به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان

تصاحب

اگر به نمایش‌نامه‌هایی علاقه دارید که در دل یک داستان خانوادگی، رازهای پنهان، روابط پرتنش و بخش‌های تاریک گذشته را آشکار می‌کنند، «تصاحب» می‌تواند تجربه‌ای تکان‌دهنده و فراموش‌نشدنی باشد. ترکیب هوشمندانه‌ی طنز و تلخی، دیالوگ‌های قدرتمند و رویارویی شخصیت‌ها با میراثی که نمی‌توانند به‌سادگی از آن بگریزند، این اثر را به نمایشی جذاب و تأمل‌برانگیز تبدیل کرده است. برای آشنا شدن با این کتاب، ادامه‌ی مطلب امروز را مطالعه کنید.
تصاحب

فهرست مطالب

«تصاحب» اثری است از براندن جیکوبز جنکینز (نویسنده‌ی آمریکایی، متولد ۱۹۸۴) که در سال ۲۰۱۳ منتشر شده است. این کتاب  داستان خانواده‌ای است که پس از مرگ پدر برای تقسیم میراث او گرد هم می‌آیند، اما کشف رازهایی تاریک از گذشته، آنها را با تاریخ خانوادگی، نژادپرستی، تعصب و زخم‌های پنهان میان اعضای خانواده روبه‌رو می‌کند.

درباره‌ی تصاحب

«تصاحب» (Appropriate) نوشته‌ی براندن جیکوبز جنکینز، نمایش‌نامه‌ای معاصر و تحسین‌شده است که در قالب یک درام خانوادگی، به سراغ گذشته‌ای پنهان و میراثی می‌رود که اعضای یک خانواده ناچارند با آن روبه‌رو شوند. جیکوبز-جنکینز در این اثر، خانواده را به فضایی تبدیل می‌کند که در آن خاطره، قدرت، خشم، تعلق و رازهای ناگفته در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند.

داستان در خانه‌ای قدیمی در آرکانزاس می‌گذرد؛ خانه‌ای که پس از مرگ پدر خانواده، فرزندان او را دوباره کنار یکدیگر جمع می‌کند. قرار است درباره‌ی آینده‌ی خانه و اموال باقی‌مانده تصمیم بگیرند، اما این دیدار خانوادگی خیلی زود از یک گردهمایی معمولی فراتر می‌رود و گذشته‌ای را به میان می‌کشد که هیچ‌یک از اعضای خانواده آمادگی مواجهه با آن را ندارد.

یکی از جذابیت‌های اصلی نمایش‌نامه، همین پیوند میان فضای آشنای یک خانواده و لایه‌های تاریک تاریخ آن است. خانه در «تصاحب» تنها یک مکان برای وقوع حوادث نیست؛ بخشی از گذشته‌ی خانواده را در خود نگه داشته و اشیاء، اتاق‌ها و خاطرات آن به تدریج معنای دیگری پیدا می‌کنند. گذشته چیزی نیست که بتوان به سادگی از آن فاصله گرفت یا آن را پشت سر گذاشت.

جیکوبز جنکینز برای روایت این داستان به جای آنکه شخصیت‌هایش را صرفاً نماینده‌ی دیدگاه‌های اجتماعی مختلف قرار دهد، آنها را انسان‌هایی پیچیده و گاه متناقض می‌سازد. هرکدام از اعضای خانواده گذشته را از زاویه‌ای متفاوت می‌بینند و همین تفاوت نگاه باعث می‌شود گفت‌وگوهای آنها به تدریج به رویارویی‌هایی عمیق‌تر تبدیل شود.

در مرکز نمایش‌نامه، مسئله‌ی میراث قرار دارد؛ اما میراث در اینجا فقط خانه، زمین یا اموال خانوادگی نیست. انسان‌ها میراثی از خاطرات، باورها، تعصب‌ها و رفتارهای نسل‌های پیشین نیز به ارث می‌برند. پرسش مهم این است که نسل بعدی با چنین میراثی چه می‌کند: آن را می‌پذیرد، پنهان می‌کند، توجیه می‌کند یا تلاش می‌کند از آن فاصله بگیرد؟

عنوان اصلی نمایش‌نامه، Appropriate، نیز معنایی چندلایه دارد. این واژه در زبان انگلیسی هم می‌تواند به معنای «مناسب» باشد و هم در مقام فعل، مفهوم «تصاحب کردن» یا «برای خود گرفتن» داشته باشد. عنوان فارسی «تصاحب» به همین لایه‌ی دوم توجه دارد و با یکی از پرسش‌های اساسی نمایش‌نامه درباره‌ی مالکیت، میراث و حق تعلق ارتباط پیدا می‌کند.

یکی از موضوعات مهم اثر، مواجهه‌ی انسان معاصر با تاریخ و نژادپرستی است. جیکوبز-جنکینز این موضوع را نه در قالب یک بحث نظری خشک، بلکه از خلال روابط خانوادگی و موقعیت‌هایی ملموس بررسی می‌کند. گذشته‌ی نژادی و اجتماعی خانواده به تدریج وارد زندگی اعضای آن می‌شود و آنها را وادار می‌کند درباره‌ی تصویری که از خود و خانواده‌شان ساخته‌اند دوباره فکر کنند.

با این حال، «تصاحب» را نمی‌توان تنها یک نمایش‌نامه درباره‌ی نژاد و تاریخ دانست. اثر هم‌زمان درباره‌ی خانواده است؛ درباره‌ی خواهر و برادرهایی که سال‌ها از یکدیگر فاصله گرفته‌اند، درباره‌ی رقابت‌ها و رنجش‌های قدیمی و درباره‌ی بازگشت احساساتی که تصور می‌کردند پایان یافته‌اند. همین وجه خانوادگی باعث می‌شود مضمون‌های بزرگ اجتماعی در قالب روابطی انسانی و قابل لمس مطرح شوند.

طنز نیز جایگاه مهمی در نمایش‌نامه دارد. نویسنده در میان موقعیت‌های تلخ و سنگین، لحظاتی طنزآمیز خلق می‌کند و اجازه نمی‌دهد فضای اثر به یک تراژدی اجتماعی یک‌دست تبدیل شود. این آمیزش طنز و تلخی، هم به شخصیت‌ها عمق بیشتری می‌دهد و هم باعث می‌شود برخورد مخاطب با مسائل دشوار نمایش‌نامه پیچیده‌تر شود.

«تصاحب» از آن دسته نمایش‌نامه‌هایی است که بخش مهمی از قدرت خود را از دیالوگ‌هایش می‌گیرد. شخصیت‌ها در گفت‌وگو با یکدیگر نه‌تنها اطلاعات داستان را آشکار می‌کنند، بلکه شخصیت و زخم‌های درونی خود را نیز نشان می‌دهند. تغییر لحن، سکوت‌ها، سوءتفاهم‌ها و واکنش‌های ناگهانی، همگی در شکل‌گیری تنش نمایشی نقش دارند.

موفقیت «تصاحب» در صحنه‌ی تئاتر نیز نشان داد که این نمایش‌نامه توانسته است میان ادبیات نمایشی و دغدغه‌های اجتماعی معاصر ارتباطی مؤثر برقرار کند. بازگشت قدرتمند اثر به صحنه‌ی برادوی و استقبال گسترده از آن، توجه دوباره‌ای به نوشته‌ی جیکوبز-جنکینز جلب کرد و جایگاه او را به‌عنوان یکی از نمایش‌نامه‌نویسان مهم نسل معاصر تثبیت کرد.

«تصاحب» در نهایت درباره‌ی این پرسش دشوار است که انسان تا چه اندازه می‌تواند خود را از گذشته‌ای که به او به ارث رسیده جدا کند. نمایش‌نامه با قرار دادن یک خانواده در برابر میراث پنهان خود، نشان می‌دهد که گاهی برای شناختن حقیقت درباره‌ی خودمان، ناچاریم ابتدا به بخش‌هایی از گذشته نگاه کنیم که ترجیح می‌دهیم نبینیم. همین ترکیب خانواده، راز، تاریخ، طنز و کشمکش اخلاقی، «تصاحب» را به نمایش‌نامه‌ای خواندنی و تأمل‌برانگیز تبدیل کرده است.

کتاب تصاحب در وب‌سایت goodreads دارای امتیاز ۴.۳۲ با بیش از ۱۱۸۰ رای و ۱۸۵ نقد و نظر است. این کتاب در ایران با ترجمه‌ای از سهند الهامی به بازار عرضه شده است.

خلاصه‌ی داستان تصاحب

پس از مرگ تونی لافایت، سه فرزند او برای رسیدگی به خانه و اموال به‌جامانده از پدرشان در آرکانزاس گرد هم می‌آیند. فرانک، فرزند بزرگ خانواده، سال‌هاست در همان خانه زندگی می‌کند و اکنون همراه همسرش، بونی، و فرزندانش درگیر تصمیم‌گیری درباره‌ی آینده‌ی ملک است. فرزندان دیگر، تونیا و بو، نیز هرکدام با زندگی و مشکلات خود به خانه‌ی قدیمی بازگشته‌اند.

فرانک و بو بیشتر از آنکه درگیر خاطرات گذشته باشند، به ارزش مالی ملک و امکان فروش آن فکر می‌کنند. اما تونیا نگاه متفاوتی دارد و با فروش خانه مخالفت می‌کند. اختلاف میان خواهر و برادرها خیلی زود آشکار می‌شود و مشخص می‌کند که مرگ پدر نه‌تنها آنها را برای تصمیم‌گیری درباره‌ی میراث او کنار هم آورده، بلکه زخم‌ها و اختلافات قدیمی خانواده را نیز دوباره زنده کرده است.

در جریان مرتب کردن وسایل خانه، شیئی غیرمنتظره پیدا می‌شود که تصویری تکان‌دهنده از گذشته‌ی تونی لافایت به دست می‌دهد. این کشف نشان می‌دهد که پدر خانواده در گذشته با مجموعه‌ای از تصاویر و یادگارهای مرتبط با تاریخ نژادپرستی در جنوب آمریکا در ارتباط بوده است. پیدا شدن این مدارک، تصویری را که فرزندان از پدرشان داشته‌اند به‌شدت دگرگون می‌کند.

از اینجا به بعد، موضوع میراث خانوادگی شکل دیگری پیدا می‌کند. مسئله دیگر فقط این نیست که خانه چه قیمتی دارد یا چه کسی باید آن را به ارث ببرد؛ اعضای خانواده ناچار می‌شوند درباره‌ی گذشته‌ی پدر، ارزش‌هایی که به آنها منتقل شده و معنای حفظ یا پنهان کردن این گذشته با یکدیگر بحث کنند.

تونیا بیش از دیگران از آنچه پیدا شده متأثر می‌شود و معتقد است نمی‌توان چنین گذشته‌ای را نادیده گرفت. فرانک اما تلاش می‌کند میان گذشته‌ی پدر و زندگی امروز خانواده فاصله ایجاد کند. بو نیز در میان این دو دیدگاه قرار می‌گیرد و هرکدام از آنها می‌کوشند برداشت خود را از پدر و خانواده بر دیگری تحمیل کنند.

با ادامه‌ی حضور اعضای خانواده در خانه، اختلاف‌های دیگری نیز آشکار می‌شود. روابط میان خواهر و برادرها از مدت‌ها پیش دچار تنش بوده است و مرگ پدر فرصت تازه‌ای برای بروز حسادت‌ها، دلخوری‌ها و اختلافات قدیمی فراهم کرده است. حتی روابط همسران و اعضای نسل جوان‌تر خانواده نیز از این تنش‌ها بی‌تأثیر نمی‌ماند.

در همین میان، ریپ، پسر فرانک، و رِیز، برادر دوقلوی او، نیز در فضای آشفته‌ی خانه حضور دارند و به نوعی ادامه‌ی نسل بعدی خانواده را نمایندگی می‌کنند. حضور آنها نشان می‌دهد که آنچه در گذشته‌ی این خانواده رخ داده، مسئله‌ای متعلق به یک نسل نیست و می‌تواند بر فرزندان و آینده‌ی خانواده نیز اثر بگذارد.

با شدت گرفتن اختلاف‌ها، خانه از محلی برای تقسیم میراث پدر به صحنه‌ی رویارویی اعضای خانواده تبدیل می‌شود. هرکس می‌خواهد گذشته را به شکلی که با تصویر ذهنی خودش از خانواده سازگار باشد معنا کند. درگیری‌ها به تدریج از بحث درباره‌ی اموال فراتر می‌روند و روابط خانوادگی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهند.

در بخش پایانی، حضور نیروها و اتفاقات غیرعادی در خانه فضای نمایش را متشنج‌تر می‌کند و اعضای خانواده بیش از پیش احساس می‌کنند که گذشته‌ای که تصور می‌کردند متعلق به پدرشان بوده، هنوز از آنها جدا نشده است. خانه و خاطرات آن به چیزی فراتر از یک ملک خانوادگی تبدیل می‌شوند و هر یک از شخصیت‌ها باید با پیامدهای کشف گذشته روبه‌رو شوند.

در پایان، «تصاحب» خانواده‌ای را نشان می‌دهد که پس از مرگ پدر، برای تقسیم میراث او دور هم جمع شده‌اند، اما به‌جای آنکه تنها با مسئله‌ی مالکیت خانه و اموال مواجه شوند، با گذشته‌ای روبه‌رو می‌شوند که نگاهشان به خانواده و خودشان را تغییر می‌دهد. آنچه قرار بود یک تسویه‌حساب خانوادگی باشد، به مواجهه‌ای دردناک با خاطره، میراث و حقیقت تبدیل می‌شود.

بخش‌هایی از تصاحب

سپس نور ماه پدیدار می‌شود. از پنجره‌ای در انتهای صحنه به درون می‌خزد و به‌زحمت اتاق نشیمن بزرگ و بسیار آشفته‌ای را در خانه‌ای قدیمی و مزرعه‌داری در جایی از آرکانزاس آشکار می‌کند. ترکیبی از مبلمان قدیمی و جدید، زیر لوستری خاموش و بی‌جان پراکنده است؛ یک یا دو دیوار با قفسه‌های کتابی که نیمی از آن‌ها پر شده‌اند پوشیده شده و روی دیوارهای دیگر، ردپای خاطراتی از عکس‌های قدیمی و نقاشی‌های رنگ‌روغن معمولی و غبارگرفته دیده می‌شود.

پلکانی به طبقه‌ای دیگر ناپدید می‌شود، دری نوسان‌دار به سوی فضای غذاخوری و آشپزخانه باز و بسته می‌شود و راهرویی به یک یا دو اتاق نادیده می‌رسد که احتمالاً به فضای غذاخوری راه دارند. از طریق یک هشتی، درِ ورودی خانه که پنجره‌های بالای آن دارد، به ایوان باز می‌شود. با بیشتر شدن نور، صدای زنجره‌ها آرام‌آرام به جایی دورتر از ما می‌رود، اما هرگز کاملاً ناپدید نمی‌شود.

جایی در صحنه، پیکری در اندازه و هیئت یک بزرگسال روی کاناپه جمع شده و لحافی روی سرش کشیده شده است. پیکر اندکی تکان می‌خورد؛ بالا و پایین رفتن آن با هر نفس، تنها نشانه‌ی حرکت اوست. لحظه‌ای بعد، مردی با کوله‌پشتی ناگهان از پنجره‌ای دور از درِ ورودی خانه سر و کله‌اش پیدا می‌شود ــ فرانس. چراغ‌قوه‌ی تلفن همراهش را در دست گرفته است.

در حالی که روی چیزی ایستاده، مدتی با چارچوب پنجره کلنجار می‌رود و سرانجام آن را بالا می‌کشد. در همین حال، کسی که دیده نمی‌شود کوله‌پشتی دیگری و مقداری وسایل کمپینگ به او می‌دهد و او آنها را به داخل خانه پرتاب می‌کند. صدای خواب‌آلود آن زنِ نادیده به گوش می‌رسد.

 

اگر به کتاب تصاحب علاقه دارید، بخش معرفی برترین فیلم‌نامه‌ها و نمایش‌نامه‌ها در وب‌سایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر موارد مشابه نیز آشنا می‌کند.

 

0 0 رای
امتیازدهی به این کتاب
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظر
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی

عناوین تصادفی

0
نظر شما برای ما مهم است، لطفاً نظر دهید.x