«خانوادهی پندرویک»اثری است ازجین بردسال (نویسندهی آمریکایی، متولد ۱۹۵۱) که در سال ۲۰۰۵ منتشر شده است. این رمان داستان چهار خواهر متفاوت و ماجراجوست که در تعطیلات تابستانی، در املاکی قدیمی با پسری تنها دوست میشوند و در کنار ماجراهای شیرین و گاه دردسرساز، معنای خانواده، دوستی و شجاعت را تجربه میکنند.
دربارهی خانوادهی پندرویک
گاهی برای خلق یک داستان دوستداشتنی برای نوجوانان، نه به جادوگران و اژدها نیاز است و نه به ماجراهایی دور از زندگی روزمره؛ کافی است چند کودک کنجکاو، یک خانه قدیمی، تابستانی طولانی و فرصت کافی برای کشف جهان اطرافشان در کنار هم قرار بگیرند. «خانوادهی پندرویک» با عنوان کامل The Penderwicks: A Summer Tale of Four Sisters, Two Rabbits, and a Very Interesting Boyنوشته جین بردسال، از همین جنس داستانهاست؛ رمانی گرم و پرنشاط که در سال ۲۰۰۵ منتشر شد و نخستین جلد از مجموعه پنججلدی پندرویکهاست.
داستان با خانوادهای چهار نفره از خواهران آغاز میشود؛ چهار دختر که هرکدام روحیه، علایق و ویژگیهای خاص خود را دارند و همین تفاوتها به رابطه میان آنها جان میبخشد. رزالین، اسکای، جین و بتی در کنار پدرشان راهی تعطیلات تابستانی میشوند و قرار است چند روزی را در کلبهای در املاک آروندل بگذرانند. اما آنچه انتظارشان را میکشد بسیار جذابتر از یک تعطیلات معمولی است.
آروندل فقط محلی برای گذراندن تعطیلات نیست؛ برای چهار خواهر به جهانی تازه و پر از امکان تبدیل میشود. باغهای گسترده، اتاق زیرشیروانی پر از اشیای قدیمی، خرگوشهای اهلی و گوشههای ناشناخته ملک، هرکدام میتوانند آغاز یک ماجرا باشند. دخترها خیلی زود درمییابند که برای یک تابستان معمولی به آروندل نیامدهاند.
در مرکز این ماجراها، چهار خواهر قرار دارند؛ دخترانی که شخصیتهایشان به اندازهای متفاوت است که هر خوانندهای میتواند یکی از آنها را بیشتر از دیگری دوست داشته باشد. رزالین مسئولیتپذیر و عملگراست، اسکای دختری سرسخت و پرانرژی است، جین روحیهای خیالپرداز و هنرمند دارد و بتی، کوچکترین خواهر، کودکی خجالتی و دوستداشتنی است که همیشه بالهای پروانهای خود را همراه دارد.
اما خانوادهی پندرویک فقط درباره چهار خواهر نیست. پدر آنها نیز یکی از شخصیتهای دوستداشتنی داستان است؛ پدری مهربان و دلبسته دخترانش که استاد گیاهشناسی است و با شوخطبعی و علاقهاش به زبان لاتین، حالوهوای خاصی به خانواده میدهد. مادر دخترها پیش از آغاز داستان از دنیا رفته است و رابطه میان پدر و دختران، بخش مهمی از فضای عاطفی رمان را شکل میدهد.
در آروندل، چهار خواهر با پسری به نام جفری تیفتون آشنا میشوند؛ پسری تنها و حساس که خیلی زود به یکی از نزدیکترین دوستان آنها تبدیل میشود. جفری، برخلاف تصویری که ممکن است از زندگی در یک عمارت بزرگ و خانوادهای ثروتمند داشته باشیم، کودکی تنهاست و دوستی با پندرویکها برایش فرصتی تازه برای تجربه رفاقت، آزادی و ماجراجویی است.
البته همهچیز به این سادگی پیش نمیرود. مادر جفری، خانم تیفتون، زنی سختگیر و سرد است و از رابطه فرزندش با پندرویکها چندان خشنود نیست. هشدارهای او به دخترها برای دور ماندن از دردسر، تقریباً نتیجه معکوس دارد؛ زیرا وقتی چهار دختر کنجکاو در یک ملک بزرگ و پر از گوشههای ناشناخته رها شوند، ظاهراً دردسر خودش راهش را به سوی آنها پیدا میکند.
یکی از جذابیتهای اصلی رمان همین ماجراهای کوچک و بهظاهر ساده است. فرار حیوانات، کنجکاوی درباره مکانهای ممنوع، دوستیهای تازه، اتفاقهای پیشبینینشده و تلاش بچهها برای حل مشکلات، داستان را پیش میبرند. در این میان، شخصیتها بارها اشتباه میکنند، با پیامدهای تصمیمهایشان روبهرو میشوند و کمکم چیزهایی درباره مسئولیت، شجاعت و پذیرفتن اشتباهات خود یاد میگیرند.
جین بردسال در این رمان بیش از آنکه بخواهد داستانی پرهیاهو و حادثهای خلق کند، به دنبال بازآفرینی لذت دوران کودکی است؛ همان روزهایی که یک باغ میتوانست سرزمینی ناشناخته باشد، یک خانه قدیمی رازهای فراوانی در خود داشته باشد و یک دوست تازه بتواند تمام تابستان را تغییر دهد. همین ویژگی باعث شده است «خانوادهی پندرویک» حالوهوایی نوستالژیک و تا حدی کلاسیک داشته باشد.
رمان از این نظر برای دوستداران آثاری مانند «آن شرلی» نیز جذاب است. البته پندرویکها داستانی کاملاً متفاوت دارند و در زمانهای معاصرتر اتفاق میافتند، اما در هر دو اثر میتوان علاقه به دوستی، خانواده، طبیعت، خیالپردازی و ماجراهای کوچک زندگی را دید. ناشر نیز این مجموعه را در شمار آثار کلاسیک مدرن برای کودکان و نوجوانان معرفی کرده است.
«خانوادهی پندرویک» نخستین رمان جین بردسال بود و انتشار آن در سال ۲۰۰۵ با استقبال قابل توجهی روبهرو شد. کتاب توانست جایزه ملی کتاب آمریکا در بخش ادبیات نوجوانان را از آن خود کند و به دنبال موفقیت آن، چهار جلد دیگر نیز منتشر شد تا داستان خانوادهی پندرویک در قالب مجموعهای پنججلدی ادامه پیدا کند.
شاید راز ماندگاری «خانوادهی پندرویک» در این باشد که داستانش بیش از آنکه درباره اتفاقهای خارقالعاده باشد، درباره خودِ کودکی است؛ درباره خواهری که از خواهر کوچکترش مراقبت میکند، دوستی که ناگهان وارد زندگی آدم میشود، پدری که تلاش میکند خانوادهاش را کنار هم نگه دارد و تابستانی که آنقدر خاطره در خود جای میدهد که سالها بعد نیز فراموش نمیشود.
اگر به داستانهایی با فضای خانوادگی، شخصیتهای دوستداشتنی، طنز ظریف، ماجراجوییهای شیرین و حالوهوای گرم و نوستالژیک علاقه دارید، «خانوادهی پندرویک» میتواند شما را به یکی از دلنشینترین تعطیلات ادبی ببرد؛ تعطیلاتی که شاید دلتان نخواهد خیلی زود تمام شود.
رمان خانوادهی پندرویک در وبسایت goodreads دارای امتیاز ۴.۲۰ با بیش از ۶۶۳۰۰ رای و ۷۰۰۰ نقد و نظر است.
خلاصهی داستان خانوادهی پندرویک
چهار خواهر خانواده پندرویک، رزالین، اسکای، جین و بتی، همراه پدرشان و سگ خانواده، هاند، برای گذراندن تعطیلات تابستانی راهی منطقه برکشایر میشوند. آنها قرار است تابستان را در کلبهای کوچک در نزدیکی عمارت باشکوه آروندل بگذرانند؛ جایی که صاحبش، خانم تیفتون، زنی ثروتمند و سختگیر است.
از همان نخستین روز، آروندل برای دخترها به مکانی اسرارآمیز تبدیل میشود. اسکای که از کنجکاوی نمیتواند در برابر باغهای ممنوعه عمارت مقاومت کند، راهی مخفی از میان پرچین پیدا میکند و وارد باغ میشود. در آنجا با باغبانی به نام کاگنی آشنا میشود و بهطور اتفاقی درمییابد که خانم تیفتون قصد دارد بوته رز قدیمی باغ را از بین ببرد. اسکای و کاگنی تصمیم میگیرند بوته را به محل دیگری منتقل کنند.
در همین ماجرا، اسکای با پسری به نام جفری روبهرو میشود؛ پسری که بعداً معلوم میشود تنها فرزند خانم تیفتون است. اسکای که از هویت او خبر ندارد، درباره مادرش حرفهای تندی میزند و وقتی میفهمد جفری پسر همان زن است، حسابی خجالتزده میشود. خواهرها تصمیم میگیرند از جفری عذرخواهی کنند و جین برای این کار به عمارت میرود. این دیدار آغاز دوستی نزدیکی میان جفری و چهار خواهر است.
جفری پسری تنهاست که بیشتر اوقات خود را در عمارت بزرگ و خالی آروندل میگذراند. مادرش با او رفتار سختگیرانهای دارد و چندان علاقهای ندارد که او با دخترهای پندرویک معاشرت کند. در مقابل، جفری خیلی زود از همراهی با خواهرها لذت میبرد و آنها را به بازیها، مکانهای مخفی و گوشههای مختلف ملک میبرد. دوستی آنها خیلی زود به مهمترین بخش تعطیلات تابستانی تبدیل میشود.
هر یک از خواهرها نیز در طول این تعطیلات ماجراهای خودش را دارد. جین که عاشق داستاننویسی است، از اتفاقات آروندل برای نوشتن داستانهایش الهام میگیرد. اسکای با روحیه سرکش و صریحش بارها خودش را به دردسر میاندازد. رزالین که خواهر بزرگتر است، احساس مسئولیت زیادی نسبت به سه خواهر کوچکتر دارد و در همین روزها نخستین احساسات عاشقانهاش را تجربه میکند. بتی، کوچکترین خواهر، که شیفته حیوانات است، با دو خرگوش خانگی کاگنی به نامهای یاز و کارلا دوست میشود.
اما بازیها و شیطنتهای بچهها همیشه بیخطر نیست. یک بار بتی وارد محوطهای میشود که گاوی بزرگ در آن نگهداری میشود و ناگهان خود را در معرض خطر میبیند. اسکای، جین و جفری برای نجات او وارد عمل میشوند و جفری در این ماجرا بیش از پیش به یکی از اعضای گروه دوستان آنها تبدیل میشود. این اتفاق همچنین نشان میدهد که پشت بازیها و شوخیهای تابستانی، رابطهای عمیق از اعتماد و مراقبت میان بچهها شکل گرفته است.
در ادامه، جفری خواهرها را به جشن تولدش دعوت میکند؛ جشنی که در آن آنها با رفتار سرد و تحقیرآمیز خانم تیفتون روبهرو میشوند. آنها کمکم درمییابند که مادر جفری قصد دارد او را برای تحصیل به یک مدرسه نظامی بفرستد؛ در حالی که جفری رؤیای دیگری در سر دارد و بیش از هر چیز به موسیقی و پیانو علاقهمند است. خواهرها که به دوستشان وابسته شدهاند، از اینکه ممکن است جفری را از دست بدهند ناراحت میشوند.
مشکلات زمانی جدیتر میشود که بتی بهتنهایی برای دیدن خرگوشها میرود و بهطور اتفاقی باعث فرار یاز میشود. هاند و دیگر بچهها برای پیدا کردن بتی و خرگوش راهی جستوجو میشوند و ماجرا به موقعیتی خطرناک میانجامد. پس از این اتفاق، خانم تیفتون بیش از پیش از حضور پندرویکها در آروندل خشمگین میشود و تلاش میکند رابطه جفری با آنها را قطع کند.
تنش میان دو خانواده سرانجام به نقطه اوج میرسد. اسکای سخنان توهینآمیز خانم تیفتون درباره خانواده پندرویک را میشنود و در برابر او از خانوادهاش دفاع میکند. این اتفاق رزالین را نیز بهشدت ناراحت میکند. در یکی از شبها، رزالین که از شدت اندوه و آشفتگی در باغ قدم میزند، درون برکه میافتد و زخمی میشود؛ حادثهای که بار دیگر اهمیت مراقبت و حمایت اعضای خانواده از یکدیگر را نشان میدهد.
در روزهای پایانی تعطیلات، جفری تصمیم میگیرد از خانه فرار کند، چون نمیخواهد به مدرسه نظامی برود. او شبانه نزد پندرویکها میآید و خواهرها به او پناه میدهند. صبح روز بعد، خانم تیفتون برای پیدا کردن او به کلبه میآید و جفری سرانجام صادقانه درباره خواستهها و آرزوهایش با مادرش صحبت میکند.
خانم تیفتون پس از شنیدن حرفهای پسرش موافقت میکند که به جای مدرسه نظامی، او برای دنبال کردن علاقهاش به موسیقی به هنرستان موسیقی در بوستون برود. خانواده پندرویک نیز در حالی آروندل را ترک میکنند که دوستیشان با جفری و خاطرات آن تابستان برای همیشه در ذهنشان باقی مانده است.
بخشهایی از خانوادهی پندرویک
اسکای گفت:«و نمیدانم بتی هنوز از آن ماجرا عبور کرده یا نه»،
آقای پندرویک از پنجره به بیرون نگاه کرد؛ جایی که بتی با هاند مشغول بازیِ خونآشامها بود. هاند به پشت افتاده بود و تلاش میکرد خودش را از حولهیسیاهیکه بتی دور گردنش بسته بود، رها کند. بتی از روی کاسهیآبهاندمیپریدوباجیغفریادمیزد: «خون،خون!»
آقای پندرویک گفت: «که حالش خوب به نظر میرسه.»
………………..
«چرا همه فکر میکنند من همیشه بحث میکنم؟ من هیچوقت بحث نمیکنم.» اسکای مکثی کرد. «یا دستکم، از این به بعد قرار نیست آنقدر بحث کنم.»
«این خودش یک معجزه است.»
اسکای ترجیح داد وانمود کند این حرف را نشنیده است.
…………………
«البته که یک سؤال مهم دارم، اما میتوانم همینجا، از پشت در، بپرسم. خشکی؟»
«معلوم است که خشکم. چرا این را میپرسی؟»
«این اواخر دخترهای زیادی خیس به خانه برگشتهاند.»
اگر به کتابخانوادهی پندرویک علاقه دارید، بخش معرفی برترین داستانهای ویژهی نوجوانان در وبسایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر آثار مشابه نیز آشنا میکند.









