به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان

انگار گفته بودی لیلی

این رمان با روایت‌های چندلایه و دقیق از ذهنیت زنانه، تجربه‌ای عمیق و تأثیرگذار از عشق، سوگ و زندگی ارائه می‌دهد. خواندن آن شما را با دنیای درونی شخصیت‌ها همراه کرده و نشان می‌دهد چگونه می‌توان پس از فقدان، قدرت و استقلال را باز یافت. برای آشنا شدن با این کتاب، ادامه‌ی مطلب امروز را مطالعه کنید.
انگار گفته بودی لیلی

فهرست مطالب

«انگار گفته بودی لیلی» اثری است از سپیده شاملو (نویسنده‌ی اهل تهران، متولد ۱۳۴۷) که در سال ۱۳۷۹ منتشر شده است. این رمان درباره‌ زندگی، عشق، فقدان و تلاش زنان برای بازسازی هویت و ادامه‌ی مسیر زندگی پس از تجربه‌ی مرگ و تغییرات عاطفی است.

درباره‌ی انگار گفته بودی لیلی

رمان انگار گفته بودی لیلی نوشته‌ی سپیده شاملو، یکی از آثار شاخص ادبیات معاصر ایران است که با نگاه روان‌شناختی و جامعه‌شناختی خود توانسته توجه مخاطبان و منتقدان را جلب کند. این اثر در سال ۱۳۷۹ توسط نشر مرکز منتشر شد و موفق به کسب جایزه‌ی بهترین رمان اول سال ۱۳۸۰ از بنیاد گلشیری گردید. رمان با تمرکز بر ذهنیت زنانه، تجربه‌های درونی زنان و تعامل آن‌ها با دنیای پیرامون خود را به شکلی دقیق و پیچیده به تصویر می‌کشد.

در مرکز روایت، شراره قرار دارد؛ زنی که زندگی با همسرش علی نوربخش و مرگ ناگهانی او را تجربه کرده است. رمان با آغاز داستان از مرگ علی در بمباران تهران شروع می‌شود و شراره، به‌عنوان راوی، مخاطب را با خاطرات و احساسات خود همراه می‌سازد. او با بازگویی زندگی مشترک خود، دوران نامزدی، ازدواج و سفرهای کوتاه، پایه‌های روان‌شناختی داستان را شکل می‌دهد و فضای عاطفی و انسانی اثر را بنا می‌نهد.

یکی از ویژگی‌های مهم این رمان، دیدگاه زنانه و توانمندی زنان در مواجهه با فقدان و مشکلات است. زنان داستان می‌توانند بدون تکیه‌بر مردان و بدون حضور مردانی که صرفاً به دنبال سلطه یا حمایت سطحی هستند، مسیر زندگی خود را ادامه دهند. این نگاه به استقلال و قدرت زنان، لایه‌ای مهم از تحلیل اجتماعی و روان‌شناختی رمان را تشکیل می‌دهد.

با پیشرفت داستان، تمرکز روایت به شخصیت‌های دیگر نیز منتقل می‌شود. مستانه، خواهر علی، به‌عنوان راوی جایگاه خود را در داستان پیدا می‌کند و از تجربه‌های شخصی خود، رابطه با خانواده و واکنش به مرگ برادرش می‌گوید. این تغییر راوی، ابعاد مختلف زندگی و زوایای تازه‌ای از روابط انسانی را در داستان آشکار می‌سازد.

رابطه‌‌ی پیچیده‌ی مستانه با شراره و سیاوش، پسر شراره و علی، یکی دیگر از محورهای اصلی رمان است. داستان با تمرکز بر این رابطه، چالش‌ها، احساسات و تضادهای میان شخصیت‌ها را نشان می‌دهد و به تدریج به نقطه‌ای می‌رسد که فراموش کردن علی و پذیرش فقدان او، به یک ضرورت تبدیل می‌شود.

یکی دیگر از ویژگی‌های مهم رمان، ساختار فصلی آن است که هر فصل به شکلی مشخص، بخشی از زندگی شخصیت‌ها را روایت می‌کند. از دوران نامزدی و ازدواج تا مرگ مستانه و تغییر راوی، هر فصل پلی است میان گذشته و حال و فرصتی برای کشف روان و احساسات شخصیت‌ها. این ساختار باعث می‌شود خواننده بتواند لایه‌های مختلف داستان و پیچیدگی روابط انسانی را درک کند.

رمان با زبانی روان و در عین حال دقیق نوشته شده است و توانسته با تصویرسازی‌های روشن و پرداخت‌های ظریف روان‌شناختی، خواننده را در فضایی درگیرکننده غرق کند. این زبان، ترکیبی از واقع‌گرایی اجتماعی و تحلیل درونی شخصیت‌ها را ارایه می‌دهد و حس هم‌ذات‌پنداری عمیقی را ایجاد می‌کند.

تمرکز داستان بر ذهنیت زنانه، علاوه بر ایجاد هم‌ذات‌پنداری با شخصیت‌های زن، دید تازه‌ای نسبت به شخصیت‌های مرد فراهم می‌آورد. مردان داستان از منظر زنان دیده می‌شوند و این دیدگاه انتقادی و تحلیلی، روابط جنسیتی و تأثیر آن بر زندگی روزمره را به شکلی متفاوت مورد بررسی قرار می‌دهد.

رمان همچنین با پرداخت به احساس فقدان، سوگ و بازسازی زندگی پس از مرگ، توانسته ابعاد روان‌شناختی عمیقی را به نمایش بگذارد. این پرداخت دقیق و چندلایه، باعث می‌شود خواننده با جریان درونی شخصیت‌ها همراه شود و تجربه‌های انسانی را به‌صورت ملموس حس کند.

انگار گفته بودی لیلی در عین حال رمانی اجتماعی است که به نقد روابط انسانی و نقش‌های سنتی در زندگی زنان می‌پردازد. از طریق روایت‌های موازی و بازگویی رویدادها از دیدگاه‌های مختلف، اثر توانسته تصویر واقعی‌تری از زندگی و روابط خانوادگی ارایه دهد.

پویایی داستان و تنوع روایت‌ها باعث می‌شود هر بار که خواننده به فصل جدید می‌رسد، چشم‌انداز تازه‌ای نسبت به شخصیت‌ها و زندگی آن‌ها پیدا کند. این ساختار چندلایه، رمان را فراتر از یک داستان عاشقانه صرف می‌برد و آن را به یک اثر روان‌شناختی-اجتماعی غنی تبدیل می‌کند.

در نهایت، رمان سپیده شاملو، داستانی است درباره‌ی زندگی، عشق، فقدان و بازیابی، که هم به دنیای درونی شخصیت‌ها نگاه می‌کند و هم روابط انسانی و اجتماعی را با دقت بررسی می‌نماید. این اثر با ترکیب روایت‌های شخصی، تحلیل روانی و نقد اجتماعی، تجربه‌ای خواندنی و تأثیرگذار برای هر مخاطبی فراهم می‌آورد.

رمان انگار گفته بودی لیلی در وب‌سایت goodreads دارای امتیاز ۳.۱۵ با بیش از ۱۰۰۰ رای و ۶۰ نقد و نظر است.

خلاصه‌ی داستان انگار گفته بودی لیلی

رمان انگار گفته بودی لیلی با مرگ علی نوربخش در بمباران تهران آغاز می‌شود. شراره، همسر علی و راوی بخش نخست داستان، با یادآوری زندگی مشترکشان، دوران نامزدی، ازدواج و سفرهای کوتاه خود با علی، مخاطب را با فضای احساسی و عاطفی داستان همراه می‌سازد. این مرگ ناگهانی، نقطه‌ی آغاز تحول شخصیتی و روان‌شناختی شخصیت‌هاست و بستر روایت‌های بعدی را شکل می‌دهد.

پس از آن، شراره با مرور خاطرات روزهای خوش زندگی با علی، تلاش می‌کند با فقدان او کنار بیاید. روایت‌های او شامل لحظات عاشقانه، سفرها و کوهنوردی‌هایی است که همراه با علی تجربه کرده و حس زندگی و عشق در داستان را تقویت می‌کند. این بخش، ارتباط عاطفی قوی میان شخصیت‌ها را به نمایش می‌گذارد.

با گذشت داستان، تمرکز روایت به مستانه، خواهر علی، منتقل می‌شود. او از زندگی خود، رابطه با خانواده و واکنشش به مرگ برادر سخن می‌گوید. مستانه از زاویه‌ای متفاوت به وقایع نگاه می‌کند و این تغییر دیدگاه، لایه‌های جدیدی از احساسات، سوگ و تضادهای انسانی را آشکار می‌کند.

در ادامه، مرگ مستانه و روایت روابط او با محمود و دیگر شخصیت‌ها محور داستان می‌شود. این بخش نشان‌دهنده‌ی پیچیدگی‌های روابط انسانی و تأثیر فقدان بر زندگی شخصیت‌هاست. داستان با بازگویی این رویدادها، خواننده را به درک عمیق‌تر تجربه‌های شخصیت‌ها نزدیک می‌کند.

رابطه‌ی شراره و مستانه با سیاوش، پسر علی و شراره، بخش مهم دیگری از داستان است. این رابطه، شامل تعاملات روزمره، تنش‌ها و محبت‌های متقابل است و نشان می‌دهد چگونه زندگی پس از فقدان شکل جدیدی پیدا می‌کند. ارتباط این سه شخصیت، محور تعاملات روان‌شناختی رمان است.

رمان همچنین به تلاش شخصیت‌ها برای فراموش کردن علی و ادامه دادن زندگی پس از مرگ او می‌پردازد. این موضوع، چالش‌های عاطفی و روانی شخصیت‌ها را برجسته می‌کند و فرآیند پذیرش فقدان را به تصویر می‌کشد. این بخش، نقطهٔ عطفی در تحول شخصیتی و رشد روانی شخصیت‌هاست.

شراره با برقراری ارتباط با یک آشنای قدیمی و برنامه‌ریزی برای سفر خارج، جنبه‌های تازه‌ای از زندگی خود و تلاش برای بازیابی استقلال و هویت شخصی‌اش را نشان می‌دهد. این حرکت، هم تنش ایجاد می‌کند و هم رشد شخصیتی او را برجسته می‌سازد.

در نهایت، رمان با درهم‌آمیختن خاطرات، سوگ، عشق و تلاش برای ادامه دادن زندگی، تصویری کامل از روابط انسانی، تجربیات زنان و فرایند بازیابی پس از فقدان ارایه می‌دهد. داستان به گونه‌ای پیش می‌رود که خواننده با شخصیت‌ها همراه شده و تجربه‌های انسانی آن‌ها را به طور ملموس حس می‌کند.

بخش‌هایی از انگار گفته بودی لیلی

 شاید اگر او تنها از محمود می گفت ، از خودش و محمود ، یا حتی از فرقه می گفت می توانستم گوش کنم . اما از تو می گفت . برای همین هم نتوانستم تحمل کنم . اسمش را هر چیزی می خواهی بگذار . حسادت ، حماقت یا دیوانگی . آرام از اتاق آمدم بیرون و لهش هیچی نگفتم . نگفتم من هم تو را می شناسم .

طوری حرف می زد که انگار نه انگار تو دست مرا گذاشته بودی روی گونه ات و گفته بودی ، کوچولو «طور»  حرف زدنش نگذاشت بنشینم کنارش و برایش از تو بگویم . شاید اگر هر «طور» دیگری هم حرف می زد ، چون از تو حرف زده بود ، ناراحت می شدم و همین کار را می کردم . شاید مستانه راست می گفت . من حسادت می کردم . حتی به غم تو .

……………….

 روزها عکاسی میکردم. بعضی ها می آمدند داد میزدند که از عکس راضی نیستند. خودشان بودند. نمی خواستند باشند. پشت دوربین مدام به خودم میگفتم بگذار ژست بگیرند. بگذار تظاهر کنند به آنچه نیستند. آن را میخواهند. آن لحظه را براشان ثبت کن. نمیتوانستم. انگار انگشتم نمیتوانست دگمه را فشار بدهد مگر در لحظه قطعی، که تظاهر نبود. در لحظه ای که آن چه میخواستند پنهان کنند،آشکار میشد.

…………………..

اولین سفرم به مشهد شنبه بود. با هم رفتیم. جمعه جشن عروسی را گرفته بودیم. آخر شب مامان دست به دستمان داده بود. پدرِ تو یک پاکت داده بود به من. توی پاکت بلیط مشهد و کارت هتل را گذاشته بود. تشکر کردم. بغلم کرد. پاکت را گرفتم. دستهای تو را هم همین‌طور. رفتیم خانه. همان خانه کوچولویی که در ورودیش جنوبی بود و باید از آشپزخانه رد می‌شدیم تا برسیم به حیاط. یک باغچه نقلی خوشگل هم داشت. پدرت برامان اجاره کرده بود. چند روز قبل، با مامان، اسباب‌هام را چیده بودم.

آخر سر هم مامان دو تا شاخه گل سرخ چسبانده بود روی در ورودی. ساعت سه صبح بلاخره مهمانها روانه شدند و ما هم آمدیم خانه. شش صبح هم باید فرودگاه می‌بودیم. نمی‌دانستم باید چه کار کنم. مامان هیچی بهم نگفته بود. رفتم توی اتاق خواب که لباس عروسی را از تنم دربیاورم. با زور زیپ را کشیدم پایین. اما تو نیامدی بهم کمک کنی. انگار نه انگار زنت شده بودم.

رفته بودی آشپزخانه و دنبال چای می‌گشتی. کم مانده بود گریه کنم. لباس خواب تور سفیدم را از کشوی میز توالت درآوردم و پوشیدم. سعی کردم سنجاقها را از لای موهام درآورم. انگار موهام را چسبانده بودند به سنجاقها و سنجاقها را فرو کرده بودند ته مغزم. آمدی. انگار فهمیدی گریه‌ام گرفته.

بغلم کردی و بوسیدیم. کمک کردی تا سنجاقها را از سرم بکشم بیرون. نمی‌فهمیدم جریان چیست. گفتم پاهام درد می‌کند، بس که پاشنه کفش بلند بود. نشستی زمین، پام را گذاشتی توی بغلت و ماساژ دادی. گفتی دراز بکشم تا برام چای بیاوری. چای خوردیم. گفتی بروم دوش بگیرم، چون تو هم می‌خواهی بعد از من دوش بگیری. گفتی فردا روز مهمی است. تا دوش بگیریم و یک کم هم از شام عروسی‌مان تعریف کنیم، ساعت شده بود پنج. هنوز ساک سفر را نبسته بودیم. اما ساعت شش رسیدیم فرودگاه.

تا موقع پرواز نیم ساعت وقت داشتیم. دویدی رفتی پسته شامی خریدی، با آب پرتقال. آب پرتقال را همان جا خوردیم. پسته شامی را بردیم توی هواپیما. روی صندلی که جابه‌جا شدیم، فهمیدم باید کمربندها را ببندیم. مانده بودم بهت بگویم بار اول است سوار هواپیما می‌شوم و بلد نیستم کمربندم را ببندم یا نه. اما زرنگ بودم‌ها! روم را کردم آن ور و تندتند پسته شامی می‌خوردم. تو کمربند من را هم بستی. گفتی تنهایی نخورم. گفته بودی بنشینم کنار پنجره تا ابرها را زیر بال هواپیما نگاه کنم. دهانم باز مانده بود. هواپیما از توی ابرها رد می‌شد. تو پسته شامی را تنهایی می‌خوردی.

……………………

شب برام قصه‌ی سیاوش را می‌گفتی و من خوابم می‌برد. اما قصه‌ی «لیلی» را نگفتی. قصه‌ی زندان را هم تعریف نکردی. می‌ترسیدی تحمل نکنم؟ از این یار هم‌بندت محمود هم چیزی نگفتی. تو نمی‌گفتـی یا من اجازه نمی‌دادم بگویی؟ مستانه می‌گفت آن‌قدر برای محمود از «لیلی» گفته بـودی که وقتی از زندان آزاد شده، پیش خانم‌جان برنگشته. یک‌راست رفته دنبال «لیلی». برای من چرا نگفتی؟ شاید می‌ترسیدی حسادت کنـم و با «لیلی» تو در بیفتم؟ ولی علی، خودت قضاوت کن. من آدم مطمین‌تری بودم یا محمود برای از «لیلی» گفتن؟

 

اگر به کتاب انگار گفته بودی لیلی علاقه دارید، بخش معرفی برترین رمان‌های ایرانی در وب‌سایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر موارد مشابه نیز آشنا می‌کند.

 

0 0 رای
امتیازدهی به این کتاب
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظر
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

عناوین تصادفی

0
نظر شما برای ما مهم است، لطفاً نظر دهید.x