به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان

سرگشته‌ی راه حق

اگر به رمان‌هایی علاقه دارید که در مرز میان داستان، عرفان و جست‌وجوی معنای زندگی حرکت می‌کنند، «سرگشته‌ی راه حق» می‌تواند سفری متفاوت و تأمل‌برانگیز برای شما باشد. کازانتزاکیس با نثری شاعرانه و نگاهی عمیق به رنج، عشق، فقر و ایمان، چهره‌ای انسانی و زنده از فرانسیس آسیزی ترسیم می‌کند که تا مدت‌ها پس از پایان کتاب در ذهن خواننده باقی می‌ماند. برای آشنا شدن با این کتاب، ادامه‌ی مطلب امروز را مطالعه کنید.
سرگشته‌ی راه حق

فهرست مطالب

«سرگشته‌ی راه حق» اثری است از نیکوس کازانتزاکیس (نویسنده‌ و شاعر یونانی، از ۱۸۸۳ تا ۱۹۵۷) که در سال ۱۹۵۵ منتشر شده است. این رمان روایت زندگی فرانسیس آسیزی و جست‌وجوی عمیق و پررنج او برای یافتن خدا، حقیقت و معنای زندگی از مسیر فقر، عشق، ایمان و رهایی از تعلقات مادی است.

درباره‌ی سرگشته‌ی راه حق

نیکوس کازانتزاکیس، نویسنده بزرگ یونانی، در آثارش بارها به سراغ انسان‌هایی رفته است که در جست‌وجوی معنای زندگی، آزادی، ایمان و حقیقت، با مرزهای معمول زندگی درگیر می‌شوند. او در رمان «سرگشته‌ی راه حق» نیز به یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های معنوی تاریخ، فرانسیس آسیزی، نزدیک می‌شود و زندگی او را نه در قالب یک زندگی‌نامه خشک و تاریخی، بلکه با نگاه یک رمان‌نویس و جست‌وجوگر روح انسان روایت می‌کند.

عنوان انگلیسی کامل کتاب God’s Pauper: St. Francis of Assisi: A Novel است و این اثر در زبان اصلی با عنوان یونانی Ο φτωχούλης του Θεού منتشر شده است. کتاب نخستین‌بار در میانه دهه ۱۹۵۰ منتشر شد و در ترجمه‌های انگلیسی با عنوان «God’s Pauper» شناخته شد؛ عنوانی که به تصویر فرانسیس به‌عنوان انسانی دل‌بسته به فقر، فروتنی و رهایی از تعلقات مادی اشاره دارد.

«سرگشته‌ی راه حق» بیش از آنکه بخواهد تصویری تاریخی و مستند از فرانسیس آسیزی ارائه دهد، تفسیری ادبی و معنوی از شخصیت اوست. خود معرفی کتاب نیز بر این نکته تأکید دارد که اثر کازانتزاکیس یک زندگی‌نامه معمولی نیست، بلکه برداشت و بازآفرینی نویسنده از یکی از چهره‌های محبوب تاریخ است.

کازانتزاکیس در این رمان، فرانسیس را انسانی نشان می‌دهد که نمی‌تواند میان زندگی مرفه و آرامی که برایش فراهم شده و ندای درونی‌ای که او را به سوی معنایی دیگر فرا می‌خواند، سازش برقرار کند. برای او، ایمان صرفاً مجموعه‌ای از باورها نیست؛ بلکه تجربه‌ای دشوار و گاه دردناک است که تمام وجود انسان را درگیر می‌کند.

یکی از جذابیت‌های کتاب در همین نگاه متفاوت به مفهوم ایمان است. فرانسیس در مسیر خود با فقر، رنج، تردید، محرومیت و کشمکش‌های درونی روبه‌رو می‌شود و کازانتزاکیس از خلال این تجربه‌ها پرسش‌هایی درباره رابطه انسان با خدا، جهان، دیگران و خویشتن مطرح می‌کند. به همین دلیل، کتاب حتی برای خواننده‌ای که علاقه ویژه‌ای به زندگی قدیسان یا تاریخ مسیحیت ندارد، می‌تواند اثری درباره جست‌وجوی معنای زندگی باشد.

روایت کتاب از زبان برادر لئو، همراه و پیرو فرانسیس، شکل می‌گیرد؛ انتخابی که به اثر حال‌وهوایی انسانی و شخصی می‌بخشد. لئو تنها یک ناظر بیرونی نیست، بلکه انسانی با ضعف‌ها، نیازها و برداشت‌های خودش است و همین تفاوت میان او و فرانسیس، امکان می‌دهد شخصیت اصلی از زاویه‌ای نزدیک و ملموس دیده شود.

در جهان این رمان، طبیعت نیز صرفاً پس‌زمینه حوادث نیست. باران، باد، درختان، زمین، فصل‌ها و موجودات کوچک و بزرگ طبیعت در کنار انسان‌ها حضور دارند و فضای معنوی داستان را شکل می‌دهند. کازانتزاکیس با زبانی شاعرانه، طبیعت را به بخشی از تجربه روحانی فرانسیس تبدیل می‌کند و رابطه او با جهان زنده پیرامونش را برجسته می‌سازد.

از سوی دیگر، نویسنده میان جسم و روح، خواسته‌های انسانی و آرمان‌های معنوی، و زندگی عادی و طلب امر مطلق تنشی دائمی ایجاد می‌کند. فرانسیس در این روایت، انسانی دور از زندگی نیست؛ او کسی است که عشق به انسان، طبیعت، دوستی و زیبایی را در کنار میل شدید به رهایی معنوی تجربه می‌کند. همین ترکیب، شخصیت او را از تصویری صرفاً قدیس‌وار و دست‌نیافتنی فاصله می‌دهد.

کازانتزاکیس در پرداخت این شخصیت، به مفهوم «فقر» نیز معنایی فراتر از نداشتن مال می‌دهد. فقر فرانسیس نوعی رهایی از وابستگی و مالکیت است؛ تلاشی برای سبک‌کردن بارهایی که انسان را از تجربه‌ای عمیق‌تر از زندگی دور می‌کنند. از این منظر، عنوان «گدای خدا» که در نسخه انگلیسی آمده، تنها اشاره‌ای به وضعیت مادی فرانسیس نیست، بلکه بیانگر نوعی انتخاب آگاهانه برای تهی‌شدن از تعلقات و نزدیک‌شدن به حقیقت است.

رمان همچنین تصویری از جامعه‌ای ارائه می‌دهد که در آن قدرت، ثروت، جایگاه اجتماعی و نهادهای دینی با آرمان‌های فردی و معنوی درگیر می‌شوند. فرانسیس در چنین جهانی تلاش می‌کند راهی متفاوت بیابد؛ راهی که در آن عشق، فروتنی، بخشش و همدلی با انسان‌ها و موجودات دیگر اهمیت اساسی پیدا می‌کند. از همین رو، داستان او در قلمرو ادبیات تنها روایت زندگی یک قدیس باقی نمی‌ماند.

«سرگشته‌ی راه حق» از آن دسته آثار کازانتزاکیس است که مرز میان رمان تاریخی، زندگی‌نامه ادبی و تأمل فلسفی را به شکلی سیال درهم می‌آمیزد. نویسنده از شخصیت تاریخی فرانسیس آسیزی استفاده می‌کند تا درباره پرسش‌هایی همیشگی سخن بگوید: انسان برای چه زندگی می‌کند؟ آزادی واقعی چیست؟ تا کجا می‌توان از خواسته‌های مادی گذشت؟ و انسان چگونه می‌تواند میان رنج‌های زندگی و میل به تعالی معنوی معنایی پیدا کند؟

شاید مهم‌ترین ویژگی کتاب همین باشد که کازانتزاکیس به جای ارائه تصویری ساده و یک‌بعدی از قدیس فرانسیس، او را در مقام انسانی قرار می‌دهد که باید مسیر دشوار خود را طی کند. به همین دلیل، «سرگشته‌ی راه حق» را می‌توان هم روایتی ادبی از زندگی فرانسیس آسیزی و هم سفری درونی درباره ایمان، فقر، عشق، رنج، آزادی و جست‌وجوی حقیقت دانست؛ اثری که در آن یک شخصیت تاریخی بهانه‌ای می‌شود برای پرداختن به یکی از قدیمی‌ترین پرسش‌های انسان: چگونه می‌توان راهی برای رسیدن به حقیقت پیدا کرد؟

رمان سرگشته‌ی راه حق در وب‌سایت goodreads دارای امتیاز ۴.۰۹ با بیش از ۲۸۰۰ رای و ۲۵۰ نقد و نظر است. این کتاب در ایران با ترجمه‌ای از منیر جزنی به بازار عرضه شده است.

خلاصه‌ی داستان سرگشته‌ی راه حق

داستان «سرگشته‌ی راه حق» از زبان برادر لئو، یکی از نزدیک‌ترین یاران فرانسیس آسیزی، روایت می‌شود. لئو در آغاز خود مردی فقیر و سرگردان است که در جست‌وجوی خدا از جایی به جای دیگر می‌رود. او پس از رسیدن به آسیزی با فرانسیس آشنا می‌شود؛ جوانی از خانواده‌ای ثروتمند که زندگی مرفه، موقعیت اجتماعی و آینده‌ای روشن در انتظار اوست، اما در درون خود احساس می‌کند چیزی در این زندگی کم است و باید راه دیگری را پیدا کند.

فرانسیس در جوانی زندگی سرشار از شادی، مهمانی، لباس‌های زیبا و آرزوی افتخار و شجاعت دارد و مانند بسیاری از جوانان هم‌دوره خود رؤیای جنگاوری و رسیدن به مقام و شهرت را در سر می‌پروراند. او در جنگ میان آسیزی و پروجا شرکت می‌کند، شکست می‌خورد و به اسارت درمی‌آید. دوران اسارت و رنج، نخستین شکاف جدی را در زندگی گذشته او ایجاد می‌کند. پس از آزادی نیز بیماری و ضعف جسمانی او را از شور و هیجان سابق دور می‌سازد و فرصتی برای اندیشیدن به معنای زندگی در اختیارش می‌گذارد.

فرانسیس در همین دوره با کلیسای کوچک و ویران سن‌دامیانو روبه‌رو می‌شود. در برابر صلیب آن کلیسا، ندایی درونی می‌شنود که از او می‌خواهد خانه خدا را که رو به ویرانی است، بازسازی کند. فرانسیس در ابتدا این فرمان را به معنای واقعی و مادی آن می‌گیرد. او از دارایی خانواده می‌کاهد و برای تعمیر کلیسا پول فراهم می‌کند؛ اقدامی که خشم پدرش، پیترو برناردونه، را برمی‌انگیزد و سرانجام او را در برابر خانواده و گذشته‌اش قرار می‌دهد.

درگیری با پدر به نقطه‌ای سرنوشت‌ساز در زندگی فرانسیس تبدیل می‌شود. او نه‌تنها از ثروت و میراث خانوادگی، بلکه از جایگاه اجتماعی و امنیتی که خانواده برایش فراهم کرده است چشم می‌پوشد. در برابر پدر، لباس‌های خود را نیز از تن درمی‌آورد و عملاً اعلام می‌کند که دیگر نمی‌خواهد زندگی سابق را ادامه دهد. از این پس، فقر برای او یک اجبار نیست، بلکه انتخابی آگاهانه و راهی برای رهایی از وابستگی به مال و قدرت است.

فرانسیس پس از این گسست، زندگی تازه‌ای را در میان فقیران، بیماران و محرومان آغاز می‌کند. یکی از مهم‌ترین تجربه‌های او برخورد با جذامیان است. او پیش از این از دیدن آنان وحشت داشت، اما به تدریج درمی‌یابد که اگر قرار است حقیقت ایمان و عشق را تجربه کند، باید با همان چیزی روبه‌رو شود که بیش از همه از آن می‌گریزد. نزدیک‌شدن به جذامیان و خدمت به آنان برای فرانسیس به آزمونی اساسی تبدیل می‌شود و نشان می‌دهد که عشق از نظر او نباید محدود به انسان‌های زیبا، سالم و پذیرفتنی باشد.

رفتار متفاوت فرانسیس کم‌کم توجه دیگران را جلب می‌کند. او در خیابان‌ها و میان مردم درباره عشق، بخشش، صلح و رهایی از ثروت سخن می‌گوید و از دیگران می‌خواهد آنچه را دارند با نیازمندان تقسیم کنند. نخستین پیروانش از میان کسانی شکل می‌گیرند که مجذوب صداقت و شیوه زندگی او شده‌اند. برادر لئو نیز در کنار او قرار می‌گیرد و از آن پس، زندگی خود را با این مرد عجیب و آرمان‌گرا پیوند می‌دهد.

با افزایش شمار پیروان، گروه کوچک فرانسیس به تدریج به جمعی منسجم تبدیل می‌شود. آنان از شهری به شهر دیگر می‌روند، به فقرا کمک می‌کنند و پیام صلح و عشق را گسترش می‌دهند. فرانسیس اصرار دارد که پیروانش نباید ثروت بیندوزند یا به قدرت و آسایش وابسته شوند. او می‌خواهد آنان با دست خالی زندگی کنند و تنها به خدا و محبت میان انسان‌ها تکیه داشته باشند؛ اصلی که بعدها به یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های فرقه فرانسیسی تبدیل می‌شود.

اما هرچه تعداد پیروان بیشتر می‌شود، حفظ آرمان‌های نخستین دشوارتر می‌گردد. گروهی از پیروان می‌خواهند نظم و مقررات مشخصی ایجاد کنند و تشکیلاتی پایدار بسازند، در حالی که فرانسیس از تبدیل‌شدن جنبش خود به نهادی ثروتمند و قدرتمند هراس دارد. او معتقد است که اگر فقر و سادگی از زندگی برادران حذف شود، روح اصلی دعوت آنان نیز از میان خواهد رفت. همین مسئله به یکی از کشمکش‌های مهم سال‌های بعد زندگی او تبدیل می‌شود.

فرانسیس برای تأیید رسمی جماعت خود به رم می‌رود و با پاپ روبه‌رو می‌شود. او در برابر تشریفات و اقتدار کلیسا همچنان بر زندگی فقیرانه و پیام ساده خود تأکید می‌کند. دیدار با پاپ نشان می‌دهد که آرمان‌های فرانسیس باید در برابر ساختار قدرتمند و پیچیده کلیسا جای خود را پیدا کنند. با این حال، او و یارانش سرانجام اجازه می‌یابند فعالیت خود را ادامه دهند و جماعت فرانسیسی به تدریج گسترش پیدا می‌کند.

در بخش دیگری از زندگی فرانسیس، سفرها و تجربه‌های او ابعاد گسترده‌تری پیدا می‌کند. او به سرزمین‌های دور می‌رود و در تلاش است پیام صلح و ایمان را حتی در میان کسانی که از نظر دینی و فرهنگی با او متفاوت‌اند، بیان کند. بازگشت او به ایتالیا اما با مشاهده تغییراتی در جماعتش همراه است. گروهی از برادران دیگر مانند گذشته به فقر مطلق پایبند نیستند و ساختن بناها و ایجاد تشکیلات منظم، فرانسیس را نگران می‌کند.

فرانسیس بارها در برابر این تغییرات واکنش نشان می‌دهد و می‌کوشد برادران را به اصل نخستین بازگرداند. او معتقد است کلیسا و سازمان، اگر از روح عشق و فقر جدا شوند، می‌توانند خود به مانعی در برابر حقیقت تبدیل شوند. در همین سال‌ها، رابطه او با برادر لئو نیز اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. لئو فرانسیس را عمیقاً دوست دارد، اما همیشه نمی‌تواند با ریاضت‌های شدید و خواسته‌های دشوار او همراه شود. همین تفاوت، چهره انسانی‌تر و ملموس‌تری از فرانسیس به خواننده نشان می‌دهد.

یکی از جلوه‌های مهم جهان‌بینی فرانسیس در رابطه او با طبیعت و حیوانات آشکار می‌شود. او موجودات دیگر را نیز بخشی از آفرینش می‌داند و با آنان همچون «برادران» و «خواهران» خود رفتار می‌کند. ماجرای گرگ جوبیو از مشهورترین نمونه‌های این نگاه است؛ گرگی که مردم شهر از آن می‌ترسند و فرانسیس به جای کشتن آن، تلاش می‌کند میان حیوان و مردم صلح برقرار کند. سخن‌گفتن او با پرندگان و توجهش به درختان، زمین و دیگر عناصر طبیعت نیز همین نگرش را بازتاب می‌دهد.

با گذشت زمان، فشار جسمی و روحی بر فرانسیس افزایش می‌یابد. سال‌ها فقر، روزه‌داری، سفر، بیماری و ریاضت بدن او را فرسوده کرده است. در عین حال، او همچنان می‌کوشد میان جسم ضعیف و آرمان روحانی خود تعادلی پیدا کند. رابطه فرانسیس با رنج در این مرحله اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند؛ او رنج را صرفاً مصیبتی نمی‌بیند، بلکه آن را آزمونی می‌داند که انسان را از خودخواهی و دلبستگی‌هایش جدا می‌کند.

در واپسین سال‌های زندگی، فرانسیس بیش از گذشته به درون خود و رابطه‌اش با خدا بازمی‌گردد. او از موقعیت رهبری فاصله می‌گیرد و به زندگی ساده‌تری پناه می‌برد. حتی زمانی که دیگران می‌کوشند برای جماعت او مقررات و ساختارهای تازه‌ای تعیین کنند، دغدغه اصلی فرانسیس حفظ روح نخستین نهضت است. او می‌خواهد دیگران پس از او نیز راهی را ادامه دهند که بر عشق، فقر، فروتنی و احترام به همه موجودات استوار است.

سرانجام بیماری و ضعف بر بدن فرانسیس غلبه می‌کند و او به پایان زندگی نزدیک می‌شود. برادر لئو در کنار او حضور دارد و شاهد آخرین روزهای مردی است که از جوانی ثروتمند و سرخوش به انسانی تبدیل شده که تقریباً همه چیز مادی خود را کنار گذاشته است. مرگ فرانسیس پایان مسیر اوست، اما برای لئو و دیگر پیروانش آغاز آزمونی تازه نیز به شمار می‌رود: اینکه آیا می‌توانند آرمان‌های دشوار او را بدون حضور خودش زنده نگه دارند.

پس از مرگ فرانسیس، برادر لئو با خاطرات او باقی می‌ماند و تلاش می‌کند زندگی مردی را که از نزدیک دیده است روایت کند. آنچه او نقل می‌کند تنها مجموعه‌ای از رویدادها و معجزات نیست؛ بلکه داستان انسانی است که تمام زندگی خود را در کشاکش میان جسم و روح، ثروت و فقر، ترس و ایمان، و زندگی زمینی و طلب حقیقت گذرانده است. به همین دلیل، «سرگشته‌ی راه حق» در نهایت تنها داستان زندگی قدیس فرانسیس آسیزی نیست، بلکه روایت جست‌وجوی انسانی برای یافتن راهی است که او را به معنایی فراتر از زندگی معمولی برساند.

بخش‌هایی از سرگشته‌ی راه حق

هنگامی‌که ما به آن شهر بزرگ رسیدیم که همان شهر راون بود، هوا تاریک شده بود. اما هنوز می‌توانستیم درخت‌های کاج انبوه و برج‌های گرد آن را در نیمه تاریکی تمیز بدهیم. نسیم دریا به‌تنهایی ما می‌وزید و خنکمان می‌کرد. پیشنهاد کردم که زمستان را اینجا بگذرانیم. موسم باران آغاز شده است.

سطح آب رودخانه‌ها بالاآمده و هیچ کجا نمی‌شود رفت. طرفای شب در یک میدان وسیع توقف کردیم. در میان میدان یک مجسمهٔ مسیح بود که میشی را به دوش داشت. همان میش دورافتاده از گله را که به آغل بازمی‌گرداند.

به پیشروی ادامه دادیم. درحالی‌که پایمان از برخورد با سنگ‌ها یا با شاخه‌هایی که باد از درخت جدا کرده بود و به زمین انداخته بود، می‌لغزید. سردم بود. گرسنه بودم و پاهایم آن‌قدر درد می‌کردند که نمی‌توانستم راه بروم. اندکی بعد رسیدیم به صومعه. در بسته بود. اما حجره‌ها هنوز روشن بودند. فرانسوا طناب زنگ را کشید و من که از شدت سرما به‌کلی رنجور و بی‌حس بودم، در گوشه‌ای نزدیک در نشستم و قوز کردم. گوشمان را تیز کرده بودیم و منتظر بودیم ببینیم آیا دربان خواهد آمد تا در را به رویمان باز کند یا نه.

………………..

دلش به حال ساکنان آنجا سوخت و به جنگل رفت تا به نام خدا، گرگ را نصیحت کند که دیگر گوسفندی نخورد. صدایش کردم، آمد؛ و می‌دانی جوابش چه بود؟

فرانسیس، فرانسیس، نظم مقدری را که خداوند مقرر کرده است بر هم نزن. گوسفند از علف می‌خورد و گرگ از گوسفند؛ خداوند چنین مقدر کرده است. نپرس چرا؛ فقط از اراده خدا اطاعت کن و بگذار آزاد باشم هر وقت گرسنگی بر من چیره شد، وارد آغل گوسفندان شوم.

من هم درست مانند حضرتِ شما نماز می‌خوانم. می‌گویم: «ای پدر ما که در جنگل‌ها فرمانروایی می‌کنی و مرا فرمان داده‌ای که گوشت بخورم، اراده تو انجام شود. امروز گوسفند روزانه‌ام را به من عطا کن تا شکمم سیر شود و نامت را ستایش کنم. بزرگ و شکوهمندی، ای پروردگار، که گوشت گوسفند را چنین لذیذ آفریده‌ای. و آن روز که مرگم فرا رسد، ای پروردگار، عطا فرما که رستاخیز کنم و همه گوسفندانی که خورده‌ام نیز همراه من رستاخیز کنند، تا دوباره آن‌ها را بخورم!»

برادر لئو، این بود پاسخی که گرگ به من داد.

…………………..

بهشت چیست؟ خوشبختی کامل. اما چگونه ممکن است کسی کاملاً خوشبخت باشد، وقتی از بهشت به بیرون می‌نگرد و می‌بیند برادران و خواهرانش در جهنم مجازات می‌شوند؟ اگر دوزخ نیز وجود داشته باشد، چگونه بهشت می‌تواند وجود داشته باشد؟

از همین روست که می‌گویم، و بگذارید این سخن در ژرفای ذهن‌هایتان بنشیند، ای خواهران من، یا همه ما نجات خواهیم یافت، همه‌مان در کنار یکدیگر، یا همه محکوم به هلاکت خواهیم شد. اگر انسانی در آن سوی جهان کشته شود، ما نیز کشته شده‌ایم؛ اگر انسانی نجات یابد، ما نیز نجات یافته‌ایم.

 

اگر به کتاب سرگشته‌ی راه حق علاقه دارید، بخش معرفی برترین آثار نیکوس کازانتزاکیس در وب‌سایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر آثار این نویسند‌ه‌ی یونانی نیز آشنا می‌کند.

 

0 0 رای
امتیازدهی به این کتاب
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظر
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی

عناوین تصادفی

0
نظر شما برای ما مهم است، لطفاً نظر دهید.x