«فرار از مدرسه» اثری است از عبدالحسین زرینکوب (نویسنده و مترجم اهل بروجرد، از ۱۳۰۱ تا ۱۳۷۸) که در سال ۱۳۵۳ منتشر شده است. این کتاب روایت زندگی و سیر تحول فکری و روحی ابوحامد غزالی است؛ از سالهای تحصیل و اوج شهرت علمی تا بحران درونی، ترک بغداد، سالهای سفر و عزلت و بازگشت دوبارهی او به عرصه علم و اندیشه.
دربارهی فرار از مدرسه
گاهی زندگی یک دانشمند را نمیتوان فقط از روی کتابهایی که نوشته شناخت. بعضی آدمها خودشان یک کتاباند؛ کتابی که فصلهایش با درس و بحث آغاز میشود، با تردید و جستوجو پیش میرود، در میانه به بحران میرسد و سرانجام راهش را از میان خلوت و سکوت پیدا میکند.
ابوحامد محمد غزالی از همین آدمهاست؛ مردی که زندگیاش، پیش از آنکه شرح احوال یک عالم باشد، داستان یک جستوجوی بیپایان برای رسیدن به یقین است. «فرار از مدرسه» روایت همین زندگی پرفرازونشیب است؛ روایتی که عبدالحسین زرینکوب با دقت یک پژوهشگر و ذوق یک نویسنده پیش روی خواننده گذاشته است.
غزالی در روزگاری پا به جهان گذاشت که خراسان فقط سرزمین مدرسهها و دانشمندان نبود؛ سرزمینی بود پر از کشمکشهای مذهبی، رقابتهای علمی، قدرتنمایی حکومتها و شور و حال خانقاهها. کودکی او در چنین فضایی گذشت؛ فضایی که از یک سو مدرسه و حلقه درس را در برابر چشم او قرار میداد و از سوی دیگر، زهد و تصوف و مجالس اهل معنا را. همین همزیستی علم و عرفان، بحث و خلوت، بعدها در شخصیت او ریشه دواند و بخش مهمی از مسیر زندگیاش را رقم زد.
پدر غزالی مردی تهیدست و بیسواد بود، اما آرزویی بزرگ در دل داشت: میخواست فرزندانش اهل دانش شوند و آنچه خود از آن محروم مانده بود، آنان به دست آورند. پس از مرگ او، دو کودک به دست دوستی صوفی سپرده شدند تا راه مدرسه را در پیش گیرند. محمد، که بعدها جهان اسلام او را با نام ابوحامد غزالی خواهد شناخت، خیلی زود شوق بیشتری به آموختن نشان داد. گویی آرزوی پدر، بیآنکه خود بداند، در وجود این کودک ادامه پیدا کرده بود.
اما «فرار از مدرسه» تنها شرح بالا رفتن غزالی از پلههای دانش نیست. زرینکوب بهتدریج نشان میدهد که این دانشآموز بااستعداد چگونه به عالمی نامدار تبدیل شد؛ چگونه در مدرسههای بزرگ زمان خود درس خواند، در حلقههای علمی نیشابور پرورش یافت، با استادان و دانشمندان بزرگ به بحث نشست و سرانجام به بغداد رسید؛ جایی که شهرت علمی او به اوج رسید و جایگاهی بلند در نظامیه بغداد به دست آورد.
در این مسیر، غزالی فقط دانش نمیآموخت؛ همزمان داشت با جهان فکری پیچیدهای روبهرو میشد که در آن فقه، کلام، فلسفه، تصوف و سیاست هر کدام مدعی حقیقتی بودند.
نقطه مهم زندگی غزالی زمانی فرا میرسد که دیگر پاسخهای مدرسه برای پرسشهای درونی او کافی به نظر نمیرسد. مردی که سالها در میدان بحث و استدلال درخشیده بود، ناگهان با پرسشی روبهرو میشود که با برهانهای معمول نمیتواند از آن عبور کند: آیا آنچه میداند، همان چیزی است که حقیقتاً به آن یقین دارد؟ از اینجا به بعد، داستان غزالی رنگ دیگری میگیرد. آنچه پیشتر سفر در شهرها و مدرسهها بود، اکنون به سفری در درون انسان تبدیل میشود.
عنوان کتاب نیز از همین نقطه معنا و عمق بیشتری پیدا میکند. «فرار از مدرسه» را نباید صرفاً گریز یک استاد نامدار از جایگاه و درس و منصب دانست. این فرار، در معنایی عمیقتر، فاصله گرفتن از عالمی است که در آن علم رسمی، مناظره و پیروزی در بحث دیگر نمیتواند عطش حقیقتجویی او را فروبنشاند. غزالی برای مدتی از بغداد، از جایگاه علمی و از هیاهوی شهرت فاصله میگیرد و راهی سفر و خلوت میشود؛ اما از دانش و اندیشیدن دست نمیکشد. حتی در سالهای عزلت نیز قلم او خاموش نمیشود و آثاری بزرگ در همان دوران شکل میگیرند.
زرینکوب در این کتاب، غزالی را به یک تصویر ساده و یکدست فرو نمیکاهد. او نه فقط فقیه است، نه فقط متکلم، نه صرفاً فیلسوفی مخالف فلسفه و نه تنها صوفیای گوشهنشین. غزالی در طول زندگی خود همه این چهرهها را تجربه میکند و میان آنها رفتوآمد دارد. همین چندلایگی است که شخصیت او را جذاب میکند. نویسنده نشان میدهد که حتی پس از دگرگونی بزرگ روحی، گذشته علمی و عقلانی غزالی از میان نمیرود؛ بلکه در کنار تجربه عرفانی او به حیات خود ادامه میدهد.
یکی از جذابترین بخشهای کتاب، رابطه غزالی با فلسفه است. او پیش از آنکه به نقد فلسفه بپردازد، با آثار فیلسوفان آشنا میشود و اندیشه آنان را با دقت بررسی میکند. بنابراین مخالفت او با فلسفه از سر ناآشنایی نیست؛ برعکس، نتیجه درگیری جدی با همان اندیشهای است که میکوشد حدود توانایی عقل را در برابر آن مشخص کند. از همین رو، غزالی در این کتاب چهرهای متناقض و در عین حال انسانی پیدا میکند: اندیشمندی که با فلسفه به مخالفت برمیخیزد، اما برای مخالفت با آن ناچار است با جدیت و عمق فلسفی بیندیشد.
در کنار این کشمکش عقل و ایمان، تصوف نیز آرامآرام جای مهمتری در زندگی غزالی پیدا میکند. او از علم رسمی روی برنمیگرداند، اما به این نتیجه نزدیک میشود که دانستن درباره حقیقت با چشیدن حقیقت یکی نیست. فاصله میان این دو، همان فاصلهای است که غزالی را به خلوت میکشاند و نگاهش را از «گفتن» به «زیستن» معطوف میکند. با این همه، حتی در این مرحله نیز او نویسنده باقی میماند؛ اندیشیدن و نوشتن برایش پایان نمییابد، بلکه شکل تازهای پیدا میکند.
از ویژگیهای ارزشمند کتاب این است که زرینکوب در روایت زندگی غزالی به افسانهپردازی رضایت نمیدهد. او میداند که درباره زندگی این متفکر، روایتهای گوناگون و گاه ناسازگار وجود دارد و بعضی آثار نیز در انتساب به غزالی محل تردیدند. بنابراین برای بازسازی زندگی او، سراغ نوشتههای خود غزالی، نامهها، روایتهای معاصران و منابع تاریخی میرود و آنها را با احتیاط و نگاه انتقادی کنار هم میگذارد. همین رویکرد سبب میشود کتاب، در عین برخورداری از حالوهوای یک زندگینامه جذاب، از دقت یک پژوهش تاریخی نیز فاصله نگیرد.
اما شاید مهمترین امتیاز «فرار از مدرسه» این باشد که غزالی در آن فقط یک نام تاریخی نیست. او انسانی است که شک میکند، میآموزد، پیروز میشود، خسته میشود، از موقعیت خود دلزده میشود، به سفر میرود، خلوت میگزیند، دوباره به جامعه بازمیگردد و باز در جستوجوی پاسخهای تازه است. همین فراز و فرودهاست که زندگی او را از یک سلسله تاریخ و نام و کتاب بیرون میآورد و به داستانی انسانی تبدیل میکند؛ داستان مردی که در تمام عمر میکوشد میان عقل، ایمان و تجربه شخصی خود راهی به سوی حقیقت باز کند.
زرینکوب در این میان تنها زندگی غزالی را روایت نمیکند؛ بخشی از سیمای فرهنگی یک عصر را نیز بازسازی میکند. مدرسهها، استادان، فقیهان، متکلمان، صوفیان، دربارها، مناظرهها، اختلافات مذهبی و فضای فکری خراسان و عراق در کنار زندگی قهرمان کتاب حرکت میکنند. به همین دلیل، خواننده همزمان با سرگذشت یک انسان، با جهان پیچیدهای آشنا میشود که غزالی محصول آن بود و خود نیز بر آن اثر گذاشت.
«فرار از مدرسه» همچنین پنجرهای است به دنیای آثار غزالی؛ از نوشتههای فقهی و کلامی و فلسفی گرفته تا آثار عرفانی و اخلاقی. زرینکوب میکوشد این آثار را جدا از زندگی نویسندهشان نبیند، زیرا برای او اندیشه غزالی بدون شناخت مسیر زندگیاش ناقص میماند.
از همین منظر، آثاری چون «المنقذ من الضلال»، «تهافت الفلاسفه» و «احیاء علومالدین» دیگر صرفاً نام چند کتاب مشهور نیستند؛ هر کدام نشانهای از مرحلهای در زندگی فکری مردیاند که بارها خود را از نو آزموده است. فهرست کتاب نیز این حرکت را از کودکی و جوانی تا مدرسههای نیشابور، بغداد، بحران روحی، سفر و عزلت، بازگشت و سالهای پایانی دنبال میکند.
در نهایت، آنچه «فرار از مدرسه» را خواندنی میکند، فقط بزرگی نام غزالی یا اعتبار زرینکوب نیست؛ خودِ داستان زندگی مردی است که در میانه شهرت و دانش، باز هم احساس میکند چیزی کم است و برای یافتن آن حاضر میشود همه چیز را دوباره از ابتدا بسنجد.
شاید راز ماندگاری این کتاب نیز همین باشد: غزالی در صفحات آن فقط عالمی متعلق به قرن پنجم هجری نیست؛ انسانی است که پرسشهایش از مرز زمان عبور میکنند. مردی که یک روز از مدرسه بیرون رفت، اما در حقیقت سفری را آغاز کرد که مقصدش نه شهری دیگر، بلکه ژرفای جان خویش بود.
کتاب فرار از مدرسه در وبسایت goodreads دارای امتیاز ۳.۶۴ است.
خلاصهی مطالب فرار از مدرسه
کتاب «فرار از مدرسه» با فصل «کودکی و جوانی» آغاز میشود و زندگی ابوحامد محمد غزالی را از فضای خانوادگی و اجتماعی طوس دنبال میکند. زرینکوب در آغاز، تصویری از پدر غزالی، محمد طوسی، به دست میدهد؛ مردی پیشهور و کمسواد که با وجود تنگدستی، علاقهای عمیق به فقیهان و صوفیان داشت و آرزو میکرد فرزندانش اهل علم شوند.
پس از مرگ پدر، سرپرستی غزالی و برادرش احمد به یکی از دوستان صوفی خانواده سپرده میشود و هر دو کودک راه مکتب را در پیش میگیرند. غزالی از همان سالهای نخست، استعداد و شوق بیشتری برای آموختن نشان میدهد و همین استعداد، مسیر زندگی او را از همان ابتدا از زندگی معمول مردم طوس جدا میکند.
زرینکوب در ادامه، تنها به زندگی شخصی غزالی نمیپردازد، بلکه فضای طوس در روزگار کودکی او را نیز بازسازی میکند. طوس شهری است که در آن مذهب، زهد، تصوف و مدرسه در کنار بازار و زندگی عادی مردم حضور دارند. در کنار اختلاف میان حنفیان، شافعیان، اشعریان، کرامیان و دیگر گروههای مذهبی، خانقاهها و مجالس صوفیان نیز رونق دارند و زیارتگاهها و اوقاف، فقیهان و عالمان و صوفیان را به شهر میکشانند.
در چنین محیطی، کودک غزالی هم با فرهنگ مدرسه و دانش رسمی آشنا میشود و هم از همان آغاز با فضای معنوی و زاهدانهای روبهروست که بعدها در تحول فکری او اهمیت پیدا میکند.
پس از گذراندن دوره مکتب، غزالی برای ادامه تحصیل به جرجان میرود. این بخش از کتاب، نخستین مرحله جدی زندگی علمی او را شکل میدهد. در جرجان، او با فقیهان و استادان مختلف روبهرو میشود و بیش از پیش به بحثهای فقهی و اعتقادی علاقه نشان میدهد.
فضای مذهبی جرجان نیز مانند طوس خالی از اختلاف و کشمکش نیست و غزالی جوان در همین محیط، توانایی خود را در استدلال و مناظره پرورش میدهد. تجربه جرجان برای او تنها مرحلهای از تحصیل نیست؛ بلکه نخستین میدان جدیای است که در آن درمییابد دانش میتواند وسیلهای برای ورود به عرصه رقابت علمی و اجتماعی نیز باشد.
در بازگشت از جرجان، حادثهای که برای نوشتهها و یادداشتهای غزالی در راه پیش میآید، اهمیت ویژهای در روایت زرینکوب دارد. دزدان بخشی از اموال و نوشتههای او را میگیرند و غزالی برای پس گرفتن جزوههایی که حاصل ماهها تحصیل او بوده، به آنان متوسل میشود.
این اتفاق، در روایت کتاب، نشانهای از اهمیت کتاب و یادداشت برای ذهن اوست؛ چیزی که در سالهای بعد نیز هرگز از زندگیاش جدا نمیشود. پس از این دوره، غزالی راه نیشابور را در پیش میگیرد و وارد حوزه امامالحرمین جوینی میشود؛ مهمترین مرحله آموزش رسمی او تا آن زمان.
فصل مربوط به نیشابور، سالهای شاگردی غزالی نزد امامالحرمین و شکلگیری شخصیت علمی او را دنبال میکند. حوزه امامالحرمین محل حضور شمار زیادی از دانشپژوهان برجسته است و غزالی جوان در میان آنان بهسرعت جایگاه ویژهای پیدا میکند. او در فقه، اصول، کلام و مناظره پیشرفت میکند و در همین دوره با مباحث عقلی و فلسفی نیز آشنایی بیشتری مییابد.
زرینکوب همچنین از دوستان، رقیبان و همدرسان غزالی سخن میگوید و نشان میدهد که محیط مدرسه فقط محل فراگیری دانش نبود، بلکه میدان رقابت، دوستی، جاهطلبی و شکلگیری شخصیت علمی عالمان نیز به شمار میرفت.
در همین دوره، ارتباط غزالی با تصوف نیز مورد توجه قرار میگیرد. او با برخی از صوفیان و اهل معنا ارتباط پیدا میکند و بهویژه شخصیت ابوعلی فارمدی در این زمینه اهمیت مییابد. در کنار این گرایش، غزالی همچنان در محیط مدرسه رشد میکند و به مسائل کلامی و عقلی علاقه نشان میدهد.
زرینکوب در این بخش، زمینههای فکری شخصیتی را ترسیم میکند که بعدها قرار است میان عقل، علم رسمی، ایمان و تجربه درونی گرفتار کشمکش شود. حضور عمر خیام در نیشابور و اشاره به فضای علمی و فکری آن روزگار نیز بخشی از تصویری است که نویسنده از محیط فرهنگی خراسان در آن دوره ارائه میکند.
پس از مرگ امامالحرمین، زندگی غزالی وارد مرحله تازهای میشود. او از نیشابور به لشکرگاه و مجلس خواجه نظامالملک راه مییابد. نظامالملک که به دانشمندان و اهل علم توجه ویژه دارد، غزالی را در میان عالمان جوان میبیند و از توانایی علمی و قدرت مناظره او استقبال میکند.
غزالی در مجالس وزیر و در برخورد با دانشمندان مختلف، توانایی خود را نشان میدهد و سرانجام به جایگاهی میرسد که راه او را به سوی نظامیه بغداد باز میکند. در این مرحله، دانش برای او دیگر فقط وسیلهای برای آموختن نیست؛ علم با قدرت، اعتبار اجتماعی و حضور در ساختار سیاسی عصر سلجوقی نیز پیوند میخورد.
فصل «در نظامیه بغداد» اوج دوران شهرت و اعتبار اجتماعی غزالی را روایت میکند. ورود او به بغداد با استقبال و توجه فراوان همراه است و نظامیه بغداد که یکی از مهمترین مراکز علمی زمان است، جایگاهی درخور برای او فراهم میکند. غزالی به تدریس میپردازد و شاگردان فراوانی گرد او جمع میشوند.
در همین سالها، او با مسائل سیاسی و مذهبی روزگار نیز درگیر میشود؛ از اختلافهای مذهبی گرفته تا فعالیت اسماعیلیان و باطنیان و نگرانی حکومت سلجوقی از نفوذ آنان. او همچنین به بررسی فلسفه میپردازد و برای مقابله با فیلسوفان و باطنیان، ناچار میشود آثار و مبانی فکری آنان را با دقت بخواند و بشناسد.
زرینکوب در ادامه نشان میدهد که اشتغال غزالی به فلسفه از ابتدا با هدف پذیرش آن نبود. او ابتدا برای شناخت و نقد فلسفه به سراغ آن میرود، اما مطالعه عمیقتر، او را با مسائل دشوارتری روبهرو میکند. در بحث از فلسفه، نویسنده به موضوعاتی مانند قدم عالم، رابطه علت و معلول، توانایی عقل در اثبات مسائل ماورای طبیعی و دیدگاه فلاسفه درباره خدا و جهان میپردازد. حاصل این بررسیها کتاب «تهافت الفلاسفه» است؛ اثری که در آن غزالی بیست مسئله از دیدگاههای فیلسوفان را مورد نقد قرار میدهد. بنابراین، مبارزه او با فلسفه نتیجه ناآشنایی با آن نیست، بلکه برعکس، پس از مطالعه و بررسی گسترده مباحث فلسفی شکل میگیرد.
اما در پشت این موفقیت علمی و اجتماعی، بحران دیگری در وجود غزالی در حال شکلگیری است. جایگاه استاد نظامیه، مناظرههای علمی، شهرت، ارتباط با بزرگان حکومت و مسئولیتهای اجتماعی، آرامش درونی مورد نیاز او را فراهم نمیکند. زرینکوب این مرحله را نقطه اوج کشمکش میان غزالیِ عالم و غزالیِ جویای یقین میداند.
او در ظاهر یکی از موفقترین عالمان عصر خود است، اما در درون، درباره ارزش دانشی که آموخته و توانایی عقل برای رساندن انسان به یقین دچار تردید شده است. بحران به جایی میرسد که ادامه تدریس برای او دیگر صرفاً یک وظیفه علمی نیست، بلکه به مانعی در راه جستوجوی درونی او تبدیل میشود.
در فصل «فرار از مدرسه»، این بحران به نقطه تعیینکننده خود میرسد. غزالی بغداد را ترک میکند و از مقام و موقعیتی که سالها برای رسیدن به آن تلاش کرده بود فاصله میگیرد. زرینکوب تأکید میکند که این «فرار» را نباید صرفاً رفتن از یک ساختمان یا ترک یک شغل دانست؛ مسئله عمیقتر، گسستن از فضای جدل و جاهطلبی علمی و اجتماعی و جستوجوی راهی برای رسیدن به یقین است.
تهدید باطنیان در بغداد و فضای ناامن سیاسی نیز در این دوره وجود دارد، اما زرینکوب در بررسی خود، بحران روحی و خستگی غزالی از زندگی مدرسه را عامل اساسی این گریز میداند.
پس از ترک بغداد، غزالی راه سفر و عزلت را در پیش میگیرد. او مدتی در شام، دمشق، بیتالمقدس و دیگر نواحی میماند و از فضای رسمی مدرسه و اجتماع علمی فاصله میگیرد. زندگی او در این دوره با سادگی، عبادت، خلوت و ریاضت همراه است. در بیتالمقدس و شام، او به تأمل درباره معنای زندگی و راه رسیدن به حقیقت ادامه میدهد.
حتی در این سالهای کنارهگیری نیز ارتباط او با کتاب و تألیف قطع نمیشود و مهمترین ثمره این دوران، شکلگیری و تألیف بخش عمدهای از «احیاء علومالدین» است. بنابراین عزلت برای غزالی به معنای خاموشی فکری نیست؛ برعکس، بسیاری از مهمترین اندیشههای او در همین دوران پخته میشوند.
در ادامه کتاب، زرینکوب به مسئلهای اساسی در اندیشه غزالی میپردازد: نسبت عقل، ایمان و راه قلب. غزالی پس از تجربه فلسفه و کلام، به این نتیجه میرسد که عقل نظری برای رسیدن به همه انواع یقین کفایت نمیکند و در کنار استدلال، نوعی معرفت درونی و قلبی را ضروری میبیند.
این دیدگاه به تصوف و مفهوم کشف و معرفت قلبی نزدیک میشود، اما به معنای نفی کامل عقل نیست. در نگاه غزالی، «قلب» مرکز حیات معنوی انسان است و معرفت عالی میتواند از راهی فراتر از استدلال صرف حاصل شود. زرینکوب در همین بخش، تحول غزالی را با مسئله دیرپای رابطه عقل و ایمان پیوند میدهد و نشان میدهد که چگونه این مسئله در آثار مختلف او بازتاب یافته است.
پس از سالهای سفر و خلوت، غزالی به خراسان بازمیگردد، اما بازگشت او به معنای بازگشت به همان زندگی گذشته نیست. او دیگر آن فقیه جاهطلب و استاد پرآوازهای نیست که بغداد را ترک کرده بود. در بازگشت، سادهزیستی و گرایش صوفیانه او آشکار است و با وجود این، دوباره به آموزش و تألیف میپردازد.
دعوت او به نظامیه نیشابور، واکنش مخالفان و موافقان، و حضور دوبارهاش در محیط مدرسه نشان میدهد که گریز از مدرسه به معنای گریز همیشگی از دانش و تعلیم نبوده است. او از مدرسه فاصله گرفته بود تا نسبت خود را با علم و حقیقت از نو تعریف کند، نه اینکه کتاب و اندیشه را کنار بگذارد.
در فصل «سبک و آثار»، زرینکوب به آثار فراوان و متنوع غزالی میپردازد و تلاش میکند جایگاه هر دسته از نوشتههای او را در زندگی فکریاش روشن کند. آثار فقهی مانند «البسیط»، «الوسیط» و «الوجیز»، نوشتههای مربوط به اصول و کلام، آثار مربوط به رد باطنیان مانند «فضائح الباطنیه»، آثار فلسفی و ضد فلسفی همچون «مقاصد الفلاسفه» و «تهافت الفلاسفه»، و نوشتههایی مانند «المنقذ من الضلال» و «احیاء علومالدین» در این بررسی جای میگیرند. ن
ویسنده بر دشواری تعیین ترتیب دقیق آثار تأکید میکند؛ زیرا درباره تاریخ تألیف برخی آثار و حتی انتساب برخی نوشتهها به غزالی اختلاف وجود دارد. از این رو، شناخت تحول اندیشه غزالی بدون توجه به تاریخ آثار و میزان اعتبار انتساب آنها امکانپذیر نیست.
«احیاء علومالدین» در این میان جایگاه ویژهای دارد. زرینکوب آن را مهمترین ثمره دوران تحول روحی غزالی میداند؛ کتابی که در آن علم، اخلاق، عبادت، تربیت نفس و زندگی معنوی در کنار یکدیگر قرار میگیرند. غزالی در این اثر میکوشد میان ظاهر اعمال دینی و حقیقت درونی آنها پیوند برقرار کند و به جای توجه صرف به صورت، به نیت، اخلاق و تهذیب انسان توجه دهد.
بخشهایی از کتاب نیز نشان میدهد که نگاه او به فقه، اخلاق، تربیت و سعادت انسان چگونه پس از تجربه بحران و عزلت دگرگون شده است. در عین حال، زرینکوب یادآور میشود که غزالی حتی در دوره تصوف نیز از دانش، نوشتن و استدلال دست نکشید و شخصیت علمی پیشین او بهطور کامل در شخصیت صوفیانهاش محو نشد.
در فصل «بازگشت»، سالهای پایانی زندگی غزالی بررسی میشود؛ سالهایی که در آنها بار دیگر پیوند او با خراسان، مدرسه، شاگردان و جامعه علمی برقرار میشود، اما این بار از موضعی متفاوت. او با وجود مخالفتها و انتقادهایی که متوجه برخی دیدگاهها و آثارش است، به تألیف ادامه میدهد و درگیر مسائل فکری و اجتماعی زمان خود باقی میماند.
زرینکوب همچنین از واکنش متفکرانی چون ابنرشد و ابنطفیل به اندیشه غزالی سخن میگوید و تأثیر او را در جهان فکری پس از خودش بررسی میکند. در همین بخش، مسئله رابطه غزالی با تصوف، عقل و ایمان و همچنین نوشتههایی چون «مشکاهالانوار» نیز دنبال میشود.
بخش پایانی کتاب به سالهای آخر عمر و میراث غزالی اختصاص دارد. زرینکوب از بیماری، انزوا، نوشتههای پایانی و شرایط اجتماعی و سیاسی خراسان سخن میگوید و نشان میدهد که غزالی حتی در سالهای پایانی نیز از مسائل زمان خود بیخبر یا بیاعتنا نبود. ناامنیهای خراسان، جنگهای صلیبی، آشفتگیهای سیاسی و اختلافهای مذهبی در پسزمینه این سالها حضور دارند.
در نهایت، نویسنده زندگی غزالی را زندگی مردی میداند که میان مدرسه و خانقاه، عقل و ایمان، علم رسمی و معرفت درونی، شهرت و خلوت و تعلق اجتماعی و رهایی فردی در رفتوآمد بود. به همین دلیل، «فرار از مدرسه» در پایان فقط شرح زندگی یک عالم قرون میانه نیست؛ روایت یک کشمکش طولانی انسانی است که از کودکی در مدرسه آغاز میشود، در اوج قدرت علمی به بحران میرسد و پس از سالها سفر و خلوت، به صورتی تازه از علم، ایمان و زندگی بازمیگردد.
بخشهایی از فرار از مدرسه
اما هرچه در این تحقیق پیش میرفت بیشتر احساس میکرد که جستجو را باید با صمیمیت دنبال کند ـ و به خاطر حقیقت.
………………….
آنچه ظاهراً بیش از هر چیز وی را به ترک این قیل و قالها وامیداشت حالت خود او بود در مقابل حقیقت؛ محیط مدرسه نمیگذاشت بکلی خالص و صمیمی بماند.
………………….
غزالی نتوانست از طریق عقل راه به یقین بیابد، اما یقین را هم چیزی بیرون از دسترس انسان نیافت و به گمان خود از راه صوفیه بدان رسید ـ راه مکاشفات قلبی.
………………….
در حقیقت اگر غزالی فلسفه و کلام را هم برای ادراک همین نوع حقیقت نجسته بود، خروج از شک برایش امکان نداشت.
………………….
بازگشت به مدرسه؟ کسی که قهرمانانهترین حاصل عمرش فرار از مدرسه بود، بعد از دوازده سال باز سر از مدرسه درمیآورد!
اگر به کتاب فرار از مدرسه علاقه دارید، بخش معرفی برترین آثار عبدالحسین زرینکوب در وبسایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر آثار این نویسنده نیز آشنا میکند.









