به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان

راه‌آهن زیرزمینی

«راه‌آهن زیرزمینی» داستانی نفس‌گیر و تکان‌دهنده است که خواننده را همراه کورا به سفری پرخطر برای یافتن آزادی می‌برد و در هر ایستگاه، چهره‌ای تازه از انسان و جامعه را آشکار می‌کند. اگر به رمان‌هایی علاقه دارید که هم داستانی قدرتمند داشته باشند و هم پس از پایان، ذهن شما را رها نکنند، این کتاب انتخابی درخشان است. برای آشنا شدن با این کتاب، ادامه‌ی مطلب امروز را مطالعه کنید.

۲۴ شهریور ۱۴۰۵

راه‌آهن زیرزمینی

فهرست مطالب

«راه‌آهن زیرزمینی» اثری است از کولسون وایتهد (نویسنده‌ی اهل آمریکا، متولد ۱۹۶۹) که در سال ۲۰۱۶ منتشر شده است. این رمان داستان فرار دختری برده به نام کورا از یک مزرعه پنبه در جورجیا و تلاش او برای رسیدن به آزادی است؛ سفری پرخطر که تصویری تکان‌دهنده از برده‌داری، نژادپرستی و جست‌وجوی کرامت انسانی ارائه می‌دهد.

درباره‌ی راه‌آهن زیرزمینی

«راه‌آهن زیرزمینی» رمانی است که تاریخ را نه از پشت میز و در میان صفحات کتاب‌های درسی، بلکه از دل زندگی آدم‌هایی روایت می‌کند که خودشان قربانی تاریخ بوده‌اند. کولسون وایتهد در این اثر به یکی از تاریک‌ترین فصل‌های تاریخ آمریکا، یعنی دوران برده‌داری، نزدیک می‌شود و داستانی می‌سازد که هم ریشه در واقعیت دارد و هم از مرزهای واقعیت فراتر می‌رود.

عنوان اصلی کتاب، The Underground Railroad، به شبکه مخفی و تاریخی‌ای اشاره دارد که در قرن نوزدهم به فرار بردگان سیاه‌پوست از ایالت‌های جنوبی آمریکا و رسیدن آنان به مناطق امن‌تر کمک می‌کرد. اما وایتهد در رمان خود این اصطلاح را به معنای واقعی کلمه به یک راه‌آهن زیرزمینی تبدیل می‌کند؛ قطارهایی که در زیر زمین حرکت می‌کنند و مسافرانشان را از یک ایستگاه به ایستگاهی دیگر می‌رسانند.

قهرمان داستان دختری جوان به نام کورا است؛ دختری که در یک مزرعه پنبه در جورجیا زندگی می‌کند و از نزدیک با خشونت، تحقیر و بی‌رحمی نظام برده‌داری روبه‌رو شده است. زندگی برای او چیزی جز کار اجباری، ترس و تلاش برای زنده ماندن نیست. با این حال، در وجود کورا چیزی هست که اجازه نمی‌دهد امید به آزادی کاملاً در او خاموش شود.

فرار کورا از مزرعه، آغاز سفری طولانی و پرخطر است؛ سفری که او را از ایالتی به ایالت دیگر می‌برد و هر ایستگاه، چهره متفاوتی از جامعه‌ای را نشان می‌دهد که با مسئله نژاد و برده‌داری دست‌وپنجه نرم می‌کند. در این مسیر، آزادی همیشه نزدیک به نظر می‌رسد، اما هیچ‌گاه آسان و بی‌هزینه به دست نمی‌آید.

یکی از جذابیت‌های مهم رمان در همین ترکیب تاریخ و خیال است. وایتهد واقعیتی تاریخی و بسیار تلخ را با عنصری کاملاً خیال‌پردازانه درهم می‌آمیزد و به این ترتیب، تصویری متفاوت از گذشته ارائه می‌دهد. قطار زیرزمینی در رمان فقط وسیله‌ای برای فرار نیست؛ می‌توان آن را نمادی از آرزوی همیشگی انسان برای رهایی از شرایطی دانست که زندگی‌اش را به بند کشیده است.

اما «راه‌آهن زیرزمینی» تنها درباره فرار یک برده از یک مزرعه نیست. رمان، در طول سفر کورا، خواننده را با شکل‌های مختلف خشونت و تبعیض روبه‌رو می‌کند و نشان می‌دهد که برده‌داری چگونه می‌تواند همه جنبه‌های زندگی انسان را تحت تأثیر قرار دهد؛ از خانواده و عشق گرفته تا هویت، ترس و حتی تصور انسان از آینده.

وایتهد در این کتاب تصویری ساده و یک‌دست از آدم‌ها ارائه نمی‌دهد. در کنار کسانی که به دنبال کمک به بردگان هستند، انسان‌هایی قرار دارند که از نظام موجود سود می‌برند یا برای حفظ آن دست به خشونت می‌زنند. همین تضاد باعث می‌شود جهان رمان بیش از آنکه داستانی درباره خوب‌ها و بدهای مطلق باشد، تصویری پیچیده از انسان‌ها و انتخاب‌هایشان باشد.

زبان و شیوه روایت وایتهد نیز نقش مهمی در تأثیرگذاری داستان دارد. او از یک سو با جزئیات تاریخی و اجتماعی، فضای دوران برده‌داری را زنده می‌کند و از سوی دیگر، با استفاده از تخیل و عناصر غیرواقعی، به داستان اجازه می‌دهد از یک روایت تاریخی صرف فراتر برود. نتیجه، رمانی است که گذشته را به شکلی ملموس و تکان‌دهنده پیش چشم خواننده قرار می‌دهد.

«راه‌آهن زیرزمینی» همچنین رمانی درباره مفهوم آزادی است. آزادی در اینجا فقط بیرون آمدن از یک مزرعه یا عبور از مرز یک ایالت نیست؛ مسئله این است که انسان پس از سال‌ها زندگی در ترس و اجبار، چگونه می‌تواند دوباره خودش را صاحب زندگی و سرنوشت خویش بداند.

این کتاب در عین پرداختن به گذشته، پرسش‌هایی را مطرح می‌کند که محدود به گذشته نیستند. تبعیض، نژادپرستی، خشونت و تلاش برای حفظ قدرت، موضوعاتی نیستند که بتوان آنها را تنها متعلق به یک دوره تاریخی دانست. شاید یکی از دلایل ماندگاری رمان همین باشد که خواننده را وادار می‌کند گذشته را بخواند و هم‌زمان درباره جهان امروز نیز فکر کند.

کولسون وایتهد با «راه‌آهن زیرزمینی» موفق شده است داستانی تاریخی، انسانی و خیال‌پردازانه را در کنار هم قرار دهد؛ داستانی که هم از یک شخصیت مشخص و سفر پرخطر او سخن می‌گوید و هم تصویری بزرگ‌تر از جامعه‌ای ارائه می‌دهد که در آن آزادی برای گروهی از انسان‌ها حقی طبیعی و برای گروهی دیگر رؤیایی دور از دسترس بوده است.

«راه‌آهن زیرزمینی» از آن رمان‌هایی است که داستانش پس از تمام شدن کتاب نیز در ذهن خواننده ادامه پیدا می‌کند. سفر کورا فقط سفری در جغرافیای آمریکا نیست؛ سفری است میان ترس و امید، بردگی و آزادی، گذشته و آینده. وایتهد با این رمان نشان می‌دهد که گاهی برای روایت یک حقیقت تاریخی، تخیل می‌تواند به اندازه واقعیت قدرتمند باشد.

رمان راه‌آهن زیرزمینی در وب‌سایت goodreads دارای امتیاز ۴.۰۶ با بیش از ۴۵۹۰۰۰ رای و ۳۶۰۰۰ نقد و نظر است. این کتاب در ایران با ترجمه‌هایی از سمیه گنجی (با عنوان خط آهن زیرزمینی)، معصومه عسکری، محمد واشقانی فراهانی، زینب مسلم‌زاده(با عنوان خط آهن زیرزمینی) و امنین حسینیون به بازار عرضه شده است.

خلاصه‌ی داستان راه‌آهن زیرزمینی

داستان «راه‌آهن زیرزمینی» در یکی از مزارع پنبه ایالت جورجیا آغاز می‌شود؛ جایی که کورا، دختر جوانی سیاه‌پوست، در شرایط سخت و غیرانسانی بردگی زندگی می‌کند. مادرش، مابل، سال‌ها پیش از مزرعه گریخته و کورا را تنها گذاشته است. همین گذشته باعث شده کورا همواره با خاطره مادرش و این پرسش زندگی کند که چرا او را رها کرده است. زندگی در مزرعه زیر سلطه ارباب و در میان خشونت و ترس می‌گذرد و کورا از همان ابتدا می‌داند که ماندن در آنجا می‌تواند سرنوشت هولناکی برایش رقم بزند.

کورا در مزرعه دختری تنهاست، اما به تدریج جایگاه خود را در میان دیگر بردگان پیدا می‌کند. او به دلیل تجربه‌هایی که پشت سر گذاشته و شرایط دشوار زندگی، شخصیتی مقاوم پیدا کرده است. در همین دوران، سزار، یکی دیگر از بردگان مزرعه، با او درباره فرار صحبت می‌کند. سزار که از طریق یکی از افراد مورد اعتمادش با شبکه‌ای برای فراری دادن بردگان آشنا شده، کورا را متقاعد می‌کند که همراه او از مزرعه بگریزد.

فرار آنها آسان نیست. هر دو می‌دانند که اگر دستگیر شوند، مجازاتی بسیار سنگین در انتظارشان خواهد بود. در نخستین مرحله، آنها به کمک یکی از اعضای شبکه مخفی موسوم به «راه‌آهن زیرزمینی» خود را به ایستگاهی می‌رسانند. وایتهد در اینجا مفهوم تاریخی راه‌آهن زیرزمینی را به شکلی خیال‌پردازانه به تصویر می‌کشد: شبکه‌ای واقعی از قطارها و ایستگاه‌های زیرزمینی که فراریان را از منطقه‌ای به منطقه دیگر منتقل می‌کند.

کورا و سزار پس از سوار شدن به قطار، از جورجیا دور می‌شوند و به کارولینای جنوبی می‌رسند. اما فرار برای کورا به معنای رسیدن فوری به آزادی نیست. او خیلی زود درمی‌یابد که هر ایالت و هر جامعه‌ای قوانین و شیوه خاص خود را برای برخورد با سیاه‌پوستان دارد. در کارولینای جنوبی، شرایط ظاهراً بسیار بهتر از مزرعه جورجیاست و کورا برای مدتی تصور می‌کند شاید بتواند زندگی تازه‌ای را آغاز کند.

او در این شهر شغلی پیدا می‌کند و با محیطی روبه‌رو می‌شود که از بیرون آرام‌تر و انسانی‌تر به نظر می‌رسد. با این حال، پشت این ظاهر متمدن، سیاست‌ها و رفتارهایی وجود دارد که نشان می‌دهد تبعیض و کنترل انسان‌ها می‌تواند شکل‌های گوناگونی داشته باشد. کورا کم‌کم متوجه می‌شود که آزادی واقعی چیزی فراتر از رهایی فیزیکی از مزرعه است و جامعه‌ای که ادعا می‌کند به او پناه داده، الزاماً او را به عنوان انسانی کاملاً آزاد نمی‌پذیرد.

در همین زمان، کورا همچنان تحت تعقیب ریج‌وی، شکارچی بردگان، قرار دارد. ریج‌وی سال‌هاست بردگان فراری را ردیابی می‌کند و در بازگرداندن آنها مهارت زیادی دارد. او همچنین به دنبال کوراست، زیرا فرار مادر او، مابل، یکی از پرونده‌هایی است که نتوانسته آن را به سرانجام برساند. پیدا کردن کورا برای او فقط یک مأموریت معمولی نیست؛ نوعی وسواس شخصی نیز در این تعقیب وجود دارد.

کورا ناچار می‌شود بار دیگر راهی سفر شود. او از طریق راه‌آهن زیرزمینی به ایالت دیگری می‌رود و هر بار با چهره تازه‌ای از آمریکا روبه‌رو می‌شود. در مسیر، آدم‌هایی را می‌بیند که برای آزادی بردگان تلاش می‌کنند و در مقابل، کسانی را می‌یابد که از برده‌داری و نظام تبعیض‌آمیز موجود دفاع می‌کنند. بعضی از این افراد حاضرند برای کمک به فراریان جان خود را به خطر بیندازند و بعضی دیگر حتی کوچک‌ترین تردیدی در تعقیب و مجازات آنها ندارند.

سفر کورا به تدریج به سفری برای شناخت خودش نیز تبدیل می‌شود. او که در آغاز بیشتر برای زنده ماندن فرار کرده است، کم‌کم درباره گذشته خود، مادرش و معنای آزادی بیشتر می‌اندیشد. خاطره مابل همچنان همراه اوست و کورا تلاش می‌کند بفهمد مادرش چه چیزی را پشت سر گذاشته و چرا تصمیم گرفته است از مزرعه بگریزد. گذشته مادر و سرنوشت دختر به شکلی جدایی‌ناپذیر در داستان به یکدیگر پیوند می‌خورند.

در ادامه، کورا با افراد و جوامع دیگری روبه‌رو می‌شود که هر یک برداشت متفاوتی از آزادی و زندگی دارند. در برخی مکان‌ها، بردگان و سیاه‌پوستان آزاد با خشونت مستقیم مواجه‌اند و در برخی دیگر، کنترل و تبعیض شکل پیچیده‌تر و پنهان‌تری دارد. وایتهد با عبور دادن کورا از این محیط‌های مختلف نشان می‌دهد که مسئله نژادپرستی فقط به خشونت یک ارباب یا یک مزرعه محدود نمی‌شود، بلکه می‌تواند در ساختارهای اجتماعی و سیاسی نیز ریشه داشته باشد.

در تمام این مدت، ریج‌وی و همراهانش به دنبال ردپای کورا هستند. تعقیب آنها باعث می‌شود هیچ‌یک از پناهگاه‌هایی که کورا به آنها می‌رسد کاملاً امن نباشد. هر بار که او احساس می‌کند شاید بتواند زندگی تازه‌ای شروع کند، گذشته و خطر دستگیری دوباره خود را نشان می‌دهد. همین تعقیب مداوم، فضای داستان را پرتنش نگه می‌دارد و سفر کورا را به مبارزه‌ای دائمی برای حفظ آزادی تبدیل می‌کند.

کورا در یکی از مراحل سفر خود به مزرعه‌ای در ایندیانا می‌رسد که فضای آن با تجربه‌های قبلی او تفاوت زیادی دارد. در آنجا گروهی از افراد تلاش می‌کنند جامعه‌ای متفاوت بسازند و به سیاه‌پوستان فراری پناه بدهند. اما حتی چنین مکانی نیز از خطر در امان نیست. در جامعه‌ای که برده‌داری همچنان قانونی و قدرتمند است، هر تلاش برای ایجاد زندگی آزاد می‌تواند با واکنش خشونت‌آمیز روبه‌رو شود.

با نزدیک شدن تعقیب‌کنندگان، کورا دوباره مجبور به فرار می‌شود. مسیر او این بار نیز پر از خطر، تنهایی و تصمیم‌های دشوار است. او دیگر همان دختری نیست که در ابتدای داستان با ترس از مزرعه گریخته بود؛ سفرهای متعدد، آدم‌هایی که دیده و اتفاق‌هایی که پشت سر گذاشته، نگاه او را به زندگی و آزادی تغییر داده است. با این حال، هنوز یک هدف برای او اهمیت بیشتری از همه چیز دارد: اینکه اجازه ندهد دیگران سرنوشتش را تعیین کنند.

در بخش‌های پایانی داستان، مسیر کورا و ریج‌وی سرانجام به یکدیگر نزدیک می‌شود و فرار طولانی او وارد مرحله‌ای تعیین‌کننده می‌شود. گذشته، مادرش، مزرعه جورجیا و تمام آدم‌هایی که در طول سفر با آنها روبه‌رو شده، همگی در ذهن او حضور دارند. کورا در این مرحله بیش از هر زمان دیگری باید میان ترس و امید، تسلیم شدن و ادامه دادن یکی را انتخاب کند.

«راه‌آهن زیرزمینی» در نهایت فقط روایت فرار یک زن جوان از بردگی نیست؛ داستان سفری طولانی برای پیدا کردن امکان یک زندگی آزاد است. کورا در طول این سفر با شکل‌های مختلف خشونت، تبعیض و قدرت روبه‌رو می‌شود، اما در کنار آنها با شجاعت، همدلی و انسان‌هایی نیز آشنا می‌شود که حاضرند برای آزادی دیگران هزینه بدهند. رمان از طریق سرگذشت او تصویری گسترده از جامعه آمریکا در دوران برده‌داری ارائه می‌کند و نشان می‌دهد که رسیدن به آزادی، گاهی سفری بسیار طولانی‌تر از عبور از یک مرز یا فرار از یک مزرعه است.

بخش‌هایی از راه‌آهن زیرزمینی

و آمریکا نیز یک توهم است؛ بزرگ‌ترین توهم از همه. سفیدپوستان با تمام وجود باور دارند، واقعاً با تمام قلبشان باور دارند، که حق دارند این سرزمین را تصاحب کنند؛ سرخ‌پوستان را بکشند، جنگ به راه بیندازند و برادران خود را به بردگی بگیرند. اگر در جهان ذره‌ای عدالت وجود داشته باشد، این ملت نباید وجود می‌داشت؛ چرا که بنیادهای آن بر قتل، دزدی و بی‌رحمی بنا شده است. با این حال، ما اینجاییم.

…………………

اما هیچ‌کس نمی‌خواست درباره حقیقتِ جهان و آنچه واقعاً بر آن می‌گذشت حرف بزند. و هیچ‌کس هم نمی‌خواست این حقیقت را بشنود…

سفیدپوستان برای آغاز زندگی‌ای تازه به این سرزمین آمده بودند؛ برای رهایی از استبداد اربابان خود، درست همان‌طور که فریمن از اربابانش گریخته بود. اما آرمان‌هایی را که برای خودشان مقدس می‌شمردند، از دیگران دریغ می‌کردند. کورا بارها شنیده بود که مایکل در مزرعه رندال، اعلامیه استقلال را از بر می‌خواند؛ صدایش همچون شبحی خشمگین در سراسر محل می‌پیچید.

کورا بیشتر واژه‌های آن را نمی‌فهمید، اما عبارت «برابر آفریده شده‌اند» از نظرش دور نمانده بود. مردان سفیدپوستی که آن را نوشته بودند نیز معنایش را نفهمیده بودند؛ اگر منظورشان از «همه انسان‌ها» واقعاً همه انسان‌ها نبود. نه، وقتی چیزی را که متعلق به دیگران بود از آنان می‌ربودند؛ چه آن چیز قابل لمس بود، مثل خاک، و چه چیزی بود که نمی‌شد آن را در دست گرفت، مثل آزادی.

…………………..

پارک آنها را سرپا نگه داشته بود؛ پناهگاهی سبز که مردم شهر، هم‌زمان با گسترش شهر به بیرون، کوچه به کوچه و خانه به خانه، آن را حفظ کرده بودند. کورا به باغچه‌اش در مزرعه رندال فکر کرد؛ همان تکه زمینی که زمانی این‌همه دوستش می‌داشت. حالا می‌توانست پوچی آن را ببیند؛ مربع کوچکی از خاک که او را به این باور رسانده بود که چیزی دارد که متعلق به خودش است.

آن زمین به همان اندازه مال او بود که پنبه‌هایی که خودش می‌کاشت، وجین می‌کرد و می‌چید، مال او بود. باغچه‌اش تنها سایه‌ای بود از چیزی که در جایی دیگر، دور از چشم او، وجود داشت.

درست همان‌طور که مایکل بیچاره هنگام خواندن اعلامیه استقلال، تنها پژواکی از چیزی بود که در جایی دیگر وجود داشت. حالا که کورا گریخته بود و گوشه‌ای از این کشور را دیده بود، دیگر مطمئن نبود آن سند اصلاً چیزی واقعی را توصیف می‌کند. آمریکا در تاریکی، همچون خودش، شبحی بود.

 

اگر به کتاب راه‌آهن زیرزمینی علاقه دارید، بخش معرفی برترین آثار ادبیات جهان در وب‌سایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر آثار مشابه نیز آشنا می‌کند.

 

0 0 رای
امتیازدهی به این کتاب
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظر
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی

عناوین تصادفی

0
نظر شما برای ما مهم است، لطفاً نظر دهید.x