«یک بعلاوه یک» اثری است از جوجو مویز (نویسندهی انگلیسی، متولد ۱۹۶۹) که در سال ۲۰۱۴ منتشر شده است. این رمان داستان مادری تنها و دو فرزندش است که در دل فقر و بحرانهای شخصی، طی سفری غیرمنتظره با مردی از طبقهای متفاوت همراه میشوند و در این مسیر معنای امید، عشق و همبستگی را دوباره کشف میکنند.
دربارهی یک بعلاوه یک
کتاب «یک بعلاوه یک» نوشتهی جوجو مویز با عنوان اصلی One Plus One یکی از آثار محبوب و خواندنی این نویسندهی انگلیسی است که در سال ۲۰۱۴ منتشر شد. این رمان، برخلاف برخی آثار عاشقانهی کلاسیک، ترکیبی از طنز، واقعگرایی اجتماعی و عاطفهای صمیمی را در کنار هم قرار میدهد و تصویری ملموس از زندگی طبقهی متوسط و فرودست جامعهی معاصر بریتانیا ارائه میکند.
جوجو مویز که پیش از این با رمانهایی چون «من پیش از تو» شهرت جهانی یافته بود، در «یک بعلاوه یک» نیز بار دیگر به سراغ رابطههایی میرود که در دل بحرانها شکل میگیرند. اما اینبار تمرکز او تنها بر یک رابطهی عاشقانه نیست؛ بلکه خانواده، مسئولیت، فقر، امید و تلاش برای بقا نیز نقش پررنگی در روایت دارند.
داستان در بستر جامعهای شکل میگیرد که شکاف طبقاتی در آن محسوس است. مویز با نگاهی انسانی و بدون اغراق، دشواریهای زندگی مادری تنها را به تصویر میکشد که باید همزمان نقش نانآور، حامی و تکیهگاه عاطفی خانواده را ایفا کند. فضای داستان بهگونهای طراحی شده که خواننده نهتنها با شخصیتها همدلی میکند، بلکه خود را در موقعیتهای دشوار آنها تصور میکند.
یکی از ویژگیهای برجستهی این رمان، چندصدایی بودن روایت است. مویز از زاویهدیدهای مختلف استفاده میکند تا ذهنیت و احساسات شخصیتهای اصلی را نشان دهد. این تکنیک سبب میشود هر شخصیت عمق پیدا کند و خواننده بتواند پیچیدگیهای درونی آنها را درک کند.
در «یک بعلاوه یک» طنزی ظریف و گاه تلخ جریان دارد. این طنز نه برای خنداندن صرف، بلکه برای کاستن از سنگینی واقعیتهای تلخ زندگی به کار گرفته شده است. نویسنده با مهارتی خاص، لحظات بحرانی را با دیالوگهایی زنده و موقعیتهایی گاه خندهدار همراه میکند تا تعادل عاطفی داستان حفظ شود.
رمان همچنین به موضوع استعداد و فرصت میپردازد؛ اینکه چگونه برخی انسانها تنها به یک شانس نیاز دارند تا مسیر زندگیشان تغییر کند. این مضمون در دل داستان بهشکلی تأثیرگذار پرورش مییابد و به یکی از پیامهای اصلی اثر تبدیل میشود: امید حتی در دشوارترین شرایط نیز میتواند راهگشا باشد.
روابط انسانی در این کتاب، نه آرمانی و بینقص، بلکه واقعگرایانه و گاه شکنندهاند. شخصیتها اشتباه میکنند، قضاوت میکنند و گاهی دچار سوءتفاهم میشوند؛ اما همین نقصها آنها را باورپذیر و دوستداشتنی میکند. مویز با ظرافت نشان میدهد که رشد عاطفی اغلب از دل همین خطاها شکل میگیرد.
یکی دیگر از نقاط قوت کتاب، پرداختن به مفهوم خانواده است. خانواده در این رمان صرفاً پیوندی خونی نیست، بلکه شبکهای از حمایت، درک و پذیرش متقابل است. نویسنده تصویری از خانوادهای ارائه میدهد که با وجود مشکلات مالی و اجتماعی، از هم نمیپاشد و تلاش میکند کنار هم بایستد.
سفر جادهای که در بخشی از داستان رخ میدهد، ساختاری پویا به روایت میبخشد. حرکت فیزیکی شخصیتها در جاده، استعارهای از حرکت درونی آنها به سوی شناخت، پذیرش و تغییر است. این بخشها به داستان ریتمی تندتر میدهد و لحظاتی پرتنش و در عین حال صمیمی خلق میکند.
زبان مویز در این اثر ساده، روان و صمیمی است. او از توصیفهای طولانی و پیچیده پرهیز میکند و بیشتر بر گفتوگو و کنش تمرکز دارد. همین امر باعث شده کتاب برای طیف گستردهای از خوانندگان قابلفهم و جذاب باشد، بیآنکه از عمق عاطفی آن کاسته شود.
«یک بعلاوه یک» در عین حال که داستانی سرگرمکننده است، پرسشهایی اجتماعی نیز مطرح میکند: آیا موفقیت تنها نتیجهی تلاش فردی است؟ نقش شرایط اقتصادی و اجتماعی در سرنوشت انسانها چیست؟ آیا مهربانی میتواند شکافهای طبقاتی را پر کند؟ این پرسشها در لایههای زیرین داستان حضور دارند و خواننده را به تأمل وامیدارند.
در مجموع، «یک بعلاوه یک» رمانی گرم، انسانی و امیدبخش است که با ترکیب عشق، طنز و واقعیت اجتماعی، تجربهای خواندنی و تأثیرگذار خلق میکند. این کتاب نشان میدهد که گاهی «یک بعلاوه یک» تنها جمع دو عدد نیست، بلکه ترکیب دو جهان متفاوت است که میتوانند با هم معنایی تازه بسازند.
رمان یک بعلاوه یک در وبسایت goodreads دارای امتیاز ۳.۹۷ با بیش از ۱۹۴ هزار رای و ۱۴۷۰۰ نقد و نظر است. این کتاب در ایران با ترجمههایی از مریم مفتاحی، زهرا بیاتی، پویا آقاجانی، سیمین تاجدینی و مرتضی حسنوند به بازار عرضه شده است.
خلاصهی داستان یک بعلاوه یک
داستان «یک بعلاوه یک» با زندگی جس توماس آغاز میشود؛ مادری تنها که با دو شغل نیمهوقت تلاش میکند هزینههای زندگی خود و دو فرزندش را تأمین کند. او زنی سختکوش و امیدوار است، اما فشار مالی و مسئولیتهای سنگین، زندگی را برایش دشوار کرده است. همسر سابقش عملاً خانواده را رها کرده و جس باید بهتنهایی از پس همه چیز برآید.
تانزی، دختر کوچک جس، کودکی باهوش و نابغه در ریاضیات است که استعدادش توجه معلمان را جلب کرده است. او فرصتی طلایی برای شرکت در یک مسابقه معتبر ریاضی پیدا میکند که میتواند آیندهاش را تغییر دهد، اما هزینههای شرکت در مسابقه برای خانواده غیرقابلتحمل است. جس میان رؤیای دخترش و واقعیت تنگنای مالی گرفتار میشود.
نیکی، پسرخوانده جس، نوجوانی حساس و منزوی است که بهدلیل ظاهر متفاوت و روحیه آرامش، در مدرسه هدف آزار و تمسخر همکلاسیها قرار میگیرد. او بیشتر وقتش را در اتاقش میگذراند و با مشکلات روحی و اجتماعی دستوپنجه نرم میکند. جس تلاش میکند برای هر دو فرزندش تکیهگاهی امن باشد، هرچند خود نیز زیر فشار خرد میشود.
در سوی دیگر داستان، اد نیکولز قرار دارد؛ مردی ثروتمند و موفق که درگیر یک رسوایی مالی شده و زندگی حرفهایاش در آستانه فروپاشی است. او که از نظر عاطفی نیز تنهاست، در شرایطی بحرانی با جس آشنا میشود. برخورد نخست آنها چندان خوشایند نیست و فاصله طبقاتی میانشان کاملاً محسوس است.
وقتی جس میفهمد که تانزی میتواند با شرکت در مسابقهای در شهری دوردست، بورسیهای ارزشمند به دست آورد، تصمیم میگیرد با وجود نداشتن پول کافی، به هر شکل ممکن او را به آنجا برساند. اما مشکلات مالی و فنی مانع سفرشان میشود و در نهایت اد، بهطور غیرمنتظره، پیشنهاد میدهد آنها را با ماشینش به مقصد برساند.
این سفر جادهای ناخواسته، نقطه عطف داستان است. چهار انسان بسیار متفاوت؛ جس، تانزی، نیکی و اد؛ به همراه سگی بداخلاق، راهی سفری طولانی میشوند. در طول مسیر، تنشها، سوءتفاهمها و اختلافها آشکار میشود، اما بهتدریج دیوارهای بیاعتمادی فرو میریزد.
اد که ابتدا خانواده جس را با نگاهی از بالا میبیند، کمکم با واقعیت دشوار زندگی آنها آشنا میشود. او میبیند که جس چگونه با عزتنفس و پشتکار میجنگد و تانزی چه استعدادی دارد. در مقابل، جس نیز درمییابد که پشت ظاهر سرد و مرفه اد، مردی آسیبپذیر و تنها پنهان شده است.
در طول سفر، رابطهای عاطفی میان جس و اد شکل میگیرد؛ رابطهای که نه ساده است و نه بیدردسر. گذشته اد و مشکلات حقوقیاش سایهای بر آینده آنها میاندازد. هنگامی که جس از نقش غیرمستقیم اد در مشکلات مالی خودش آگاه میشود، احساس خیانت و خشم همهچیز را تهدید میکند.
تانزی در نهایت در مسابقه شرکت میکند، اما نتیجه آنگونه که انتظار میرود پیش نمیرود. با این حال، تجربه سفر و حمایتی که از سوی خانواده و حتی اد دریافت میکند، اعتمادبهنفس تازهای در او ایجاد میکند. داستان نشان میدهد که موفقیت همیشه به معنای بردن نیست، بلکه گاه در تلاش کردن و دیده شدن معنا پیدا میکند.
در پایان، هر یک از شخصیتها تغییر کردهاند. اد میآموزد مسئولیتپذیر باشد و برای اشتباهاتش بایستد. جس درمییابد که میتواند اجازه دهد کسی در کنارش باشد و بار زندگی را با او تقسیم کند. خانوادهای که در آغاز در آستانه فروپاشی بود، حالا با امیدی تازه به آینده نگاه میکند؛ آیندهای که شاید هنوز دشوار باشد، اما دیگر تنها نیست.
بخشهایی از یک بعلاوه یک
گاهی تو ناچاری یک اتفاق را بارها و بارها تکرار کنی تا چیزی که دوست داری از آب دربیاید. هربار که انجامش می دهی، یک قدم به هدفت نزدیکتر می شوی. به زبان ساده تر، گاهی باید فقط جلو بروی، همین.
……………….
جس گاهی با خودش خیال پردازی می کرد که اگر مجبور نبود همیشه سر کار باشد، چگونه مادری می شد. برای بچه ها کیک درست می کرد و می گذاشت کاسه را بلیسند. بیشتر لبخند می زد. روی کاناپه می نشست و با آن ها حرف می زد. وقتی بچه ها سر میز آشپزخانه نشسته بودند و تکالیف مدرسه انجام می دادند، کنارشان می ایستاد، به اشکالاتشان جواب می داد و کمکشان می کرد تا بالاترین نمره ی ممکن را بگیرند.
…………………
ناتالی پیش از آشنایی با دین دو سال با مردی دوست بود که بعدآ معلوم شد نه فقط یک خانواده، بلکه دو خانواده در سمت دیگر ساوتمپتن دارد.
«هیچ مرد مجردی کوسنهای رنگی شیک و خوشگل روی تختش نمیگذارد. کار زنهاست.»
جس گفت:
«نیل بروستر که میگذارد.»
«نیل بروستر فرق میکند. شصتوهفت درصدِ کلکسیون آهنگهایش جودی گارلند است، سیوسه درصدش پت شاپز بویز.»
گوش کن، یادت هست هفته پیش چی گفته بود. پیش از این که عذر ما را بخواهد، عذر آرایشگرش را خواسته بود.»
ناتالی سرش را تکان داد و گفت:
«نچ، بگو پیش از این که عذر نظافتچیهاش را بخواهد. خیلی فرق میکند، برای خانم ریتر فرق نمیکند ما بودیم یا هر کس دیگری. چون براش مهم است. از حالا به بعد ما را نظافتچیهایی میبیند که از گندکاری شوهرش خبر داریم. برای زنی مثل او مهم است. آنها دوست دارند ظاهر قضیه حفظ شود، عادت به ظاهرسازی دارند. غیر از این است؟»
جس پای برهنهاش را روی داشبورد گذاشت و صورتش را توی دستانش گرفت.
»تُف به این شانس! دستمزد خوبی میگرفتیم، حالا پول از کجا بیاوریم. بهترین کارمان بود.»
ناتالی به بیرون پنجره چشم دوخت و گفت:
«آدمهای تروتمیزی بودند. دو بار در هفته میرفتیم و خانه را گردگیری میکردیم. همیشه هم سر وقت دستمزدمان را میدادند.»
«همیشه هم کلی چیز میز اضافه بهمان میدادند.»
گوشوارهی برلیان از مقابل چشمان جس دور نمیشد. اصلا چرا باید میگفتند که یک لنگه گوشواره پیدا کردهاند؟ شاید بهتر بود یکی از آنها دزدیده بودش.
اگر به کتاب یک بعلاوه یک علاقه دارید، بخش معرفی برترین آثار جوجو مویز در وبسایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر آثار این نویسنده نیز آشنا میکند.









