به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان

حیدر

«حیدر» فرصتی کم‌نظیر است برای تجربه‌ی زندگی امیرالمؤمنین علی (ع) نه در قالب روایت‌های پراکنده، بلکه در دل یک داستان منسجم، عاطفی و زنده. اگر می‌خواهید تاریخ را از نزدیک لمس کنید و با نگاهی انسانی‌تر و درونی‌تر به این شخصیت بزرگ بنگرید، این کتاب انتخابی تأثیرگذار و متفاوت است. برای آشنا شدن با این کتاب، ادامه‌ی مطلب امروز را مطالعه کنید.
حیدر

فهرست مطالب

«حیدر» اثری است از آزاده اسکندری (نویسنده، متولد ۱۳۷۳) که در سال ۱۴۰۱ منتشر شده است. این رمان روایتی داستانی و پیوسته از ۹ سال زندگی امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام، از آغاز زندگی مشترک با حضرت فاطمه زهرا (س) تا روزهای پس از شهادت ایشان، از زبان خود آن حضرت است.

درباره‌ی حیدر

کتاب «حیدر» نوشته‌ی آزاده اسکندری تلاشی متفاوت در روایت داستانی زندگی امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام است؛ تلاشی که می‌کوشد فاصله‌ی میان تاریخ مکتوب و روایت ادبی را به شکلی خلاقانه از میان بردارد. این اثر نه صرفاً بازگویی وقایع مشهور، بلکه بازآفرینی یک دوره‌ی مهم از زندگی امام علی (ع) در قالب داستانی منسجم و پیوسته است.

آنچه اغلب از زندگی امام علی (ع) در ذهن مخاطبان نقش بسته، مجموعه‌ای از حکایت‌ها و روایات پراکنده است که هرکدام در مقطعی از تاریخ نقل شده‌اند، بی‌آنکه تصویری کامل و پیوسته از سیر زندگی ایشان ارائه دهند. «حیدر» درست از همین نقطه آغاز می‌کند و می‌کوشد این قطعات جداافتاده را در کنار هم بنشاند.

نویسنده در این کتاب با انتخاب یک خط روایی مشخص، زندگی امام علی (ع) را از زاویه‌ای تازه پیش چشم خواننده قرار می‌دهد. روایت به‌صورت خطی پیش می‌رود و مخاطب می‌تواند تحولات شخصیتی، اجتماعی و عاطفی قهرمان داستان را در گذر زمان دنبال کند.

یکی از ویژگی‌های شاخص «حیدر» انتخاب راوی اول‌شخص است؛ داستان از زبان خود امیرالمؤمنین (ع) روایت می‌شود. این شیوه‌ی روایت، نزدیکی بیشتری میان خواننده و شخصیت اصلی ایجاد می‌کند و تجربه‌ای متفاوت از خواندن یک رمان تاریخی به دست می‌دهد.

بازه‌ی زمانی انتخاب‌شده در کتاب، حدود ۹ سال از زندگی امام علی (ع) را در بر می‌گیرد؛ سال‌هایی که از اندکی پیش از ازدواج ایشان با حضرت فاطمه زهرا (س) آغاز می‌شود و تا روزهای پس از شهادت آن بانوی بزرگوار ادامه می‌یابد. این دوره، از حساس‌ترین و پرحادثه‌ترین مقاطع تاریخ اسلام به شمار می‌رود.

در این روایت، زندگی مشترک امام علی (ع) و حضرت زهرا (س) نه به‌صورت گزارشی خشک، بلکه با نگاهی انسانی، عاطفی و عارفانه تصویر می‌شود. نویسنده می‌کوشد پیوند میان عشق، ایمان و مسئولیت اجتماعی را در این زندگی مشترک برجسته کند.

کتاب تنها به فضای خانوادگی محدود نمی‌ماند، بلکه رخدادهای بزرگ تاریخی، نبردها و چالش‌های اجتماعی آن دوران نیز در متن داستان حضور دارند. این وقایع به شکلی درهم‌تنیده با زندگی شخصی امام علی (ع) روایت می‌شوند تا تصویر کامل‌تری از زمانه ارائه شود.

آزاده اسکندری برای نگارش این اثر به طیف گسترده‌ای از منابع تاریخی و روایی شیعه و اهل سنت رجوع کرده است. استناد به شمار زیادی از منابع معتبر، پشتوانه‌ای مستحکم برای روایت داستانی کتاب فراهم کرده و به آن اعتبار تاریخی بخشیده است.

در کنار این منابع مستند، بخش‌هایی از کتاب حاصل تخیل داستانی نویسنده است؛ تخیلی که نه در تقابل با تاریخ، بلکه در خدمت پررنگ‌تر شدن فضا، شخصیت‌ها و پیوند میان رویدادها به کار گرفته شده است.

«حیدر» را می‌توان نمونه‌ای از رمان تاریخی دانست که می‌کوشد ضمن وفاداری به داده‌های معتبر، زبانی روان و روایت‌محور داشته باشد. همین ترکیب، کتاب را برای مخاطبان عام و علاقه‌مندان به ادبیات دینی و تاریخی جذاب کرده است.

انتخاب زاویه‌ی دید اول‌شخص معصوم، جسورانه و متفاوت است و مرزهای رایج در نگارش آثار دینی را تا حدی جابه‌جا می‌کند. این انتخاب باعث می‌شود خواننده با نگاهی درونی‌تر به وقایع بنگرد و تجربه‌ای احساسی‌تر از متن داشته باشد.

در مجموع، «حیدر» کتابی است که می‌کوشد تصویری یکپارچه، روشن و داستانی از بخشی مهم از زندگی امام علی علیه‌السلام ارائه دهد؛ تصویری که هم به تاریخ وفادار است و هم از ظرفیت‌های ادبی برای جان‌بخشی به روایت بهره می‌گیرد.

رمان حیدر در وب‌سایت goodreads دارای امتیاز ۳.۷۵ است.

خلاصه‌ی داستان حیدر

داستان «حیدر» با روایت اول‌شخص امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام آغاز می‌شود و خواننده را به سال‌های آغازین پس از هجرت می‌برد؛ زمانی که زندگی ایشان در آستانه‌ی پیوند با حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها قرار دارد. روایت از همان ابتدا فضایی صمیمی و درونی می‌سازد و مخاطب را وارد جهان ذهنی و عاطفی راوی می‌کند.

با شکل‌گیری زندگی مشترک امام علی (ع) و حضرت زهرا (س)، کتاب به ترسیم روزمرگی‌ها، مهر و محبت خانوادگی، سادگی زیست و پیوند عمیق معنوی این دو شخصیت می‌پردازد. این بخش‌ها نشان می‌دهد که چگونه عشق، ایمان و مسئولیت در کنار یکدیگر معنای زندگی آنان را شکل می‌دهد.

در ادامه، وقایع اجتماعی و سیاسی مهم صدر اسلام وارد داستان می‌شوند. نبردها، تهدیدها و تصمیم‌های سرنوشت‌ساز، بخشی جدایی‌ناپذیر از روایت هستند و امام علی (ع) در جایگاه یاری وفادار پیامبر اسلام (ص) در متن این رخدادها حضور دارد. این حوادث در کنار زندگی خانوادگی، تصویری چندبعدی از شخصیت ایشان می‌سازد.

با گذر زمان، داستان به سال‌های سخت‌تر می‌رسد؛ سال‌هایی که فشارهای بیرونی، جنگ‌ها و رنج‌های پنهان، زندگی امام علی (ع) و حضرت زهرا (س) را تحت تأثیر قرار می‌دهد. نویسنده نشان می‌دهد که چگونه صبر، ایمان و استقامت در برابر دشواری‌ها به اصلی‌ترین ویژگی این دوران تبدیل می‌شود.

نقطه‌ی عاطفی و اندوه‌بار روایت، به بیماری و سپس شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) می‌رسد. این بخش از داستان با لحنی اندوهناک روایت می‌شود و فقدان همسر، یار و تکیه‌گاه، تأثیری عمیق بر جان و زبان راوی می‌گذارد.

در پایان، کتاب با نگاهی به روزهای پس از این مصیبت و تنهایی امام علی (ع) به سرانجام می‌رسد. داستان، نه فقط گزارشی از رویدادها، بلکه بازتابی از رنج، سکوت و صبری است که مسیر آینده‌ی زندگی امیرالمؤمنین (ع) را رقم می‌زند و تصویری ماندگار از این دوره‌ی سرنوشت‌ساز تاریخ اسلام در ذهن خواننده به جا می‌گذارد.

بخش‌هایی از حیدر

از جنگ بدر که برگشتیم، بقیه دهه دوم ماه را در مسجد معتکف شدیم. غوغایی در دلم به پا بود. دوست داشتم فاطمه، خانم خانه‌ام باشد و من سایه سرش. همیشه حتی در سخت‌ترین دقایق جنگ هم با ترس بیگانه بودم؛ اما آن روزها چه‌چیزی جسارت را در من ذوب کرده بود، نمی‌دانم؟

هرچه با خودم کلنجار می‌رفتم، نمی‌توانستم پا پیش بگذارم. باز مرور کردم آن روزی را که پیامبر پرسیدند: «نمی‌خواهی ازدواج کنی؟» از لحنشان معلوم بود که یعنی خوب است یکی از دختران قریش را برایت بگیرم. سکوت کردم. نمی‌خواستم فاطمه را از دست بدهم.

فاطمه به سن ازدواج رسیده بود. خواستگارهایش مال‌ومنال داشتند و اسم‌ورسم. ابوبکر دخترش عایشه را تازه به عقد پیامبر درآورده بود. انتظار شنیدن جواب رد نداشت؛ اما شنید، همچنین عمر و عبدالرحمن‌بن‌عوف. وضع مالی عبدالرحمن و عثمان‌بن‌عفان، نسبت به بقیه بهتر بود. چنان مهریه را بالا گرفته بودند که همه می‌گفتند: پیامبر فاطمه را به یکی از آن دو می‌دهند.

من در مقایسه با آن‌ها وضعیت مالی خوبی نداشتم. از روزی که به مدینه آمده بودیم در مزرعه مردی یهودی کار می‌کردم تا دستم جلوی انصار دراز نباشد. روزها با تنها شترم برای نخلستان‌ها آب می‌بردم، دست‌هایم تاول می‌زد و پینه می‌بست؛ اما می‌ارزید.

زیر لباس‌های ارزان‌قیمتم که اغلب پشمی، پوستی یا از لیف خرما بودند، زیرپوش زبر چهاردرهمی تن می‌کردم و در آن گرما بیل می‌زدم. تنها آرزویم در تمام عمر این بود که بتوانم نفسم را رام کنم.

از لابه‌لای نخل‌ها، زیر نور خورشید، آب‌ها آرام و رام حرکت می‌کردند. کفش‌هایم از لیف خرما بود، درمی‌آوردم تا خراب نشوند. از پابرهنه راه‌رفتن توی آن آب‌وگِل لذت می‌بردم و زیرِلب قرآن می‌خواندم. گاهی هم خورشید مصاحبم می‌شد.

با نخلستان مأنوس بودم. گاهی همان جا سر زمین، غذا می‌خوردم. خوراکم نان سبوس‌دار جو بود. گاهی هم گندم. زیاد اهل گوشت‌خواری نبودم. معتقدم نباید معده را قبرستان کرد. سرکه یا نمک، خورشت‌هایی بودند که اغلب با نان می‌خوردم. هیچ‌وقت دو خورشت را باهم نمی‌خوردم.

استدلالم این بود که باید نفس را به قناعت عادت داد، و الّا کار به‌جایی می‌رسد که چیزی بیشتر از نیازش را طلب می‌کند. برای تنوع، گاه گیاهان دارویی را هم به سفره‌ام اضافه می‌کردم. بعضی وقت‌ها شیر شتر و خرمای عجوه می‌خوردم یا حلوای خرمایی که مادرم برایم می‌گذاشت. هیچ‌وقت یک دل سیر غذا نخوردم، بیشتر پول روزمزدی که در می‌آوردم را به نیازمندها می‌بخشیدم و از گرسنگی به شکمم سنگ می‌بستم.

لباس‌هایم اگر پاره می‌شد، با تکه پوستی یا لیف خرمایی وصله‌شان می‌زدم تا مجبور نباشم در آن شرایط لباس جدیدی بخرم.

با همه این‌ها، مصمم شدم پا پیش بگذارم. کهنه عبایم را تن کردم و رفتم خواستگاری. آن روزها تنها دارایی‌ام از مال دنیا شمشیر و زره و همان یک شتر بود.

…………………

توی ایوان، فاطمه گوشه‌ای نشست، من هم کنارش. از خجالت به هم نگاه نمی‌کردیم. صدای در آمد، در را باز کردم، مرد محتاجی بود. فاطمه کمی از غذای عروسی را داخل ظرفی ریخت و به‌دستم داد. همراه لباس مخمل جدیدش که هدیه پیامبر بود. خدا عوض‌تان دهد. لبخند زدم و پیش فاطمه برگشتم، کمی که گذشت دوباره صدای در آمد، این بار پیامبر بود. بلند شدیم و خوشامد گفتیم.

از میان نان‌قندی و کشمش داخل سبدشان، یک گلابی درآوردند. دونیمه‌اش کرد، یک قسمتش را به من و نیمه دیگرش را به فاطمه دادند. لبخند روی لبشان جاندارتر شد. این هم هدیه‌ای از بهشت برای شما. چه افتخار و عزتی از این بالاتر که از بین فرزندان عَدنان، ما سربلند شدیم. تو از همه مخلوقات، جایگاه بالاتری داری، طوری که جن و انس به گرد پایت هم نمی‌رسند. منظورم علی است. بهترین کسی که پا به جهان گذاشته است. تو که بزرگوار و اهل احسانی. حرف‌زدنش مثل پیامبر بود.

………………………

سال دوم هجری
-بیست و یک سالت شده، نمی‌خواهی آستین بالا بزنی؟

-به ما که ندادند؛ اما به تو می‌دهند. پا پیش بگذار، بالاخره که چی؟ از دروهمسایه گرفته تا دوست و آشنا، هر روز یک بند همین حرف‌ها را درِ گوشم می‌خواندند.

– من به خودم اجازه نمی‌دهم از کنیز ایشان خواستگاری کنم، چه برسد به دخترشان.
انگار همین دیروز بود، پیامبر لباسش را عوض کرد.

-من با پسر ابوقحافه می‌روم. امانت‌های مردم را که پس دادی، راه بیفت. فاطمه را به تو و هر دوتان را به خدا می‌سپارم، خودش حفظتان کند. دقیقاً سه روز در مکه ماندم. چه اهل مکه، چه زائران کعبه، همیشه امانت‌هایشان را به پیامبر می‌سپردند. به خواست ایشان جز وقت نماز، یک روز کامل در دامنه کوه ایستادم و فریاد زدم:

-هرکس پیش محمد امانتی دارد، بیاید از من بگیرد. بعضی می‌دانستند پیامبر از مکه رفته است، بعضی نه.
-چه شده است؟ نکند حال محمد روبه راه نیست.

حال ایشان خوب است فقط خواستند دِینی به گردنشان نباشد. «ابو واقد لیثی»، نامه پیامبر را به دستم رساند:

-علی! من الان «قبا» هستم، بدون معطلی از مکه راه بیفتید؛ می‌مانم تا برسید. برای مادرم، «فاطمه» دختر پیامبر و «فاطمه» دختر «عمو زبیر» شتر اجاره کردم. به مسلمان‌هایی که تا آن روز در مکه مانده بودند، سپردم شب حرکت کنند. خودمان هم همان موقع راه افتادیم. با یاد پیامبر، در راهی قدم گذاشتم که ایشان رفته بودند. ابو واقد و پسر ام اَیمن هم همراهمان بودند. اَیمن زمام شتر خانم‌ها را با خشونت می‌کشید، دست روی شانه اش گذاشتم:

-ایمن جان! آرام تر.

-ببخشید، کمی مضطربم. می‌ترسم قریش بو ببرد و دنبالمان بیفتد.

-نگران نباش، روزی که پیامبر از مکه می‌رفتند به من اطمینان دادند، اتفاقی نمی‌افتد.
نزدیکی‌های ضجنان، هشت سوارکار نقاب دار از دور به سرعت سمتمان می‌تاختند. خانم‌ها را پیاده کردم و شمشیر کشیدم.

 

اگر به کتاب حیدر علاقه دارید، بخش معرفی برترین کتاب‌های مذهبی در وب‌سایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر آثار مشابه نیز آشنا می‌کند.

 

5 1 رای
امتیازدهی به این کتاب
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظر
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

عناوین تصادفی

0
نظر شما برای ما مهم است، لطفاً نظر دهید.x