«رحمت» اثری است از لیدیا ژورژه (نویسندهی پرتغالی، متولد ۱۹۴۶) که در سال ۲۰۲۲ منتشر شده است. این رمان داستانی است دربارهی پیری، مرگ، و جستوجوی معنا و انسانیت در میان کسانی که در سکوتِ یک خانهی سالمندان با مفهوم واقعی شفقت و کرامت انسانی روبهرو میشوند.
دربارهی رحمت
رمان «رحمت» (Misericórdia) نوشتهی لیدیا ژورژه یکی از آثار درخشان و تأملبرانگیز ادبیات معاصر پرتغال است که در سال ۲۰۲۲ منتشر شد و بلافاصله توجه منتقدان، منتخبان جوایز ادبی و خوانندگان را به خود جلب کرد. این اثر روایتی انسانی، دردناک و در عین حال سرشار از همدلی است که به موضوع پیری، مراقبت، و معنای واقعی رحمت در دنیایی پر از فراموشی و بیتفاوتی میپردازد. ژورژه با زبانی شاعرانه و صمیمی، داستانی را میسازد که از دل واقعیت اجتماعی پرتغال بیرون میآید اما عمقی جهانشمول دارد.
در «رحمت»، نویسنده بار دیگر توانایی خیرهکنندهاش را در به تصویر کشیدن رابطهی میان انسان و زمان نشان میدهد. او در قالب روایتی آرام و اندیشمندانه، به گذر عمر و شکنندگی جسم و روح انسان در سالهای پایانی زندگی میپردازد. اما برخلاف بسیاری از آثار مشابه، هدف او ترحم یا اندوه نیست، بلکه جستوجوی معنا و کرامت در واپسین لحظات زندگی است.
لیدیا ژورژه از دههی ۱۹۸۰ یکی از چهرههای پیشگام ادبیات پرتغال به شمار میرود و همواره دغدغهی او بررسی روابط میان فرد و جامعه بوده است. در این رمان نیز، او پرسشهایی اساسی را دربارهی مسیولیت جمعی و شخصی در برابر ناتوانی و مرگ مطرح میکند. آیا رحمت به معنای دلسوزی است، یا به معنای درک و احترام به شأن انسان در رنج؟
ژورژه در «رحمت» با ساختاری چندصدایی، بهویژه با استفاده از روایتهای درهمتنیدهی پرستاران، بیماران، و اعضای خانوادهها، تصویری از جامعهای ارایه میدهد که در آن مهربانی در حال فرسایش است. او از خلال این صداها به تدریج چهرهی انسانی را مینمایاند که میان مسیولیت و خستگی، عشق و فراموشی، در نوسان است.
زبان کتاب، سرشار از استعاره و تصاویر شاعرانه است. ژورژه با نثری که گاه به شعر نزدیک میشود، زندگی در خانههای سالمندان را نه به عنوان مکانی از اندوه، بلکه به عنوان صحنهای برای تأمل دربارهی اخلاق، عشق، و معنای بودن ترسیم میکند. او از جزییات روزمره برای رسیدن به مفاهیم فلسفی بهره میگیرد.
در لایهای عمیقتر، «رحمت» بازتابی از جامعهی مدرن پرتغال است؛ جامعهای که میان سنت و دگرگونی، ایمان و سکولاریسم، محبت و بیتفاوتی سرگردان است. نویسنده این سرگشتگی را نه از منظر سیاسی یا اجتماعی، بلکه از زاویهی احساسات و روابط انسانی بازنمایی میکند.
عنوان کتاب، «رحمت»، کلید درک فلسفهی اثر است. رحمت در اینجا نه فقط شفقت، بلکه نوعی درک مشترک از انسانیت است؛ تواناییِ دیدن دیگری نه به عنوان بار، بلکه به عنوان آینهای از خویش. در جهانی که سرعت و سودجویی جای انسانیت را گرفته است، ژورژه از ما میخواهد دوباره یاد بگیریم رحیم بودن را.
در شخصیتهای رمان، هرکدام نوعی جستوجو نهفته است؛ جستوجوی معنا در دل روزمرگی. پرستاری که از عشق خسته است، مادری که در خاموشی فراموشی فرو رفته، پزشکی که به مرز سردی رسیده و در عین حال از انسانیت میگریزد. این چهرهها بازتابی از جهانی هستند که به مراقبت نیاز دارد، اما خود توان مراقبت را از دست داده است.
قدرت این رمان در سکوتهایش است. ژورژه میداند چگونه در میان جملات ساده، لحظههایی بسازد که مخاطب را به تأمل وادارد. هر صحنه، فرصتی است برای بازاندیشی دربارهی معنای زندگی، مرگ، و همدلی.
«رحمت» از نظر ساختار نیز اثری ظریف و منسجم است. نویسنده از زاویهدیدهای مختلف بهره میگیرد تا تصویر جامعی از یک موقعیت انسانی ارایه دهد. روایتها بهتدریج بر هم منطبق میشوند و در پایان، خواننده با احساسی از رهایی و درک مواجه میشود.
منتقدان اروپایی، این کتاب را یکی از بهترین رمانهای سال دانستهاند و آن را با آثاری از نویسندگان بزرگ معاصر مانند آلیس مونرو و النا فرانته مقایسه کردهاند. دلیل این مقایسه روشن است: هر دو در خلق شخصیتهای زنانهی پیچیده و انسانی و در پرداخت ظرایف احساسات، مهارتی شگفتانگیز دارند.
در نهایت، «رحمت» کتابی است دربارهی عشق، کرامت، و زوال؛ دربارهی انسانهایی که در سکوت پیری، هنوز به دنبال معنا هستند. اثری است که خواننده را به تأملی عمیق دربارهی زندگی و وظیفهی اخلاقی ما در برابر یکدیگر فرامیخواند. در جهانی که بهسرعت در حال فراموش کردن ارزشهای انسانی است، این رمان یادآور میشود که شاید تنها چیزی که هنوز میتواند ما را نجات دهد، همان «رحمت» است.
رمان رحمت در وبسایت goodreads دارای امتیاز ۴.۳۳ با بیش از ۱۹۰۰ رای و ۲۷۵ نقد و نظر است.
خلاصهی داستان رحمت
رمان «رحمت» نوشتهی لیدیا ژورژه داستانی آرام، انسانی و در عین حال تلخ دربارهی مرز میان زندگی و مرگ است. روایت در یک خانهی سالمندان در حاشیهی شهری کوچک در پرتغال جریان دارد؛ جایی که گروهی از سالمندان در انتظار روزهای پایانی عمرشان بهسر میبرند و گروهی از پرستاران و کارکنان، هر یک به شیوهی خود، با مفهوم مراقبت و انسانیت دستوپنجه نرم میکنند. فضای رمان از همان آغاز، آمیخته با سکوت، بوی دارو و زمزمهی دعاهایی است که کمتر کسی آنها را از ته دل میخواند.
در مرکز داستان، پرستاری به نام ماریا داس مرسس قرار دارد؛ زنی میانسال که سالهاست در این خانهی سالمندان کار میکند و میان دلسوزی و خستگی روحی در نوسان است. او چهرهای است از انسانِ درگیرِ تضاد: از یک سو ایمان دارد که کارش نوعی خدمت و رحمت است، و از سوی دیگر، احساس میکند در میان تکرار روزها، خود را گم کرده است. نگاه او به بیماران، گاهی مانند نگاه یک مادر است و گاهی چون نگاه کسی که از درد دیگران خسته است.
در میان سالمندان، چهرههایی حضور دارند که هر یک دنیایی درون خود پنهان کردهاند. مادری که سالها فرزندش را ندیده و نام او را در خواب تکرار میکند؛ مردی که زمانی معلم فلسفه بوده و اکنون در فراموشی فرو رفته است؛ زنی که هنوز با خاطرات شوهر مردهاش حرف میزند؛ و پیرمردی که از خدا میخواهد او را ببخشد پیش از آنکه بمیرد. این آدمها به ظاهر ساکناند، اما در ذهنشان جنگی از گذشته و حال جریان دارد.
در کنار اینها، مدیر خانهی سالمندان و پزشک مقیم نیز شخصیتهایی کلیدیاند. مدیر، زنی است که میان اصول مدیریتی و احساس انساندوستی سرگردان مانده، و پزشک، مردی خسته و بیاعتقاد است که دیگر نمیداند درمان برای چیست وقتی مرگ در آستانه است. از برخورد میان این دو، نوعی گفتوگوی فلسفی دربارهی اخلاق، مرگ، و معنای مراقبت شکل میگیرد.
یکی از نقاط عطف رمان زمانی است که ماریا داس مرسس، پس از سالها خدمت، درمییابد یکی از بیمارانش که زمانی نویسندهی مشهوری بوده، در سکوت درگذشته است. مرگ او باعث میشود زن در درون خود فرو رود و بپرسد: آیا تمام سالهایی که به دیگران کمک کرده، واقعاً از سر رحمت بوده یا صرفاً تلاشی برای فرار از تنهایی خویش؟ این پرسش به هستهی معنایی کتاب راه میبرد.
در ادامه، نویسنده با ظرافتی شاعرانه، زندگی کارکنان خانه را در کنار بیماران قرار میدهد. همانطور که پیران بهتدریج خاموش میشوند، پرستاران نیز از درون خسته و بیصدا فرسوده میشوند. مرز میان «بیمار» و «مراقب» از میان میرود؛ هر دو در واقع به شکلی از رنج گرفتارند.
رمان در فصلهای پایانی به لحظات درخشان از امید و بخشش میرسد. ماریا درمییابد که رحمت، نه در کمککردن از روی وظیفه، بلکه در نگاه مهربان به دیگری است. او شروع میکند به گوشدادن به حرفهای بیماران، به لمسکردن دستهایی که سالهاست کسی به آنها دست نزده، و در این لمس، نوعی معنا برای زندگی خود پیدا میکند.
در پایان، وقتی یکی از بیماران آخرین نفسهایش را میکشد، ماریا در کنار اوست. این لحظه، نه صحنهای از اندوه، بلکه لحظهای از سکوت و آرامش است؛ لحظهای که معنای رحمت در آن متجلی میشود. ژورژه با ظرافتی هنرمندانه، داستان را نه با مرگ، بلکه با آگاهی و پذیرش به پایان میبرد.
«رحمت» داستان خانهای است که در ظاهر محل انتظار مرگ است، اما در واقع صحنهای برای درک دوبارهی انسانیت میشود. شخصیتها میآموزند که در جهانی پر از فراموشی، تنها راه بقا، نگاه مهربان به دیگری است. پایان کتاب، خواننده را با حسی از اندوه و روشنایی همزمان رها میکند؛ اندوهی از فنا، و روشناییای از درک معنای بودن.
بخشهایی از رحمت
ماریا داس مرسس کنار تخت پیرزن ایستاده بود. نور خاکستری صبح از لای پرده به اتاق میتابید و روی دستهای لرزان او میلغزید. صدای دستگاه تنفس همچون تیکتاک ساعتی بود که میخواست به او یادآوری کند: زمان همیشه ادامه دارد، حتی وقتی کسی دیگر نفس نمیکشد. در دلش گفت: «شاید رحمت همین باشد؛ ایستادن در کنار کسی که دیگر نمیتواند خودش را به زندگی برساند.
……………………..
گاهی شبها، وقتی همه خواب بودند، ماریا در راهروی باریک قدم میزد. بوی الکل، بوی صابون و خاطرات در هوا آمیخته بود. او از پنجره به باغ تاریک بیرون نگاه میکرد و با خودش میگفت: «ما پرستاریم، اما شاید خودمان هم به رحمت نیاز داریم؛ کسی که از خستگیهای ما مراقبت کند.»
…………………….
مرد سالخوردهای که زمانی معلم فلسفه بود، هر روز از او میپرسید:
ـ خانم پرستار، آیا روح وزن دارد؟
و او، بیآنکه پاسخی داشته باشد، فقط لبخند میزد. روزی که مرد مُرد، در چهرهاش آرامشی بود که هیچ پاسخی به آن نمیرسید. ماریا احساس کرد شاید رحمت همان است: گذاشتن سوالها در جای خود، بیآنکه به زور برایشان جوابی ساخت.
…………………..
در یکی از روزهای پایانی، زنی که سالها در خاموشی فرو رفته بود، ناگهان با صدایی ضعیف گفت: «مرا ببخشید.» کسی نمیدانست چه کسی را میبخشد یا از چه چیزی پوزش میخواهد، اما همان کلمه، هوای اتاق را تغییر داد. ماریا فهمید که گاهی تنها یک واژه میتواند مثل نوری از میان همهی تاریکیها عبور کند.
اگر به کتاب رحمت علاقه دارید، بخش معرفی برترین کتابهای ادبیات پرتغال در وبسایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر آثار مشابه نیز آشنا میکند.









