به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان

وعده

اگر به رمان‌هایی علاقه‌مندید که در کنار روایت سرگذشت یک خانواده، لایه‌های پنهان جامعه و پیچیدگی‌های وجدان انسانی را آشکار می‌کنند، «وعده» با داستانی پرکشش و روایتی متفاوت شما را به سفری چندده‌ساله در تاریخ معاصر آفریقای جنوبی می‌برد. دیمون گالگوت با هنرمندی نشان می‌دهد چگونه یک وعده‌ی ساده می‌تواند به معیاری برای سنجش عدالت، مسئولیت و انسانیت تبدیل شود؛ رمانی تأثیرگذار که پس از پایان آن، پرسش‌هایش درباره تعهد و بهای به‌تعویق‌انداختن حقیقت همچنان در ذهن باقی می‌مانند. برای آشنا شدن با این کتاب، ادامه‌ی مطلب امروز را مطالعه کنید.
وعده

فهرست مطالب

«وعده» اثری است از دیمون گالگوت (نویسنده‌ی اهل آفریقای جنوبی، متولد ۱۹۶۳) که در سال ۲۰۲۱ منتشر شده است. این رمان درباره‌ی فروپاشی یک خانواده‌ی سفیدپوست در آفریقای جنوبی و وعده‌ای تحقق‌نیافته است که در گذر چند دهه، بی‌عدالتی‌های تاریخی، نابرابری نژادی و فاصله میان تعهد اخلاقی و رفتار انسانی را آشکار می‌کند.

درباره‌ی وعده

رمان «وعد» (The Promise) نوشته‌ی دیمون گالگوت (Damon Galgut)، نویسنده‌ی برجسته‌ی اهل آفریقای جنوبی، اثری تأمل‌برانگیز درباره خانواده، زمان، مرگ، میراث گذشته و دگرگونی‌های اجتماعی است. این رمان که در سال ۲۰۲۱ منتشر شد، با نگاهی دقیق به زندگی اعضای یک خانواده و روابط پیچیده میان آن‌ها، تصویری از جامعه‌ای ارائه می‌دهد که همچنان با پیامدهای تاریخی و اخلاقی گذشته خود دست‌وپنجه نرم می‌کند.

گالگوت در این اثر، زندگی خصوصی انسان‌ها را از تحولات گسترده‌تر جامعه جدا نمی‌بیند و نشان می‌دهد که چگونه تاریخ، حتی زمانی که در ظاهر به گذشته تعلق دارد، در روابط روزمره و تصمیم‌های فردی حضور پیدا می‌کند.

دیمون گالگوت از نویسندگانی است که به‌جای تکیه بر حوادث پرهیجان و گره‌گشایی‌های متعارف، به پیچیدگی‌های روانی شخصیت‌ها و تناقض‌های رفتار انسانی توجه دارد. او در «وعده» نیز داستان خود را به بستری برای بررسی روابط خانوادگی، احساس گناه، مسئولیت‌پذیری و ناتوانی انسان‌ها در وفادارماندن به تصمیم‌هایشان تبدیل می‌کند. شخصیت‌های این رمان نه قهرمانانی بی‌نقص‌اند و نه چهره‌هایی کاملاً منفی؛ آن‌ها انسان‌هایی معمولی با خواسته‌ها، ضعف‌ها، ترس‌ها و خودفریبی‌های خاص خود هستند که در موقعیت‌های دشوار، گاه برخلاف باورهای اعلام‌شده‌شان رفتار می‌کنند.

داستان در آفریقای جنوبی می‌گذرد؛ کشوری که تاریخ معاصر آن با تبعیض نژادی، نظام آپارتاید و تلاش برای عبور از میراث این نظام گره خورده است. اگرچه رمان به زندگی یک خانواده مشخص می‌پردازد، دامنه معنایی آن از محدوده خانه و روابط خویشاوندی فراتر می‌رود. خانواده در اینجا به نوعی بازتاب جامعه‌ای است که در آن امتیازهای به‌ارث‌رسیده، نابرابری‌های تاریخی و تغییرات سیاسی بر شیوه زندگی افراد تأثیر می‌گذارند. گالگوت بدون تبدیل داستان به گزارشی تاریخی یا بیانیه‌ای سیاسی، نشان می‌دهد که چگونه ساختارهای اجتماعی می‌توانند در عادت‌ها، مناسبات و حتی سکوت آدم‌ها ریشه بدوانند.

یکی از محورهای اصلی رمان، خانواده سوارت است؛ خانواده‌ای سفیدپوست که زندگی اعضای آن در طول چند دهه و در پی مجموعه‌ای از مرگ‌ها، اختلاف‌ها و تغییرات شخصی و اجتماعی دنبال می‌شود. در مرکز داستان، وعده‌ای قرار دارد که به زنی در بستر مرگ مربوط می‌شود؛ وعده‌ای درباره واگذاری خانه‌ای کوچک به زنی سیاه‌پوست به نام سالومه که سال‌ها برای خانواده کار کرده است. این تعهد در ظاهر روشن و ساده به نظر می‌رسد، اما تحقق آن با موانع و تعلل‌هایی روبه‌رو می‌شود که معنای اخلاقی آن را به یکی از مهم‌ترین پرسش‌های رمان تبدیل می‌کند.

وعده‌ای که در بستر مرگ مطرح می‌شود، تنها یک تعهد شخصی میان چند نفر نیست. این وعده به مسئله‌ای عمیق‌تر درباره مالکیت، عدالت و مسئولیت در برابر کسانی مربوط می‌شود که سهمشان از زندگی و امکانات، تحت تأثیر مناسبات نابرابر اجتماعی شکل گرفته است. آیا انجام یک کار درست، هنگامی که به زیان منافع خانواده یا جایگاه اجتماعی افراد تمام می‌شود، همچنان در اولویت قرار می‌گیرد؟ آیا می‌توان خود را انسانی اخلاق‌مدار دانست، درحالی‌که تعهدی روشن را پیوسته به آینده موکول می‌کنیم؟ گالگوت این پرسش‌ها را بدون ارائه پاسخ‌هایی ساده پیش روی خواننده قرار می‌دهد.

عنوان «وعده» به همین دلیل اهمیتی فراتر از معنای لغوی خود پیدا می‌کند. وعده در این رمان هم نشانه‌ای از امید به تحقق عدالت است و هم معیاری برای سنجیدن فاصله میان گفتار و کردار. گاهی افراد به تعهدهای خود باور دارند، اما در عمل آن‌ها را قربانی آسایش، منفعت یا بی‌تفاوتی می‌کنند. گاهی نیز گذشت زمان چنان زندگی را دگرگون می‌سازد که مسئله‌ای به‌ظاهر حل‌نشده، به زخمی ماندگار در حافظه افراد تبدیل می‌شود. رمان از این منظر، درباره پیامدهای تصمیم‌هایی است که گرفته می‌شوند، اما آثارشان بسیار طولانی‌تر از لحظه تصمیم باقی می‌ماند.

از دیگر ویژگی‌های برجسته کتاب، توجه به گذر زمان است. داستان در فاصله‌ای طولانی پیش می‌رود و خواننده شاهد تغییر نسل‌ها، دگرگونی روابط و فرسوده‌شدن یا شکل‌گیری دوباره باورهای شخصیت‌هاست. زمان در این اثر صرفاً وسیله‌ای برای حرکت داستان از نقطه‌ای به نقطه دیگر نیست؛ نیرویی است که شخصیت‌ها را تغییر می‌دهد، بعضی خاطرات را کمرنگ می‌کند و بعضی زخم‌ها را عمیق‌تر می‌سازد. آنچه در یک مقطع از زندگی مهم و تعیین‌کننده به نظر می‌رسد، ممکن است سال‌ها بعد معنایی متفاوت پیدا کند، اما این تغییر معنا لزوماً به معنای از میان رفتن مسئولیت‌های گذشته نیست.

روابط میان اعضای خانواده نیز از مهم‌ترین زمینه‌های بررسی روان‌شناختی در رمان است. پیوندهای خویشاوندی، برخلاف تصور رایج، همیشه بر پایه محبت، همدلی و حمایت متقابل شکل نمی‌گیرند. رقابت، رنجش، حسادت، احساس وظیفه و نیاز به تأیید دیگران می‌توانند در کنار عاطفه حضور داشته باشند و مناسبات خانوادگی را پیچیده کنند. گالگوت نشان می‌دهد که افراد چگونه در برابر اعضای خانواده خود نقش‌هایی را می‌پذیرند یا از آن‌ها سر باز می‌زنند و چگونه خاطرات مشترک، گاه به جای نزدیک‌کردن انسان‌ها، به عاملی برای جدایی و سوءتفاهم تبدیل می‌شوند.

سبک روایت «وعده» یکی از دلایل برجستگی ادبی آن است. گالگوت از شیوه‌ای روایی بهره می‌گیرد که در آن زاویه دید می‌تواند تغییر کند و مرز میان ذهن شخصیت‌ها و صدای راوی انعطاف‌پذیر است. روایت گاهی به افکار و احساسات یک شخصیت نزدیک می‌شود و سپس با حرکتی ظریف، فاصله می‌گیرد یا توجه خواننده را به شخصیتی دیگر معطوف می‌کند. این شیوه باعث می‌شود داستان صرفاً از دریچه نگاه یک فرد روایت نشود و خواننده بتواند رویدادها را از زوایای مختلف ببیند. در عین حال، چنین ساختاری مستلزم توجه است؛ زیرا همه اطلاعات به شکل مستقیم و با توضیح‌های روشن در اختیار مخاطب قرار نمی‌گیرند.

زبان رمان نیز با این شیوه روایت هماهنگ است. نویسنده از تغییرات لحن، جابه‌جایی تمرکز و جزئیات ظاهراً ساده برای آشکارکردن ویژگی‌های شخصیت‌ها استفاده می‌کند. گاهی آنچه فرد به زبان می‌آورد با آنچه واقعاً احساس می‌کند تفاوت دارد و گاهی یک رفتار روزمره بیش از یک گفت‌وگوی طولانی درباره شخصیت او اطلاعات می‌دهد. این ظرافت‌ها به داستان اجازه می‌دهند بدون داوری‌های مستقیم و توضیح‌های اخلاقی آشکار، تناقض‌های انسانی را نشان دهد. خواننده در مواجهه با شخصیت‌ها ناچار است میان آنچه گفته می‌شود، آنچه انجام می‌گیرد و آنچه ناگفته باقی می‌ماند ارتباط برقرار کند.

«وعده» همچنین رمانی درباره جامعه‌ای در حال تغییر است؛ جامعه‌ای که پایان رسمی یک نظم سیاسی لزوماً به معنای پایان پیامدهای آن نیست. تغییر قوانین و ساختارهای حکومتی می‌تواند مسیر تازه‌ای بگشاید، اما عادت‌ها، امتیازها و نابرابری‌های ریشه‌دار به‌آسانی از میان نمی‌روند. گالگوت با قرار دادن یک تعهد خانوادگی در بستر چنین تحولاتی، رابطه میان مسئولیت فردی و عدالت اجتماعی را بررسی می‌کند. از این رو، داستان به پرسشی محدود درباره رفتار چند شخصیت نمی‌ماند، بلکه به تأملی درباره معنای جبران گذشته و امکان ساختن آینده‌ای متفاوت تبدیل می‌شود.

انتشار «وعده» در سال ۲۰۲۱ جایگاه دیمون گالگوت را در ادبیات معاصر بیش از پیش تثبیت کرد. این رمان جایزه بوکر همان سال را به دست آورد؛ موفقیتی که توجه گسترده‌ای به شیوه روایت خاص نویسنده و نگاه انتقادی او به تاریخ و مناسبات اجتماعی جلب کرد. اهمیت اثر تنها در دریافت یک جایزه معتبر خلاصه نمی‌شود؛ کتاب نمونه‌ای از پیوند موفق داستان خانوادگی با پرسش‌های تاریخی، اخلاقی و اجتماعی است. «وعده» از خواننده نمی‌خواهد صرفاً درباره سرنوشت چند شخصیت کنجکاو باشد، بلکه او را به اندیشیدن درباره مسئولیت، حافظه، امتیاز و معنای واقعی پایبندی به قولی که داده شده است دعوت می‌کند.

در نهایت، «وعده» رمانی است درباره فاصله میان آنچه انسان‌ها درست می‌دانند و آنچه در زندگی واقعی انجام می‌دهند؛ فاصله‌ای که گاه با گذشت زمان بیشتر می‌شود و گاه پیامدهای آن نسل‌های بعد را نیز درگیر می‌کند. دیمون گالگوت با روایت زندگی خانواده سوارت، تصویری چندلایه از انسان و جامعه ارائه می‌دهد و نشان می‌دهد که گذشته نه به‌سادگی فراموش می‌شود و نه بدون پذیرش مسئولیت می‌توان از آن عبور کرد.

این کتاب برای خوانندگانی که به رمان‌های شخصیت‌محور، روایت‌های خانوادگی و آثاری با زمینه‌های تاریخی و اجتماعی علاقه دارند، تجربه‌ای ارزشمند است؛ اثری که پس از پایان خواندن نیز پرسش‌هایش درباره عدالت، تعهد و وجدان انسانی در ذهن باقی می‌مانند.

رمان وعده در وب‌سایت goodreads دارای امتیاز ۳.۸۴ با بیش از ۵۲۰۰۰ رای و ۵۴۰۰ نقد و نظر است. این کتاب در ایران با ترجمه‌هایی از ریحانه عسکری، مریم کشاورز (با عنوان عهد)، فاطمه ذبیحی (تحت عنوان پیمان لمبارد)، سمانه تیموریان (با عنوان قول) و نازنین عظیمی به بازار عرضه شده است.

خلاصه‌ی داستان وعده

رمان وعده داستان خانواده‌ی سوارت در آفریقای جنوبی را طی چند دهه روایت می‌کند. محور اصلی داستان، وعده‌ای است که سال‌ها پیش داده می‌شود، اما تحقق آن بارها به تعویق می‌افتد؛ وعده‌ای که در کنار سرنوشت اعضای خانواده، به موضوعاتی چون مالکیت، نابرابری نژادی، مرگ و مسئولیت اخلاقی پیوند می‌خورد. روایت با گذشت زمان از یک نسل به نسل دیگر حرکت می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه تصمیم‌های گذشته بر زندگی افراد در سال‌های بعد سایه می‌اندازند.

با مرگ ریچل، مانی سوارت و سه فرزندشان، آنتون، آسترید و آمور، در مزرعه خانوادگی گرد هم می‌آیند. ریچل پیش از مرگ از همسرش خواسته است خانه‌ای را که سالومه، خدمتکار سیاه‌پوست خانواده، در آن زندگی می‌کند، همراه با زمین آن به مالکیت او درآورد. سالومه سال‌ها در خدمت این خانواده بوده و حتی در دوران بیماری ریچل از او مراقبت کرده است.

مانی ابتدا این خواسته را می‌پذیرد، اما پس از مرگ همسرش از قول خود عقب‌نشینی می‌کند و ادعا می‌کند چنین وعده‌ای به یاد ندارد. آمور، دختر کوچک خانواده، که شاهد این ماجرا بوده است، نمی‌تواند این عهدشکنی را فراموش کند. در آن زمان، قوانین آپارتاید آفریقای جنوبی نیز محدودیت‌های جدی بر مالکیت و حقوق سیاه‌پوستان تحمیل می‌کنند و تحقق وعده را دشوارتر می‌سازند.

آنتون، پسر بزرگ خانواده، در ارتش خدمت می‌کند و با پدرش اختلاف‌های عمیقی دارد. او از رفتار مانی و برخی ارزش‌های حاکم بر خانواده ناراضی است و پس از مراسم خاک‌سپاری مادرش، تصمیم می‌گیرد از ارتش فرار کند. این تصمیم مسیر زندگی او را تغییر می‌دهد و سال‌های بعد را در بی‌ثباتی و دوری از خانواده می‌گذراند.

آسترید، دختر دیگر خانواده، زندگی متفاوتی را دنبال می‌کند و به‌تدریج درگیر ازدواج، موقعیت اجتماعی و خواسته‌های شخصی خود می‌شود. آمور نیز که در کودکی با مرگ مادر و بی‌اعتنایی خانواده به خواسته او روبه‌رو شده، این تجربه را در ذهن خود نگه می‌دارد. با وجود گذشت زمان، موضوع خانه سالومه همچنان حل‌نشده باقی می‌ماند.

حدود یک دهه بعد، در سال ۱۹۹۵، خبر مرگ مانی فرزندان را دوباره به مزرعه خانوادگی می‌کشاند. مرگ او در پی حادثه‌ای عجیب رخ داده است: مانی در یک برنامه عمومی مرتبط با کلیسای کشیش آل‌وین سیمِرز، برای اثبات ایمان خود و تلاش برای ثبت رکورد، وارد محفظه‌ای پر از مار می‌شود و مار سمی او را نیش می‌زند. او پس از انتقال به بیمارستان جان می‌بازد.

مرگ پدر بار دیگر اعضای خانواده را کنار هم قرار می‌دهد؛ اما اختلاف‌های قدیمی همچنان پابرجاست. آفریقای جنوبی نیز در این فاصله دگرگون شده و با پایان نظام آپارتاید و آغاز دوران جدید سیاسی، شرایط حقوقی و اجتماعی سیاه‌پوستان تغییر کرده است. بااین‌حال، تغییرات کشور هنوز به معنای اصلاح همه مناسبات نابرابر گذشته نیست.

پس از مرگ مانی، وصیت‌نامه او و تقسیم ارث، اختلاف‌های خانوادگی را آشکارتر می‌کند. مزرعه میان سه فرزند تقسیم می‌شود و فروش آن نیز به توافق هر سه نفر وابسته است. آمور بار دیگر موضوع انتقال خانه به سالومه را مطرح می‌کند، زیرا دیگر موانع قانونی دوران آپارتاید به همان شکل گذشته وجود ندارند. آنتون می‌پذیرد که باید به خواسته مادرشان عمل کند، اما این موافقت به اقدام عملی منجر نمی‌شود. او که اکنون با مشکلات شخصی و بی‌ثباتی زندگی دست‌وپنجه نرم می‌کند، انجام تعهد را به تعویق می‌اندازد. در نتیجه، سالومه همچنان در خانه‌ای زندگی می‌کند که دهه‌ها در آن ساکن بوده، بی‌آنکه مالکیت رسمی آن را به دست آورده باشد.

با گذشت سال‌های بیشتر، زندگی سه خواهر و برادر مسیرهای جداگانه‌ای پیدا می‌کند. آمور به آفریقای جنوبی بازمی‌گردد و به‌عنوان پرستار در بخشی از بیمارستان که بیماران مبتلا به ایدز را درمان می‌کند، مشغول به کار می‌شود. تجربه روزمره او در بیمارستان، مواجهه مداوم با بیماری و مرگ را به بخشی از زندگی‌اش تبدیل می‌کند.

آنتون با دزیره، دوست‌دختر دوران جوانی‌اش، ازدواج کرده و در مزرعه خانوادگی زندگی می‌کند؛ اما ازدواج او از رضایت و آرامش چندانی برخوردار نیست و مشکلات مالی نیز بر زندگی‌اش فشار می‌آورند. آسترید که از ازدواج نخست خود جدا شده، با همسر دومش زندگی می‌کند و به محافل اجتماعی و سیاسی نزدیک‌تر می‌شود. با وجود این تفاوت‌ها، مسئله وعده پدر همچنان در حاشیه زندگی خانواده حضور دارد و آمور تنها کسی است که پیگیر تحقق آن باقی مانده است.

در سال ۲۰۰۴، آسترید در جریان یک سرقت خودرو کشته می‌شود. او که در زندگی شخصی خود با نارضایتی‌ها و تناقض‌هایی روبه‌روست، درگیر رابطه‌ای پنهانی نیز بوده است؛ رابطه‌ای که بخشی از آشفتگی زندگی خصوصی او را آشکار می‌کند. مرگ ناگهانی آسترید، خانواده را بار دیگر برای مراسم خاک‌سپاری به هم می‌رساند. آمور از این فرصت استفاده می‌کند تا موضوع سالومه را با آنتون در میان بگذارد و از او بخواهد سرانجام به وعده‌ای که پدرشان داده بود عمل کند.

اما اختلاف بر سر آینده مزرعه و منافع مالی خانواده مانع از توافق می‌شود. آنتون می‌خواهد درباره فروش بخشی از زمین تصمیم بگیرد و آمور حاضر نیست با این طرح موافقت کند. در پایان، مسئله خانه همچنان حل‌نشده باقی می‌ماند و آمور به زندگی خود بازمی‌گردد.

سال‌ها بعد، آنتون بیش از پیش در افسردگی، احساس بیهودگی و مشکلات شخصی فرو می‌رود. زندگی مشترک او به رضایت و پیوندی پایدار نرسیده و رابطه‌اش با گذشته و خانواده نیز همچنان آشفته است. او که در دوران جوانی از ارتش فرار کرده و در طول سال‌ها نتوانسته مسیر روشنی برای زندگی خود پیدا کند، به‌تدریج در ناامیدی فرو می‌رود. در سال ۲۰۱۷، آنتون با شلیک گلوله به زندگی خود پایان می‌دهد. مرگ او آخرین حلقه از زنجیره مرگ‌هایی است که در طول چند دهه اعضای خانواده سوارت را از میان برده‌اند.

با مرگ آنتون، آمور تنها بازمانده از میان سه فرزند خانواده می‌شود و بار دیگر به مزرعه بازمی‌گردد؛ این بار با تصمیمی جدی برای پایان‌دادن به ماجرایی که از دوران کودکی ذهنش را مشغول کرده است.

آمور پس از بازگشت، پیگیرانه تلاش می‌کند مالکیت خانه را به سالومه منتقل کند. او از وکیل خانواده کمک می‌گیرد تا مسئله‌ای را که سال‌ها در میان اختلاف‌ها، بی‌اعتنایی‌ها و بهانه‌های مختلف معطل مانده است، از نظر قانونی حل کند. سرانجام، پس از گذشت بیش از سی سال از وعده اولیه، خانه به نام سالومه منتقل می‌شود.

آمور همچنین سهم خود از ارث پدر را در اختیار او قرار می‌دهد تا تنها به انتقال یک ملک اکتفا نکرده باشد. بااین‌حال، این اقدام دیرهنگام نمی‌تواند سال‌های طولانی محرومیت و بی‌عدالتی را جبران کند. لوکاس، پسر سالومه، به این اقدام با تلخی و بدبینی واکنش نشان می‌دهد و معتقد است که چنین بخششی پس از این همه تأخیر، معنای چندانی ندارد. سالومه سرانجام به مالکیت خانه‌ای دست می‌یابد که سال‌ها در آن زندگی کرده است.

در پایان رمان، آمور خاکسترهای آنتون را پراکنده می‌کند و آماده می‌شود مزرعه را ترک کند. او سرانجام کاری را انجام داده است که مادرش خواسته و پدرش به آن قول داده بود، اما این تحقق دیرهنگام نمی‌تواند گذشته را به‌طور کامل اصلاح کند. خانواده سوارت در طول دهه‌ها نه‌تنها اعضای خود را از دست داده، بلکه در حفظ پیوندهای انسانی و وفاداری به تعهدهای اخلاقی نیز شکست خورده است.

در کنار این فروپاشی خانوادگی، آفریقای جنوبی نیز از دوران آپارتاید به جامعه‌ای با ساختار سیاسی تازه رسیده، اما میراث نابرابری‌های گذشته همچنان بر زندگی مردم سایه می‌اندازد. سرنوشت سالومه و خانه‌اش در نهایت به نمادی از عدالت به‌تعویق‌افتاده تبدیل می‌شود؛ عدالتی که سرانجام تا اندازه‌ای تحقق می‌یابد، اما زمان ازدست‌رفته و رنج‌های انباشته‌شده را بازنمی‌گرداند.

بخش‌هایی از وعده

زمین پیر و نادان، که بازمی‌گردد و خود را تکرار می‌کند، بارها و بارها. حتی یک نمایش را هم از دست نمی‌دهد. ای پیرزن فرتوت و کهنه‌کار، چگونه تاب می‌آوری که هر بار همان نمایش تکراری را روی صحنه ببری؛ شب‌ها و بعدازظهرها، درحالی‌که تماشاخانه پیرامونت فرومی‌پاشد، کلمات نمایشنامه هیچ تغییری نمی‌کنند، چه رسد به گریم و لباس‌ها و حرکات اغراق‌آمیزت… فردا و فردا و پس‌فردا…

……………….

سرانجام آسترید شروع به گریستن می‌کند. همیشه لحظه‌ای است برای پالایش روح. از نظر خلق‌وخو، آسترید به‌راحتی با مذهب کاتولیک خو گرفت؛ یا شاید بهتر باشد بگوییم گرویدنش به این مذهب برایش کاملاً طبیعی بود. ایمان تازه‌اش را همچون لباسی ضدآب تجربه می‌کند که دکمه‌هایش را محکم تا بالا بسته و بر تن کرده است؛ لباسی که مانع نمی‌شود بر اساس ترس‌ها و امیالش رفتار کند، اما راهی برای شستن و زدودن آن‌ها پس از ارتکابشان در اختیارش می‌گذارد.

او توبه‌اش را به‌جا خواهد آورد، ساعت کارمایی بار دیگر از صفر به کار خواهد افتاد و به کشیش قول خواهد داد که از دستورهای او پیروی کند و این آخرین، آخرین باری خواهد بود که از راه راست منحرف می‌شود؛ و در آن لحظه، از ته دل به آنچه می‌گوید باور خواهد داشت.

 

اگر به کتاب وعده علاقه دارید، بخش معرفی برترین آثار ادبیات آفریقای جنوبی در وب‌سایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر آثار مشابه نیز آشنا می‌کند.

 

0 0 رای
امتیازدهی به این کتاب
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظر
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی

عناوین تصادفی

0
نظر شما برای ما مهم است، لطفاً نظر دهید.x