«هرایی» اثری است از سعید تشکری (نویسنده و کارگردان زادهی قوچان، از ۱۳۴۲ تا ۱۴۰۰) که در سال ۱۳۹۵ منتشر شده است. این رمان داستان انسانهایی است که در کشاکش میان خواستههای شخصی، هویت فردی، باورهای دینی و مسئولیتهای اجتماعی، با آزمون دشوار وفاداری به عهد و نذرهای خود روبهرو میشوند.
دربارهی هرایی
کتاب «هرایی» نوشته سعید تشکری، اثری داستانی است که در لایههای مختلف خود به مسئلهای آشنا اما عمیق میپردازد: انسان در برابر عهدهایی که با خود، دیگران و زندگی بسته است، تا کجا مسئول میماند؟ تشکری این پرسش را در دل زندگی شخصیتهایی قرار میدهد که هر یک با انتخابها، آرزوها، باورها و مسئولیتهای خاص خود دستوپنجه نرم میکنند. از همین رو، «هرایی» تنها روایت چند زندگی جدا از هم نیست، بلکه تصویری از موقعیتهایی است که در آن انسان باید میان خواستههای شخصی و تعهدات اخلاقی و اجتماعی خویش تصمیم بگیرد.
یکی از مهمترین وجوه این اثر، توجه نویسنده به مفهوم وفاداری به عهد است. نذر در اینجا صرفاً یک کنش مذهبی یا آیینی نیست؛ بلکه بهانهای برای طرح پرسشی جدیتر درباره مسئولیت انسان است. وقتی خواستهای برآورده میشود و زمان عمل به قول فرامیرسد، آیا آدمی همچنان همان اندازه به وعدهای که در روزهای دشواری داده بود پایبند میماند؟ رمان، این پرسش را در موقعیتهای گوناگون پیش روی شخصیتهایش میگذارد و پیامدهای وفاداری یا گریز از تعهد را به نمایش میگذارد.
در مرکز این جهان داستانی، شخصیت اسراء قرار دارد؛ زنی پزشک که حرفهاش را تنها وسیلهای برای امرار معاش نمیبیند. او میکوشد دانش و جایگاه حرفهای خود را در خدمت دیگران قرار دهد و نسبت به مسئولیتی که پزشک بودن بر دوش او گذاشته، بیتفاوت نباشد. همین انتخاب، او را در برابر محیط پیرامونش قرار میدهد و مسیر زندگیاش را دشوار میکند. تشکری از خلال این شخصیت، تصویری از انسانی ارائه میدهد که نمیخواهد میان عنوان شغلی و معنای واقعی آن فاصلهای وجود داشته باشد.
«هرایی» همچنین رمانی درباره هویت است؛ هویتی که فقط به نام، شغل یا محل تولد محدود نمیشود و در رفتار و انتخابهای انسان شکل میگیرد. شخصیتهای اثر در موقعیتهایی قرار میگیرند که ناچارند میان آنچه هستند، آنچه دیگران از آنان انتظار دارند و آنچه خود میخواهند باشند، دست به انتخاب بزنند. به همین دلیل، مفهوم هویت در داستان همواره با مسئولیت همراه است و هر انتخاب، بخشی از شخصیت و سرنوشت آدمها را آشکار میکند.
یکی از ویژگیهای قابل توجه کتاب، پیوند آن با فرهنگ و جغرافیای خراسان بزرگ است. نام «هرایی» نیز از همین فضای زبانی و فرهنگی سرچشمه میگیرد و با هرات و میراث زبانی خراسان پیوند دارد. حضور زبان و لحن دری در روایت، تنها یک عنصر تزئینی نیست؛ بلکه به داستان عمق جغرافیایی و تاریخی میبخشد و خواننده را با بخشی از میراث فرهنگی منطقهای آشنا میکند که مرزهای سیاسی امروز نمیتوانند پیوندهای تاریخی و زبانی آن را بهطور کامل از میان ببرند.
انتخاب این نام، با چندلایگی معنایی خود، با فضای کلی اثر نیز تناسب دارد. «هرا» و مشتقات آن در زبان فارسی با مفاهیمی مانند صدا، هیبت، بیم و فرو ریختن ارتباط پیدا میکنند و در پیوند با هرات نیز تداعیهای جغرافیایی و فرهنگی ویژهای مییابند. این چندمعنایی را میتوان بازتابی از خود رمان دانست؛ اثری که در آن آرامش و اضطراب، امید و بیم، استواری و فروپاشی در کنار یکدیگر قرار میگیرند.
تشکری در این کتاب بیش از آنکه بخواهد شخصیتهایی کاملاً آرمانی بسازد، انسانهایی را در شرایط واقعی زندگی قرار میدهد؛ آدمهایی که گاهی میان باور و عمل فاصله پیدا میکنند و در برابر وسوسه فراموش کردن وعدههایشان قرار میگیرند. همین وجه انسانی، شخصیتها را ملموستر میکند. آنان نه صرفاً حامل یک پیام اخلاقی، بلکه افرادی با ترسها، دلبستگیها، ضعفها و دغدغههای شخصیاند و تصمیمهایشان میتواند زندگی خود و اطرافیانشان را دگرگون کند.
در کنار اسراء، شخصیتهای دیگری نیز وارد این شبکه روایی میشوند و هرکدام بخشی از مضمون اصلی کتاب را به دوش میکشند. فرشته، پژمان، مخدوم، کرامت و ستاره، هر یک با مسئلهای شخصی و خانوادگی روبهرو هستند و داستان زندگیشان در نقاطی با مفهوم مسئولیت و وفاداری گره میخورد. روابط میان این شخصیتها نشان میدهد که تعهد همیشه در قالب یک وعده بزرگ و آشکار ظاهر نمیشود؛ گاهی در نقش همسر، والد، فرزند، دوست یا عضوی از جامعه معنا پیدا میکند.
از سوی دیگر، فضای «هرایی» نشان میدهد که تعهد اجتماعی از اخلاق فردی جدا نیست. انسانی که در برابر عهد شخصی خود بیاعتناست، ممکن است در برابر مسئولیتهای بزرگتر نیز به همان اندازه دچار تردید شود. نویسنده از این منظر، رفتار شخصیتها را بهانهای برای طرح پرسشهایی درباره جامعه قرار میدهد؛ جامعهای که در آن گاهی عنوانها و ظاهرها بیش از معنا و مسئولیت واقعی اهمیت پیدا میکنند.
از نظر شیوه روایت نیز اثر تلاش میکند میان ادبیات داستانی و قابلیتهای تصویری پیوند برقرار کند. صحنهها، شخصیتها و موقعیتهای داستانی به گونهای شکل میگیرند که بتوان آنها را نهفقط در ذهن، بلکه همچون تصاویری زنده تصور کرد. این ویژگی به روایت پویایی بیشتری میدهد و باعث میشود خواننده در کنار دنبال کردن ماجراها، به روابط و موقعیتهای شخصیتها نیز توجه کند.
در نهایت، «هرایی» را میتوان داستان انسانهایی دانست که در برابر انتخابهای اخلاقی زندگی قرار گرفتهاند؛ انسانهایی که باید مشخص کنند وعدههایشان تا چه اندازه جدی است و آیا در روزهای آسوده نیز به تصمیمهایی که در دوران سختی گرفتهاند وفادار میمانند یا نه. سعید تشکری از خلال این موقعیتها، مفاهیمی چون ایمان، نذر، مسئولیت، هویت، خانواده و وظیفه اجتماعی را به یکدیگر پیوند میدهد و آنها را از سطح مفاهیم انتزاعی به تجربه زیسته شخصیتها منتقل میکند.
«هرایی» در مجموع اثری است درباره بهایی که انسان برای انتخابهایش میپردازد. کتاب از مخاطب نمیخواهد صرفاً شاهد سرگذشت چند شخصیت باشد؛ بلکه او را به بازنگری در مفهوم قول، مسئولیت و وفاداری در زندگی خودش دعوت میکند. شاید مهمترین پرسش اثر همین باشد: وقتی آرزویی برآورده شد و دشواری از میان رفت، چه چیزی از عهدی که در روزهای سخت بسته بودیم باقی میماند؟ پاسخ این پرسش را باید در رفتار شخصیتهای «هرایی» جستوجو کرد؛ شخصیتهایی که هرکدام به شکلی متفاوت، در آزمون وفاداری قرار میگیرند.
خلاصهی داستان هرایی
«هرایی» داستان زندگی چند شخصیت است که سرگذشتشان در نقطهای مشترک به مفهوم عهد، نذر و مسئولیت گره میخورد. روایت با معرفی تدریجی آدمهایی شکل میگیرد که هرکدام گذشته، آرزوها و گرفتاریهای خاص خود را دارند و تصمیمهایی که گرفتهاند، آنها را با آزمونهای اخلاقی دشواری روبهرو کرده است.
در میان شخصیتهای اصلی، اسراء جایگاه ویژهای دارد؛ پزشکی که حرفهاش را فراتر از یک شغل میداند و تلاش میکند به مسئولیت انسانی و اجتماعی آن وفادار بماند. او در شرایطی قرار میگیرد که پایبندی به اصول حرفهای و باورهای شخصیاش برایش هزینههایی به همراه دارد و همین مسئله مسیر زندگی او را با دشواری مواجه میکند.
بخشی از سرگذشت اسراء با مفهوم نذر پیوند میخورد. او در دورهای از زندگی، برای رسیدن به خواستهای مهم عهدی با خود و خدا میبندد و پس از برآورده شدن خواستهاش، با مسئلهای اساسی روبهرو میشود: آیا باید به وعدهای که در روزگار نیاز داده است عمل کند یا زندگی تازه و خواستههای شخصی، او را از آن عهد دور خواهد کرد؟
در کنار داستان اسراء، زندگی فرشته و همسرش پژمان نیز روایت میشود. فرشته با مسائل خانوادگی و مسئولیتهای سنگین زندگی روبهروست و در مقطعی باید بار تربیت فرزندش، مخدوم، را با دشواری بیشتری به دوش بکشد. نگرانیها و احساس مسئولیت او، بخش دیگری از مضمون کلی کتاب را شکل میدهد.
مخدوم نیز در دل همین روابط خانوادگی قرار دارد و سرنوشت او از تصمیمها و شرایطی که بزرگترهای خانواده رقم زدهاند تأثیر میپذیرد. رابطه میان اعضای خانواده، نشان میدهد که تعهد و وفاداری فقط مسئلهای میان انسان و باورهای مذهبی او نیست، بلکه در روابط خانوادگی نیز میتواند سرنوشت افراد را تغییر دهد.
در بخش دیگری از داستان با کرامت و ستاره مواجه میشویم. رابطه این دو با تنشها و نگرانیهای مختلف همراه است و ستاره درگیر آیندهای میشود که پس از مرگ کرامت ممکن است برای او رقم بخورد. ترس از دست دادن، آینده نامعلوم و مسئولیتهایی که پس از آن بر دوش انسان باقی میماند، به این بخش از روایت حالوهوایی متفاوت میدهد.
داستان شخصیتها به صورت جداگانه پیش نمیرود و سرگذشت آنها در کنار یکدیگر تصویری گستردهتر از جامعه میسازد. هرکدام در موقعیتی قرار دارند که باید میان خواستههای شخصی و تعهدی که پذیرفتهاند یکی را انتخاب کنند. همین انتخابها، روابط آنها را تحت تأثیر قرار میدهد و حوادث تازهای را در زندگیشان رقم میزند.
در طول روایت، نذر از یک وعده ساده فراتر میرود و به نوعی معیار سنجش شخصیت آدمها تبدیل میشود. کسانی که در زمان گرفتاری وعدهای دادهاند، هنگامی که شرایط تغییر میکند باید تصمیم بگیرند آیا هنوز همان انسان پیشین هستند و همان مسئولیت را بر عهده دارند یا نه. داستان از همین تضاد برای آشکار کردن لایههای پنهان شخصیتها استفاده میکند.
با پیش رفتن ماجرا، شخصیتها بیش از پیش با پیامد انتخابهای خود مواجه میشوند. برخی تلاش میکنند به قولی که دادهاند وفادار بمانند، در حالی که برخی دیگر میان تعهد و آسایش شخصی گرفتار میشوند. در این میان، حرفه، خانواده، ایمان و روابط اجتماعی به یکدیگر پیوند میخورند و تصمیم یک فرد میتواند بر زندگی دیگران نیز اثر بگذارد.
در نهایت، «هرایی» داستان چند انسان است که در برابر یک پرسش مشترک قرار گرفتهاند: آیا انسان پس از رسیدن به خواستهاش همچنان به عهدی که در روزهای سخت بسته بود وفادار میماند؟ سرگذشت اسراء، فرشته، پژمان، مخدوم، کرامت و ستاره، هرکدام بخشی از پاسخ به این پرسش را آشکار میکنند و رمان نشان میدهد که وفای به عهد گاهی به معنای چشم پوشیدن از خواستههای شخصی و پذیرفتن مسئولیتی است که انسان پیشتر بر عهده گرفته است.
بخشهایی از هرایی
هراس تنها شدن از سوی ستاره. آدمی که به شکل واقعی نیست، اما بودن ظاهریش جلوی دهن مردم رو گرفته. هراس زمینگیر شدن که اگر بشه، جز مزاحمت برای آبجی فرشته چیز دیگهای نخواهد بود. شرمندگی مقابل مخدوم که به جای دخترهام اون باید در حقم فرزندی کنه و مراقبم باشه.
تازه این اولشه.
این زخمِ کوچیک پا با شستشوهای مکرر به خاطر وسواس تمیز و پاکی و نجسی ستاره، حالا دهن باز کرده، چرک کرده و دکترها گفتن پوشیدن کفش و تعریق پا و همون شستشوها خطری برای سیاه شدن بافت و سرانجام قطع انگشت پاست. نه سرانجام. که سرانجام مراعات نکردن، سیاه شدن تکتک انگشتان همین پا و پیشرویاش تا قطع کامل پاست.
دکترها میگن وقتی بیماری و درد به کسی هجوم آورد، باید مبارزه کنه، اما من به خاطر رفتار غلط ستاره در مقابل بیماریم به این حال و روز افتادم. دو سال قبل سکته ناقص اولیه بوده و من به خاطر ترس از رفتار و واکنش ستاره پیگیر نبودم.
حالا هم که ستاره خانوم رسماَ میخواد من رو از خونه بیرون کنه.
بله بیرون کنه.
معنای اینکه من توی خونه نمیتونم خوب مراقبت باشم.
اینجا پله داره.
کنار خواهرت راحتتری.
من میآم اونجا بهت سر میزنم.
یا دهتا و صدتا حرف دیگه اینجوری، جز بیرون کردن، چیز دیگهای نمیتونه باشه.
تازه یه چمدون لباس و تمام وسایل شخصی حالا، آماده توی صندوق عقب ماشینه که واسه یه مسافرت چند هفتهای جواب میده، این چه معنایی میتونه داشته باشه؟
یه قهر امروزی! یه فرار از مسئولیت به شکل ظاهراً منطقی و دلسوزانه. یه نقطه واسه تموم شدن. یه اخطار. یه بیانصافی.
………………..
دلدادگی فراموشی ندارد. هر چقدر بر طاقچۀ عمر خاک بنشیند، وقتی عاشقانههایت را مرور کنی، غبارروبی آسان میشود. فرشته آلبوم عکس را نگاه کرد.
هر سال یک عکس. یادگارِ سالیان گذشته بی او. این تنها یادگارِ همسرت نیست. مخدوم پسرِ تو و پژمان است، که با حضور او همه تنهاییات را پُر کردهای. و این خانه، که یادگار اوست. حضرت معصومه را واسطه کردی تا مخدومت، اهل بار بیاید. رنگارنگیِ روزهای بزرگ شدن مخدوم را با سیاه و سفیدیِ نبودنِ پژمان عوض کردی.
رُستن را لحظه به لحظه حس کردی. حالا تکیهگاهِ توست. همانی شده که میخواستی. نشانیهای پدر بسیار دارد. مِهر و عاطفه، سرمایهای نیست که در وجود هر کسی به بار بنشیند. اما مخدومِ تو عاشقِ حضرت است. مثل خودت. مثل بابایش. چقدر ریسه و چراغ فراهم کرده تا امسال باشکوهتر از هر سال جشنِ تولدِ خانم را برگزار کنید.
امروز چه شور و حالی است در این خانه. تو از سالی که پژمان رختِ سفر بست به دیار باقی، هر سال این جشن را به حُرمت خانم برگزار کردی. هیچوقت هم خانم تنهایت نگذاشته است. همیشه خودش همه چیز را فراهم میکند. مسافرانی که در خانهات میهمانند، میزبانی میکنند در جشن. خوشحالی که هر شب در حرم حضرت معصومه میگردی و میهمانی برای ماندن در خانه پیدا میکنی.
این آلبوم، هر سال، جشنِ خانهتان و میهمانان و میزبانانش را به یادگار دارد. چقدر زائران که به تکرار در این عکسها هستند.
تزئین و چراغانی را واگذار میکنی به میهمانان و قصدِ زیارت میکنی. امروز دو نفر مسافرِ اهل خواف، از خانهات رفتهاند و تو اتاق خالی داری. نباید حتی یک شب هم این اتاقها بلااستفاده بماند.
اگر به کتاب هرایی علاقه دارید، بخش معرفی برترین آثار سعید تشکری در وبسایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر آثار این نویسنده نیز آشنا میکند.









