به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان

پروانه‌ای روی شانه

اگر می‌خواهید به دنیای آدم‌هایی قدم بگذارید که سکوت برایشان فقط نبودن صدا نیست، «پروانه‌ای روی شانه» می‌تواند تجربه‌ای متفاوت و تأثیرگذار باشد؛ رمانی انسانی و پرکشش که آرام‌آرام شما را به زندگی شخصیت‌هایش نزدیک می‌کند و تا پایان با خود همراه می‌سازد. برای آشنا شدن با این کتاب، ادامه‌ی مطلب امروز را مطالعه کنید.

۲۰ شهریور ۱۴۰۵

پروانه‌ای روی شانه

فهرست مطالب

«پروانه‌ای روی شانه» اثری است از بهنام ناصح (نویسنده‌ی اهل رشت، متولد ۱۳۵۲) که در سال ۱۳۹۱ منتشر شده است. این رمان داستان زندگی نرگس و سیاوش، دو نوجوان کم‌شنوا، و آدم‌های پیرامون آنهاست که در میان چالش‌های خانوادگی و اجتماعی، عشق، تنهایی و دشواری برقراری ارتباط با دیگران را تجربه می‌کنند.

درباره‌ی پروانه‌ای روی شانه

رمان «پروانه‌ای روی شانه» نوشته بهنام ناصح، داستان آدم‌هایی است که زندگی‌شان در ظاهر چندان متفاوت از دیگران نیست، اما در درون خود با جهانی از دشواری‌ها، ناگفته‌ها و نیاز به فهمیده‌شدن روبه‌رو هستند. این رمان از نقطه‌ای آغاز می‌شود که فاصله میان آنچه انسان برای آینده‌اش تصور کرده و آنچه زندگی واقعاً پیش روی او گذاشته، آشکار می‌شود؛ فاصله‌ای که گاهی می‌تواند مسیر زندگی را به کلی تغییر دهد.

یکی از محورهای مهم داستان، زندگی افراد کم‌شنوا و ناشنواست؛ اما نویسنده نمی‌کوشد آنان را صرفاً از دریچه محدودیت‌هایشان به خواننده معرفی کند. آنچه اهمیت بیشتری پیدا می‌کند، انسان‌هایی هستند که در کنار این ویژگی، عاشق می‌شوند، امید دارند، تصمیم می‌گیرند، اشتباه می‌کنند و مانند هر انسان دیگری در جست‌وجوی جای خود در میان خانواده و جامعه‌اند.

در مرکز این جهان داستانی، نرگس و سیاوش قرار دارند؛ دو نوجوان که هر کدام در محیط خانوادگی متفاوتی رشد کرده‌اند و تجربه‌های مخصوص به خود را دارند. شرایط زندگی آنها باعث شده ارتباط با اطرافیان برایشان همیشه ساده نباشد و گاهی حتی نزدیک‌ترین آدم‌ها نیز نتوانند آنچه را در ذهن و دلشان می‌گذرد، به‌درستی درک کنند.

ناصح برای روایت این زندگی‌ها به یک زاویه دید بسنده نکرده است. داستان از نگاه پنج شخصیت و به صورت اول‌شخص پیش می‌رود و هر بار خواننده وارد ذهن یکی از آنها می‌شود. این تغییر مداوم نگاه، کمک می‌کند یک اتفاق یا یک رابطه را از چند جهت ببینیم و به تدریج تصویر کامل‌تری از آدم‌هایی به دست آوریم که سرنوشتشان به شکل‌های مختلف به یکدیگر گره خورده است.

این شیوه روایت، بیش از آنکه صرفاً یک انتخاب تکنیکی باشد، با فضای درونی شخصیت‌ها نیز هماهنگ شده است. بخش مهمی از زندگی آنان در سکوت و گفت‌وگوهای ذهنی می‌گذرد؛ جایی که حرف‌های بسیاری گفته می‌شوند، بی‌آنکه الزاماً به گوش دیگری برسند. همین حضور پررنگ دنیای درون، رمان را از یک داستان صرفاً اجتماعی فراتر می‌برد.

خانواده نیز در «پروانه‌ای روی شانه» جایگاه ویژه‌ای دارد. رابطه میان والدین و فرزندان، سوءتفاهم‌ها، نگرانی‌ها و تلاش برای حمایت از یکدیگر، بخشی از فضای داستان را شکل می‌دهد. گاهی چیزی که از بیرون حمایت به نظر می‌رسد، از نگاه فرزند محدودیت است و گاهی سکوت یک عضو خانواده، برای دیگری معنایی کاملاً متفاوت پیدا می‌کند.

در کنار این روابط خانوادگی، مسئله عشق نیز آرام‌آرام وارد زندگی شخصیت‌ها می‌شود. عشقی که در این رمان فقط یک رابطه عاطفی ساده نیست، بلکه می‌تواند فرصتی برای دیده‌شدن و پذیرفته‌شدن باشد. شخصیت‌ها در مسیر تجربه احساسات خود، با پرسش‌هایی درباره اعتماد، تنهایی و معنای ارتباط با دیگری مواجه می‌شوند.

رمان همچنین نگاهی به جامعه و شیوه برخورد آن با کسانی دارد که با شرایطی متفاوت از اکثریت زندگی می‌کنند. نویسنده به جای آنکه خواننده را با توضیح‌های مستقیم و سنگین روبه‌رو کند، بخش زیادی از این مسائل را از خلال زندگی روزمره شخصیت‌ها نشان می‌دهد؛ بنابراین دشواری‌های آنان نه به شکل یک موضوع انتزاعی، بلکه در قالب تجربه‌ای انسانی و قابل لمس ظاهر می‌شود.

در لایه‌ای دیگر، پرسش‌های فلسفی نیز در تار و پود داستان حضور دارند. شخصیت‌ها درباره زندگی، تنهایی، انتخاب، رابطه انسان‌ها و معنای ارتباط با یکدیگر فکر می‌کنند و گاه این اندیشه‌ها را در گفت‌وگوها و ارتباطات خود بیان می‌کنند. با این حال، رمان به جای تبدیل‌شدن به یک بحث فلسفی، این پرسش‌ها را در بستر زندگی آدم‌هایش مطرح می‌کند.

یکی از جذابیت‌های اثر، همین درهم‌تنیدگی موضوعات گوناگون است. مسائل اجتماعی، روابط خانوادگی، عشق، تنهایی و دغدغه‌های ذهنی شخصیت‌ها هرکدام بخشی از جهان رمان را می‌سازند، بدون آنکه داستان را به یک موضوع واحد محدود کنند. به همین دلیل، خواننده می‌تواند هم با قصه شخصیت‌ها همراه شود و هم در خلال آن با پرسش‌هایی درباره زندگی و روابط انسانی روبه‌رو شود.

بهنام ناصح برای شکل‌دادن به فضای این رمان، از تجربه و مشاهده نزدیک زندگی خانواده‌هایی بهره گرفته که با مسئله کم‌شنوایی و ناشنوایی روبه‌رو بوده‌اند. نتیجه این تلاش، تصویری است که می‌کوشد شخصیت‌هایش را پیش از هر چیز انسان‌هایی مستقل، دارای احساس و صاحب خواسته‌های شخصی نشان دهد؛ نه انسان‌هایی که باید تنها با ترحم یا محدودیت‌هایشان شناخته شوند.

«پروانه‌ای روی شانه» در نهایت داستان تلاش انسان برای برقراری ارتباط است؛ ارتباطی که همیشه با شنیدن صداها اتفاق نمی‌افتد و گاهی عمیق‌ترین حرف‌ها در سکوت شکل می‌گیرند. رمان بهنام ناصح از خلال زندگی چند شخصیت، خواننده را به دنیایی می‌برد که در آن شنیدن، فهمیدن و دوست‌داشتن همیشه به یک معنا نیستند و شاید مهم‌ترین فاصله میان آدم‌ها، نه فاصله گوش‌ها، بلکه فاصله دل‌ها و ذهن‌های آنها باشد.

رمان پروانه‌ای روی شانه در وب‌سایت goodreads دارای امتیاز ۳.۴۹ است.

خلاصه‌ی داستان پروانه‌ای روی شانه

«پروانه‌ای روی شانه» داستان چند انسان است که هرکدام درگیر زندگی، خانواده و خواسته‌های خود هستند، اما در میان آنها دو نوجوان به نام‌های نرگس و سیاوش جایگاه پررنگ‌تری دارند. هر دو با کم‌شنوایی زندگی می‌کنند و همین ویژگی، تجربه آنها از خانواده، مدرسه، جامعه و روابط انسانی را تحت تأثیر قرار داده است.

نرگس در خانواده‌ای زندگی می‌کند که اعضای آن هرکدام برداشت و نگرانی خاص خود را درباره شرایط او دارند. او در کنار دشواری‌های ارتباطی، مانند هر نوجوان دیگری به دنبال استقلال، محبت و پذیرفته‌شدن است و می‌خواهد دیگران او را فراتر از شرایط جسمی‌اش ببینند.

سیاوش نیز مسیر متفاوتی را تجربه می‌کند. او نوجوانی است که بخشی از فاصله‌ای را که میان خود و دیگران احساس می‌کند، در سکوت و خلوت ذهنی‌اش پشت سر می‌گذارد. رابطه او با اطرافیان و نگاهش به خودش، تحت تأثیر تجربه‌هایی قرار گرفته که به تدریج شخصیت و تصمیم‌هایش را شکل می‌دهند.

داستان تنها به زندگی این دو نوجوان محدود نمی‌شود. چند شخصیت دیگر نیز روایت خود را بیان می‌کنند و خواننده با ورود به ذهن آنها، با گذشته، دغدغه‌ها و روابطشان آشنا می‌شود. این روایت‌ها در طول داستان به یکدیگر نزدیک می‌شوند و اتفاقاتی که در ابتدا جدا از هم به نظر می‌رسند، کم‌کم ارتباط بیشتری پیدا می‌کنند.

یکی از بخش‌های مهم زندگی شخصیت‌ها، رابطه آنها با خانواده است. والدین و فرزندان هر کدام خواسته‌ها و نگرانی‌های خود را دارند و همیشه نمی‌توانند منظور واقعی یکدیگر را درک کنند. همین تفاوت نگاه، گاهی باعث سوءتفاهم و فاصله می‌شود و گاهی آنها را وادار می‌کند برای شناخت بهتر یکدیگر تلاش کنند.

در کنار مسائل خانوادگی، روابط عاطفی نیز وارد زندگی شخصیت‌ها می‌شود. احساس علاقه و نیاز به داشتن کسی که بتوان با او صمیمانه ارتباط برقرار کرد، بخشی از تجربه آنهاست. این روابط، شخصیت‌ها را با انتخاب‌هایی روبه‌رو می‌کند که ساده و بی‌هزینه نیستند.

شخصیت‌های داستان هرکدام دنیای درونی مخصوص به خود دارند و بسیاری از حرف‌هایی که نمی‌توانند یا نمی‌خواهند با دیگران در میان بگذارند، در ذهنشان جریان دارد. خواننده از طریق این روایت‌های شخصی، با ترس‌ها، امیدها، دلخوری‌ها و آرزوهای آنان همراه می‌شود و به تدریج تصویر روشن‌تری از زندگی‌شان پیدا می‌کند.

با پیش رفتن ماجرا، سرنوشت شخصیت‌ها بیش از گذشته به هم نزدیک می‌شود. روایت‌های جداگانه آنها در نقاطی با یکدیگر تلاقی پیدا می‌کند و بعضی روابط و اتفاق‌ها معنای تازه‌ای می‌یابند. به این ترتیب، داستان از چند زندگی ظاهراً مستقل، تصویری واحد و به‌هم‌پیوسته می‌سازد.

در پس اتفاقات روزمره، شخصیت‌ها با پرسش‌هایی درباره تنهایی، عشق، انتخاب و شیوه ارتباط با دیگران نیز مواجه می‌شوند. شرایط متفاوت آنها باعث شده است که بسیاری از مسائل معمول زندگی را از زاویه‌ای دیگر تجربه کنند؛ با این حال، خواسته‌های اساسی‌شان تفاوت چندانی با خواسته‌های دیگر انسان‌ها ندارد.

در نهایت، «پروانه‌ای روی شانه» روایت زندگی آدم‌هایی است که تلاش می‌کنند در میان سکوت، سوءتفاهم، روابط خانوادگی و احساسات پیچیده، راهی برای نزدیک‌شدن به دیگران پیدا کنند. داستان با کنار هم قرار دادن روایت این شخصیت‌ها، تصویری انسانی از رنج‌ها، امیدها و تلاش آنها برای ساختن زندگی بهتر ارائه می‌دهد.

بخش‌هایی از پروانه‌ای روی شانه

پرسش مهم‌تر است یا پرسنده؟ واقعا هنوز درست نمی‌دانم. این چندمین بار است که چت عجیبم را با یک ناشناس می‌خوانم. پریروز غروب حوصله‌ام سر رفته بود؛ مامان سوسن را با خودش برده بود بیرون و از سر بیکاری می‌خواستم سری به ایمیل‌هایم بزنم، هرچند که انتظار پیغامی از کسی نداشتم. همین که صفحه پیام‌ها را باز کردم، یک باره این سوال از طرف یک آیدی ناشناس به صورت آفلاین آمد؛ پرسش مهم‌تر است یا پرسنده؟

عادت به چت کردن ندارم. افراد کمی هستند که آن‌ها را در فهرست دوستانم برای گفت‌وگو جا داده‌ام. زمان کوتاهی در یک چت روم عضو بودم اما چون حرفی برای گفتن نداشتم، خیلی زود از آنجا دل کندم. اول خواستم جواب ندهم اما بعد کنجکاو شدم که طرف را بشناسم. با خودم گفتم که احتمالا آیدی‌ام را از همان زمان چت روم برداشته یا برای همه از روی تفنن سوال می‌فرستد.

………………….

گاهی که فکر می‌کنی دنیا بدترین بلاهای ممکن را سرت آورده، اتفاقی می‌افتد که تازه می‌فهمی پیش از آن چقدر خوشبخت بودی؛ مثل من که تا ده ماه پیش خیال می‌کردم هر بدبختی‌ای که ممکن است خدا به سر مادری بیاورد، سر من آورده؛ اما حالا می‌دانم این‌طور نبوده و مشکلاتم تازه شروع شده است.

 

اگر به کتاب پروانه‌ای روی شانه علاقه دارید، بخش معرفی آثار بهنام ناصح در وب‌سایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر آثار مشابه نیز آشنا می‌کند.

 

0 0 رای
امتیازدهی به این کتاب
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظر
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی

عناوین تصادفی

0
نظر شما برای ما مهم است، لطفاً نظر دهید.x