به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان

کارمندان

اگر به رمان‌هایی علاقه دارید که در پس داستانی علمی‌تخیلی، پرسش‌هایی عمیق درباره انسان، هویت، احساسات و معنای زندگی مطرح می‌کنند، «کارمندان» انتخابی متفاوت و تأمل‌برانگیز است. فرم روایی خلاقانه، فضای رازآلود سفینه و مرز مبهم میان انسان و ماشین، این رمان کوتاه را به تجربه‌ای تبدیل می‌کند که پس از پایان نیز پرسش‌هایش در ذهن خواننده باقی می‌ماند. برای آشنا شدن با این کتاب، ادامه‌ی مطلب امروز را مطالعه کنید.

۴ شهریور ۱۴۰۵

کارمندان

فهرست مطالب

«کارمندان» اثری است از اولگا راون (نویسنده‌ی اهل دانمارک، متولد ۱۹۸۶) که در سال ۲۰۱۸ منتشر شده است. این رمان داستانی علمی‌تخیلی و فلسفی درباره گروهی از انسان‌ها و موجودات انسان‌نما در سفینه‌ای فضایی است که در مواجهه با اشیای مرموز، درباره هویت، احساس، کار، آزادی و معنای انسان‌بودن دچار تردید می‌شوند.

درباره‌ی کارمندان

در میان ادبیات معاصر دانمارک، رمان «کارمندان» (The Employees) نوشته اولگا راون یکی از تجربه‌های ادبی غافلگیرکننده و جسورانه‌ای است که مرزهای میان علمی‌تخیلی، ادبیات فلسفی و رمان روان‌شناختی را درهم می‌شکند. این کتاب که با عنوان اصلی De ansatte  در سال ۲۰۱۸ در دانمارک منتشر شد، خواننده را به آینده‌ای دور می‌برد؛ به سفینه‌ای فضایی که میلیون‌ها کیلومتر از زمین فاصله دارد و گروهی از انسان‌ها و موجودات انسان‌نما در آن مشغول کارند.

اما «کارمندان» بیش از آنکه رمانی درباره سفر به فضا باشد، داستانی درباره انسان است. راون از یک محیط کاملاً غیرزمینی استفاده می‌کند تا پرسش‌هایی بسیار زمینی را مطرح کند: چه چیزی ما را انسان می‌کند؟ آیا احساسات، خاطرات و دلبستگی‌ها فقط ویژگی‌های موجودات زنده‌اند؟ و اگر موجودی ساخته شده باشد، اما بتواند دلتنگ شود، عاشق شود یا از تنهایی رنج ببرد، آیا هنوز می‌توان او را صرفاً یک ماشین دانست؟

داستان در سفینه‌ای به نام «کشتی شش‌هزار» اتفاق می‌افتد؛ جایی که انسان‌هایی که روزی روی زمین متولد شده‌اند در کنار موجودات انسان‌نمایی زندگی می‌کنند که ساخته شده‌اند تا وظایف مشخصی را انجام دهند. یکی از جذابیت‌های کتاب این است که تفاوت میان این دو گروه همیشه روشن و قطعی باقی نمی‌ماند. هر دو گروه کار می‌کنند، هر دو احساسات پیچیده‌ای را تجربه می‌کنند و هر دو به‌تدریج با پرسش‌هایی درباره زندگی، مرگ، تعلق و آزادی مواجه می‌شوند.

ماجرا زمانی شکل تازه‌ای پیدا می‌کند که سفینه اشیایی عجیب را از سیاره‌ای ناشناخته به نام «دنیای جدید» با خود می‌آورد. این اشیا تأثیری غیرمنتظره بر خدمه می‌گذارند و میان انسان‌ها و انسان‌نماها احساساتی شکل می‌گیرد که ظاهراً با منطق خشک و کارکردگرایانه سفینه سازگار نیست. دلبستگی به اشیا، خاطره زمین و میل به گرما و صمیمیت، نظم موجود را به‌آرامی دچار اختلال می‌کند.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های «کارمندان»، فرم روایی متفاوت آن است. رمان به شکل مجموعه‌ای از گزارش‌ها و شهادت‌های کارکنان شکل گرفته؛ گویی کمیسیونی در حال بررسی وضعیت خدمه سفینه است. این روایت‌های کوتاه و گاه پراکنده، به‌جای آنکه همه چیز را مستقیماً برای خواننده توضیح دهند، قطعات یک پازل بزرگ‌تر را در اختیار او می‌گذارند.

همین ساختار باعث می‌شود خواننده نیز مانند یکی از اعضای کمیسیون، از میان گفته‌های مختلف به واقعیت نزدیک شود. گاهی مشخص نیست سخنگوی یک گزارش انسان است یا انسان‌نما و همین ابهام به یکی از تمهیدات اصلی رمان تبدیل می‌شود. راون با حذف نام شخصیت‌ها و مخلوط‌کردن صداها، مرز میان «طبیعی» و «مصنوعی» را عمداً محو می‌کند.

در پس این روایت علمی‌تخیلی، نقدی تند و در عین حال ظریف از فرهنگ کار و زندگی تحت سلطه بهره‌وری نیز جریان دارد. کارکنان سفینه باید وظایف خود را انجام دهند، اما به‌تدریج درمی‌یابند که زندگی نمی‌تواند فقط به انجام وظیفه و تولید نتیجه تقلیل پیدا کند. کتاب از این منظر، آینده‌ای دور را به آینه‌ای برای زمانه خودمان تبدیل می‌کند؛ زمانه‌ای که در آن ارزش انسان گاهی با میزان کارایی، تولید و سودمندی او سنجیده می‌شود.

راون در عین حال به سراغ مفهوم عشق و فقدان نیز می‌رود. شخصیت‌های کتاب، حتی در دل یک سفینه سرد و صنعتی، به چیزهایی ساده و آشنا حسرت می‌خورند: صمیمیت، عزیزان ازدست‌رفته، فرزندآوری، خریدکردن و حتی خود زمین. همین دلتنگی‌های ظاهراً پیش‌پاافتاده، به تدریج به پرسشی عمیق درباره ماهیت میل و خاطره تبدیل می‌شوند.

اهمیت «کارمندان» تنها به تحسین منتقدان محدود نمانده است. ترجمه انگلیسی کتاب با ترجمه مارتین آیتکن در سال ۲۰۲۱ در فهرست نهایی جایزه بین‌المللی بوکر قرار گرفت؛ جایزه‌ای که از مهم‌ترین جوایز ادبی جهان برای آثار ترجمه‌شده به شمار می‌رود. «کارمندان» در میان شش اثر نهایی آن سال قرار گرفت و در نهایت جایزه به رمان «در شب همه خون‌ها سیاه است» نوشته داوید دیوپ رسید.

این موفقیت تنها افتخار بین‌المللی کتاب نبود. «کارمندان» همچنین در فهرست نامزدهای جایزه اورسولا کی. لو گویین قرار گرفت و در سال ۲۰۲۲ به فهرست بلند جایزه ملی کتاب آمریکا در بخش ادبیات ترجمه‌شده و فهرست بلند جایزه ادبی دوبلین راه یافت. این مجموعه نامزدی‌ها نشان می‌دهد که کتاب را نمی‌توان صرفاً یک رمان علمی‌تخیلی دانست؛ اثری است که در محافل ادبی جدی نیز به دلیل فرم، زبان و پرسش‌های فلسفی‌اش مورد توجه قرار گرفته است.

اولگا راون نیز با «کارمندان» جایگاه خود را به‌عنوان یکی از مهم‌ترین نویسندگان معاصر دانمارک تثبیت کرد. او نویسنده و شاعر است و آثارش به زبان‌های مختلف ترجمه شده‌اند. موفقیت بین‌المللی «کارمندان» سبب شد نام او در خارج از دانمارک بیش از پیش مطرح شود و این رمان به یکی از آثار شاخص ادبیات معاصر دانمارک در عرصه جهانی تبدیل شود.

«کارمندان» در نهایت رمانی درباره آینده نیست؛ یا دست‌کم فقط درباره آینده نیست. سفینه فضایی، انسان‌نماها و سیاره ناشناخته، همه وسیله‌ای هستند برای رسیدن به پرسشی قدیمی و همچنان بی‌پاسخ: وقتی کار، فناوری و منطق بهره‌وری همه ابعاد زندگی را دربرمی‌گیرند، چه چیزی از انسان باقی می‌ماند؟ شاید مهم‌ترین دلیل خواندنی‌بودن کتاب همین باشد؛ رمانی کوتاه و ظاهراً ساده که پس از پایان، پرسش‌هایش را برای مدت‌ها در ذهن خواننده باقی می‌گذارد.

رمان کارمندان در وب‌سایت goodreads دارای امتیاز ۳.۶۲ با بیش از ۳۴۳۰۰ رای و ۶۱۰۰ نقد و نظر است.

خلاصه‌ی داستان کارمندان

در آینده‌ای نه‌چندان دور، سفینه‌ای عظیم به نام «کشتی شش‌هزار» در مدار سیاره‌ای دوردست به نام «کشف نو» قرار دارد. خدمه این سفینه ترکیبی از انسان‌هایی هستند که روی زمین متولد شده‌اند و موجودات انسان‌نمایی که ساخته شده‌اند و می‌توانند بارها بازتولید یا بازسازی شوند. زندگی همه آنان زیر سلطه نظم دقیق سازمان و وظایف کاری می‌گذرد.

در جریان مأموریت، گروهی از خدمه از سطح سیاره اشیایی عجیب و ناشناخته پیدا می‌کنند و آنها را به سفینه می‌آورند. این اشیا شکل و ویژگی‌های متفاوتی دارند؛ بعضی صداهایی شبیه زمزمه تولید می‌کنند، بعضی بوی خاصی دارند و برخی دیگر رفتاری دارند که تشخیص مرز میان شیء و موجود زنده را دشوار می‌کند.

در ابتدا به نظر می‌رسد این اشیا فقط بخشی از مأموریت علمی سفینه‌اند، اما خیلی زود حضورشان بر زندگی کارکنان تأثیر می‌گذارد. اعضای خدمه به آنها علاقه‌مند می‌شوند، از آنها مراقبت می‌کنند و حتی نسبت به بعضی از آنها نوعی دلبستگی عاطفی پیدا می‌کنند. اشیا چیزی را در وجود کارکنان بیدار می‌کنند که با منطق خشک و منظم محیط کار سازگار نیست.

سازمان حاکم بر سفینه که بیش از هر چیز نگران عملکرد کارکنان است، متوجه تغییر رفتار آنان می‌شود. به همین دلیل کمیته‌ای مأمور می‌شود تا طی هجده ماه با کارکنان مصاحبه کند و تأثیر این اشیای مرموز را بر بهره‌وری و وضعیت روحی آنها بررسی کند. نتیجه این تحقیقات همان مجموعه شهادت‌ها و گزارش‌هایی است که ساختار اصلی رمان را تشکیل می‌دهد.

در این گزارش‌ها، هر یک از کارکنان از تجربه شخصی خود سخن می‌گوید، اما نامی از آنها برده نمی‌شود و روایت‌ها نیز به ترتیب زمانی ارائه نشده‌اند. به همین دلیل خواننده به‌تدریج متوجه می‌شود که برخی از گویندگان انسان و برخی دیگر انسان‌نما هستند. مرز میان این دو گروه هرچه داستان پیش می‌رود، مبهم‌تر می‌شود.

اشیا در انسان‌ها خاطراتی از زمین را زنده می‌کنند؛ خاطراتی از بوها، لمس، طبیعت، خانواده، فرزندان و کسانی که از دست داده‌اند. در مقابل، انسان‌نماها که ظاهراً برای انجام وظایف مشخص ساخته شده‌اند، کم‌کم احساساتی را تجربه می‌کنند که نباید در برنامه آنها وجود داشته باشد. آنها دچار دلتنگی، ترس، میل به نزدیکی و حتی نوعی اشتیاق به زندگی می‌شوند.

با شدت گرفتن این تحولات، زندگی کاری در سفینه نیز دچار اختلال می‌شود. کارکنان دیگر نمی‌توانند مانند گذشته وظایف خود را صرفاً به‌عنوان مجموعه‌ای از دستورها و فعالیت‌های روزمره ببینند. برخی از آنها به معنای کار خود شک می‌کنند و برخی دیگر از اینکه تمام زندگی‌شان به بهره‌وری و انجام وظیفه تقلیل یافته، احساس نارضایتی می‌کنند.

در همین میان، شکاف میان انسان‌ها و انسان‌نماها نیز بیشتر می‌شود. انسان‌ها با فناپذیری و خاطرات زمین دست‌وپنجه نرم می‌کنند، در حالی که انسان‌نماها ظاهراً از مرگ به معنای معمول آن رهایی دارند. با این حال، موجوداتی که برای نداشتن احساس ساخته شده‌اند، بیش از پیش به زندگی، بدن، خاطره و آینده علاقه‌مند می‌شوند.

اوضاع سرانجام به نقطه‌ای بحرانی می‌رسد و سازمان تصمیم می‌گیرد برای پایان دادن به این وضعیت، فرایندی را اجرا کند که به نابودی بخش زیستی خدمه می‌انجامد. انسان‌ها و بسیاری از انسان‌نماها از میان می‌روند و تنها تعدادی از انسان‌نماها باقی می‌مانند. با این اتفاق، نظم سابق سفینه فرو می‌پاشد و آینده بازماندگان در هاله‌ای از ابهام قرار می‌گیرد.

در پایان، چند انسان‌نمای بازمانده تصمیم می‌گیرند سفینه و نظم سازمانی آن را ترک کنند و به سطح سیاره بروند؛ جایی که با طبیعت، خاک و جهانی ناشناخته روبه‌رو می‌شوند. آنها خطر ناشناخته‌بودن آینده را می‌پذیرند و از زندگی‌ای که در آن صرفاً ابزار انجام وظیفه بوده‌اند فاصله می‌گیرند. «کارمندان» با همین پایان باز و تأمل‌برانگیز، این پرسش را پیش روی خواننده می‌گذارد که اگر موجودی ساخته‌شده بتواند دلتنگ شود، رنج بکشد و برای آزادی تصمیم بگیرد، آیا هنوز می‌توان او را صرفاً یک ماشین دانست؟

بخش‌هایی از کارمندان

من هیچ‌وقت بیکار نبوده‌ام. من برای کار ساخته شده‌ام. کودکی هم هرگز نداشته‌ام، هرچند سعی کرده‌ام کودکی‌ای را در ذهنم تصور کنم. همکار انسانی‌ام گاهی درباره این حرف می‌زند که دلش نمی‌خواهد کار کند و بعد حرفی عجیب و تا حدی احمقانه می‌زند. الان چه می‌گفت؟

«آدم چیزی بیش از کاری است که انجام می‌دهد» یا «انسان فقط کارش نیست»؟ چیزی شبیه این. اما انسان چه چیز دیگری می‌تواند باشد؟ غذایتان از کجا می‌آمد؟ چه کسی همدمتان می‌شد؟ بدون کار و بدون همکارانتان چطور می‌توانستید زندگی کنید؟ آیا در نهایت در یک کمد رها می‌شدید؟

من او را دوست دارم، این همکار انسانی‌ام را. رابط کاربری‌اش چشمگیر است. من از او قوی‌ترم و استقامت بیشتری دارم، اما گاهی او به ایده‌ای می‌رسد که باعث می‌شود بتوانیم کارمان را در زمانی کمتر از زمان تعیین‌شده انجام دهیم. او استعداد شگفت‌انگیزی در ساده‌سازی و بهینه‌کردن کارها دارد و من با کمال میل از او یاد می‌گیرم.

خودم هم در تشخیص اینکه چگونه می‌توان روند انجام یک کار را تغییر داد تا وظیفه پیشِ رو با کارایی بیشتری به پایان برسد، بسیار بهتر شده‌ام. این موضوع برایم تا حد زیادی شگفت‌آور بوده، چون پیش از این هرگز ندیده بودم عملکردم بدون آنکه به‌روزرسانی‌ای در کار باشد، چنین بهبود پیدا کند.

هر وقت در زمان صرفه‌جویی می‌کنیم، من آماده‌ام که بلافاصله سراغ وظیفه بعدی بروم، اما همکارم همیشه می‌گوید: «حالا کمی بنشینیم.» دقیقاً مطمئن نیستم منظورش از این حرف چیست، اما به هر حال همراهش می‌نشینم، چون احساس می‌کنم در غیر این صورت ممکن است ناراحتش کنم و رابطه کاری بسیار خوبمان به خطر بیفتد. شاید این رسم قدیمی‌ای باشد که پیش از زمان من وجود داشته است؟

من نمی‌توانم به‌تنهایی کارمان را ادامه دهم، بنابراین امیدوارم آن‌قدر لطف داشته باشید که این موضوع را نادیده بگیرید. تازه، در بدترین حالت، ما فقط روزی حدود پانزده دقیقه «کمی می‌نشینیم». او برایم از پلی در نزدیکی خانه دوران کودکی‌اش می‌گوید و از جنگل‌های اطراف آن، از جویباری که زیر پل جاری بود، از اینکه زمانی در آنجا شنا می‌کردند و از خیلی چیزهای دیگر درباره جایی که آن را زمین می‌نامد.

او جویباری را که در دره پایین می‌رود، به من نشان داده است. البته من نمی‌توانم از سفینه خارج شوم، اما او آن را از اتاق پانوراما به من نشان داد. جویبار می‌درخشد و همچون اندیشه‌ای نقره‌ای از میان چشم‌انداز می‌گذرد.

دستش را روی شانه‌ام گذاشت. دستش گرم بود. یک دست انسانی. گفت: «پسرم، چیزهای زیادی هست که باید یاد بگیری.»

حرف عجیبی بود، با توجه به اینکه من از همان ابتدا به شکل یک مرد ساخته شده بودم.

……………………

اولین بویی که از بین رفت، بوی بیرون بود؛ بوی هوا و وضعیت جوی، اگر بخواهیم این‌طور بگوییم. بوی هوای تازه. حالا که اندکی شناخت از آن پیدا کرده‌ام، می‌توانم بگویم: بوی جاذبه.

آخرین بویی که از بین رفت، بوی وانیل بود. و البته بوی بدن فرزندم، زمانی که برای برداشتنش از کالسکه خم می‌شدم. حالا تنها چیزی که حس می‌کنم بوی اتاق‌هاست و خواب می‌بینم که دیوارهایشان با دسته‌های بزرگ یونجه و گیاهان خشک پوشیده شده‌اند و از میان این دسته‌ها، زنجیرهایی آویزان است که در انتهایشان گویچه‌های نقره‌ای مشبک قرار دارد؛ گویچه‌هایی که درونشان چشم‌هایی گذاشته شده‌اند و بوی اتاق‌ها از ترکیب بوی آن دسته‌های گیاهان و چشم‌ها به وجود می‌آید.

در خواب‌هایم، شاخه‌ها و ترکه‌ها از میان دسته‌های گیاهان بیرون می‌آیند، انگار که زنده باشند. ما سعی می‌کنیم از دستشان فرار کنیم، اما آنها از زیر در به دنبالمان می‌آیند و باعث می‌شوند از هوش برویم.

وقتی در اتاق‌ها هستم، احساس می‌کنم اشیا از این خواب‌ها باخبرند و همین موضوع باعث می‌شود خجالت بکشم.

……………………

کار من در اینجا عمدتاً ماهیتی اداری دارد. بله، درست است. من وظایف روزانه را تعیین و میان افراد تقسیم می‌کنم. همچنین مسئولیت من است که بخش انسانی خدمه زیر بار نوستالژی از پا نیفتد و به حالت کاتاتونیک فرو نرود.

در آغاز، موارد زیادی از این دست داشتیم. برخلاف انتظار همه، معلوم شد اشیایی که در اتاق‌ها نگهداری می‌شوند، می‌توانند ناراحتی ناشی از حملات نوستالژی را کاهش دهند و کارکنان انسانی‌ای که وظایفشان به آنها اجازه می‌دهد به دره واقع در «کشف نو» بروند، خیلی زود نشانه‌های بهبودی و روحیه‌ای بهتر از خود نشان می‌دهند.

مورد علاقه خودم، آن شیء بزرگ با شیارهای زردِ پررنگ و عمیق است. وقتی نور خورشید به آن می‌تابد، شیارها می‌درخشند و ماده‌ای شبیه صمغ از آنها بیرون می‌تراود. از آنجا که اتاقی که این اشیا را در آن نگهداری می‌کنیم پنجره ندارد، گاهی این شیء را به اتاق پانوراما می‌آوریم.

وقتی گردش مداری ما به دور «کشف نو» ما را در موقعیت مناسبی قرار می‌دهد، خورشید به اتاق پانوراما می‌تابد و آن را از نوری گرم و لرزان پر می‌کند؛ گویی آب درخشانی سراسر اتاق را فرا گرفته است. در آن هنگام، شیء بزرگ در وسط اتاق شروع به تابیدن می‌کند. مایع خوشبویی از تک‌تک شیارهایش جاری می‌شود. هرکس در آن لحظه در اتاق حضور داشته باشد، سرشار از شادی‌ای می‌شود که نمی‌توانم آن را با کلمات توصیف کنم.

وقتی سفینه مسیر خود را ادامه می‌دهد و از محدوده نور ستاره خارج می‌شود، شیء بزرگ آهی می‌کشد، انگار خسته شده باشد. ما آن را با پارچه‌های مرطوب تمیز می‌کنیم و دوباره به اتاقش برمی‌گردانیم. در آغوش ما خسته به نظر می‌رسد.

به خدمه اجازه داده‌ام این پارچه‌ها را برای خود نگه دارند. می‌دانم که آنها دوست دارند هنگام خواب پارچه‌ها را روی صورتشان بگذارند. من هم یکی از آنها را به همین شکل روی صورتم می‌گذارم و دراز می‌کشم. این کار به من آرامش می‌دهد، هرچند نمی‌توانم توضیح دهم چرا.

………………………

من ارتباط نزدیکی با «کادت ۰۸» دارم و در این مدت او را به‌خوبی شناخته‌ام. برخلاف من، او از بدن یک انسان به دنیا آمده و زمانی روی سیاره زندگی کرده است و تقریباً هر بار که با هم صحبت می‌کنیم، به من می‌گوید که دلش برای زمین تنگ شده است.

او از این بابت احساس غرور نمی‌کند، چون می‌خواهد کارمند خوبی باشد؛ این را به شما اطمینان می‌دهم. درست در همان جایی که او در وجودش این دلتنگی برای زمین را احساس می‌کند، من نیز میل مشابهی به انسان‌بودن در خود احساس می‌کنم؛ انگار زمانی انسان بوده‌ام، اما بعد توانایی آن را از دست داده‌ام.

می‌دانم که من فقط یک موجود انسان‌نما هستم و این با انسان‌بودن یکسان نیست. اما ظاهری انسانی دارم و همان‌گونه احساس می‌کنم که انسان‌ها احساس می‌کنند. اجزای بدنم نیز همان اجزای بدن انسان است.

شاید تمام چیزی که لازم است این باشد که شما وضعیت مرا در اسناد و مدارکتان تغییر دهید؟ آیا مسئله فقط بر سر نام است؟ اگر مرا انسان بنامید، آیا می‌توانم انسان باشم؟

 

اگر به کتاب کارمندانعلاقه دارید، بخش معرفی برترین آثار ادبیات داستانی جهان در وب‌سایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر موارد مشابه نیز آشنا می‌کند.

 

0 0 رای
امتیازدهی به این کتاب
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظر
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی

عناوین تصادفی

0
نظر شما برای ما مهم است، لطفاً نظر دهید.x