«غرور از دسترفته» اثری است آرلی راسل هوچیلد (نویسنده و جامعهشناس آمریکایی، متولد ۱۹۴۰) که در سال ۲۰۲۴ منتشر شده است. این کتاب دربارهی تأثیر زوال اقتصادی، از دست رفتن منزلت اجتماعی، غرور و شرم بر هویت و زندگی مردم شرق کنتاکی و چگونگی پیوند این احساسات با شکافهای اجتماعی و سیاسی است.
دربارهی غرور از دسترفته
«غرور از دسترفته» با عنوان اصلی Stolen Pride: Loss, Shame, and the Rise of the Right نوشته آرلی راسل هوچیلد، جامعهشناس آمریکایی و استاد دانشگاه کالیفرنیا، برکلی، کتابی درباره رابطه پیچیده میان تغییرات اقتصادی، احساسات انسانی، هویت اجتماعی و دگرگونیهای سیاسی است. این کتاب که در سال ۲۰۲۴ منتشر شده، هوچیلد را به یکی از مناطق کمتر دیدهشده آمریکا، یعنی شرق کنتاکی در منطقه آپالاچیا، میبرد؛ جایی که زوال صنعت زغالسنگ، کاهش فرصتهای شغلی و بحرانهای اجتماعی زندگی بسیاری از مردم را دگرگون کرده است.
هوچیلد برای فهم این جامعه، صرفاً به آمار و گزارشهای اقتصادی اکتفا نمیکند. او سالها در میان مردم منطقه حضور داشته و با حدود ۸۰ نفر از ساکنان کنتاکی گفتوگو کرده است؛ از کارگران و خانوادههای محلی گرفته تا افراد فعال در کلیساها، مراکز درمان اعتیاد، محیطهای کاری و زندگی اجتماعی شهر. این شیوه پژوهش باعث شده کتاب بیش از آنکه یک تحلیل انتزاعی از جامعه باشد، تصویری انسانی از مردمی ارائه کند که تغییرات بزرگ اقتصادی و فرهنگی را در زندگی روزمره خود تجربه کردهاند.
یکی از مفاهیم مرکزی کتاب، چیزی است که نویسنده آن را «پارادوکس غرور» مینامد. در بسیاری از جوامع کارگری، سختکوشی، توانایی تأمین معاش خانواده و داشتن شغل، تنها ارزش اقتصادی ندارند؛ بلکه منبعی برای عزتنفس، احترام اجتماعی و احساس مفید بودن نیز هستند. هنگامی که فرصتهای شغلی از میان میروند یا فرد دیگر نمیتواند جایگاه سابق خود را در خانواده و جامعه حفظ کند، مسئله فقط کاهش درآمد نیست؛ احساس ارزشمندی و هویت او نیز ممکن است آسیب ببیند.
این مسئله در شرق کنتاکی اهمیت ویژهای پیدا میکند؛ منطقهای که اقتصاد آن برای دههها با استخراج زغالسنگ پیوند خورده بود. کاهش مشاغل معدنی، مشکلات اقتصادی، مهاجرت، بحران مواد مخدر و مجموعهای از تحولات اجتماعی، تصویری متفاوت از آینده را پیش روی بسیاری از خانوادهها قرار داده است. هوچیلد نشان میدهد که چگونه از دست رفتن یک ساختار اقتصادی میتواند همزمان به از دست رفتن بخشی از غرور فردی و جمعی منجر شود؛ غروری که پیشتر از کار، خانواده و تعلق به جامعه سرچشمه میگرفت.
اما کتاب تنها درباره فقر یا بیکاری نیست. پرسش مهمتر هوچیلد این است که مردم با احساس از دست دادن جایگاه و منزلت خود چه میکنند. برخی ممکن است این احساس را متوجه خود کنند و شکستهایشان را نتیجه ناتوانی شخصی بدانند؛ برخی دیگر ممکن است علت مشکلات را در گروهها یا نهادهای بیرونی جستوجو کنند. از همینجا، مفاهیمی مانند شرم، خشم، تحقیر، احترام و تعلق به هویت جمعی وارد تحلیل جامعهشناختی کتاب میشوند.
یکی از ویژگیهای قابل توجه اثر، توجه همزمان به احساسات و ساختارهای اجتماعی است. هوچیلد نمیخواهد تحولات سیاسی را صرفاً با وضعیت اقتصادی یا آمار رأیدهی توضیح دهد؛ او به این موضوع میپردازد که انسانها چگونه شرایط اجتماعی خود را تجربه و معنا میکنند. از نگاه او، برای فهم رفتار یک جامعه باید به داستانهایی که مردم درباره زندگی خود، موفقیت، شکست، عدالت، احترام و جایگاهشان در جامعه تعریف میکنند نیز توجه کرد.
در بخش مهمی از کتاب، شهر پایکویل در کنتاکی به صحنهای برای بررسی همین فرایند تبدیل میشود. این شهر در سال ۲۰۱۷ شاهد تجمعی از سفیدبرترپنداران بود؛ رویدادی که توجه رسانههای ملی را به خود جلب کرد و هوچیلد از آن بهعنوان نقطهای برای بررسی رابطه میان احساسات محلی، هویت، خشم و پیامهای افراطی استفاده میکند. با این حال، روایت او به گروههای افراطی محدود نمیشود و تلاش میکند زندگی و دغدغههای افراد عادی جامعه را نیز با پیچیدگیهایشان نشان دهد.
هوچیلد در این مسیر به سراغ مردانی میرود که بخش مهمی از هویتشان با کار، استقلال و توانایی تأمین زندگی خانواده گره خورده است. وقتی این منابع سنتی منزلت از بین میروند، پرسش تازهای شکل میگیرد: انسان چگونه میتواند احساس ارزشمندی خود را حفظ کند؟ کتاب نشان میدهد که پاسخ افراد به این پرسش یکسان نیست؛ بعضیها راههای دیگری برای یافتن معنا و احترام پیدا میکنند، در حالی که برخی دیگر ممکن است به روایتهایی جذب شوند که احساس خشم، قربانیشدن یا بازپسگیری منزلت را تقویت میکنند.
از این منظر، عنوان «غرور از دسترفته» معنایی فراتر از یک احساس شخصی پیدا میکند. موضوع کتاب درباره غروری است که زمانی از شغل، طبقه اجتماعی، خانواده و تعلق به یک جامعه سرچشمه میگرفت و اکنون برای بخشی از مردم دستنیافتنی یا متزلزل شده است. هوچیلد بررسی میکند که چگونه این خلأ عاطفی و اجتماعی میتواند زمینه را برای روایتهایی فراهم کند که وعده بازگرداندن منزلت، احترام و قدرت ازدسترفته را میدهند.
یکی از نقاط قوت کتاب، شیوهای است که هوچیلد برای نزدیک شدن به موضوع انتخاب کرده است. او به جای آنکه شخصیتهای مورد مطالعه خود را صرفاً در قالب اعداد، آمار یا برچسبهای اجتماعی معرفی کند، به زندگی و تجربههای شخصی آنها گوش میدهد. همین رویکرد به خواننده اجازه میدهد فاصله میان مفاهیم بزرگی مانند «طبقه»، «اقتصاد»، «هویت» و «سیاست» و تجربه واقعی انسانها را بهتر ببیند. این ویژگی باعث شده کتاب علاوه بر ارزش جامعهشناختی، حالوهوایی روایی و انسانی نیز داشته باشد.
«غرور از دسترفته» همچنین ادامه مسیری است که هوچیلد در کتاب پیشین و بسیار شناختهشده خود، Strangers in Their Own Land، آغاز کرده بود؛ اما این بار تمرکز او بر آپالاچیا و شرق کنتاکی است. کتاب در واقع تلاشی برای فهم عمیقتر این پرسش است که چرا تحولات اقتصادی و فرهنگی تنها زندگی مادی مردم را تغییر نمیدهند، بلکه میتوانند احساس آنها نسبت به خود، جامعه و آینده را نیز دگرگون کنند.
اهمیت «غرور از دسترفته» در نهایت در این است که خواننده را وادار میکند جامعه را فقط از دریچه شاخصهای اقتصادی و سیاسی نبیند. پشت بیکاری، کاهش درآمد، افول یک صنعت یا تغییر الگوی رأیدهی، انسانهایی قرار دارند که به احترام، معنا، تعلق و احساس ارزشمندی نیاز دارند. هوچیلد با قرار دادن این احساسات در مرکز تحلیل جامعهشناختی خود، تصویری چندلایه از جامعهای ارائه میدهد که با فقدانهای اقتصادی و فرهنگی دستوپنجه نرم میکند و در جستوجوی راههایی برای بازیابی منزلت و امید است.
به همین دلیل، این کتاب را میتوان اثری درباره اقتصاد و سیاست دانست، اما در لایهای عمیقتر، کتابی درباره غرور، شرم، هویت و نیاز انسان به دیدهشدن و محترم شمردهشدن است.
کتاب غرور از دسترفته در وبسایت goodreads دارای امتیاز ۴.۰۱ با بیش از ۱۶۶۰ رای و ۲۳۴ نقد و نظر است.
خلاصهی مطالب غرور از دسترفته
کتاب «غرور از دسترفته» با عنوان اصلی Stolen Pride: Loss, Shame, and the Rise of the Right در سه بخش اصلی و شانزده فصل تنظیم شده است. هوچیلد روایت خود را از یک رویداد مشخص در پایکویلِ کنتاکی آغاز میکند و سپس از طریق زندگی و روایت افراد مختلف، به بررسی مفاهیمی مانند غرور، شرم، منزلت، زوال اقتصادی، هویت و سیاست میپردازد.
در پایان نیز نویسنده درباره امکان ایجاد «پل همدلی» میان گروههای اجتماعی متفاوت تأمل میکند. ساختار کتاب از یک رویداد اجتماعی آغاز میشود، به تجربههای فردی و خانوادگی گسترش مییابد و در نهایت به پرسشهای گستردهتر درباره شکافهای اجتماعی و سیاسی میرسد.
بخش نخست با عنوان «راهپیمایی» (The March) آغاز میشود. در فصل اول، «صدایی مؤدب» (A Polite Voice)، هوچیلد ماجرای درخواست برگزاری راهپیمایی یک گروه ملیگرای سفیدپوست در پایکویل در سال ۲۰۱۷ را روایت میکند. تماس تلفنی اولیه و واکنش مسئولان شهر، نقطه شروع ورود نویسنده به جامعهای است که خود را جامعهای محترم، سختکوش و متفاوت از تصویر کلیشهای ارائهشده از آپالاچیا میداند. این فصل صحنه اصلی پژوهش را معرفی میکند: شهری که با گذشته صنعتی و معدنی خود پیوند عمیقی دارد و اکنون با تغییرات اقتصادی و اجتماعی گسترده روبهرو است.
فصل دوم، «ما اینجا آدمهای خوبی هستی»(We’re Good People Here) به تصویر ذهنی ساکنان منطقه از خودشان و جامعهشان میپردازد. هوچیلد نشان میدهد که بسیاری از مردم پایکویل خود را قربانی یا افراد شکستخورده نمیدانند؛ آنها بر ارزشهایی مانند کار، خانواده، وفاداری، کمک به همسایه و استقلال تأکید دارند. در پس این خودتصویر، مسئله مهمی وجود دارد: چگونه جامعهای که از بیرون ممکن است فقیر، منزوی یا عقبمانده تصور شود، میتواند در درون خود احساس غرور و ارزشمندی داشته باشد؟ همین تضاد، زمینه را برای مفهوم محوری کتاب فراهم میکند.
فصل سوم، «پارادوکس غرور» (The Pride Paradox)، مهمترین مفهوم نظری کتاب را معرفی میکند. هوچیلد توضیح میدهد که در مناطقی مانند شرق کنتاکی، کار سخت و توانایی تأمین زندگی خانواده تنها وسیلهای برای کسب درآمد نبوده، بلکه منبع منزلت و غرور نیز محسوب میشده است.
رونق زغالسنگ در گذشته به بسیاری از خانوادهها امکان میداد احساس کنند از جایگاه اجتماعی قابل احترامی برخوردارند؛ اما افول این صنعت، همراه با کاهش فرصتهای اقتصادی، این منبع غرور را تضعیف کرده است. از اینجا «پارادوکس» شکل میگیرد: جامعهای که میتواند از گذشته خود عمیقاً احساس غرور کند، همزمان ممکن است احساس کند آینده و جایگاه کنونیاش از او گرفته شده است.
در فصل چهارم، «آمدهایم کمکتان کنیم» (Come to Help Y’all Out)، نویسنده به رابطه میان مردم محلی و کسانی میپردازد که از بیرون برای اصلاح، کمک یا تغییر جامعه وارد منطقه میشوند. این فصل نشان میدهد که کمک بیرونی همیشه به معنای احساس قدردانی نیست؛ گاهی کسانی که خود را نیازمند کمک نمیدانند، چنین مداخلاتی را نشانه نگاه تحقیرآمیز یا احساس برتری دیگران تلقی میکنند. مسئله فقط کمک اقتصادی نیست، بلکه این پرسش نیز مطرح میشود که چه کسی حق دارد دیگری را نیازمند کمک بداند و این کمک چگونه میتواند بر احساس منزلت افراد تأثیر بگذارد.
فصل پنجم، «خودیها و بیگانهها» (Insiders, Outsiders)، این مسئله را عمیقتر میکند. هوچیلد به مرزهایی میپردازد که میان «ما» و «آنها» در جامعه ایجاد میشود؛ مرزهایی که میتوانند بر اساس محل زندگی، طبقه اجتماعی، فرهنگ، نژاد، سبک زندگی یا نگرش سیاسی شکل بگیرند.
در این بخش، نویسنده نشان میدهد که وقتی افراد احساس کنند گروه دیگری از مزایایی برخوردار است که آنها از آن محروم ماندهاند، احساس بیعدالتی میتواند با احساس از دست رفتن منزلت ترکیب شود. بخش نخست با همین زمینهسازی به پایان میرسد و خواننده را از ماجرای راهپیمایی به زندگی واقعی افرادی میبرد که در آن حضور داشتهاند یا تحت تأثیر فضای اجتماعی منطقه قرار گرفتهاند.
بخش دوم با عنوان «چهرههای در میان جمعیت» (Faces in the Crowd)، از تحلیل کلی جامعه به سراغ شخصیتها و تجربههای فردی میرود. فصل ششم، «غرورِ خودساخته» (Bootstrap Pride)، درباره افرادی است که موفقیت خود را نتیجه تلاش شخصی میدانند. در این نگاه، کار سخت، استقلال و توانایی بالا کشیدن خود از شرایط دشوار، ارزشهای اساسیاند.
اما هوچیلد نشان میدهد که این نوع غرور وقتی با نابودی فرصتهای اقتصادی روبهرو میشود، با تناقضی جدی مواجه میشود: اگر موفقیت حاصل تلاش فردی است، شکست اقتصادی را چگونه باید توضیح داد؛ بهویژه زمانی که فرد واقعاً سخت کار کرده اما ساختار اقتصادی پیرامونش تغییر کرده است؟
فصل هفتم، «غرورِ یاغی» (Outlaw Pride)، نوع دیگری از منزلت را بررسی میکند؛ منزلتی که لزوماً از رعایت هنجارهای رسمی جامعه به دست نمیآید و گاهی حتی با سرپیچی از آنها پیوند دارد. هوچیلد در این فصل به روایتهایی درباره مردانگی، استقلال، سرسختی و نپذیرفتن اقتدار بیرونی توجه میکند. فصل هشتم، «غرورِ بازمانده: هود و هالر» (Survivor’s Pride: Hood and Holler)، این بحث را به تجربه زیستن در محیطی دشوار، مشکلات خانوادگی و اجتماعی و بهویژه بحران اعتیاد گسترش میدهد. «غرور» در اینجا بیش از آنکه به موفقیت اقتصادی مربوط باشد، به زنده ماندن، تحمل دشواری و حفظ شأن در شرایط سخت مربوط میشود.
فصل نهم، «میتوانستم یک ملیگرای سفیدپوست شوم» (I Could Have Become a White Nationalist)، یکی از مهمترین بخشهای کتاب است. هوچیلد در اینجا به مسیرهایی میپردازد که میتوانند برخی افراد را به سوی گروههای افراطی سوق دهند و در مقابل، عواملی را بررسی میکند که مانع چنین مسیری میشوند.
تمرکز او صرفاً بر عقاید افراطی نیست؛ بلکه میخواهد بفهمد چگونه احساس تنهایی، خشم، بیاعتنایی اجتماعی و جستوجوی تعلق میتواند فرد را در معرض روایتهایی قرار دهد که برای مشکلات پیچیده، دشمن یا مقصر مشخصی معرفی میکنند. فصل دهم، «در لبه گور» (At the Grave’s Edge)، این بحث را از طریق مرگ، فقدان، خاطره و روابط انسانی دنبال میکند و نشان میدهد که تجربههای شخصی چگونه میتوانند برداشت افراد از گذشته، جامعه و آینده را شکل دهند.
بخش سوم، «غرش رعد» (The Roll of Thunder)، از زندگی افراد به عرصه سیاست و تحولات گستردهتر اجتماعی منتقل میشود. فصل یازدهم، «آزمایش اولیه» (Trial Run)، و فصل دوازدهم، «سیاست سیال» (Liquid Politics)، بررسی میکنند که چگونه احساسات و هویتهای اجتماعی میتوانند به عرصه سیاسی منتقل شوند و چگونه مرزهای سیاسی در جامعهای در حال تغییر شکل میگیرند. در این بخش، هوچیلد سیاست را صرفاً مجموعهای از برنامهها و تصمیمهای عقلانی نمیبیند، بلکه به نقش احساساتی مانند غرور، شرم، خشم، ترس و تعلق در شکلگیری مواضع سیاسی توجه میکند.
فصل سیزدهم، «رعدوبرق در شیشه» (Lightning in a Jar)، به لحظاتی میپردازد که مجموعهای از احساسات و شرایط اجتماعی به نیروی سیاسی تبدیل میشوند. فصل چهاردهم، «غرور در سفری خطرناک» (Pride on a Dangerous Ride)، پیامدهای این فرایند را دنبال میکند و نشان میدهد که غرور اجتماعی، هنگامی که با احساس تهدید و از دست دادن منزلت ترکیب شود، میتواند وارد مسیرهایی شود که پیامدهای پیشبینینشدهای دارند. این دو فصل در کنار هم استدلال اصلی کتاب را از سطح تجربه فردی به سطح پویاییهای سیاسی منتقل میکنند.
فصل پانزدهم، «پل همدلی» (An Empathy Bridge)، پیشنهاد مفهومی هوچیلد برای عبور از شکافهای اجتماعی است. منظور او از همدلی این نیست که افراد باید با عقاید یکدیگر موافق باشند؛ بلکه باید بتوانند جهان اجتماعی و عاطفی طرف مقابل را بشناسند و بفهمند که چرا یک تجربه خاص برای او معنا و اهمیت پیدا کرده است.
در فصل شانزدهم، «بار اضافی» (Overburden)، نویسنده به فشارهایی میپردازد که بر افراد و جوامع وارد میشود و سپس در بخش «خداحافظیها» (Goodbyes)، روایت اصلی پایکویل را جمعبندی میکند. این پایان، کتاب را از یک مطالعه درباره یک منطقه خاص فراتر میبرد و دوباره به پرسش گستردهتری درباره منزلت، شکاف اجتماعی و امکان گفتوگو میان گروههای متفاوت بازمیگرداند.
در دو پیوست پایانی، هوچیلد روش پژوهش خود را نیز روشنتر میکند. پیوست نخست با عنوان «پژوهش» (Research) درباره شیوه مطالعه، مصاحبهها و زمینه پژوهش است و پیوست دوم، «طبقه بالا و طبقه پایین بر روی پل همدلی» (Upper and Lower Decks on the Empathy Bridge)، مفهوم پل همدلی را با جزئیات بیشتری توضیح میدهد. پس از آن نیز یادداشتها، کتابنامه و نمایه قرار گرفتهاند.
بنابراین ساختار کلی کتاب از یک راهپیمایی و یک شهر آغاز میشود، به زندگی و احساسات افراد میرسد، سپس به سیاست و شکافهای اجتماعی گسترش مییابد و سرانجام با مسئله همدلی و امکان عبور از این شکافها پایان میگیرد.
بخشهایی از غرور از دسترفته
شاید بیش از هر چیز، این خطر احساس میشد که خاطرات رنجها و سختیهای گذشته بیارزش شمرده شوند.
اگر به کتاب غرور از دسترفته علاقه دارید، بخش معرفی برترین کتابهای جامعهشناسی در وبسایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر آثار مشابه نیز آشنا میکند.









