به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان

گذرگاه

اگر به داستان‌های آخرالزمانی، تعلیق نفس‌گیر و رازهای علمی علاقه دارید، «گذرگاه» شما را به جهانی ویران‌شده می‌برد که در آن هر قدم می‌تواند پرده‌ای از یک فاجعه‌ی بزرگ را کنار بزند. این رمان با شخصیت‌های ماندگار، فضاسازی هولناک و پرسش‌هایی درباره‌ی بقا، امید و انسان‌بودن، چنان شما را درگیر می‌کند که به‌سختی می‌توانید آن را زمین بگذارید. برای آشنا شدن با این کتاب، ادامه‌ی مطلب امروز را مطالعه کنید.

۱۹ شهریور ۱۴۰۵

گذرگاه

فهرست مطالب

«گذرگاه» اثری است از جاستین کرونین (نویسنده‌ی آمریکایی، متولد ۱۹۶۲) که در سال ۲۰۱۰ منتشر شده است. این رمان داستان تلاش انسان‌ها برای بقا و بازسازی جهان پس از شیوع ویروسی مرموزی است که تمدن را فروپاشیده و سرنوشت ایمی بل و گروهی از بازماندگان را به هم پیوند داده است.

درباره‌ی گذرگاه

رمان «گذرگاه» با عنوان اصلی The Passage، نوشته‌ی جاستین کرونین (Justin Cronin)، از آن دسته آثار داستانی است که مرز میان ادبیات آخرالزمانی، علمی‌تخیلی و وحشت را در هم می‌شکند. این کتاب، نخستین جلد از سه‌گانه‌ای است که با نگاهی گسترده به سرنوشت انسان، فروپاشی تمدن و امکان بازسازی جهان می‌پردازد. کرونین در این رمان، آینده‌ای هولناک را به تصویر می‌کشد؛ اما در پسِ تاریکی آن، پرسش‌هایی درباره‌ی امید، عشق و معنای انسان‌بودن نیز جریان دارد.

داستان از جهانی آغاز می‌شود که هنوز ظاهراً به زندگی عادی خود ادامه می‌دهد. در پسِ این آرامش، پروژه‌ای محرمانه در جریان است که هدف آن استفاده از ویروسی خاص برای افزایش توانایی‌های جسمانی و طول عمر انسان است. دانشمندان و مسئولان این طرح، در جست‌وجوی راهی برای غلبه بر بیماری و مرگ، وارد قلمرویی می‌شوند که پیامدهایش از کنترل آنان خارج خواهد شد. همین جاه‌طلبی علمی، زمینه‌ساز یکی از بزرگ‌ترین فاجعه‌های تاریخ بشر می‌شود.

در مرکز این ماجرا، دختری جوان به نام ایمی قرار دارد؛ شخصیتی که سرنوشت او با سرنوشت جهان گره می‌خورد. ایمی، کودکی معمولی نیست و زندگی‌اش از همان ابتدا تحت تأثیر تصمیم‌هایی قرار می‌گیرد که دیگران برایش گرفته‌اند. مسیر او، از تنهایی و فقدان آغاز می‌شود و به سفری در دل جهانی ناشناخته می‌انجامد؛ سفری که در آن باید معنای خانواده، اعتماد و مسئولیت را دوباره کشف کند.

کرونین برای روایت این فاجعه، تنها به نمایش موجوداتی هولناک یا شهرهایی ویران‌شده بسنده نمی‌کند. او نشان می‌دهد که چگونه یک بحران می‌تواند ساختارهای اجتماعی، روابط انسانی و تصور ما از آینده را دگرگون کند. در جهان «گذرگاه»، ترس فقط از هیولاهایی ناشناخته سرچشمه نمی‌گیرد؛ بلکه از این واقعیت نیز ناشی می‌شود که انسان‌ها، در لحظه‌های بحرانی، تا چه اندازه می‌توانند آسیب‌پذیر، خودخواه یا فداکار باشند.

یکی از ویژگی‌های برجسته‌ی رمان، گستردگی زمانی و روایی آن است. داستان در دو دوره‌ی متفاوت پیش می‌رود: پیش از فروپاشی جهان و سال‌ها پس از آن. این جابه‌جایی زمانی، به نویسنده امکان می‌دهد تا هم ریشه‌های فاجعه را بررسی کند و هم پیامدهای آن را بر نسل‌های بعدی نشان دهد. خواننده، در کنار شخصیت‌های داستان، به‌تدریج درمی‌یابد که گذشته چگونه در تار و پود آینده باقی می‌ماند.

در بخش‌هایی از رمان، جهانی را می‌بینیم که نشانه‌های تمدن پیشین در آن باقی مانده، اما زندگی در آن دیگر شبیه گذشته نیست. جوامع کوچک، گروه‌های بازمانده و انسان‌هایی که در جست‌وجوی امنیت‌اند، تلاش می‌کنند در میان ویرانه‌ها نظم تازه‌ای بسازند. این بخش‌ها، رمان را از یک داستان صرفاً ترسناک فراتر می‌برند و آن را به تأملی درباره‌ی چگونگی شکل‌گیری جوامع انسانی تبدیل می‌کنند.

«گذرگاه» همچنین داستان رویارویی نسل‌هاست. کسانی که پیش از فاجعه زندگی کرده‌اند، حامل خاطرات، خطاها و دانش جهانی ازدست‌رفته‌اند؛ در حالی که نسل‌های بعدی، جهان دیگری را تجربه می‌کنند و باید بدون شناخت کامل گذشته، آینده‌ی خود را بسازند. این تفاوت، به یکی از مهم‌ترین زمینه‌های رمان تبدیل می‌شود: آیا انسان می‌تواند از اشتباهات پیشینیان بیاموزد، یا هر نسل ناگزیر است فاجعه‌های تازه‌ای را تجربه کند؟

در کنار عناصر علمی‌تخیلی و وحشت، رابطه‌های انسانی جایگاهی اساسی در داستان دارند. دوستی، عشق، وفاداری و میل به محافظت از دیگران، در جهانی که تقریباً همه‌چیز فروپاشیده، همچنان معنا و اهمیت خود را حفظ می‌کنند. کرونین نشان می‌دهد که گاهی بزرگ‌ترین مقاومت در برابر تاریکی، نه در قدرت و خشونت، بلکه در توانایی انسان برای دوست‌داشتن و ازخودگذشتگی شکل می‌گیرد.

از نظر ساختار، رمان آمیزه‌ای از روایت‌های شخصی و تصویری گسترده از یک فاجعه‌ی جهانی است. نویسنده، سرنوشت شخصیت‌های مختلف را در کنار یکدیگر قرار می‌دهد تا تصویری چندلایه از جهان داستان بسازد. این شیوه، باعث می‌شود خواننده هم با دغدغه‌های فردی شخصیت‌ها همراه شود و هم ابعاد بزرگ‌تر بحران را درک کند.

زبان و فضای «گذرگاه» نیز در شکل‌گیری تأثیر آن نقش مهمی دارند. کرونین در توصیف جهان ویران‌شده، از جزئیات ملموس و فضاسازی دقیق بهره می‌گیرد؛ اما در عین حال، داستان را با لحظاتی از سکوت، اندوه و زیبایی انسانی همراه می‌کند. همین ترکیب، فضای رمان را از یک کابوس یک‌دست به جهانی پیچیده تبدیل می‌کند که در آن، حتی در تاریک‌ترین لحظه‌ها، امکان روشنایی وجود دارد.

این کتاب را می‌توان روایتی درباره‌ی مرزهای علم و مسئولیت دانست. «گذرگاه» از ما می‌پرسد که آیا هر آنچه از نظر علمی ممکن است، الزاماً باید انجام شود؟ آیا میل به غلبه بر مرگ می‌تواند انسان را به سوی نابودی سوق دهد؟ و هنگامی که یک تصمیم اشتباه پیامدهایی جهانی پیدا می‌کند، چه کسی مسئول جبران آن خواهد بود؟

با وجود فضای هولناک و مضمون‌های سنگین، رمان در نهایت تنها درباره‌ی پایان جهان نیست؛ بلکه درباره‌ی تلاش برای ادامه‌دادن است. شخصیت‌های آن، در جهانی که بسیاری از نشانه‌های آشنای زندگی از میان رفته‌اند، می‌کوشند چیزی از انسانیت را حفظ کنند. همین وجه انسانی، به داستان عمق می‌بخشد و باعث می‌شود خواننده، فراتر از تعلیق و ترس، با پرسش‌هایی درباره‌ی زندگی، مرگ و آینده‌ی بشر روبه‌رو شود.

«گذرگاه» برای خوانندگانی که به داستان‌های آخرالزمانی، علمی‌تخیلی و وحشت علاقه دارند، اثری قابل‌توجه است؛ اما جذابیت آن به این ژانرها محدود نمی‌شود. این رمان، با ترکیب ماجراجویی، تعلیق، شخصیت‌پردازی و تأملات فلسفی، جهانی می‌سازد که هم می‌توان در آن غرق شد و هم درباره‌ی آن اندیشید. جاستین کرونین در این اثر، از دل یک فاجعه‌ی عظیم، داستانی درباره‌ی امید و امکان دوباره‌ساختن جهان روایت می‌کند.

رمان گذرگاه در وب‌سایت goodreads دارای امتیاز ۴.۰۵ با بیش از ۲۲۶۰۰۰ رای و ۲۲۰۰۰ نقد و نظر است. این کتاب در ایران با ترجمه‌ای از محمد جوادی به بازار عرضه شده است.

خلاصه‌ی داستان گذرگاه

رمان «گذرگاه» با عنوان اصلی The Passage، داستان جهانی است که در آستانه‌ی دگرگونی‌ای عظیم قرار دارد. در آغاز، همه‌چیز به پروژه‌ای علمی و محرمانه مربوط می‌شود؛ طرحی که قرار است با استفاده از ویروسی خاص، توانایی‌های جسمانی انسان را افزایش دهد و راهی برای مقابله با بیماری و مرگ پیدا کند. اما جاه‌طلبی علمی، هنگامی که از مرزهای اخلاقی و انسانی عبور می‌کند، پیامدهایی به بار می‌آورد که هیچ‌کس نمی‌تواند پیش‌بینی کند.

در مرکز این پروژه، ایمی بل، دختری شش‌ساله، قرار دارد. ایمی در شرایطی قرار می‌گیرد که زندگی‌اش از اختیار خودش خارج شده و سرنوشت او به تصمیم‌های بزرگسالانی وابسته است که هرکدام انگیزه‌ها و رازهای خاص خود را دارند. ورود او به این طرح، آغاز مسیری است که نه‌تنها زندگی شخصی‌اش، بلکه سرنوشت میلیون‌ها انسان را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

هم‌زمان، گروهی از مأموران و دانشمندان درگیر پروژه‌ای می‌شوند که قرار است آینده‌ی بشر را تغییر دهد. در میان آنان، فتر جاستینیا، مأمور اف‌بی‌آی، نقش مهمی دارد. او که در ابتدا با وظیفه‌ای مشخص و محدود وارد ماجرا شده، به‌تدریج درمی‌یابد که با مسئله‌ای بسیار بزرگ‌تر از یک پرونده‌ی معمولی روبه‌روست. تلاش او برای یافتن حقیقت، داستان را از یک ماجرای علمی به بحرانی جهانی پیوند می‌دهد.

پس از وقوع فاجعه، جهان داستان به‌طور بنیادین تغییر می‌کند. تمدن پیشین فرو می‌پاشد و بازماندگان، در میان ویرانه‌های شهرها و زیرساخت‌های ازکارافتاده، برای زنده‌ماندن تلاش می‌کنند. بیماری، ترس و ناامنی بر زندگی انسان‌ها سایه می‌اندازد و بسیاری از چیزهایی که زمانی بدیهی به نظر می‌رسیدند، به خاطراتی دور تبدیل می‌شوند.

اما «گذرگاه» تنها روایت نابودی نیست. سال‌ها پس از فاجعه، گروهی از انسان‌ها در سکونتگاهی دورافتاده زندگی می‌کنند و می‌کوشند جامعه‌ای تازه بسازند. آنان برای حفظ امنیت، قوانین و محدودیت‌هایی ایجاد کرده‌اند و نسل جدید را با روایتی خاص از گذشته تربیت می‌کنند. در این جامعه، خاطرات جهان پیشین کم‌رنگ شده و بسیاری از ساکنان، زندگی قبل از فاجعه را تنها از طریق داستان‌ها و یادگارهای اندک می‌شناسند.

در میان این بازماندگان، پیتر جاستینیا، برادرش مایکل و دوستشان آلیشیا قرار دارند. پیتر، که زمانی زندگی آرام و آینده‌ای روشن در پیش داشت، به‌تدریج با پرسش‌هایی درباره‌ی جهان اطراف خود روبه‌رو می‌شود. او و دوستانش، در جست‌وجوی پاسخ، از محدوده‌ی امن زندگی‌شان فراتر می‌روند و وارد مسیری می‌شوند که آنان را با واقعیت‌های پنهان گذشته مواجه می‌کند.

سفر این شخصیت‌ها، یکی از بخش‌های مهم رمان است. آنان در مسیر خود با گروه‌های مختلفی از بازماندگان، انسان‌هایی با باورهای متفاوت و خطرهایی ناشناخته روبه‌رو می‌شوند. هرکدام از این برخوردها، تصویری تازه از جهانی ارائه می‌دهد که پس از فروپاشی تمدن شکل گرفته است. در این میان، اعتمادکردن به دیگران دشوار است و هر تصمیم می‌تواند پیامدهایی جدی داشته باشد.

در کنار داستان بازماندگان، رمان به گذشته بازمی‌گردد و سرنخ‌هایی از چگونگی شکل‌گیری فاجعه را آشکار می‌کند. خواننده درمی‌یابد که آنچه بر جهان گذشته، نتیجه‌ی یک حادثه‌ی ساده نبوده است. تصمیم‌های علمی، نظامی و سیاسی، در کنار جاه‌طلبی‌های فردی، به زنجیره‌ای از رویدادها منجر شده‌اند که پیامدهایشان تا سال‌ها بعد ادامه دارد.

یکی از محورهای مهم داستان، رابطه‌ی میان گذشته و آینده است. نسل جدید باید در جهانی زندگی کند که دیگران آن را نابود کرده‌اند؛ اما برای ساختن آینده، ناگزیر است درباره‌ی گذشته بداند. این پرسش در سراسر رمان حضور دارد که آیا بازماندگان می‌توانند از اشتباهات پیشینیان درس بگیرند یا دوباره همان مسیر را تکرار خواهند کرد.

در این میان، شخصیت ایمی جایگاهی ویژه دارد. او تنها یکی از شخصیت‌های داستان نیست، بلکه حضورش به‌تدریج معنای گسترده‌تری پیدا می‌کند. مسیر زندگی او با سرنوشت دیگران پیوند می‌خورد و داستان، از طریق او، به پرسش‌هایی درباره‌ی هویت، حافظه، تنهایی و امکان تغییر می‌پردازد. با این حال، اهمیت واقعی او و نقش نهایی‌اش در ماجرا، از رازهایی است که رمان به‌تدریج آشکار می‌کند.

«گذرگاه» همچنین داستان انتخاب‌های دشوار است. شخصیت‌ها بارها میان امنیت و آزادی، حقیقت و آرامش، وفاداری و بقا قرار می‌گیرند. هیچ‌یک از این انتخاب‌ها ساده نیست و نویسنده نشان می‌دهد که در جهانی فروپاشیده، حتی تصمیم‌های اخلاقی نیز می‌توانند هزینه‌های سنگینی داشته باشند.

در بخش‌های پایانی، مسیر شخصیت‌ها به سوی رویارویی با تهدیدی بزرگ‌تر پیش می‌رود؛ تهدیدی که تنها با گذشته‌ی پروژه‌ی علمی و سرنوشت ایمی ارتباط ندارد، بلکه آینده‌ی بازماندگان را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. رمان با گسترش دامنه‌ی خطر، تعلیق را افزایش می‌دهد و خواننده را به این پرسش می‌رساند که آیا انسان‌ها می‌توانند در برابر نیرویی که از کنترلشان خارج شده، راهی برای نجات پیدا کنند.

با وجود فضای تاریک و هولناک، «گذرگاه» در نهایت داستانی درباره‌ی امید است. شخصیت‌های آن، در جهانی که بسیاری از نشانه‌های آشنای زندگی از میان رفته‌اند، می‌کوشند چیزی از انسانیت را حفظ کنند. دوستی، عشق، فداکاری و میل به ادامه‌دادن، در برابر ترس و نابودی قرار می‌گیرند و به داستان نیرویی فراتر از یک ماجرای آخرالزمانی می‌بخشند.

رمان در پایان، همه‌ی پرسش‌های خود را پاسخ نمی‌دهد و بخشی از رازهایش را برای ادامه‌ی سه‌گانه باقی می‌گذارد. همین ویژگی، «گذرگاه» را به آغاز سفری بزرگ‌تر تبدیل می‌کند؛ سفری که در آن، سرنوشت انسان‌ها، گذشته‌ی جهان و امکان بازسازی آینده، همچنان در هاله‌ای از ابهام باقی می‌ماند.

بخش‌هایی از گذرگاه

 علت مرگ هر چیزی بود، در صبح زود یکی از روزهای زمستان، پدرش را از پای درآورد. درست همان وقتی که به طرف کامیونش می رفت تا منزل را به قصد محل کارش در انبار غله ترک کند. فقط آنقدر فرصت داشت که پیش از افتادن و جان دادن، فنجان قهوه اش را روی گلگیر کامیون بگذارد. حتی قطره ای از قهوه روی زمین نریخت.

……………………….

 او همان مرد بود، اما جذابیت قبل را نداشت. مسن تر و لاغرتر به نظر می رسید. ریش هایش را نتراشیده و موهای چرب و در هم ریخته اش را شانه نزده بود. «جانت» دید که او دیگر مثل قدیم ها پیراهنی اتو کشیده نپوشیده است. پیراهن کار معمولی بر تنش بود، از همان هایی که پدرش می پوشید و زیر بغلش لک داشت و روی شلوار انداخته بود.

……………………….

 گفت: «ترکش کردم.» نفسش بوی الکل می داد. لباس هایش کثیف بود و تنش بوی عرق می داد. «رفتم و انجامش دادم. زنم رو ترک کردم. حالا مردی آزاد هستم.» «این همه راه اومدی این رو بگی؟» «به تو فکر می کردم.» و بعد گلویش را صاف کرد و گفت: «خیلی به خودمون فکر می کردم.»

…………………………

قطعاً معلم‌های بسیاری در طول زمان آن‌جا بودند. اما حقیقتاً فقط یک معلم وجود داشت. هر زنی که چند سالی این شغل را کنار می‌گذاشت، برای خودش کسی می‌شد. معلمی که آن شب مُرد، در واقع دارِل بود، آوریل دارل.

همان زنی که پیتر یادش آمد به سؤالش درباره‌ی اقیانوس خندیده بود، هرچند آن موقع جوان‌تر بود، تقریباً به سن کنونی پیتر، مثل خواهر بزرگ‌تری که به‌خاطر ناراحتی‌های جسمی در عبادتگاه نگهداری می‌شد؛ سارا او را از صبح آزادی‌اش از عبادتگاه به‌یاد می‌آورد، که او را با سؤال‌های فراوان راهنمایی کرده- مثل ردیفی از پلکان‌هایی که او را به زیرزمین تاریکی که در آن حقیقت وحشتناکی دفن شده باشد هدایت می‌کرد- و بعد او را به دست مادرش سپرده بود، و سارا هم به دنیا و واقعیت آن گریه کرده بود.

همه می‌دانستند معلم‌بودن کار سختی است، کار بی‌اجری که در آن با بچه‌ها- بدون همراه و کمک یا همراهانی مثل زن‌های باردار یا پرستارهایی که به چیزی جز به‌دنیا آوردن بچه فکر نمی‌کنند- در اتاقی حبس می‌شوی. معلم کسی بود که از رنج و اندوه این ضربه‌ی روحی خسته می‌شد؛ این حقیقت که باید بچه‌ها را با دنیای بیرون آشنا می‌کرد. پیتر از مرگش ناراحت بود، اما این موضوع هم حقیقت داشت که پیتر به‌ندرت به او سر می‌زد.

شورای کُلُنی در سپیده‌دم تشکیل شده و حالت آماده‌باش اعلام کرده بود. این کار را گشتی‌ها، با رفتن از خانه‌ای به خانه‌ی دیگر، برعهده داشتند. تا این‌که معلوم شد همه‌ی فعالیت‌های بیرون کلنی ممکن است معلق باقی بماند؛ گله و همین‌طور کارکنان بخش کار سنگین داخل می‌مانند، و دروازه بسته می‌ماند. کالب را به بازداشتگاه بردند. در آن موقع، با توجه به از دست‌دادن سربازهای زیاد و ترس و سردرگمی که بر کلنی حکمفرما شده بود، توافق شد محاکمه‌ای انجام نشود.

و بعد سؤال‌هایی در مورد آن دختر.

سانجی در ساعت‌های اول صبح شورای کلنی را به درمانگاه برد تا وضعیت دختر را بررسی کنند. زخمِ شانه‌اش شدید و هنوز هوشیاری‌اش را به‌دست نیاورده بود. هیچ نشانه‌ای از عفونت ویروسی در او دیده نمی‌شد، اما چیزهایی در موردش هنوز مبهم بود. چرا ویروسی‌ها به او حمله نکرده بودند؟ دختر چطور توانسته بود در تاریکی خود را نجات دهد؟

سانجی به هر کسی که با دختر در ارتباط بود دستور داد لباس‌هایشان را بسوزاند و بدن‌هایشان را بشویند. کوله‌پشتی دختر و لباس‌های او هم باید در آتش می‌سوخت. دختر تحت قرنطینه‌ی شدید در درمانگاه بود و تا وقتی چیز بیشتری درباره‌اش مشخص نشده بود هیچ‌کس جز سارا حق نزدیک‌شدن به او را نداشت.

 

اگر به کتاب گذرگاه علاقه دارید، بخش معرفی برترین داستان‌های ترسناک در وب‌سایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر آثار مشابه نیز آشنا می‌کند.

 

0 0 رای
امتیازدهی به این کتاب
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظر
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی

عناوین تصادفی

0
نظر شما برای ما مهم است، لطفاً نظر دهید.x