول اقامتش، میکلآنژ با شاعر جوانی به نام مسیحی (مسیحی چلبی) آشنا میشود که نقش مهمی در داستان دارد. دوستی میان این دو، پلی انسانی و فرهنگی میان دو جهان متفاوت میسازد. گفتوگوهای آنها درباره هنر، ایمان، عشق و مرگ، لایههای عمیقتری از شخصیت میکلآنژ را آشکار میکند و او را با نگاهی تازه به زندگی و خلاقیت روبهرو میسازد.
همزمان، داستان به زندگی روزمرهی قسطنطنیه نیز میپردازد؛ از کوچهها و بازارها گرفته تا موسیقی، شعر و آیینها. حضور یک خوانندهی نابینا و روایتهای پراکنده از مردم شهر، فضای داستان را غنیتر میکند و نشان میدهد که تاریخ فقط در کاخها و دربارها ساخته نمیشود، بلکه در دل زندگی عادی مردم جریان دارد.
پروژهی پل، بهتدریج به نمادی از امکان یا عدم امکان پیوند میان فرهنگها تبدیل میشود. میکلآنژ با تمام نبوغش، درمییابد که هنر نیز در برابر سیاست، مذهب و سوءظنهای متقابل ناتوان است. تردیدها، مخالفتها و فضای سنگین دربار، اجرای طرح را با مانعهای جدی روبهرو میکند.
درونیترین بخش داستان، کشمکشهای ذهنی و روحی میکلآنژ است. او میان وفاداری به هنر خود، ترس از شکست، جذابیت شرق و دلتنگی برای سرزمینش سرگردان است. قسطنطنیه برای او هم الهامبخش است و هم آزاردهنده؛ شهری که او را به بازاندیشی در ایمان، بدن، زیبایی و معنای جاودانگی وامیدارد.
با گذشت زمان، روشن میشود که پل هرگز ساخته نخواهد شد. این ناکامی، نه صرفاً یک شکست فنی، بلکه نشانهای از شکاف عمیق میان جهانهاست. میکلآنژ درمییابد که برخی فاصلهها را نمیتوان با سنگ و معماری پر کرد، حتی اگر نبوغی چون او در کار باشد.
در نهایت، میکلآنژ قسطنطنیه را ترک میکند؛ سفری که ظاهراً بیثمر مانده، اما در درون او تحولی عمیق ایجاد کرده است. این تجربه، نگاه او به هنر و انسان را تغییر میدهد و ردپایی ماندگار در ذهن و روحش بر جای میگذارد. بازگشت او، بازگشتی ساده نیست، بلکه بازگشت انسانی است که جهان را گستردهتر و پیچیدهتر از پیش میبیند.
داستان با تأکید بر قدرت روایت و حافظه پایان مییابد؛ اینکه آنچه باقی میماند، نه پلهای ساختهنشده، بلکه داستانها، مواجههها و لحظههایی است که میان انسانها رخ میدهد. کتاب نشان میدهد که تاریخ گاه نه در پیروزیها، بلکه در ناکامیها و رؤیاهای ناتمام معنا پیدا میکند.
بخشهایی از با آنها از جنگها، شاهها و فیلها بگو
ارسلان بار دیگر به دیدار پیکرتراش میآید.
او را در اتاقش پیدا میکند که سرش به فهرست آخرین هزینههایش گرم است.
ارسلان از دیدن میمون که آزادانه بیرون قفس بازش شلنگتخته میاندازد و جیغزنان از میز بر شانۀ هنرمند و بعد روی تختخواب میپرد و خود را روی پاهای مهمان میاندازد شگفتزده میشود.
مرد ترک با ضربۀ پا او را از خود دور میکند.
«این جانور را از کجا پیدا کردهاید؟»
میکلآنژ لبخندزنان با غرور میگوید: «هدیۀ مسیحی است. از هند میآید.»
ارسلان شانههایش را بالا میاندازد.
«وحشتناک است. جیغ میزند و بوی گند میدهد. مراقب باشید، ممکن است گازتان بگیرد.»
میکلآنژ از خنده رودهبر میشود.
«نه، تا الان فقط مارینگی را گاز گرفته که البته حقش بود. یولیوس صدایش میکنم، بهخاطر شخصیت مزخرفش. از دستهای من غذا میخورد. ببینید.»
یک فندق از کیسهای درمیآورد و جلوی میمون میگیرد؛ نزدیک میشود و با ظرافت میوۀ خشک را، با احترام زیاد و وقاری حقیقی، در میان انگشتان کوچکش میگیرد.
میکلآنژ نمیتواند جلوی خودش را بگیرد و دوباره غرق خنده میشود.
اگر به کتاب با آنها از جنگها، شاهها و فیلها بگو علاقه دارید، بخش معرفی برترین آثار ادبیات فرانسه در وبسایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر آثار مشابه نیز آشنا میکند.









