به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان

روز و شب

اگر به رمان‌هایی علاقه‌مندید که با کمترین کلمات، عمیق‌ترین پرسش‌های زندگی و مرگ را پیش روی شما می‌گذارند، «روز و شب» انتخابی کم‌نظیر است. این کتاب کوتاه اما ماندگار، شما را به مطالعه‌ای آرام و اندیشمندانه دعوت می‌کند که تا مدت‌ها در ذهن‌تان باقی می‌ماند. برای آشنا شدن با این کتاب، ادامه‌ی مطلب امروز را مطالعه کنید.
روز و شب

فهرست مطالب

«روز و شب» اثری است از یون فوسه (نویسنده‌ی نروژی، متولد ۱۹۵۹) که در سال ۲۰۰۰ منتشر شده است. این رمان روایت آرام و تأمل‌برانگیزی از تولد و مرگ یک انسان است که با نثری مینیمال، چرخه‌ی زندگی و مواجهه‌ی بی‌هیاهوی انسان با هستی را به تصویر می‌کشد.

درباره‌ی روز و شب

کتاب «روز و شب» (Morgon og kveld) نوشته‌ی یون فوسه از آثار شاخص ادبیات معاصر نروژ است؛ اثری کوتاه اما عمیق که با زبانی ساده و ساختاری متفاوت، به بنیادی‌ترین تجربه‌های انسانی می‌پردازد. این کتاب نه بر حادثه‌پردازی متکی است و نه بر گره‌های داستانی مرسوم، بلکه بر تجربه‌ی زیسته‌ی انسان در مواجهه با آغاز و پایان زندگی تمرکز دارد.

داستان کتاب از دو بخش اصلی تشکیل شده است که یکی به لحظه‌ی تولد شخصیت اصلی و دیگری به واپسین ساعات زندگی او می‌پردازد. این تقارن ساختاری، چارچوب کلی اثر را شکل می‌دهد و از همان ابتدا نشان می‌دهد که با روایتی فلسفی و تأمل‌برانگیز روبه‌رو هستیم، نه یک داستان کلاسیک با فراز و فرودهای متداول.

یون فوسه در «روز و شب» از نثری مینیمال، آرام و تکرارشونده استفاده می‌کند؛ نثری که به‌جای توضیح دادن، فضا می‌سازد و به خواننده اجازه می‌دهد در سکوت و مکث‌های متن تأمل کند. جملات کوتاه و تکرارهای سنجیده، بخشی جدایی‌ناپذیر از شیوه‌ی روایت اوست و نقش مهمی در انتقال حس زمان، انتظار و حضور دارند.

شخصیت اصلی داستان، مردی ساده از طبقه‌ی ماهیگیران نروژی است و فوسه عامدانه از پرداخت پرجزئیات زندگی بیرونی او پرهیز می‌کند. تمرکز کتاب نه بر رخدادهای اجتماعی یا تاریخی، بلکه بر تجربه‌ی درونی انسان و مواجهه‌ی او با هستی، تنهایی و مرگ است.

فضای داستان به‌شدت آرام و درون‌گراست. طبیعت، دریا و سکوت، حضوری پررنگ اما غیرتوصیفی دارند و بیشتر به‌عنوان پس‌زمینه‌ای ذهنی عمل می‌کنند تا عناصر توصیفی مستقل. این فضا با ریتم کند روایت هماهنگ است و خواننده را به خوانشی آهسته دعوت می‌کند.

در «روز و شب» مرز میان واقعیت و ادراک ذهنی چندان شفاف نیست. فوسه آگاهانه از قطعیت فاصله می‌گیرد و اجازه می‌دهد لحظه‌ها حالتی شناور داشته باشند؛ گویی زمان به شکل خطی حرکت نمی‌کند، بلکه در ذهن شخصیت و روایت، کش می‌آید یا در هم می‌شکند.

یکی از ویژگی‌های مهم این کتاب، نگاه غیرملودراماتیک آن به مرگ است. مرگ نه به‌عنوان فاجعه‌ای تکان‌دهنده، بلکه به‌مثابه بخشی طبیعی از جریان زندگی تصویر می‌شود؛ نگاهی که با لحن آرام و بدون اغراق متن کاملاً همخوان است.

یون فوسه در این اثر، بیش از آن‌که داستان بگوید، تجربه می‌آفریند. خواننده با خواندن کتاب، وارد حال‌وهوایی می‌شود که معنا بیشتر از طریق حس و ریتم منتقل می‌شود تا از طریق توضیح و تحلیل مستقیم.

«روز و شب» نمونه‌ای روشن از سبک خاص فوسه است؛ سبکی که او را به یکی از مهم‌ترین نویسندگان معاصر نروژ و جهان تبدیل کرده است. این سبک بر سادگی ظاهری، عمق معنایی و پرهیز از شلوغی زبانی استوار است.

این کتاب همچنین نشان‌دهنده‌ی علاقه‌ی فوسه به موضوعات وجودی مانند بودن، گذر زمان و ناپایداری زندگی است؛ موضوعاتی که در بسیاری از آثار دیگر او نیز تکرار می‌شوند، اما در اینجا با تمرکز و ایجاز بیشتری ارائه شده‌اند.

کوتاهی حجم کتاب باعث نمی‌شود که اثر کم‌اهمیت یا سطحی به نظر برسد؛ برعکس، فشردگی متن و حذف هرآنچه غیرضروری است، به قدرت و ماندگاری آن افزوده است. هر جمله با دقت انتخاب شده و نقشی مشخص در کلیت اثر دارد.

«روز و شب» کتابی است که بیش از آن‌که خوانده شود، باید تجربه شود؛ اثری آرام، اندیشمندانه و تأثیرگذار که خواننده را به تأملی بی‌صدا درباره‌ی آغاز و پایان زندگی دعوت می‌کند، بی‌آن‌که پاسخی قطعی ارائه دهد یا معنایی تحمیل کند.

رمان روز و شب در وب‌سایت goodreads دارای امتیاز ۳.۹۱ با بیش از ۱۲۱۰۰ رای و ۱۹۰۰ نقد و نظر است. این کتاب در ایران با ترجمه‌ای از اردشیر اسفندیاری به بازار عرضه شده است.

خلاصه‌ی داستان روز و شب

داستان کتاب «روز و شب» با روایت تولد شخصیت اصلی آغاز می‌شود. کودک در خانواده‌ای ماهیگیر و ساده به دنیا می‌آید و روایت، بر اضطراب و انتظار پدر و مادر در لحظه‌ی زایمان تمرکز دارد. این بخش با نگاهی آرام و بدون هیجان‌پردازی، ورود انسان به جهان را به‌عنوان رویدادی طبیعی و در عین حال رازآلود تصویر می‌کند.

پدر کودک، که خود ماهیگیر است، نقش پررنگی در این بخش دارد. او میان امید، نگرانی و ناتوانی در برابر فرآیند تولد سرگردان است. روایت نشان می‌دهد که تولد، همان‌قدر که آغاز زندگی است، با ترس و ناآگاهی همراه است؛ تجربه‌ای که انسان از همان ابتدا در آن تنهاست.

پس از تولد، تمرکز داستان به‌تدریج از اطرافیان فاصله می‌گیرد و بر خود کودک و حضور خاموش او در جهان قرار می‌گیرد. فوسه به‌جای دنبال کردن رشد تدریجی شخصیت در طول سال‌ها، از شرح زندگی میانی او عبور می‌کند و داستان را به‌صورت فشرده میان آغاز و پایان نگه می‌دارد.

در بخش دوم کتاب، شخصیت اصلی اکنون مردی سالخورده است که در همان فضای ساحلی و نزدیک به دریا زندگی کرده است. او در واپسین روز زندگی‌اش بیدار می‌شود و روزی ظاهراً عادی را آغاز می‌کند؛ روزی که به‌تدریج روشن می‌شود آخرین روز زندگی اوست.

مرد پیر در طول این روز، در سکوت و آرامش حرکت می‌کند، به محیط اطرافش نگاه می‌کند و با خاطرات و احساسات پراکنده روبه‌رو می‌شود. گذشته و حال در ذهن او به‌طور شفاف از هم جدا نیستند و زمان حال بارها با خاطره و تصور درمی‌آمیزد.

او با چهره‌هایی آشنا روبه‌رو می‌شود؛ برخی از این دیدارها واقعی به نظر می‌رسند و برخی حالتی ذهنی یا خاطره‌گونه دارند. این مواجهه‌ها نشان می‌دهد که مرز میان زندگی و مرگ در حال محو شدن است، بی‌آن‌که خود شخصیت دچار هراس یا آشفتگی شود.

دریا، که در زندگی او همواره حضور داشته، در این بخش نقشی نمادین‌تر پیدا می‌کند. حرکت آرام او در فضا و نزدیکی‌اش به دریا، تداعی‌کننده‌ی بازگشت تدریجی به جایی است که زندگی‌اش با آن پیوند خورده است.

هرچه روز پیش می‌رود، حس پایان قوی‌تر می‌شود، اما روایت همچنان از هرگونه درام یا تأکید احساسی پرهیز می‌کند. مرگ نه به‌عنوان حادثه‌ای ناگهانی، بلکه به‌مثابه ادامه‌ی طبیعی زندگی تصویر می‌شود.

در لحظات پایانی، شخصیت اصلی بدون مقاومت و بدون ترس، به‌سمت پایان حرکت می‌کند. روایت به‌گونه‌ای پیش می‌رود که مرگ بیشتر شبیه عبور از حالتی به حالت دیگر است تا قطع کامل هستی.

کتاب با نوعی سکوت و آرامش به پایان می‌رسد؛ همان‌گونه که آغاز شده بود. تولد و مرگ، روز و شب، در ساختاری دایره‌وار به هم می‌رسند و داستان، بدون نتیجه‌گیری صریح، خواننده را با تأملی عمیق درباره‌ی چرخه‌ی زندگی رها می‌کند.

بخش‌هایی از روز و شب

خلاصه ما با نون و پنیر و وصله‌پینه بچه‌ها رو بزرگ کردیم. حتی از سیگار خودم می‌زدم چون باید اول هفت سر بچه رو نون می‌دادم ولی از روزی که بازنشسته شدم دیگه دلواپس این‌جور چیزها نیستم، قهوه و سیگار تا بخوای فراوانه مخصوصاً قهوه‌ی امروز صبح که طعم و مزه‌ی قهوه‌ی سابق رو می‌ده، ازاین‌نظر هیچ‌چیز فرق نکرده و درعین‌حال انگار همه‌چیز عوض شده، یوهانس تمام‌قد ایستاده به افق بسته و ابرهای خاکستری بالای سرش نگاه می‌کرد.

گفت، همه‌چیز عوض شده؟ آسمان که مثل همیشه‌ست، با همون ابرهای خاکستری و افقِ بسته، مثل همه‌ی روزهای دیگه، همه‌چیز عین قبله، خوم هم همون پیرمرد سابقم، بله یه پیرمرد تمام عیار، اما یه پیرمرد سالم و قوی، مخصوصاً امروز صبح که اون‌قدر سبک و تیزپا بودم که به یاد دوران بچگی‌ام افتادم، اما چرا همیشه بازوی راستم خواب می‌ره؟

یوهانس که به فکر فرو رفته بود با زحمت تکانی به دستش داد و پیش خودش گفت، بله این بازوم همیشه لمسه و به‌ندرت می‌تونم تکونش بدم، بعد به انگشت‌های بلند و خسته و به کناره‌ی ناخن‌های کبود و فرسوده‌ی خودش نگاه کرد و گفت، عجیبه، چرا دست‌هام این‌جوری شده؟

باورم نمی‌شه، عجیبه

یوهانس سعی کرد دستش را تکان بدهد، اما انگار بی‌نتیجه بود، فکر کرد نباید زیاد توقع بیجا داشته باشد، به‌هرحال سنی از او گذشته اما انگار بخشی از ماهیچه‌های صورتش هم تازگی‌ها خواب می‌رفت؛ اشتباه نمی‌کرد، نه، شاید هم اساساً دچار وهم و خیال شده بود، پس بهتر بود با قایقش گشتی در حاشیه‌ی خلیج بزند و مثل گذشته‌ها چندتا ماهی بگیرد، بعد گفت، اگه قلابم فرو بره حتماً می‌تونم چندتایی ماهی بگیرم و ببرم بازار و بفروشمشون، باید زودتر راه بیفتم، زندگی همینه، آدم که نمی‌تونه دست از ماهیگیری بکشه، خُب، اگه نرَم دریا تو این صبح سرد و تاریک چه کار باید بکنم؟

تو این روزهایی که همه مثل هم هستند، دیروز، پریروز، برای او تمام روزها شبیه هم بودند، او سال‌ها بود که به‌رغم میل باطنی‌اش هر روز کله‌ی سحر به دریا رفته بود، در سوز و هوای تاریک باید هر صبح زود بیدار می‌شد، صبح‌ها خانه مرطوب و سرد بود، جز سپیده‌دمِ بعضی از روزهای تابستان، آسمان صبحگاهی این بندر را همیشه انبوه ابرهای سُربی پوشانده بود، حتی همان روزهایی که هوا لطیف و ملایم و آسمان آبی یکدست بود.

برای یوهانس همه‌جا تاریک و گرفته به نظر می‌رسید و اغلب از خودش می‌پرسید چرا تمام سپیده‌دم‌ها، چه روزهایی که هوا مه‌آلود و تیره بود و چه آن روزهایی که پرتویی روشن و سبک تا بی‌نهایت ادامه داشت، به‌نظر او همواره خاکستری و سرد می‌آمد، روزهایی خاکستری که سوز گزنده‌اش تا مغزِ استخوان رخنه می‌کرد، او در تمام عمرش چه روزهای جوانی و چه امروز که پیر و افتاده شده بود، از صبح‌ها لذت نبرده بود.

………………..

او بیرون ایستاده است و گوش می‌دهد. چیزی درون خانه در جریان است که او نمی‌تواند آن را ببیند. فقط صداها را می‌شنود، مکث‌ها را، و نفس‌هایی را که می‌آیند و می‌روند. می‌داند اتفاقی در راه است، اما نمی‌داند دقیقاً چه خواهد شد. احساس می‌کند که زمان ایستاده، یا شاید بیش از حد آهسته حرکت می‌کند.

………………..

درون اتاق، همه چیز ساده است. نه چیزی برای گفتن هست و نه کاری برای انجام دادن. فقط باید صبر کرد. زن درد را تحمل می‌کند و مرد نمی‌داند کجا بایستد. هر دو می‌دانند که زندگی در همین نزدیکی است، اما هنوز وارد نشده، هنوز خودش را نشان نداده است.

……………….

سال‌ها بعد، او بیدار می‌شود و حس می‌کند که روز با روزهای دیگر فرق دارد. نمی‌داند چرا، فقط می‌داند که هوا همان هواست، دریا همان دریاست، اما چیزی تغییر کرده. او آرام راه می‌رود، انگار عجله‌ای نیست، انگار همه چیز وقت خودش را دارد.

……………….

به اطراف نگاه می‌کند و چهره‌هایی را می‌بیند که آشنا هستند. بعضی از آن‌ها را می‌شناسد، بعضی دیگر فقط حس آشنایی دارند. نمی‌پرسد از کجا آمده‌اند و چرا اینجایند. فقط حضورشان را می‌پذیرد، همان‌طور که همیشه چیزها را پذیرفته است.

……………….

دریا آرام است. همیشه همین‌طور بوده. او به آن نگاه می‌کند و حس می‌کند چیزی از او را با خودش می‌برد، بی‌آن‌که چیزی را از او بگیرد. بودن و نبودن، هر دو، به یک اندازه ساده به نظر می‌رسند.

…………………..

آنی همه‌جا سیاه شد و سرخی، نرمی، اصوات و تپش‌های منظم آه آه اِه آه آه آه و بعد آه اُه آه اِه آه اِه آه و بعد غرش آه و جوشش آه از همان جویبار ازلی و بعد نوسان‌های مکرر و حرکت‌های مواج ای آه اِه آه ای اِه آه اِه و آب اِه آه اِه اُه آه و بله همه‌چیز اُه اُه آه نرم بود اُه،

بعد همان صداها، همان صداهای وحشتناک و فشارها و اصوات آه آه و سرمای نافذ آه آه ای و استخوان‌سوز و دردهایی که می‌آمدند آه و می‌رفتند، آه و همه بلاهایی که به سرت می‌آمد آخ دست‌ها، آخ پاها، همه‌چیز آخ انگشت‌ها و آن به خود آه آه پیچیدن‌ها و تمام آن آه آه و جریان آرام آب و…

 

اگر به کتاب روز و شب علاقه دارید، بخش معرفی برترین آثار یون فوسه در وب‌سایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر آثار این نویسنده نیز آشنا می‌کند.

 

0 0 رای
امتیازدهی به این کتاب
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظر
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

عناوین تصادفی

0
نظر شما برای ما مهم است، لطفاً نظر دهید.x