«آبنبات دارچینی» اثری است از مهرداد صدقی (نویسندهی اهل بجنورد، متولد ۱۳۵۶) که در سال ۱۳۹۷ منتشر شده است. این کتاب داستان زندگی و ماجراهای غیرمنتظره محسن، نوجوان بجنوردی، در سالهای ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۴ است که در میان روابط خانوادگی و فضای فرهنگی خراسان، با اتفاقات گوناگون و دردسرهای طنزآمیز روبهرو میشود.
دربارهی آبنبات دارچینی
«آبنبات دارچینی» یکی از شناختهشدهترین آثار مهرداد صدقی در مجموعهای است که زندگی، خاطرات و ماجراهای یک خانواده و محیط پیرامونشان را با زبانی شوخ و صمیمی روایت میکند. این کتاب در ادامه «آبنبات هلدار» و «آبنبات پستهای» قرار میگیرد و بار دیگر خواننده را به دنیای محسن میبرد؛ شخصیتی که پیشتر با شیطنتها، برداشتهای کودکانه و ماجراهایش با او آشنا شدهایم.
مهرداد صدقی در این مجموعه، به جای آنکه طنز را صرفاً وسیلهای برای ایجاد خنده قرار دهد، آن را با زندگی روزمره و تجربههای اجتماعی شخصیتهایش درهم میآمیزد. حاصل کار، داستانی است که در ظاهر سرشار از موقعیتهای بامزه و اتفاقهای غیرمنتظره است، اما در لایههای زیرین خود تصویری از روابط خانوادگی، مناسبات اجتماعی و تغییرات زندگی در دورهای مشخص از جامعه ایران ارائه میدهد.
محسن در این جلد دیگر آن کودک خردسال داستانهای پیشین نیست و همراه با گذر زمان، وارد مرحله تازهای از زندگی میشود. رویدادهای داستان در فاصله سالهای ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۴ اتفاق میافتند؛ دورهای که محسن با شرایط و تجربههایی تازه روبهرو میشود و همین تغییر موقعیت، زمینهساز مجموعهای از دردسرها، سوءتفاهمها و اتفاقهای پیشبینینشده میشود.
یکی از جذابیتهای کتاب، شیوه روایت ماجراها از زاویه دید محسن است. نگاه او به آدمها و اتفاقهای اطرافش همیشه با برداشتهای ساده، صریح و گاه غیرمنتظره همراه است و همین تفاوت میان آنچه او میبیند و آنچه خواننده از موقعیت درمییابد، بخش مهمی از طنز داستان را شکل میدهد. صدقی از همین فاصله ظریف میان واقعیت و برداشت شخصیت اصلی، موقعیتهایی میسازد که هم خندهآورند و هم بهیادماندنی.
فضای داستان نیز به اندازه شخصیتها اهمیت دارد. نویسنده که خود از بجنورد و خراسان شمالی برخاسته است، محیط زندگی شخصیتها را با جزئیات بومی و نشانههای فرهنگی منطقه همراه میکند. واژهها، شیوه گفتوگو، روابط میان آدمها و حالوهوای اجتماعی شهر، باعث میشوند داستان تنها مجموعهای از شوخیها نباشد، بلکه تصویری زنده از یک جغرافیا و سبک زندگی خاص نیز در اختیار خواننده بگذارد.
در «آبنبات دارچینی» شخصیتهای تازهای نیز وارد ماجرا میشوند و حضور آنها دامنه اتفاقات را گستردهتر میکند. در میان این شخصیتها، پدر دریا جایگاه قابل توجهی دارد و ارتباط او با دیگران به بخشی از جریان داستان تبدیل میشود. ترکیب شخصیتهای قدیمی و تازه، فضایی آشنا اما در عین حال متفاوت به وجود میآورد و به نویسنده امکان میدهد روابط و موقعیتهای متنوعتری را دستمایه طنز قرار دهد.
با وجود فضای شاد و شوخ اثر، دغدغههای آن به خنداندن خواننده محدود نمیشود. زندگی شخصیتها در جریان اتفاقات داستان با موضوعات اجتماعی و خانوادگی گوناگونی گره میخورد و همین امر به روایت عمق بیشتری میدهد. طنز در اینجا اغلب از دل خود زندگی بیرون میآید؛ از برخورد آدمها با یکدیگر، اشتباهاتشان، قضاوتهای عجولانه و موقعیتهایی که هیچکس انتظار رخ دادنشان را ندارد.
یکی از ویژگیهای قابل توجه قلم صدقی، پرهیز از تبدیل طنز به شوخیهای سطحی و پیدرپی است. موقعیتهای خندهدار در خدمت پیش رفتن قصه قرار میگیرند و شخصیتها نیز صرفاً بهانهای برای ساختن لطیفه نیستند. خواننده با آدمهایی روبهروست که زندگی و دغدغههای خودشان را دارند و طنز از دل همین زندگی واقعی و روابط انسانی شکل میگیرد.
زبان کتاب نیز در ایجاد این فضای صمیمی نقش مهمی دارد. روایت ساده و روان است و گفتوگوها حالوهوای طبیعی دارند. استفاده از عناصر زبانی و فرهنگی خراسان شمالی نیز به داستان رنگ و هویت بیشتری بخشیده و کمک کرده است که فضای بجنورد صرفاً یک پسزمینه جغرافیایی نباشد، بلکه به یکی از عناصر مهم جهان داستان تبدیل شود.
«آبنبات دارچینی» از سوی دیگر برای خوانندگانی که دو جلد پیشین را دنبال کردهاند، ادامه مسیری است که شخصیت محسن در آن به تدریج رشد میکند. تغییر سن و تجربههای او باعث میشود رفتارها و دغدغههایش نیز دستخوش تحول شود و خواننده بتواند روند شکلگیری شخصیت او را در طول مجموعه دنبال کند. با این حال، حتی برای مخاطبی که با جلدهای قبلی آشنایی کمتری دارد، فضای مستقل و پرماجرای این کتاب میتواند جذابیت خود را حفظ کند.
موفقیت «آبنبات دارچینی» و استقبال مخاطبان از آن، نشان داد که طنز داستانی میتواند در کنار سرگرم کردن خواننده، خاطره، فرهنگ بومی و مسائل اجتماعی را نیز به شکلی دلنشین منتقل کند. این کتاب به جای فاصله گرفتن از زندگی معمولی، از همان زندگی روزمره و اتفاقهای ظاهراً ساده برای ساختن روایت خود بهره میگیرد؛ اتفاقهایی که وقتی از زاویه نگاه محسن دیده میشوند، شکل تازه و گاه خندهآوری پیدا میکنند.
در نهایت، «آبنبات دارچینی» را میتوان داستانی درباره بزرگتر شدن، تجربه کردن و روبهرو شدن با تغییرات زندگی دانست؛ داستانی که شیرینی طنز را با حالوهوای بومی و روابط انسانی درهم میآمیزد. مهرداد صدقی در این اثر، خواننده را به شهری میبرد که آدمهایش واقعی و آشنا به نظر میرسند و اتفاقهایش، با همه شوخی و اغراق طنزآمیز، ریشه در تجربههای معمول زندگی دارند؛ به همین دلیل کتاب میتواند هم لبخند بر لب خواننده بنشاند و هم تصویری خاطرهانگیز از یک دوره و یک فرهنگ در ذهن او باقی بگذارد.
رمان آبنبات دارچینی در وبسایت goodreads دارای امتیاز ۴.۱۹ با بیش از ۷۸۹ رای و ۱۶۵ نقد و نظر است.
خلاصهی داستان آبنبات دارچینی
داستان «آبنبات دارچینی» چند سال پس از ماجراهای کودکی محسن در «آبنبات هلدار» دنبال میشود. محسن حالا از دوران کودکی فاصله گرفته و در سالهای ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۴ با موقعیتهایی تازه روبهروست؛ موقعیتهایی که او را وارد مرحله متفاوتی از زندگی میکنند و پای افراد مختلفی را به زندگی خودش و خانوادهاش باز میکنند.
محسن همچنان همان شخصیت صریح، کنجکاو و دردسرساز است، اما تغییر سن باعث شده نگاهش به اطراف نیز دستخوش تحول شود. او در برخورد با اتفاقهای روزمره، رفتار آدمهای بزرگتر و روابط میان اعضای خانواده، برداشتهایی دارد که گاهی با واقعیت فاصله زیادی پیدا میکند و همین تفاوت، بسیاری از ماجراهای کتاب را شکل میدهد.
زندگی خانوادگی محسن همچنان یکی از محورهای اصلی داستان است. روابط میان اعضای خانواده، رفتوآمدها و اتفاقهای معمول زندگی، در این جلد نیز زمینهساز حوادث متعددی میشوند. یک اتفاق ساده میتواند بهسرعت به مسئلهای بزرگتر تبدیل شود و محسن، چه از روی کنجکاوی و چه بهطور ناخواسته، در مرکز بسیاری از این ماجراها قرار بگیرد.
در جریان داستان، محسن با افراد و شخصیتهای تازهای آشنا میشود که هرکدام ویژگیها و رفتارهای خاص خودشان را دارند. حضور این آدمها روابط میان شخصیتهای قدیمی را نیز تغییر میدهد و موقعیتهای تازهای به وجود میآورد. یکی از شخصیتهای مهم این بخش پدر دریاست که حضورش در روند اتفاقات داستان تأثیر قابل توجهی پیدا میکند.
بخش مهمی از ماجراها از سوءتفاهمها و برداشتهای متفاوت شخصیتها از یکدیگر ناشی میشود. محسن بسیاری از رفتارهای اطرافیانش را از زاویه نگاه خودش تفسیر میکند و گاهی همین برداشتها او را به مسیرهایی میکشاند که انتظارش را ندارد. اتفاقهایی که در ابتدا کوچک و بیاهمیت به نظر میرسند، بهتدریج پیامدهای بیشتری پیدا میکنند.
با پیش رفتن داستان، زندگی محسن و اطرافیانش تحت تأثیر حوادثی قرار میگیرد که همیشه قابل پیشبینی نیستند. او ناچار میشود با شرایطی روبهرو شود که برایش تازهاند و در برابر آنها واکنش نشان دهد. این تجربهها به تدریج نشان میدهند که محسن نسبت به گذشته تغییر کرده و دیگر نمیتواند همه مسائل را مانند یک کودک ببیند.
فضای بجنورد و فرهنگ خراسان شمالی نیز در تار و پود داستان حضور دارد. مکانها، آدمها، شیوه سخن گفتن و مناسبات اجتماعی منطقه، در کنار حوادث اصلی قرار میگیرند و محیطی مشخص برای زندگی شخصیتها میسازند. به این ترتیب، ماجراهای محسن در یک فضای واقعی و آشنا جریان پیدا میکنند و داستان از زندگی اجتماعی همان دوره جدا نمیشود.
طنز داستان بیشتر از برخورد شخصیتها با همین شرایط روزمره شکل میگیرد. محسن و اطرافیانش در موقعیتهایی قرار میگیرند که واکنشهایشان به آنها، گاهی نتیجهای متفاوت از انتظارشان دارد. اختلاف میان نیت افراد و نتیجه کارشان، برداشتهای اشتباه و رفتارهای عجیب برخی شخصیتها، زنجیرهای از اتفاقات را به وجود میآورد.
در کنار ماجراهای خانوادگی و طنزآمیز، روند زندگی محسن نشان میدهد که او به تدریج با مسائل جدیتری مواجه میشود. تجربههای تازه، روابط جدید و اتفاقاتی که برای او و اطرافیانش رخ میدهد، بخشی از مسیر بزرگ شدن او را شکل میدهند. بنابراین داستان تنها مجموعهای از شوخیها و حوادث پراکنده نیست و زندگی شخصیت اصلی در طول روایت مسیر مشخصی را طی میکند.
در پایان، «آبنبات دارچینی» تصویری از چند سال از زندگی محسن و خانواده و اطرافیانش ارائه میدهد؛ سالهایی که در آنها اتفاقهای کوچک و بزرگ، روابط شخصیتها را دستخوش تغییر میکنند. محسن در میان این حوادث، همچنان با نگاه خاص خود به دنیا پیش میرود و خواننده نیز قدمبهقدم شاهد تجربهها و تغییرات او میشود؛ روایتی که زندگی روزمره، فضای بومی بجنورد و ماجراهای خانوادگی را در قالب داستانی طنزآمیز کنار یکدیگر قرار میدهد.
فهرست مطالب آبنبات دارچینی
- باربند
- کفچهمار
- حسادت زنانه
- کاچه
- قانون دست راست
- هالیوود
- بسم الله، خورِشت
- خَمطمع
- باباموسی
- عمه بتول وارد میشود
- حُسنی و پریپلنگ
- عروس دریایی
- شصتاد
- آلبوم بیعکس
- خداحافظ دولانه
بخشهایی از آبنبات دارچینی
با تمام شدن کره محلی، تازه می خواستم در بحث مشارکت کنم که موضوع عوض شد و آقاجان و مامان شروع کردند به صحبت کردن درباره ماشین جدید ملیحه و آقای دکتر. آقاجان گفت: «حالا که وسیله هست، من مگم پنج شنبه جمعه همه با هم دسته جمعی یکی دو شب با ماشینشان بریم طبر». من، چون خیلی درس داشتم و امتحانات پایان سال نزدیک بود، بلافاصله از پیشنهاد آقاجان استقبال کردم.
با خودم گفتم آدم دو روز هم به خاطر سفر درس نخواند غنیمت است. حتی خودم را گول زدم که برای اینکه خیلی هم از درس عقب نمانم کتاب هایم را برمیدارم و توی باغ های طبر زیر سایه درخت ها هم میوه دزدی می خورم هم درس می خوانم؛ اما ته دلم می دانستم آنجا وقت نمی شود و اتفاقا وقتی کتاب همراهت باشد تفریح لذت بیشتری دارد.
بی بی، در اعلام موافقت برای رفتن به طبر، گفت: «ای چی خوبه اگه بریم! باز از همون جا از گلبه رقیه کره محلی تازه مگیریم. ای خوش میآد دور هم کره و فتیرمسکه بخوریم»! مامان گفت: «ها دیگه … به خصوص که خیلی وقتم هست کره محلی نخورده»
وقتی می خواستم بروم، بی بی گفت: «محسن جان، برام آب می آری قرصم بخورم»؟ وقتی لیوان آب را به دست بی بی دادم، پرسید: «از فشاری جا کردی یا از یخچان»؟ – از یخچال. – ها … خوبه. البته روز قبل هم که برایش آب بردم همین سوال را کرد و وقتی گفتم: «از فشاری». باز هم گفت: «ها … خوبه». تا دبیرستان حداقل یک ربع تا بیست دقیقه راه بود. آن پنج دقیقه تفاوت بستگی به مسیری داشت که انتخاب می کردم.
روزهایی که بیشتر وقت داشتم و تنها بودم عمدا راهی را انتخاب می کردم که از جلوی خانه دریا رد شوم. چند سالی می شد که مثل پرستوها کوچ کرده بودند و رفته بودند جنوب؛ اما هنوز به یادش بودم. به او که فکر می کردم در حال خیال پردازی می دیدم به دبیرستان رسیده ام و رویاهای شیرینم را در کلاس درس دنبال می کردم. روزهایی که دیر می شد یا با سعید به دبیرستان می رفتیم حتی مستقیم ترین مسیر هم طولانی به نظر می رسید.
…………………
آقاجان، که به دگمهدوزی مامان نگاه میکرد، برای اینکه او را به محکمتر دوختن ترغیب کند، گفت: ‘مِگن آمریکا و شوروی با یک دکمه متانن کل دنیا رِ منفجر کنن. ولی تو همین دکمهٔ شلوارِ منِ نمتانی محکم بدوزی.’ چون رویم نشد، چیزی را که به ذهنم رسید فقط توی دلم گفتم: ‘خا، اگه دکمهتان یکدفعه باز بشه، شما یَم با همین دکمه متانین همه رِ تو بازار منفجر کنین؛ ولی خا از خنده!’
آقاجان که دید دارم برای خودم لبخند میزنم ذهنم را خواند که هر چه هست مربوط به اوست. برای همین لبخندی زد و گفت: ‘ای پسر جان، بخند. اشکال نداره. ایشاالله یک روز اتفاقی شلوارم میافته، اتفاقاً منم همون روز از برعکسیِ کار از زیرش بیرجامه نپوشیدهم، بعد همچی اسمم همهجا بپیچه که هر جا بخوای بری خواستگاری بگن: ʼپسرِ همونی که شلوار نداشت.ʻ اون وقت ببینم وقتی کسی بهت زن نداد چطور منفجر مشی!’
………………..
از ترس خشکم زد. اگر من را برق گرفته بود، آنقدر نمیترسیدم. حسین، که دیده بود از سیمها میترسم، برای اینکه ترسم بریزد، مثلاً شوخی کرده بود. اما همین کار باعث شد چوب به سیم بخورد. مخزن بالابر هنوز نصف هم نشده بود که به بالا حرکت کرد. کارگرهایی که آن پایین بودند، همه با هم، شروع کردند به داد زدن و سوت کشیدن و شعار دادن. یکی دو نفر هم با بیل به مخزن میکوبیدند.
میتیکمون، که انگار باید کارش به نحوِ احسن انجام میشد، یک دفعه به مخزن آویزان شد تا مانع از بالا رفتن شود. حسین، که در کسری از ثانیه به نامهربان تبدیل شده بود، داد زد: «اون دکمه رِ بزن… اون دکمه رِ بزن…» آنقدر هول شده بودم که یادم رفته بود کدام پایین است و کدام بالا.
پایین همین بود؟
حسین با عصبانیت چیزی گفت که نفهمیدم دارد فحش میدهد یا دارد میگوید «دستکش». نیمۀ پر لیوان را در نظر گرفتم و فوراً دستکش را درآوردم تا به او بدهم. حسین چوب را گرفت. پیرمردِ معلق، مثل کسی که او را دار زده باشند، بین زمین و آسمان و در میانۀ راه، پاهایش را تکان میداد و همزمان از آن پایین به من فحش هم میداد. یک لحظه تصور کردم اگر زیاد فحش بدهد، ممکن است مثل داستان «لاکپشت و مرغابی»، ناخواسته، بالابر را رها کند و بیفتد.
بالابر تا حدی آمده بود بالا که اگر پیرمرد آن را رها میکرد بلایی سرش میآمد. حسین، هر جور بود، بالابر را متوقف کرد و آرام آن را پایین فرستاد. صدای اوستای اصلی میآمد که از پایین داد میزد: «یک کار بهت سپردیما… نمخواد. بیا پایین، کارِت دارم.»
تندتند از راهپلۀ شیبدارِ بدون پله پایین رفتم. بقیۀ کارگرها هم دست از کار کشیدند. ظاهراً وقتِ خوردن صبحانه بود. وقتی رسیدم پایین، اوستا و بقیۀ کارگرها دور هم نشسته بودند تا صبحانه بخورند.
اگر به کتاب آبنبات دارچینی علاقه دارید، بخش معرفی برترین آثار مهرداد صدقی در وبسایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر آثار این نویسنده نیز آشنا میکند.









