به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان

عشق صوفیانه

اگر به دنبال کتابی هستید که عشق را نه فقط یک احساس انسانی، بلکه راهی برای شناخت انسان، خدا و رازهای هستی نشان دهد، «عشق صوفیانه» می‌تواند سفری فکری و تأمل‌برانگیز برایتان باشد. جلال ستاری با پیوند دادن عرفان، ادبیات، اسطوره و روان‌شناسی، تصویری چندلایه از عشق ارائه می‌کند که می‌تواند نگاه شما به مفهوم عاشق و معشوق را دگرگون کند. برای آشنا شدن با این کتاب، ادامه‌ی مطلب امروز را مطالعه کنید.

۲۵ مرداد ۱۴۰۵

فهرست مطالب

«عشق صوفیانه» اثری است از جلال ستاری (نویسنده، پژوهشگر و اسطوره‌شناس اهل رشت، از ۱۳۱۰ تا ۱۴۰۰) که در سال ۱۳۷۴ منتشر شده است. این کتاب پژوهشی درباره‌ی مفهوم عشق در عرفان و تصوف است که سیر آن را از عشق الهی و عشق مجازی تا رابطه عاشق و معشوق، جمال‌پرستی و پیوند عشق با روان‌شناسی و اندیشه عرفانی بررسی می‌کند.

درباره‌ی عشق صوفیانه

عشق صوفیانه جلال ستاری پژوهشی گسترده در یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم عرفان اسلامی، یعنی عشق، است؛ مفهومی که در سنت صوفیانه نه صرفاً احساسی انسانی، بلکه نیرویی بنیادین در نسبت میان انسان و خدا، و حتی در تفسیر آفرینش و هستی تلقی شده است. ستاری در این کتاب می‌کوشد نشان دهد که «عشق» در اندیشه صوفیان واژه‌ای ساده با معنایی یگانه نیست، بلکه مفهومی چندلایه است که از محبت انسانی آغاز می‌شود، به سلوک روحانی راه می‌برد و سرانجام به مسئله پیوند میان حق و خلق می‌رسد. از همین رو، کتاب را می‌توان کوششی برای گشودن گره‌های معنایی یکی از مهم‌ترین واژه‌های فرهنگ عرفانی ایران دانست.

نقطه آغاز پژوهش، جایگاهی است که صوفیان برای عشق در طریق سلوک قائل بوده‌اند. در این نگاه، عشق امری حاشیه‌ای در زندگی عارف نیست که بتوان آن را در کنار دیگر مفاهیم عرفانی قرار داد؛ بلکه خود نیروی محرک راه است. سالک با عشق از وضع موجود خویش عبور می‌کند و میل رسیدن به حقیقت، او را از جهان عادت و خودبینی جدا می‌سازد.

از همین منظر است که عشق می‌تواند «فرض راه» باشد؛ یعنی نیرویی که بدون آن حرکت روحانی انسان از مرتبه‌ای به مرتبه دیگر امکان تحقق نمی‌یابد. ستاری این تلقی را در پیوند با سخنان و تجربه‌های گوناگون عارفان دنبال می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه عشق در زبان صوفیه از یک حالت درونی به یک اصل سلوکی تبدیل شده است.

اما عشق در این کتاب تنها نیروی حرکت انسان به سوی خدا نیست؛ ستاری به برداشت صوفیان از عشق به‌عنوان سبب آفرینش کائنات نیز توجه می‌کند. در اینجا عشق از قلمرو تجربه فردی عارف فراتر می‌رود و به تبیینی برای خودِ هستی بدل می‌شود. اگر جهان را عرصه ظهور و تجلی حق بدانیم، عشق می‌تواند آن نیروی پیونددهنده‌ای باشد که کثرت را به وحدت بازمی‌گرداند و موجودات را در نسبت با مبدأ خویش معنا می‌کند. به این ترتیب، کتاب از عشق انسانی به سوی پرسشی بزرگ‌تر حرکت می‌کند: آیا عشق صرفاً تجربه‌ای است که انسان در جهان دارد، یا نیرویی است که جهان بر بنیاد آن پدیدار شده و معنا می‌یابد؟

یکی از جذاب‌ترین جنبه‌های پژوهش ستاری، بررسی کشمکش دیرپای عشق و عقل است. در سنت عرفانی، عاشق غالباً کسی است که از محاسبه سود و زیان معمول فراتر می‌رود و به جایی می‌رسد که عقل متعارف در برابر شور عشق ناتوان می‌شود. تقابل «مجنون و عقل عاقل» در این زمینه تنها یک تقابل ادبی نیست، بلکه نمادی از دو شیوه متفاوت مواجهه با حقیقت است: یکی حقیقت را از راه سنجش و استدلال می‌جوید و دیگری از راه تجربه، شور، فنا و دلباختگی. ستاری با پیگیری این تقابل نشان می‌دهد که چرا در ادبیات صوفیانه، دیوانگی عاشقانه گاه می‌تواند مرتبه‌ای فراتر از عقل حسابگر تلقی شود.

در ادامه، مسئله تنوع عشق و تفاوت میان صورت‌های گوناگون محبت مطرح می‌شود. عشق صوفیانه هرگز مفهومی یک‌دست نیست و در آثار عارفان با تعبیرها و تجربه‌های متفاوتی ظاهر می‌شود. از محبت انسانی و عشق به زیبایی گرفته تا عشق الهی، هر یک می‌توانند در دستگاه عرفانی معنایی خاص پیدا کنند. اهمیت کار ستاری در این است که این صورت‌های متفاوت را از یکدیگر جدا نمی‌کند، بلکه نسبت میان آنها را می‌کاود. پرسش اصلی این است که آیا عشق انسانی مانعی در مسیر حقیقت است یا می‌تواند خود به راهی برای رسیدن به آن تبدیل شود؛ پرسشی که بخش مهمی از تاریخ تصوف و ادبیات عرفانی ایران را شکل داده است.

در همین زمینه، شخصیت‌هایی چون رابعه عدویه جایگاهی ویژه پیدا می‌کنند؛ زیرا در تجربه آنان عشق الهی از بسیاری از مناسبات معمول انسانی فاصله می‌گیرد و به تجربه‌ای مستقل و فراگیر بدل می‌شود. رابعه برای ستاری تنها یک شخصیت تاریخی در میان انبوه عارفان نیست، بلکه نمونه‌ای از دگرگونی مفهوم عشق در تاریخ تصوف است؛ عشقی که از ترس دوزخ و طمع بهشت عبور می‌کند و معشوق را به خاطر خودِ او می‌طلبد. حضور چنین چهره‌هایی در کتاب نشان می‌دهد که نویسنده در پی روایت تاریخ خشک و خطی تصوف نیست، بلکه می‌خواهد تحول مفهوم عشق را از خلال زندگی، سخنان و تجربه‌های شخصیت‌های برجسته آن آشکار کند.

یکی از محورهای مهم کتاب، تقابل «فقیه زاهد» با «صوفی عاشق» است. این تقابل، اختلافی صرفاً میان دو گروه یا دو شخصیت نیست، بلکه بازتاب دو تلقی از نسبت انسان با خداست. در یک سو، زهد و پرهیز از جهان و مهار خواهش‌های نفس قرار دارد و در سوی دیگر، عشقی که می‌تواند حتی از دل همین جهان و تجربه‌های انسانی آغاز شود و به حقیقت راه ببرد. ستاری در بررسی این دو نگرش نشان می‌دهد که تاریخ تصوف تا چه اندازه درگیر این پرسش بوده است که آیا نزدیکی به خدا از راه ترک جهان حاصل می‌شود یا از راه دگرگون کردن معنای حضور انسان در جهان.

از همین‌جا بحث «مجاز و حقیقت» اهمیت پیدا می‌کند. یکی از اندیشه‌های مرکزی در سنت عرفانی این است که عشق مجازی می‌تواند «قنطره حقیقت» باشد؛ یعنی تجربه‌ای انسانی که اگر درست فهمیده شود، انسان را از صورت به معنا و از ظاهر به باطن می‌رساند. در این نگاه، زیبایی انسانی لزوماً رقیب زیبایی الهی نیست؛ ممکن است پرتوی از آن باشد. ستاری این دیدگاه را با بررسی نمونه‌هایی از ادبیات عرفانی و سخنان عارفان دنبال می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه عشق به صورت، جمال و معشوق انسانی در برخی روایت‌های عرفانی به منزله مرحله‌ای از حرکت به سوی عشق حقیقی تفسیر شده است.

بحث جمال‌پرستی و شاهدبازی از همین منظر به یکی از حساس‌ترین و پیچیده‌ترین بخش‌های کتاب تبدیل می‌شود. ستاری نشان می‌دهد که مواجهه صوفیان با زیبایی جسمانی همیشه یکسان نبوده است: گروهی آن را سرچشمه فتنه و مانع سلوک می‌دانستند و گروهی دیگر، با تأویل عرفانی، جمال محسوس را آینه‌ای برای جمال مطلق تلقی می‌کردند. در این میان، شخصیت‌هایی چون اوحدالدین کرمانی، روزبهان بقلی و دیگر عارفان، نمونه‌های متفاوتی از این مسئله را پیش روی خواننده می‌گذارند. اهمیت این بحث در آن است که مرز میان تجربه زیبایی‌شناختی، عشق انسانی و شهود عرفانی را به پرسشی جدی تبدیل می‌کند.

ستاری سپس با ورود به اندیشه عارفانی چون روزبهان بقلی شیرازی و محیی‌الدین ابن‌عربی، بحث عشق را از سطح تجربه فردی به قلمرو عرفان نظری می‌برد. در اینجا عشق دیگر صرفاً حال عاشق نیست، بلکه می‌تواند در فهم رابطه خدا، انسان، جهان، جمال و معرفت نقش بنیادی داشته باشد. پیوند میان عشق و نظریه انسان کامل، مفهوم واسطه و نسبت پیر و مرید نیز از همین منظر معنا پیدا می‌کند. کتاب در این بخش نشان می‌دهد که چگونه عشق در دستگاه فکری برخی عارفان به مفهومی تبدیل می‌شود که می‌تواند میان حوزه‌های مختلف عرفان، از تجربه شخصی سالک گرفته تا تبیین ساختار هستی، پل بزند.

یکی از وجوه قابل توجه پژوهش، دامنه تطبیقی آن است. ستاری در بررسی ریشه‌ها و زمینه‌های فکری تصوف، تنها به منابع متأخر صوفیانه بسنده نمی‌کند و به نسبت میان اندیشه‌های عرفانی و میراث فکری ایران باستان، جریان‌های فلسفی و دیگر سنت‌های فکری نیز توجه نشان می‌دهد.

در این بخش، مسئله تأثیر سنت‌های پیشااسلامی ایران و امکان پیوند برخی مضامین آنها با تصوف مطرح می‌شود؛ بحثی که نشان می‌دهد نویسنده عشق صوفیانه را در خلأ تاریخی بررسی نمی‌کند، بلکه آن را در بستر گسترده‌تر تاریخ اندیشه و فرهنگ ایرانی قرار می‌دهد. همین رویکرد، کتاب را از یک شرح ساده بر اقوال صوفیه فراتر می‌برد و به پژوهشی درباره شکل‌گیری و تحول یک مفهوم فرهنگی بدل می‌کند.

در نهایت، عشق صوفیانه را می‌توان کتابی درباره خودِ عشق دانست، اما نه عشقی که تنها در تجربه عاطفی انسان خلاصه شود؛ بلکه عشقی که در مرز میان انسان و خدا، جسم و روح، صورت و معنا، عقل و شور، مجاز و حقیقت و فرد و هستی قرار گرفته است.

ستاری با گردآوری و تحلیل سخنان عارفان و با رفت‌وآمد میان متون عرفانی، ادبی و فکری، تصویری چندوجهی از این مفهوم به دست می‌دهد و نشان می‌دهد که چرا عشق در فرهنگ صوفیانه به یکی از نیرومندترین زبان‌های سخن گفتن درباره حقیقت تبدیل شده است. خواندن این کتاب در واقع سفری است در تاریخ اندیشه‌ای که در آن عشق نه نقطه مقابل معرفت، بلکه گاه خودِ راه رسیدن به معرفت است؛ راهی که از تجربه انسانی آغاز می‌شود و می‌تواند تا مرزهای رازآلود هستی و حقیقت امتداد یابد.

کتاب عشق صوفیانه در وب‌سایت goodreads دارای امتیاز ۴.۰۸ است.

خلاصه‌ی مطالب عشق صوفیانه

جلال ستاری کتاب «عشق صوفیانه» را با این پرسش بنیادی آغاز می‌کند که چرا صوفیان، برخلاف بسیاری از برداشت‌های زاهدانه و فقهی از دینداری، رابطه انسان و خدا را با زبان عشق و عاشقی توضیح داده‌اند. در فصل «عشق، فرض راه»، عشق نه یک احساس فرعی و نه صرفاً تجربه‌ای شاعرانه، بلکه اساس سلوک عارفانه معرفی می‌شود. اگر رسیدن به خدا غایت راه است، عشق نیز به دلیل آنکه انسان را به سوی این غایت می‌برد، «فرض راه» است.

ستاری در همین آغاز، بر دو سویه بودن این رابطه تأکید می‌کند: انسان عاشق خداست و خدا نیز به بنده خویش محبت دارد. بنابراین، تصوف عاشقانه نوعی خداپرستی است که در آن رابطه خشک و یک‌طرفه جای خود را به رابطه‌ای زنده، متقابل و عاطفی میان عاشق و معشوق می‌دهد. نویسنده همچنین از همان ابتدا نشان می‌دهد که این دیدگاه چگونه با مخالفت فقها و متشرعان روبه‌رو شده و چرا مسئله عشق الهی به یکی از مناقشه‌برانگیزترین مباحث تاریخ تصوف تبدیل شده است.

در فصل «عشق، سبب آفرینش کائنات است»، دامنه بحث از تجربه عاشق به کل هستی گسترش می‌یابد. ستاری مجموعه‌ای از برداشت‌های صوفیانه را بررسی می‌کند که بر اساس آنها عشق نه فقط عامل حرکت سالک، بلکه نیرویی بنیادی در پیدایش و تداوم عالم است. در این جهان‌بینی، عشق میان حق و خلق، عشق در ذات موجودات، کشش میان عاشق و معشوق، جمال و تجلی، همه به یک شبکه واحد از پیوندهای هستی‌شناختی تبدیل می‌شوند. عشق می‌تواند میانجی ظهور کثرت از وحدت و بازگشت کثرت به وحدت باشد.

ستاری در اینجا به تأثیر یا شباهت برخی اندیشه‌های صوفیانه با حکمت نوافلاطونی نیز می‌پردازد، اما بحث او صرفاً اثبات یک اقتباس ساده نیست؛ بلکه مسئله اصلی، بررسی نزدیکی مضامینی مانند وحدت وجود، فیضان هستی، بازگشت موجودات به مبدأ و عشق به خداست. به این ترتیب، عشق از یک حالت روانی فراتر می‌رود و به اصلی برای فهم رابطه میان خدا، جهان و انسان تبدیل می‌شود.

فصل «عشق مجنون و عقل عاقل» و پس از آن «محبت در عقل تصرف می‌کند، عشق گردد» به رویارویی عشق و عقل و پیامدهای روانی عشق اختصاص دارد. ستاری در این بخش نشان می‌دهد که در زبان عرفانی، «مجنون» صرفاً فردی دیوانه نیست؛ بلکه نماد انسانی است که غلبه عشق، نظام معمول ادراک و محاسبات عقلانی او را دگرگون کرده است. از همین‌جاست که «جنون الهی»، جذبه، سکر، بی‌خویشی و استغراق در عشق مطرح می‌شود. نویسنده با استفاده از سخنان عارفان و متفکران مختلف، از جمله غزالی و مولانا، نشان می‌دهد که عشق چگونه می‌تواند عقل را تحت تأثیر قرار دهد و انسان را از محاسبات عادی سود و زیان، ترس و امید و حتی حفظ خویشتن فراتر ببرد.

در اینجا جنون عاشقانه در برابر عقل عادی قرار می‌گیرد، اما هدف ستاری ستایش ساده دیوانگی نیست؛ او می‌کوشد نشان دهد که صوفیان برای توضیح تجربه‌ای که از حدود عقل متعارف فراتر می‌رفته، ناگزیر به زبان «جنون» و «بی‌خودی» روی آورده‌اند.

در فصل «رابعه شهید عشق الهی»، تجربه رابعه عدویه به‌عنوان نقطه‌ای تعیین‌کننده در شکل‌گیری مفهوم عشق ناب بررسی می‌شود. عشق رابعه عشقی است که از ترس دوزخ و طمع بهشت عبور می‌کند و خدا را نه برای پاداش و نه از بیم مجازات، بلکه به خاطر خود او می‌خواهد. ستاری این تجربه را مقدمه‌ای برای ظهور مفهوم عشق الهی در تصوف می‌داند و نشان می‌دهد که چگونه عشق می‌تواند اراده عاشق را در اراده معشوق مستهلک کند.

پس از آن، در فصل «گونه‌گونه محبت و عشق»، بحث گسترده‌تر می‌شود و نویسنده به انواع عشق و محبت و تفاوت مراتب آنها می‌پردازد. او نشان می‌دهد که صوفیان میان محبت، وداد، خلت، شوق و عشق تمایزهایی قائل شده‌اند و برای عشق مراتب و درجاتی در نظر گرفته‌اند. در این تلقی، عشق انسانی می‌تواند نمونه و تجربه‌ای برای فهم عشق الهی باشد؛ زیرا صوفیان در شناخت حالات عاشق و معشوق، به نوعی معرفت‌النفس و روان‌شناسی تجربی دست یافته بودند.

در فصل «جدال فقیه زاهد با صوفی عاشق»، مسئله عشق الهی وارد عرصه جدال‌های کلامی و دینی می‌شود. اگر خداوند نامتناهی و انسان موجودی متناهی است، چگونه می‌توان میان این دو رابطه عاشقانه برقرار کرد؟ آیا انسان می‌تواند خدا را دوست بدارد و آیا خدا می‌تواند عاشق انسان باشد؟ ستاری دیدگاه مخالفان تصوف را در کنار پاسخ‌های صوفیان قرار می‌دهد و نشان می‌دهد که بخشی از این مخالفت ناشی از تلقی متفاوت آنان از نسبت خالق و مخلوق بوده است.

در این میان، امام محمد غزالی جایگاهی مهم پیدا می‌کند؛ زیرا مفهوم محبت در آثار او به رسمیت بیشتری می‌یابد و مراتب محبت و عشق به‌گونه‌ای توضیح داده می‌شود که امکان سخن گفتن از عشق الهی را فراهم می‌کند. سپس در فصل «نظریه وسایط، مرتبه انسان کامل»، نویسنده مسئله واسطه میان انسان و حق را بررسی می‌کند. پیر، مرشد و انسان کامل در این دستگاه فکری همچون آینه‌ای هستند که سالک از طریق آنها می‌تواند جمال و حقیقت الهی را مشاهده کند؛ زیرا دیدار مستقیم ذات مطلق برای انسان ممکن نیست و آینه صافیِ انسان کامل امکان مشاهده تجلی حق را فراهم می‌کند.

فصل «مجاز قنطره حقیقت» یکی از محورهای اصلی کتاب است. ستاری در این بخش به این باور صوفیانه می‌پردازد که عشق مجازی می‌تواند پلی برای رسیدن به عشق حقیقی باشد. عشق انسانی در این تلقی الزاماً چیزی پست یا مانع سلوک نیست؛ بلکه اگر از صورت به معنا عبور کند، می‌تواند انسان را به حقیقت عشق رهنمون شود.

از همین‌جا بحث «جمال‌پرستی و شاهدبازی» آغاز می‌شود؛ موضوعی که ستاری با دقت و احتیاط تاریخی و عرفانی آن را دنبال می‌کند. زیبایی انسانی، چهره خوبرو، مشاهده جمال و علاقه عارف به صورت زیبا، در برخی مکاتب صوفیانه می‌تواند به‌عنوان مشاهده جلوه‌ای از جمال حق تفسیر شود. اما نویسنده هم‌زمان نشان می‌دهد که این تلقی همواره مورد قبول همه صوفیان نبوده و مرز میان عشق روحانی و میل نفسانی از مسائل دشوار این سنت بوده است.

بنابراین، عشق مجازی در کتاب نه ساده‌سازی می‌شود و نه یکسره رد؛ بلکه به‌عنوان تجربه‌ای پیچیده بررسی می‌شود که ممکن است در شرایطی قنطره حقیقت و در شرایطی دیگر سبب سقوط سالک باشد.

در فصل «روزبهان بقلی شیرازی، شیخ شطاح»، ستاری سراغ یکی از مهم‌ترین نمایندگان تصوف جمالی می‌رود. روزبهان، به‌ویژه در «عبهرالعاشقین»، عشق مجازی را در پیوند با عشق حقیقی بررسی می‌کند و برای عشق مراتب و انواع مختلفی قائل است؛ از عشق طبیعی و بهیمی تا عشق روحانی و الهی. در اندیشه او، عشق طبیعی اگر در مسیر درست قرار گیرد می‌تواند «منهاج عشق روحانی» باشد.

سپس فصل «محیی‌الدین بن‌العربی، شیخ اکبر» به بررسی عمیق‌تر عشق در عرفان ابن‌عربی اختصاص دارد. در اینجا عشق با تجلی، جمال، معرفت و وحدت وجود پیوند می‌خورد. ستاری نشان می‌دهد که در اندیشه ابن‌عربی، انسان نمی‌تواند چیزی را که نمی‌شناسد دوست بدارد و در عین حال بدون عشق نیز به معرفت نمی‌رسد؛ بنابراین عشق و شناخت به یکدیگر وابسته‌اند. خداوند در مظاهر و تجلیات خود شناخته می‌شود و عشق انسانی نیز می‌تواند در حقیقت انعکاس عشق الهی باشد؛ زیرا خدا در آینه مخلوق، جمال خویش را می‌بیند و انسان نیز در عشق به مظهر، به سوی حقیقت مطلق بازمی‌گردد.

پس از این مباحث، کتاب وارد فصل «دیالکتیک عشق» می‌شود و رابطه عاشق و معشوق را به صورت رابطه‌ای دوطرفه و پویا تحلیل می‌کند. عشق فقط خواستن عاشق نیست؛ معشوق نیز در این رابطه حضور و نقش دارد. در عشق الهی، خداوند هم محبوب است و هم محب و انسان نیز هم عاشق است و هم مورد عشق. این دو سویه بودن، به رابطه حق و خلق معنایی خاص می‌دهد: «یحبهم» و «یحبونه» در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند و رابطه‌ای متقابل شکل می‌گیرد.

در ادامه، ستاری به «خالقیت زن» می‌پردازد و جایگاه زن را در این نظام فکری بررسی می‌کند. زن در برخی برداشت‌های عرفانی نه صرفاً موضوع عشق، بلکه واسطه ظهور و تجلی جمال و حتی مظهر خلاقیت الهی است. سپس در فصل «عشق عذری»، عشق پاک، پنهان و رنج‌آلود عاشقانه بررسی می‌شود و پیوند آن با سنت افلاطونی و ادبیات عاشقانه مورد توجه قرار می‌گیرد؛ عشقی که گاه در مرگ از عشق و نرسیدن به معشوق، به نهایت پاکی خود می‌رسد.

فصل «فرشته زن ایرانی» افق بحث را از تصوف اسلامی به فرهنگ ایران باستان می‌برد. ستاری نقش زن و صورت‌های مؤنث قدسی را در سنت ایرانی بررسی می‌کند و به مفهوم‌هایی مانند فروهر و فرشته مادینه توجه نشان می‌دهد. زن در اینجا نیز در جایگاه واسطه، حافظ و پیونددهنده جهان مادی و معنوی ظاهر می‌شود.

نویسنده از این مسیر می‌کوشد نشان دهد که تصور زن به‌عنوان میانجی میان زمین و آسمان، یا میان انسان و امر قدسی، سابقه‌ای فراتر از تصوف اسلامی دارد و می‌توان ریشه‌هایی از آن را در فرهنگ ایران پیش از اسلام نیز جست‌وجو کرد. بدین ترتیب، بحث عشق از تاریخ تصوف فراتر می‌رود و در حوزه اسطوره، فرهنگ و تاریخ اندیشه ایرانی امتداد پیدا می‌کند.

در سه بخش «دانش روان‌شناسی صوفیه» و «دانش عشق‌شناسی صوفیه» ستاری به یکی از مهم‌ترین دستاوردهای مورد نظر خود می‌رسد: صوفیان در توصیف عشق، حالات عاشق و معشوق، شوق، انتظار، ناز، نیاز، وصال، فراق، بی‌قراری و دگرگونی شخصیت، عملاً نوعی روان‌شناسی عشق پدید آورده‌اند. نویسنده تأکید می‌کند که این دانش از جنس نظریه‌پردازی انتزاعی نیست، بلکه از تجربه زیسته و سیر و سلوک عارفان سرچشمه گرفته است.

صوفیان برای توضیح عشق الهی، ناگزیر از زبان عشق انسانی استفاده کرده‌اند و از سوی دیگر، تجربه عشق انسانی نیز تحت تأثیر تعبیرهای عرفانی قرار گرفته است. در بخش دوم، این مناسبات به صورت نوعی «دیالکتیک» میان عاشق و معشوق تحلیل می‌شود؛ معشوق ناز می‌کند و عاشق نیازمند است، یکی می‌طلبد و دیگری می‌گریزد، یکی ناظر است و دیگری منظور، و در نهایت این کشمکش به وصال و دگرگونی عاشق منتهی می‌شود.

در بخش پایانی، ستاری بحث را به «سخن روان‌کاوی دردآشنا»، «عشق واسطه پیوند است» و سرانجام «پایان سخن با اشاراتی به کارل گوستاو یونگ» می‌رساند. او در این قسمت می‌کوشد میان یافته‌های روان‌شناختی و عرفانی پیوند برقرار کند و نشان دهد که بسیاری از مفاهیمی که در عرفان درباره عشق، سایه، جمال، زن، آینه، پیوند اضداد و دگرگونی انسان مطرح شده‌اند، می‌توانند در پرتو روان‌شناسی جدید نیز دوباره خوانده شوند.

در بحث یونگ، مفهوم «سایه»، نقاب و ضرورت رویارویی انسان با بخش‌های پنهان وجود خود مطرح می‌شود و عشق مجازی و جمال انسانی همچون سایه یا آینه‌ای برای عشق حقیقی تفسیر می‌گردد. نتیجه کلی کتاب در این بخش روشن‌تر می‌شود: از دید ستاری، مهم‌ترین میراث صوفیه در این زمینه، پیوند دادن زمین و آسمان با رشته عشق و الفت است.

عشق برای صوفیان نه فقط تجربه‌ای شخصی، بلکه واسطه‌ای برای پیوند انسان با دیگری، انسان با خویشتن، انسان با جهان و سرانجام انسان با خداست؛ و «عشق صوفیانه» در تمام مسیر خود می‌کوشد همین معنای گسترده و چندلایه عشق را از خلال تاریخ عرفان، ادبیات، فلسفه، روان‌شناسی و اسطوره آشکار کند.

بخش‌هایی از عشق صوفیانه

تصوف عاشقانه، خداپرستی به سائقه عشق و محبت است و صوفیه که معتقد بودند «کمالیت دین در کمالیت محبت است»، رابطه خالق صاحب کمال جلال و جمال مطلق را با مخلوق، همچون پیوند عشق میان عاشق و معشوق می‌بینند و باور دارند که «هیچ آفریده‌ای نیست که در وی آتش عشقِ خدا نیست»،

و بنابراین، عشق همه‌کس را فرضِ راه است، چون «به خدا رسیدن فرض است و لابد هر چه به واسطه آن به خدا رسند، فرض باشد به نزدیک طالبان. عشق بنده را به خدا رساند، پس عشق از بهرِ این معنی فرضِ راه آمد» و همین عقیده است که معرکه آراء و مورد اعتراض شدید ظاهربینان و متشرّعه و فقها واقع شده و بر سر آن، ماجراها رفته است.

چرا صوفیه رابطه حق با خلق را عاشقانه دانسته‌اند؟ بیگمان بدین علت که به اقتضای حاجت درونی انسان، ممکن نبوده است برقراری رابطه با مبدأ وجود را که جمال مطلق است، رابطه‌ای عاشقانه نبینند و به همین دلیل، این رابطه، به گمان‌شان، هم مستقیم است و هم دوسری بدین‌معنی که با رشته‌ای دوجانبه، خدا و انسان را به هم می‌پیوندد، درست بسان پیوند عاشقانه میان عاشق و معشوق.

البته این اتصال مستقیم عاشقانه که یا با اتحاد حاصل می‌شود و یا با حلول، صوفی مشتاقِ وصل را از معرفت حق بی‌نیاز نمی‌کند، اما معرفت در این طریق، کشف است و وجد و اشراقات قلبی و باطنی؛ از اینرو به اعتقاد صوفیه‌ای که از عشق الهی دم می‌زنند، طریقِ عشق، به مقصد و مقصود یعنی دریافت جمال و کمال حق راهبر است، نه راهِ عقل جزوی.

 

اگر به کتاب عشق صوفیانه علاقه دارید، بخش معرفی برترین کتاب‌های عرفانی در وب‌سایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر موارد مشابه نیز آشنا می‌کند.

 

0 0 رای
امتیازدهی به این کتاب
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظر
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی

عناوین تصادفی

0
نظر شما برای ما مهم است، لطفاً نظر دهید.x