«بازماندهی روز» اثری است از کازوئو ایشیگورو (نویسندهی ژاپنی – انگلیسی، متولد ۱۹۵۴ و برندهی جایزهی نوبل ادبیات) که در سال ۱۹۸۹ منتشر شده است. این رمان داستان پیشخدمتی سالخورده است که در مرور گذشتهی خود درمییابد وفاداری بیچونوچرا به وظیفه و اربابش، او را از عشق، خوشبختی و بسیاری از فرصتهای ارزشمند زندگی محروم کرده است.
دربارهی بازماندهی روز
کتاب «بازماندهی روز» اثر کازوئو ایشیگورو یکی از برجستهترین رمانهای معاصر جهان است که در سال ۱۹۸۹ منتشر شد و جایزه معتبر بوکرز را برای نویسندهاش به ارمغان آورد. این رمان در ظاهر داستانی آرام و کمحادثه درباره یک پیشخدمت سالخورده انگلیسی است، اما در لایههای زیرین خود به موضوعاتی عمیق چون حافظه، هویت، وفاداری، پشیمانی و معنای زندگی میپردازد.
داستان از زبان استیونز، پیشخدمت کهنهکار و بسیار منضبط عمارت دارلینگتن هال روایت میشود. او در سفری چندروزه در دل روستاهای انگلستان، گذشته خود را مرور میکند و از خلال خاطراتش، تصویری از زندگی حرفهای و شخصی خویش را پیش چشم خواننده میگشاید. این شیوه روایت باعث میشود که گذشته و حال به شکلی هنرمندانه در هم تنیده شوند.
ایشیگورو در این رمان با مهارتی کمنظیر از راوی نامطمئن بهره میگیرد. استیونز آنچه را که دیده و تجربه کرده بازگو میکند، اما خواننده به تدریج درمییابد که میان واقعیت و برداشت او فاصلهای چشمگیر وجود دارد. همین فاصله، یکی از مهمترین عوامل جذابیت و پیچیدگی اثر است.
در مرکز داستان، مفهوم وظیفه و تعهد قرار دارد. استیونز تمام زندگی خود را وقف خدمت به اربابش کرده و باور دارد که ارزش یک پیشخدمت بزرگ در فدا کردن خواستهها و احساسات شخصی در راه انجام وظیفه نهفته است. اما با پیشرفت روایت، این باور به تدریج زیر سؤال میرود و پیامدهای آن آشکار میشود.
رمان همچنین تصویری ظریف از جامعه اشرافی انگلستان در فاصله میان دو جنگ جهانی ارائه میدهد. دارلینگتن هال نمادی از طبقهای است که زمانی قدرت و نفوذ فراوانی داشت، اما به تدریج جایگاه خود را در جهان جدید از دست داد. از این منظر، کتاب تنها داستان یک فرد نیست، بلکه روایت افول یک دوران تاریخی نیز به شمار میآید.
یکی از درخشانترین جنبههای اثر، بررسی رابطه میان استیونز و خانم کنتن است. این رابطه هرگز به شکلی آشکار و رمانتیک بیان نمیشود، اما در سکوتها، نگاهها و فرصتهای ازدسترفته حضوری پررنگ دارد. عشق در این رمان نه در قالب شور و هیجان، بلکه در شکل حسرت و امکانهای تحققنیافته نمود مییابد.
ایشیگورو با نثری آرام، دقیق و کنترلشده داستان خود را پیش میبرد. او از بیان مستقیم احساسات پرهیز میکند و به جای آن، از جزئیات ظاهراً ساده برای آشکار کردن عواطف پنهان شخصیتها بهره میگیرد. همین خویشتنداری روایی باعث میشود تأثیر عاطفی داستان بسیار عمیقتر و ماندگارتر باشد.
موضوع حافظه نقشی اساسی در ساختار رمان دارد. استیونز هنگام بازگویی گذشته، برخی رویدادها را کمرنگ میکند، برخی را نادیده میگیرد و برخی را با تفسیری خاص به یاد میآورد. خواننده در طول داستان شاهد فرایند تدریجی مواجهه او با حقیقت زندگی خویش است؛ حقیقتی که سالها از آن گریخته بود.
از منظر فلسفی، «بازماندهی روز» پرسشی بنیادین را مطرح میکند: آیا انسانی که تمام عمر خود را صرف انجام وظیفه کرده اما از زندگی شخصی و عاطفی خویش غافل مانده، در پایان راه احساس رضایت خواهد کرد؟ پاسخ رمان به این پرسش ساده و قطعی نیست، بلکه در قالب تأملی انسانی و دردناک ارائه میشود.
این اثر در عین آنکه داستانی کاملاً انگلیسی به نظر میرسد، دغدغههایی جهانشمول دارد. احساس پشیمانی، مرور گذشته، اندیشیدن به فرصتهای ازدسترفته و تلاش برای یافتن معنا در سالهای پایانی زندگی، تجربههایی هستند که فراتر از مرزهای فرهنگی و جغرافیایی قرار میگیرند.
موفقیت رمان سبب شد که در سال ۱۹۹۳ فیلمی تحسینشده با اقتباس از آن ساخته شود.فیلم بازماندهی روز با بازی آنتونی هاپکینز و اما تامپسون توانست روح اثر اصلی را به شکلی وفادارانه به تصویر بکشد و مخاطبان بیشتری را با این داستان آشنا سازد.
«بازماندهی روز» را میتوان یکی از ظریفترین و تأثیرگذارترین رمانهای اواخر قرن بیستم دانست؛ اثری که بدون تکیه بر حوادث پرهیجان یا پیچشهای داستانی بزرگ، با کاوش در اعماق روان انسان و بررسی انتخابهای یک عمر، تصویری فراموشنشدنی از حسرت، وقار، عشق خاموش و گذر زمان خلق میکند. این رمان از آن دسته آثاری است که پس از پایان یافتن، مدتها در ذهن خواننده باقی میماند و او را به بازاندیشی در زندگی و انتخابهایش وامیدارد.
رمان بازماندهی روز در وبسایت goodreads دارای امتیاز ۴.۱۴ با بیش از ۳۷۴ هزار رای و ۳۲۰۰۰ نقد و نظر است. این رمان در ایران با ترجمههایی از نجف دریابندری، علی امیدیان (تحت عنوان آنچه از روز باقیمانده است)، امیرمسعود رضایی، ریحانه مندیپور و معصومه ادیم به بازار عرضه شده است.
خلاصهی داستان بازماندهی روز
رمان «بازماندهی روز» داستان استیونز، پیشخدمت سالخورده و بسیار حرفهای عمارت دارلینگتن هال را روایت میکند. ماجرا در دهه ۱۹۵۰ آغاز میشود؛ زمانی که دارلینگتن هال پس از جنگ جهانی دوم به مالکیت یک آمریکایی به نام آقای فرادی درآمده است. استیونز که همچنان در این عمارت کار میکند، تصمیم میگیرد با اتومبیل ارباب جدیدش سفری چندروزه در مناطق غربی انگلستان انجام دهد و در این سفر، گذشته خود را مرور میکند.
انگیزه اصلی این سفر نامهای است که از خانم کنتن، سرخانهدار سابق دارلینگتن هال، دریافت کرده است. استیونز از برخی جملات نامه چنین برداشت میکند که شاید خانم کنتن از زندگی زناشویی خود رضایت کامل نداشته باشد و احتمالاً مایل باشد دوباره به عمارت بازگردد. همین امید او را به دیدار زن وادار میکند.
در طول سفر، استیونز خاطرات سالهای خدمت خود را بازگو میکند. او همواره به حرفه خویش افتخار کرده و معتقد است یک پیشخدمت بزرگ باید شأن و وقار خود را حفظ کند و هرگز احساسات شخصی را در انجام وظیفه دخالت ندهد. او تمام عمرش را صرف خدمت به اربابش، لرد دارلینگتن، کرده و این وفاداری را بزرگترین افتخار زندگی خود میداند.
خاطرات او خواننده را به دهههای پیش از جنگ جهانی دوم میبرد؛ زمانی که دارلینگتن هال محل رفتوآمد سیاستمداران و اشراف اروپایی بود. لرد دارلینگتن میکوشید از طریق مذاکرات غیررسمی به آشتی میان آلمان و بریتانیا کمک کند و از تحقیر آلمان پس از جنگ جهانی اول جلوگیری نماید. او تصور میکرد این اقدامات در جهت صلح جهانی است.
استیونز با تحسین فراوان از ارباب خود یاد میکند و در ابتدا هیچ تردیدی درباره درستی اقدامات او ندارد. اما خواننده به تدریج درمییابد که لرد دارلینگتن، هرچند نیت بدی نداشت، فریب تبلیغات و نفوذ نازیها را خورده و ناخواسته در خدمت سیاستهایی قرار گرفته بود که بعدها به فاجعه جنگ جهانی دوم انجامید.
در یکی از مهمترین خاطرات، استیونز به ماجرای اخراج دو خدمتکار یهودی اشاره میکند. لرد دارلینگتن تحت تأثیر مشاوران آلمانی خود دستور اخراج آنان را صادر میکند. استیونز با وجود آنکه از این تصمیم ناراحت است، هیچ اعتراضی نمیکند و آن را صرفاً بخشی از وظیفه خود میداند. این رویداد بعدها به یکی از نقاط تاریک وجدان او تبدیل میشود.
در کنار این حوادث سیاسی، رابطه عاطفی میان استیونز و خانم کنتن به آرامی شکل میگیرد. خانم کنتن زنی باهوش، صمیمی و پرانرژی است که بارها میکوشد به استیونز نزدیک شود. او علاقه خود را به شکلهای مختلف نشان میدهد، اما استیونز همواره پشت دیوار وظیفهشناسی و خویشتنداری پنهان میشود و از ابراز احساسات خودداری میکند.
به تدریج خانم کنتن از سردی و بیاعتنایی ظاهری استیونز ناامید میشود. او با مردی دیگر ازدواج میکند و دارلینگتن هال را ترک میگوید. استیونز در آن زمان نیز احساس واقعی خود را بروز نمیدهد و وانمود میکند که این جدایی برایش اهمیتی ندارد، هرچند در اعماق وجودش از این اتفاق رنج میبرد.
یکی از تلخترین لحظات زندگی استیونز زمانی رخ میدهد که پدر سالخوردهاش، که او نیز پیشخدمت بوده، در آستانه مرگ قرار میگیرد. در همان شب، مهمانان مهمی در عمارت حضور دارند و استیونز تصمیم میگیرد به جای ماندن کنار پدر، به وظایف حرفهای خود ادامه دهد. پدرش اندکی بعد میمیرد و استیونز فرصت وداعی شایسته با او پیدا نمیکند.
در ادامه سفر، استیونز کمکم با واقعیتهایی روبهرو میشود که سالها از پذیرش آنها سر باز زده بود. او درمییابد که وفاداری بیچونوچرایش به لرد دارلینگتن شاید اشتباه بوده است. همچنین متوجه میشود که بخش بزرگی از زندگی خود را صرف خدمت به آرمانها و تصمیمهای فردی کرده که قضاوتش همیشه درست نبوده است.
سرانجام استیونز با خانم کنتن، که اکنون نامش خانم بن است، ملاقات میکند. در این دیدار، زن اعتراف میکند که گاهی با خود اندیشیده اگر با استیونز زندگی میکرد شاید سرنوشت دیگری میداشت. با این حال تأکید میکند که اکنون خانواده، فرزندان و نوههایش را دوست دارد و قصد ندارد زندگی فعلی خود را ترک کند. این گفتوگو برای استیونز لحظهای دردناک از مواجهه با فرصت ازدسترفته زندگیاش است.
رمان با صحنهای تأثیرگذار در ساحل شهر ویموث پایان مییابد. استیونز پس از گفتوگویی کوتاه با مردی غریبه، میپذیرد که گذشته دیگر قابل تغییر نیست. او درمییابد که بهترین سالهای زندگیاش را در راه وظیفهای صرف کرده که بهای آن از دست دادن عشق، خانواده و بخشی از انسانیتش بوده است. با این حال تصمیم میگیرد به دارلینگتن هال بازگردد و آنچه از روزهای باقیمانده عمرش مانده را با نگرشی تازهتر و انسانیتر سپری کند؛ بازماندهای از روزهای گذشته که اکنون با حسرت و آگاهی به زندگی خود مینگرد.
بخشهایی از بازماندهی روز
من حتی نمی توانم بگویم که اشتباهاتم را خودم مرتکب شده ام. واقعا، آدم باید از خودش بپرسد، چه شأن و منزلتی در این کار وجود دارد؟
………………….
اگر تحت تأثیر این فکر هستی که خود را به کمال رسانده ای، هرگز به قله هایی که مطمئنا توان دستیابی به آنان را داری، نخواهی رسید.
…………………
از همه ی این حرف ها گذشته، اگر زندگی مان آن چیزی نشده است که همیشه آرزویش را داشته ایم، با نگاه به گذشته و سرزنش کردن خودمان، چه چیزی نصیبمان می شود؟
…………………
البته طبیعی است که من نیز، مانند بسیاری از مردم، تمایل نداشته باشم شیوههای قدیمی بیش از حد دستخوش تغییر شوند. اما هیچ فضیلتی در این نیست که کسی صرفاً به خاطر خودِ سنت، به آن چنگ بزند. در این عصرِ برق و سامانههای گرمایشی مدرن، دیگر هیچ نیازی به بهکارگیری آن تعداد خدمتکاری که حتی یک نسل پیش لازم بود، وجود ندارد.
در واقع، مدتهاست بر این باورم که حفظ نیروی انسانی غیرضروری صرفاً به خاطر پایبندی به سنت ــ که در نتیجه باعث میشود کارکنان وقت آزاد بیش از اندازهای داشته باشند ــ یکی از عوامل مهم افت شدید استانداردهای حرفهای بوده است. افزون بر این، آقای فرادی بهروشنی گفته بود که قصد دارد تنها بهندرت آنگونه مهمانیها و گردهماییهای بزرگ اجتماعی را برگزار کند که در گذشته در دارلینگتن هال بهکرات برپا میشدند.
……………………
در نهایت، تصمیم گرفتم محتاطانهترین زمان برای مطرح کردن موضوع، هنگامی باشد که چای عصرانه را در اتاق پذیرایی سرو میکنم. آقای فرادی معمولاً درست در آن ساعت از پیادهروی کوتاه خود در تپههای اطراف بازمیگردد و بنابراین، برخلاف عصرها، کمتر پیش میآید که غرق مطالعه یا نوشتن باشد.
در واقع، وقتی چای عصرانه را میآورم، آقای فرادی معمولاً کتاب یا مجلهای را که مشغول خواندنش بوده میبندد، از جا برمیخیزد و کنار پنجرهها دستهایش را به نشانه کشوقوس دادن دراز میکند؛ گویی خود را برای گفتوگویی با من آماده میسازد.
…………………..
البته بر عهده من نیست که ادعا کنم شایستهام در کنار پیشخدمتهای «بزرگ» نسل خود، مانند آقای مارشال یا آقای لین، قرار گیرم؛ هرچند باید گفت افرادی هستند که شاید از روی سخاوتی نابجا، گاه چنین مقایسهای میکنند.
بگذارید روشن کنم که وقتی میگویم کنفرانس سال ۱۹۲۳، و بهویژه آن شب، نقطه عطفی در پیشرفت حرفهای من بود، منظورم کاملاً در چارچوب معیارهای متواضعانه خودم است. با این همه، اگر فشارها و مسئولیتهایی را که آن شب بر دوش من بود در نظر بگیرید، شاید تصور نکنید که دچار خودفریبی شدهام اگر تا آنجا پیش بروم که بگویم در برابر همه آن شرایط، دستکم تا اندازهای از آن «وقار»ی را که شایسته شخصی چون آقای مارشال ــ یا حتی پدرم ــ بود، از خود نشان دادم.
در واقع، چرا باید این را انکار کنم؟ با وجود همه تداعیهای غمانگیزی که آن شب برایم دارد، هرگاه امروز به آن شب میاندیشم، احساس عمیقی از پیروزی و سرافرازی در وجودم زنده میشود.
اگر به کتاب بازماندهی روز علاقه دارید، بخش معرفی برترین آثار کازوئو ایشیگورو در وبسایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر آثار این نویسندهی مشهور ژاپنی نیز آشنا میکند.









