به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان

پناهگاه زمان

اگر به رمان‌هایی علاقه‌مندید که هم داستانی بدیع و غافلگیرکننده روایت می‌کنند و هم ذهن شما را تا مدت‌ها درگیر پرسش‌های عمیق درباره زمان، خاطره و هویت می‌سازند، «پناهگاه زمان»انتخابی درخشان است. این کتاب با نثری هوشمندانه، طنزی ظریف و تخیلی خیره‌کننده، سفری فراموش‌نشدنی به مرز میان گذشته و حال رقم می‌زند و تا آخرین صفحه، شما را به اندیشیدن وامی‌دارد. برای آشنا شدن با این کتاب، ادامه‌ی مطلب امروز را مطالعه کنید.
پناهگاه زمان

فهرست مطالب

«پناهگاه زمان»اثری است ازگئورگی گاسپادینف (نویسنده‌ی اهل بلغارستان، متولد ۱۹۶۹) که در سال ۲۰۲۰ منتشر شده است.این رمان درباره‌ی وسوسه بازگشت به گذشته و پیامدهای فردی و اجتماعی آن است؛ داستانی که از دل ایده‌ای خلاقانه درباره درمان آلزایمر، به تأملی عمیق درباره حافظه، هویت، نوستالژی و سرنوشت انسان و جوامع در مواجهه با زمان تبدیل می‌شود.

درباره‌ی پناهگاه زمان

رمان «پناهگاه زمان» (Time Shelter) اثر گئورگی گاسپادینف یکی از مهم‌ترین و تحسین‌شده‌ترین آثار ادبیات معاصر اروپا است؛ اثری که با ترکیب داستان، فلسفه، تاریخ، روان‌شناسی و طنز، مرزهای رمان کلاسیک را درمی‌نوردد و تجربه‌ای متفاوت از خواندن را برای مخاطب رقم می‌زند. این کتاب که نخستین بار در سال ۲۰۲۰ به زبان بلغاری منتشر شد، با ترجمه انگلیسی خود در سال ۲۰۲۳ جایزه معتبر بوکر بین‌المللی را برای نویسنده و مترجمش به ارمغان آورد و نخستین رمان بلغاری شد که موفق به کسب این افتخار می‌شود.

گاسپادینف که پیش‌تر نیز با آثاری مانند فیزیک اندوه جایگاه ویژه‌ای در ادبیات اروپا یافته بود، در این رمان بار دیگر دغدغه همیشگی خود یعنی رابطه انسان با زمان، حافظه و گذشته را دستمایه آفرینش اثری پیچیده و درعین‌حال عمیقاً انسانی قرار داده است. او به جای روایت خطی و متعارف، جهانی می‌آفریند که در آن گذشته نه خاطره‌ای دور، بلکه مکانی قابل سکونت و پناه گرفتن است؛ جهانی که در آن مرز میان واقعیت، خیال و حافظه به‌آرامی از میان می‌رود.

ایده مرکزی رمان در نگاه نخست ساده به نظر می‌رسد، اما به‌تدریج ابعادی فلسفی و سیاسی پیدا می‌کند. نویسنده از این پرسش آغاز می‌کند که اگر بتوان گذشته را با تمام جزئیاتش بازسازی کرد، آیا انسان ترجیح می‌دهد در اکنون زندگی کند یا به سال‌هایی بازگردد که امنیت، آرامش یا خوشبختی بیشتری در آن احساس می‌کرد؟ این پرسش، که ابتدا در سطح زندگی فردی مطرح می‌شود، به‌مرور به مسئله‌ای جمعی و حتی سرنوشت‌ساز برای جوامع بدل می‌شود.

«پناهگاه زمان» در ظاهر درباره آلزایمر، فراموشی و حافظه است، اما در حقیقت از بیماری دیگری سخن می‌گوید؛ بیماری نوستالژی. گاسپادینف نشان می‌دهد که چگونه انسان مدرن، زیر فشار آینده‌ای نامطمئن و جهانی پرآشوب، بیش از هر زمان دیگری به گذشته پناه می‌برد و خاطرات را امن‌تر از واقعیت امروز می‌یابد. در این میان، گذشته دیگر صرفاً یادآوری روزهای سپری‌شده نیست، بلکه به نوعی آرمان‌شهر تبدیل می‌شود.

یکی از ویژگی‌های برجسته این رمان، تلفیق اندیشه‌های فلسفی با روایتی داستانی است. نویسنده بدون آنکه به دام شعار یا بحث‌های انتزاعی بیفتد، خواننده را وادار می‌کند درباره مفهوم زمان، هویت فردی، حافظه تاریخی، پیری، مرگ و معنای پیشرفت بیندیشد. هر فصل کتاب دریچه‌ای تازه به این مفاهیم می‌گشاید و مخاطب را به تأملی عمیق دعوت می‌کند.

فضای رمان نیز از جذاب‌ترین جنبه‌های آن است. گاسپادینف با جزئی‌نگری حیرت‌آور، اشیا، بوها، موسیقی‌ها، لباس‌ها و خاطرات هر دهه را چنان زنده می‌کند که خواننده احساس می‌کند خود نیز در حال سفر میان لایه‌های مختلف زمان است. این بازآفرینی گذشته تنها جنبه‌ای نوستالژیک ندارد، بلکه ابزاری است برای بررسی سازوکار حافظه و تأثیر آن بر هویت انسان.

در کنار این فضای شاعرانه، طنزی ظریف و گاه تلخ در سراسر اثر جریان دارد. نویسنده با نگاهی کنایه‌آمیز به سیاست، ملی‌گرایی، نوستالژی جمعی و وسواس ملت‌ها نسبت به گذشته می‌نگرد و نشان می‌دهد که چگونه خاطرات تاریخی می‌توانند هم مایه آرامش باشند و هم سرچشمه بحران‌های تازه. این طنز هرگز به هجو سطحی تبدیل نمی‌شود، بلکه لایه‌ای دیگر از معنا را به متن می‌افزاید.

از نظر ساختار نیز «پناهگاه زمان» رمانی معمولی نیست. روایت آن گاه به داستانی فلسفی، گاه به مقاله‌ای ادبی، گاه به خاطره‌نگاری و گاه به خیال‌پردازی نزدیک می‌شود. این ساختار چندلایه و سیال، اگرچه از خواننده تمرکز بیشتری می‌طلبد، اما در نهایت تجربه‌ای غنی و ماندگار به او هدیه می‌دهد و نشان می‌دهد که فرم نیز می‌تواند بازتابی از مضمون زمان و حافظه باشد.

منتقدان ادبی، این رمان را به دلیل نگاه خلاقانه‌اش به تاریخ معاصر اروپا، بحران هویت، فراموشی جمعی و آینده قاره اروپا بسیار ستوده‌اند. بسیاری آن را اثری دانسته‌اند که با وجود ریشه داشتن در تاریخ و فرهنگ بلغارستان و اروپای شرقی، دغدغه‌هایی کاملاً جهانی را مطرح می‌کند؛ دغدغه‌هایی که تقریباً هر انسانی در عصر حاضر می‌تواند با آن‌ها ارتباط برقرار کند.

موفقیت جهانی کتاب نیز گواهی بر همین جهان‌شمول بودن است. «پناهگاه زمان» پس از انتشار، به زبان‌های متعددی ترجمه شد و افزون بر دریافت جوایز اروپایی، در سال ۲۰۲۳ جایزه بوکر بین‌المللی را از آن خود کرد. هیئت داوران این جایزه، رمان را اثری سرشار از طنز، اندوه، تخیل و تأمل فلسفی توصیف کردند که با زبانی بدیع، یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های انسان معاصر را روایت می‌کند.

اگرچه این کتاب درون‌مایه‌هایی چون پیری، زوال حافظه، گذشته و بحران‌های سیاسی را بررسی می‌کند، اما در نهایت اثری درباره امید نیز هست؛ امید به اینکه روایت کردن، خاطره ساختن و داستان گفتن بتواند بخشی از هویت انسان را در برابر فراموشی حفظ کند. گاسپادینف نشان می‌دهد که داستان‌ها، همان اندازه که گذشته را ثبت می‌کنند، آینده را نیز شکل می‌دهند.

«پناهگاه زمان» از آن دسته رمان‌هایی است که پس از پایان یافتن نیز ذهن خواننده را رها نمی‌کند. این اثر نه تنها داستانی جذاب و متفاوت روایت می‌کند، بلکه خواننده را وادار می‌سازد درباره نسبت خود با گذشته، خاطرات شخصی، تاریخ جمعی و معنای زمان بیندیشد. به همین دلیل، این رمان را می‌توان یکی از برجسته‌ترین آثار ادبیات اروپای شرقی در دهه‌های اخیر و نمونه‌ای درخشان از ادبیات اندیشه‌ورز معاصر دانست.

رمان پناهگاه زمان در وب‌سایت goodreads دارای امتیاز ۳.۷۳ با بیش از ۳۱۸۰۰ رای و ۴۸۰۰ نقد و نظر است. این کتاب در ایران با ترجمه‌ای از سهراب طاووسی به بازار عرضه شده است.

خلاصه‌ی داستان پناهگاه زمان

راوی داستان، نویسنده‌ای بلغاری است که با مردی مرموز و غیرمتعارف به نام گائوستین آشنا می‌شود؛ شخصیتی که در آثار دیگر گئورگی گاسپادینف نیز حضور داشته و همواره مرز میان واقعیت و خیال را در هم می‌آمیزد. گائوستین ایده‌ای عجیب اما به‌ظاهر انسان‌دوستانه را مطرح می‌کند: ایجاد درمانگاه‌هایی ویژه برای بیماران مبتلا به آلزایمر که در آن هر طبقه یا هر بخش، با دقتی حیرت‌انگیز بازسازی یکی از دهه‌های قرن بیستم باشد. از معماری و مبلمان گرفته تا موسیقی، روزنامه‌ها، لباس‌ها، بوها و اشیای روزمره، همه چیز متعلق به همان دوران است تا بیماران بتوانند در فضایی زندگی کنند که هنوز آن را به خاطر می‌آورند.

این درمانگاه‌ها در آغاز موفقیتی چشمگیر به دست می‌آورند. بیمارانی که حافظه کوتاه‌مدت خود را از دست داده‌اند، در محیط‌هایی که متعلق به دوران جوانی یا کودکی‌شان است احساس امنیت می‌کنند و ارتباطشان با جهان پیرامون تا حدی بهبود می‌یابد. پزشکان، روان‌شناسان و رسانه‌ها این طرح را انقلابی در درمان آلزایمر می‌دانند و توجه بسیاری از کشورهای اروپایی به آن جلب می‌شود.

اما به‌تدریج اتفاقی غیرمنتظره رخ می‌دهد. دیگر تنها بیماران نیستند که مشتاق ورود به این فضاها هستند؛ افراد سالم نیز، که از فشارهای زندگی مدرن، بحران‌های اقتصادی، همه‌گیری‌ها، جنگ‌ها و آینده‌ای نامطمئن خسته شده‌اند، آرزو می‌کنند مدتی در یکی از این «دهه‌های بازسازی‌شده» زندگی کنند. آنان گذشته را آرام‌تر، قابل پیش‌بینی‌تر و انسانی‌تر از زمان حال می‌بینند و میل به بازگشت به آن روزبه‌روز افزایش می‌یابد.

مرز میان درمان و فرار از واقعیت کم‌کم از بین می‌رود. آنچه قرار بود مکانی برای التیام بیماران باشد، به پناهگاهی برای مردمانی تبدیل می‌شود که دیگر توان رویارویی با زمان حال را ندارند. هر فرد، دهه‌ای را انتخاب می‌کند که تصور می‌کند بهترین دوران زندگی یا تاریخ بوده است و می‌کوشد در همان زمان زندگی کند، گویی گذشته می‌تواند جایگزین اکنون شود.

این گرایش به‌تدریج ابعاد اجتماعی و سیاسی پیدا می‌کند. دولت‌ها و ملت‌های مختلف اروپا نیز گرفتار موج نوستالژی می‌شوند و این اندیشه شکل می‌گیرد که اگر افراد حق دارند گذشته دلخواه خود را انتخاب کنند، چرا کشورها نتوانند چنین کاری انجام دهند؟ از اینجا داستان از یک روایت شخصی و روان‌شناختی به اثری سیاسی و اجتماعی تبدیل می‌شود که پیامدهای دلبستگی افراطی به گذشته را بررسی می‌کند.

کشورهای اروپایی تصمیم می‌گیرند همه‌پرسی‌هایی برگزار کنند تا مردم مشخص کنند مایل‌اند کشورشان از نظر فرهنگی، اجتماعی و حتی سیاسی به کدام دهه از تاریخ بازگردد. هر ملت تصویری آرمانی از دوره‌ای خاص در ذهن دارد و تلاش می‌کند همان دوران را دوباره زنده کند. اما خیلی زود روشن می‌شود که گذشته برای همه یکسان نیست و آنچه برای گروهی دوران طلایی به شمار می‌رود، برای گروهی دیگر یادآور رنج، جنگ، استبداد یا تبعیض است.

با گسترش این جریان، اروپا آرام‌آرام وارد وضعیتی آشفته می‌شود. هر جامعه برداشت خاص خود را از گذشته دارد و این خاطره‌های متناقض، ملت‌ها را بیش از پیش از یکدیگر دور می‌کند. تاریخ، که قرار بود پناهگاهی برای آرامش باشد، به میدان رقابت روایت‌ها و خاطره‌های جمعی تبدیل می‌شود و تنش‌های سیاسی و هویتی شدت می‌گیرد.

در این میان، راوی نیز همراه با گائوستین سفری ذهنی و واقعی در میان خاطرات، آرشیوها و دهه‌های مختلف انجام می‌دهد. او نه‌تنها گذشته اروپا، بلکه خاطرات شخصی خود، سرگذشت خانواده‌اش و تجربه زندگی در بلغارستان کمونیستی را مرور می‌کند. این خاطرات شخصی با سرنوشت قاره اروپا در هم می‌آمیزند و نشان می‌دهند که حافظه فردی و حافظه جمعی تا چه اندازه به یکدیگر وابسته‌اند.

در سراسر رمان، نویسنده از بیان پاسخ‌های قطعی پرهیز می‌کند و بیشتر خواننده را با پرسش‌هایی بنیادین روبه‌رو می‌سازد: آیا گذشته همان‌گونه است که به یاد می‌آوریم یا خاطره‌ها آن را زیباتر کرده‌اند؟ آیا فراموشی همیشه یک بیماری است، یا گاهی شرط ادامه زندگی محسوب می‌شود؟ و آیا جامعه‌ای که تنها رو به گذشته دارد، می‌تواند آینده‌ای برای خود بسازد؟

«پناهگاه زمان» در ظاهر داستانی درباره درمان آلزایمر و بازسازی دهه‌های گذشته است، اما در لایه‌های عمیق‌تر، روایتی درباره حافظه، هویت، نوستالژی، تاریخ و ترس انسان از آینده به شمار می‌رود. گاسپادینف با بهره‌گیری از روایتی چندلایه، طنزی تلخ و تخیلی هوشمندانه، نشان می‌دهد که پناه گرفتن در گذشته، هرچند در کوتاه‌مدت آرامش‌بخش است، اما اگر به وسواس جمعی تبدیل شود، می‌تواند آینده یک فرد یا حتی یک قاره را به مخاطره بیندازد، بی‌آنکه پایان داستان همه رازها و پیامدهای این ایده را به‌طور کامل برای خواننده آشکار کند.

بخش‌هایی از پناهگاه زمان

روزی روزگاری، عده‌ای بر آن شدند که محاسبه کنند زمان دقیقاً از چه لحظه‌ای آغاز شده است و زمین در چه تاریخی آفریده شده است. در میانه‌ی سده‌ی هفدهم،اسقف ایرلندی، آشر، نه‌تنها سال دقیق آفرینش، بلکه تاریخ آن را نیز محاسبه کرد: ۲۲اکتبر، ۴۰۰۴ سال پیش از میلاد مسیح. آن روز، یک شنبه بود (که البته چه روز دیگری می‌توانست باشد؟).

حتی بعضی‌ها می‌گویند آشر ساعت دقیق آن را هم تعیین کرده بود؛ حوالی شش بعدازظهر. شنبه عصر؟ به نظر من کاملاً باورپذیر است. آخر چه زمان دیگری ممکن است آفریننده‌ای که از بی‌همدمی به ستوه آمده، تصمیم بگیرد جهانی بسازد و برای خودش مونس و همدمی پیدا کند؟

آشر سال‌های بسیاری از عمرش را صرف این پژوهش کرد و حاصل کارش کتابی نزدیک به دو هزار صفحه به زبان لاتین بود؛ بعید می‌دانم افراد زیادی زحمت خواندن تمام آن را به خود داده باشند. با این حال، اثر او محبوبیت چشمگیری پیدا کرد؛ البته شاید نه خود کتاب، بلکه نتیجه‌ای که به آن رسیده بود.

از آن پس، در چاپ انجیل‌ها در جزیره‌ی ایرلند، تاریخ و گاه‌شماری آفرینش بر اساس محاسبات آشر درج می‌شد. نظریه‌ی «زمین جوان» و اگر از من بپرسید، «زمان جوان»، دنیای مسیحیت را شیفته‌ی خود کرد. جالب آنکه حتی دانشمندانی چون کپلر و سر آیزاک نیوتن نیز سال‌های مشخصی را برای آفرینش الهی برآورد کرده بودند که کم‌وبیش با محاسبات آشر همخوان می‌داشت. با این همه، آنچه بیش از همه ذهن مرا به شگفتی وامی‌دارد، نه خودِ سال و نه این نزدیکی زمانی، بلکه تعیین روز دقیق آفرینش است.

………………..

سال‌ها بعد، زمانی که بسیاری از خاطراتش همچون دسته‌ای کبوتر هراسان از ذهنش پریده بودند، هنوز می‌توانست آن صبح را به‌روشنی به یاد بیاورد؛ صبحی که بی‌هدف در خیابان‌های وین پرسه می‌زد و ولگردی با سبیلی شبیه سبیل گابریل گارسیا مارکز، زیر آفتاب کم‌جان اوایل ماه مارس، کنار پیاده‌رو روزنامه می‌فروخت. ناگهان باد شدیدی وزید و چند روزنامه را به هوا برد. او به کمک مرد شتافت، دو سه نسخه را دنبال کرد، گرفت و به او برگرداند. مرد گفت: «یکی‌اش را برای خودت بردار.»

گائوستین، بگذارید او را همین‌گونه بنامیم، هرچند خودش این نام را مثل شنل نامرئی‌کننده‌ای به کار می‌برد، روزنامه را برداشت و در عوض، اسکناسی به مرد داد؛ مبلغی که برای خرید یک روزنامه بیش از حد زیاد بود. ولگرد اسکناس را در دستش زیر و رو کرد و با تردید گفت: «اما… من پول خرد ندارم که باقی‌اش را بدهم.» این جمله در سپیده‌دم وین آن‌قدر نامتناسب و مضحک به نظر می‌رسید که هر دو بی‌اختیار زدند زیر خنده.

 

اگر به کتاب پناهگاه زمان علاقه دارید، بخش معرفی برترین آثار گئورگی گاسپادینف در وب‌سایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر آثار این نویسنده نیز آشنا می‌کند.

 

0 0 رای
امتیازدهی به این کتاب
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظر
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی

عناوین تصادفی

0
نظر شما برای ما مهم است، لطفاً نظر دهید.x