به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان

جامعه‌ی باز و دشمنان آن

اگر می‌خواهید بفهمید چگونه برخی اندیشه‌های سیاسی می‌توانند آزادی انسان را تهدید کنند و چرا جامعه‌ای آزاد باید همیشه امکان نقد و اصلاح داشته باشد، این کتاب انتخابی ماندگار و تأمل‌برانگیز است. «جامعه‌ی باز و دشمنان آن» شما را وادار می‌کند درباره‌ی قدرت، آزادی، دموکراسی و حتی باورهای پذیرفته‌شده‌ی خود دوباره فکر کنید. برای آشنا شدن با این کتاب، ادامه‌ی مطلب امروز را مطالعه کنید.

۲۱ شهریور ۱۴۰۵

جامعه‌ی باز و دشمنان آن

فهرست مطالب

«جامعه‌ی باز و دشمنان آن» اثری است از کارل پوپر (نویسنده و فیلسوف آمریکایی – بریتانیایی، از ۱۹۰۲ تا ۱۹۹۴) که در سال ۱۹۴۵ منتشر شده است. این کتاب درباره‌ی دفاع از آزادی، عقل انتقادی و جامعه‌ای است که در آن افراد بتوانند بدون پذیرش حقیقت‌های مطلق، قدرت را نقد و اشتباهات اجتماعی و سیاسی را به‌تدریج اصلاح کنند.

درباره‌ی جامعه‌ی باز و دشمنان آن

در میان کتاب‌هایی که درباره سیاست، آزادی و سرنوشت جوامع انسانی نوشته شده‌اند، «جامعه‌ی باز و دشمنان آن» جایگاهی متفاوت دارد. این کتاب فقط اثری درباره حکومت و سیاست نیست؛ تلاشی است برای فهم این پرسش بنیادین که انسان‌ها چگونه می‌توانند در کنار یکدیگر زندگی کنند، بدون آنکه آزادی و کرامت فردی خود را به پای آرمان‌های بزرگ و گاه خطرناک قربانی کنند. کارل پوپر در این اثر، با نگاهی انتقادی و صریح، به سراغ اندیشه‌هایی می‌رود که قرن‌ها بر تصور انسان از جامعه، تاریخ و سیاست اثر گذاشته‌اند.

نام اصلی کتاب The Open Society and Its Enemies است و پوپر آن را در دوران پرآشوب جنگ جهانی دوم نوشت؛ دورانی که تجربه‌ی ظهور حکومت‌های تمامیت‌خواه نشان داده بود اندیشه‌های سیاسی، اگر بدون نقد و پرسش پذیرفته شوند، می‌توانند پیامدهایی بسیار فراتر از کتاب‌ها و کلاس‌های فلسفه داشته باشند. از همین رو، مسئله‌ی آزادی در این اثر موضوعی انتزاعی و دور از زندگی روزمره نیست؛ مسئله‌ای است که با امنیت، انتخاب، مسئولیت و آینده‌ی انسان‌ها گره خورده است.

پوپر در مرکز بحث خود از مفهومی دفاع می‌کند که آن را «جامعه‌ی باز» می‌نامد. جامعه‌ی باز جامعه‌ای است که در آن هیچ اندیشه، رهبر، حزب یا نظامی خود را صاحب حقیقت نهایی نمی‌داند و انسان‌ها حق دارند درباره تصمیم‌های حاکمان، باورهای رایج و حتی اصول پذیرفته‌شده پرسش کنند. در چنین جامعه‌ای، امکان اصلاح اشتباهات از میان نمی‌رود؛ زیرا نقد و گفت‌وگو بخشی از زندگی اجتماعی است، نه تهدیدی علیه آن.

در مقابل، پوپر نسبت به جامعه‌ای هشدار می‌دهد که در آن تاریخ و آینده از پیش تعیین‌شده تلقی می‌شوند. اگر کسی باور کند که مسیر تاریخ قانونی قطعی دارد و گروهی خاص از انسان‌ها وظیفه دارند جامعه را به سوی مقصدی از پیش تعیین‌شده هدایت کنند، آزادی فردی به‌آسانی می‌تواند در برابر «ضرورت تاریخی» بی‌اهمیت جلوه کند. از نگاه پوپر، یکی از خطرناک‌ترین نتایج چنین تفکری، تبدیل انسان‌های واقعی به ابزارهایی برای تحقق یک آرمان بزرگ است.

بخش مهمی از کتاب به نقد دیدگاه‌های فیلسوفانی اختصاص دارد که پوپر معتقد است زمینه‌هایی برای اندیشه‌های بسته و تمامیت‌خواه فراهم کرده‌اند. او در این مسیر به سراغ چهره‌هایی چون افلاطون، هگل و مارکس می‌رود و آثار و اندیشه‌های آنان را از زاویه‌ای انتقادی بررسی می‌کند. هدف او صرفاً مخالفت با این متفکران نیست؛ بلکه می‌خواهد نشان دهد چگونه برخی برداشت‌ها از تاریخ و جامعه ممکن است راه را برای نفی آزادی و پذیرش حکومت‌های اقتدارگرا هموار کنند.

افلاطون در این کتاب یکی از مهم‌ترین موضوعات نقد پوپر است. او در بررسی اندیشه‌ی افلاطون، به مسئله‌ی نظم اجتماعی، حکومت نخبگان، جایگاه فرد و تصور یک جامعه‌ی آرمانی می‌پردازد. پوپر نگران آن است که تلاش برای ساختن جامعه‌ای کاملاً منظم و ثابت، در نهایت به جامعه‌ای تبدیل شود که در آن تغییر، انتقاد و انتخاب فردی جایی نداشته باشد. از این منظر، کتاب به ما یادآوری می‌کند که آرمان‌شهر، اگر به حقیقتی غیرقابل‌بحث تبدیل شود، می‌تواند خود به خطری برای آزادی تبدیل شود.

در ادامه، پوپر به سراغ هگل می‌رود و برداشت او از تاریخ و تحول تاریخی را به چالش می‌کشد. مسئله برای پوپر این است که آیا می‌توان تاریخ را همچون فرآیندی دارای قوانین قطعی و اجتناب‌ناپذیر شناخت و بر اساس آن درباره آینده‌ی جوامع حکم داد؟ او نسبت به چنین نگرشی بدبین است و معتقد است آینده‌ی انسان‌ها را نمی‌توان با قطعیت از دل قوانین تاریخی بیرون کشید؛ زیرا تصمیم‌ها، اشتباه‌ها، انتخاب‌ها و واکنش‌های انسان‌ها در شکل دادن به آینده نقش دارند.

مارکس نیز بخش بزرگی از بحث پوپر را به خود اختصاص می‌دهد. پوپر در عین آنکه اهمیت برخی نقدهای مارکس از جامعه و اقتصاد را نادیده نمی‌گیرد، با ادعای پیش‌بینی‌پذیری مسیر تاریخ مخالفت می‌کند. او میان نقد اجتماعی و آنچه «پیشگویی تاریخی» می‌داند تفاوت می‌گذارد و معتقد است تلاش برای پیش‌بینی قطعی آینده‌ی جوامع می‌تواند به توجیه سیاست‌هایی منجر شود که آزادی انسان‌های امروز را قربانی وعده‌ی ساختن آینده‌ای بهتر می‌کنند.

یکی از جذاب‌ترین ویژگی‌های کتاب این است که پوپر صرفاً نمی‌پرسد «چه جامعه‌ای خوب است؟» بلکه پرسشی عملی‌تر مطرح می‌کند: چگونه می‌توان جامعه‌ای ساخت که وقتی اشتباه کرد، بتواند بدون خشونت و فروپاشی اشتباه خود را اصلاح کند؟ از نظر او، مسئله‌ی اصلی سیاست نباید یافتن حاکمانی باشد که همیشه درست تصمیم می‌گیرند؛ بلکه باید ساختن نهادهایی باشد که بتوانند حاکمان بد یا تصمیم‌های اشتباه را بدون توسل به انقلاب و خشونت کنار بگذارند.

از همین‌جا مفهوم «مهندسی اجتماعی تدریجی» اهمیت پیدا می‌کند. پوپر به جای طرح نقشه‌ای کامل برای ساختن یک جامعه‌ی ایده‌آل، بر اصلاحات مرحله‌به‌مرحله و قابل ارزیابی تأکید می‌کند. جامعه، مانند یک ماشین ساده نیست که بتوان تمام اجزای آن را یک‌باره تغییر داد و نتیجه را از پیش دانست. تغییرات بزرگ و ناگهانی ممکن است پیامدهایی داشته باشند که حتی طراحان آنها نیز قادر به پیش‌بینی‌شان نیستند.

«جامعه‌ی باز و دشمنان آن» در نهایت کتابی درباره مسئولیت فکری است؛ درباره اینکه هیچ اندیشه‌ای نباید آن‌قدر مقدس شود که امکان پرسش از آن از میان برود. پوپر به خواننده یادآوری می‌کند که آزادی فقط حق انتخاب نیست، بلکه پذیرش این واقعیت نیز هست که ممکن است خودمان اشتباه کنیم. جامعه‌ای که امکان نقد، اصلاح و گفت‌وگو را حفظ می‌کند، شاید هرگز به جامعه‌ای بی‌نقص تبدیل نشود، اما شانس بیشتری دارد که اشتباهات خود را بشناسد و از تکرار آنها جلوگیری کند.

ارزش این کتاب تنها در نقد چند فیلسوف بزرگ یا در بحث‌های سیاسی قرن بیستم خلاصه نمی‌شود. مسئله‌ای که پوپر مطرح می‌کند همچنان برای هر جامعه‌ای که میان آزادی و اقتدار، میان اصلاح تدریجی و تغییر انقلابی، و میان آرمان‌های بزرگ و حقوق انسان‌های واقعی گرفتار است، قابل تأمل است. «جامعه‌ی باز و دشمنان آن» خواننده را دعوت می‌کند که نه فقط درباره سیاست، بلکه درباره شیوه‌ی اندیشیدن خود به جامعه و آینده دوباره فکر کند؛ کتابی دشوار، بحث‌برانگیز و در عین حال مهم که ارزش آن شاید بیش از هر چیز در واداشتن ما به پرسیدن یک سؤال ساده باشد: چگونه می‌توان آزاد ماند، بی‌آنکه آزادی دیگران را از میان برد؟

کتاب جامعه‌ی باز و دشمنان آن در وب‌سایت goodreads دارای امتیاز ۴.۲۰ با بیش از ۲۸۰۰ رای و ۲۹۸ نقد و نظر است. این اثر در ایران با ترجمه‌هایی از عزت الله فولادوند، امیر جلال‌الدین اعلم و رحمت اله جباری به بازار عرضه شده است.

خلاصه‌ی مطالب جامعه‌ی باز و دشمنان آن

جلد نخست: طلسم افلاطون

پوپر کتاب را با توضیح مسئله‌ای آغاز می‌کند که در سراسر اثر دنبال می‌شود: تقابل میان «جامعه باز» و «جامعه بسته». جامعه بسته جامعه‌ای است که در آن ساختار اجتماعی و سیاسی همچون امری طبیعی و تغییرناپذیر تلقی می‌شود و فرد بیش از آنکه موجودی مستقل باشد، عضوی از یک کل اجتماعی است. در برابر آن، جامعه باز بر تصمیم‌گیری آگاهانه، مسئولیت فردی، امکان نقد و اصلاح نهادهای اجتماعی و سیاسی استوار است. پوپر معتقد است گذار از جامعه بسته به جامعه باز یکی از مهم‌ترین تحولات فکری و اجتماعی تاریخ بشر بوده است.

در ادامه، پوپر به سراغ اندیشه یونان باستان می‌رود و نشان می‌دهد که چگونه تغییرات اجتماعی و سیاسی در جهان یونانی، باورهای قدیمی را متزلزل کرد. در جوامع قبیله‌ای، سنت‌ها و قوانین اجتماعی معمولاً بخشی از نظم طبیعی جهان تصور می‌شدند؛ اما با ظهور شهر، دولت‌ها، تجارت، ارتباط میان فرهنگ‌ها و تغییر ساختارهای سیاسی، انسان ناچار شد درباره قوانین و نهادهای اجتماعی خود به‌صورت آگاهانه تصمیم بگیرد. از نظر پوپر، همین تحول زمینه پیدایش نوعی نگرش انتقادی و عقلانی را فراهم کرد.

پوپر سپس به مفهوم «تاریخ‌گرایی» می‌پردازد؛ یعنی این تصور که تاریخ دارای قوانین کلی و مسیر از پیش تعیین‌شده‌ای است و می‌توان بر اساس این قوانین، آینده جوامع را پیش‌بینی کرد. او این دیدگاه را یکی از پایه‌های نظریه‌های سیاسی خطرناک می‌داند. از نظر او، تاریخ نتیجه انتخاب‌ها، دانش، خطاها و واکنش‌های انسان‌هاست و نمی‌توان آن را مانند یک پدیده طبیعی با مجموعه‌ای از قوانین قطعی پیش‌بینی کرد.

بخش عمده جلد نخست به افلاطون اختصاص دارد. پوپر معتقد است افلاطون واکنشی عمیق به بحران سیاسی و اجتماعی آتن و به‌ویژه تجربه جنگ‌ها و آشفتگی‌های سیاسی نشان داد. در نگاه پوپر، افلاطون از بی‌ثباتی و تغییر هراس داشت و در «جمهوری» جامعه‌ای را تصویر کرد که در آن هر فرد وظیفه مشخصی دارد و ساختار سیاسی باید تا حد امکان ثابت باقی بماند. پوپر این اندیشه را در برابر حرکت تاریخی به سوی جامعه باز قرار می‌دهد.

در بررسی «جمهوری»، پوپر به نظریه افلاطون درباره حکومت فیلسوفان می‌پردازد. در جامعه مطلوب افلاطون، قدرت باید در اختیار کسانی باشد که به حقیقت و خیر شناخت دارند. جامعه به طبقات مختلف تقسیم می‌شود و هر طبقه وظیفه خاص خود را انجام می‌دهد. پوپر معتقد است چنین نظامی آزادی فردی و امکان تغییر اجتماعی را محدود می‌کند، زیرا نظم مطلوب از پیش تعیین شده و افراد باید خود را با آن هماهنگ کنند.

یکی از مباحث مهم دیگر در نقد افلاطون، نظریه «دولت آرمانی» و تلاش برای حفظ آن است. پوپر نشان می‌دهد که در اندیشه افلاطون، تغییر اجتماعی اغلب به‌عنوان تهدیدی برای نظم مطلوب تلقی می‌شود. بنابراین حکومت باید از عواملی که موجب تغییر می‌شوند جلوگیری کند. پوپر این گرایش را نمونه‌ای از واکنش در برابر جامعه باز می‌داند؛ جامعه‌ای که در آن تغییر، نقد و بازنگری بخشی طبیعی از زندگی سیاسی است.

جلد دوم: موج‌نمای پیشگویی

جلد دوم کتاب با عنوان «موج‌نمای پیشگویی» به هگل و مارکس اختصاص دارد. پوپر در بخش مربوط به هگل، فلسفه او را در بستر سیاسی و فکری زمانه‌اش بررسی می‌کند. به اعتقاد پوپر، هگل تاریخ را فرایندی دارای منطق درونی می‌بیند که مراحل مختلف آن در جهت تحقق نوعی عقلانیت تاریخی حرکت می‌کنند. پوپر با این برداشت مخالف است و معتقد است چنین فلسفه‌ای می‌تواند به جای توضیح انتقادی واقعیت، به توجیه وضع موجود و قدرت سیاسی تبدیل شود.

پوپر در نقد هگل همچنین با شیوه‌ای که او برای فهم تاریخ به کار می‌گیرد مخالفت می‌کند. در فلسفه هگل، تضاد میان نیروها و مراحل مختلف تاریخی در فرایندی دیالکتیکی به مرحله تازه‌ای منتهی می‌شود. پوپر معتقد است این شیوه اگر به‌عنوان قانون قطعی تحول تاریخی در نظر گرفته شود، می‌تواند این تصور را ایجاد کند که رخدادهای تاریخی اجتناب‌ناپذیرند و انسان‌ها صرفاً ابزار تحقق آنها هستند. از نگاه پوپر، چنین برداشتی با مسئولیت فردی و امکان انتخاب آزادانه ناسازگار است.

پس از هگل، پوپر به سراغ مارکس می‌رود و میان جنبه‌های مختلف اندیشه او تمایز قائل می‌شود. او اهمیت نقد مارکس از فقر، استثمار و نابرابری اقتصادی را انکار نمی‌کند و بسیاری از پرسش‌هایی را که مارکس درباره ساختار اقتصادی جامعه مطرح کرده، جدی می‌گیرد. با این حال، انتقاد اصلی پوپر متوجه ادعای مارکس درباره قوانین حرکت تاریخ و امکان پیش‌بینی مسیر آینده جوامع است.

در بخش مربوط به مارکس، پوپر مفهوم «ماتریالیسم تاریخی» و رابطه میان ساختار اقتصادی و تحولات اجتماعی را بررسی می‌کند. مارکس معتقد است شیوه تولید و روابط اقتصادی نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری ساختارهای اجتماعی و سیاسی دارند و تضاد میان طبقات می‌تواند موتور تحول تاریخی باشد. پوپر می‌پذیرد که عوامل اقتصادی اهمیت زیادی دارند، اما با تبدیل این عوامل به قوانین قطعی تاریخ مخالفت می‌کند و معتقد است نمی‌توان آینده جامعه را بر اساس چنین قوانینی به‌طور دقیق پیش‌بینی کرد.

پوپر سپس به مسئله انقلاب و تلاش برای ایجاد تغییر بنیادی در جامعه می‌پردازد. از دید او، مشکل زمانی آغاز می‌شود که یک نظریه سیاسی ادعا کند هدف نهایی تاریخ را می‌شناسد و به همین دلیل می‌تواند رنج‌ها و محدودیت‌های زمان حال را برای رسیدن به آینده‌ای آرمانی توجیه کند. پوپر در برابر چنین رویکردی از اصلاحات تدریجی دفاع می‌کند؛ یعنی به جای طراحی یک جامعه کامل و اجرای یک برنامه عظیم، مشکلات مشخص شناسایی شوند، راه‌حل‌هایی محدود اجرا شوند و نتایج آنها مورد ارزیابی قرار گیرد.

یکی از مهم‌ترین مفاهیم سیاسی کتاب، همین ایده «مهندسی اجتماعی تدریجی» است. پوپر می‌گوید سیاستمدار یا اصلاح‌گر اجتماعی نباید تصور کند که می‌تواند کل جامعه را مانند یک پروژه مهندسی از نو طراحی کند. جامعه پیچیده‌تر از آن است که پیامدهای یک تغییر عظیم را بتوان از پیش محاسبه کرد. بنابراین بهتر است تغییرات محدود، مشخص و قابل اصلاح باشند تا اگر نتیجه نامطلوب بود، بتوان آنها را برگرداند یا اصلاح کرد.

در پایان، بحث پوپر به مسئله نهادهای سیاسی و چگونگی جلوگیری از سوءاستفاده از قدرت می‌رسد. از نظر او پرسش اصلی سیاست نباید این باشد که «چه کسی باید حکومت کند؟»؛ زیرا حتی حاکمانی که با نیت خوب بر سر کار می‌آیند ممکن است اشتباه کنند یا به قدرت خود وابسته شوند. پرسش مهم‌تر این است که چگونه می‌توان نهادهایی ایجاد کرد که بتوان حاکمان بد را بدون خشونت و فروپاشی اجتماعی کنار گذاشت؟ جامعه باز از نظر پوپر جامعه‌ای است که امکان چنین اصلاح و تغییر مسالمت‌آمیزی را فراهم می‌کند.

در مجموع، «جامعه‌ی باز و دشمنان آن» از یک بحث تاریخی درباره افلاطون آغاز می‌شود، از هگل و مارکس عبور می‌کند و به دفاعی گسترده از عقل انتقادی، آزادی فردی، اصلاحات تدریجی و نهادهای دموکراتیک می‌رسد. پوپر با مفهوم «دشمنان جامعه باز» تنها به افراد یا گروه‌های سیاسی خاص اشاره نمی‌کند؛ بلکه با هر نوع اندیشه‌ای مخالفت می‌کند که خود را صاحب حقیقت نهایی بداند، آینده را از پیش تعیین‌شده تلقی کند و برای رسیدن به یک آرمان جمعی، حق پرسش، نقد و انتخاب انسان‌ها را محدود کند. پیام نهایی کتاب این است که جامعه آزاد جامعه‌ای بی‌اشتباه نیست؛ جامعه‌ای است که اشتباه‌های خود را می‌پذیرد، امکان نقد آنها را حفظ می‌کند و راه اصلاح‌شان را باز می‌گذارد.

بخش‌هایی از جامعه‌ی باز و دشمنان آن

 تاریخ بشر وجود ندارد. آنچه هست تاریخ های جنبه های گوناگون زندگی انسان به تعداد نامحدود و نامعین است. یکی از اینها، تاریخ قدرت سیاسی است که به سطح تاریخ جهان ارتقاء داده می شود؛ ولی این کار، به عقیده‌ی من، توهین به هر تصور نیک و پاکیزه از بشر است و هیچ مزیتی بر این ندارد که تاریخ اختلاس یا دزدی یا زهر دادن به دیگران را تاریخ بشر قلمداد کنیم. تاریخ قدرتمداری سیاسی چیزی نیست مگر تاریخ جنایات بین المللی و کشتارهای عام. (و البته باید تصدیق کرد، تاریخ کوشش های آدمی برای پایان دادن به این اعمال).

این است تاریخی که در مدارس تدریس می شود و در آن از بزرگترین جانیان به عنوان قهرمانان تاریخ مورد احترام و ستایش قرار می گیرند؛ ولی آیا براستی تاریخ عمومی به مفهوم تاریخ واقعی بشر وجود ندارد؟ پاسخی که، به عقیده‌ی من، هر انسان بشردوست و خصوصا هر مسیحی مومن باید بدهد این است که: امکان ندارد چنین تاریخی وجود داشته باشد؛ تاریخ واقعی بشر اگر وجود می داشت، می بایست تاریخ همه‌ی افراد آدمی باشد؛ زیرا هیچ انسانی از دیگران مهم تر نیست. پیداست که نوشتن تاریخی در این حد از واقعیت و با این جزئیات، هرگز امکان پذیر نیست.

باید انتزاع کنیم و از جزئی به کلی برسیم و نادیده بگیریم و قائل به انتخاب شویم. اما همینکه چنین کردیم، می رسیم به همان تاریخ های متعددی که یکی از آنها تاریخ جنایات بین المللی و کشتارهای عام است و تاریخ بشر قلمداد و اعلام می شود. اما چرا تاریخ قدرتمداری انتخاب شده است و نه مثلا تاریخ دین یا شعر؟ به چند دلیل؟ یکی اینکه قدرت در همگان تأثیر می گذارد و شعر تنها در این عده ای قلیل.

دلیل دیگر، تمایل آدمیان به قدرت پرستی است؛ ولی پرستش قدرت بی گمان یکی از بدترین اقسام بت پرستی و بازمانده‌ی عهد زندگی در قفس و بندگی و عبودیت آدمی است. قدرت پرستی زاییده‌ی ترس است و ترس احساسی است که بحق باید از آن بیزار باشیم.

سومین دلیل اینکه قدرتمداری سیاسی محور «تاریخ» قرار داده شده این بوده که مصادر قدرت خواسته اند در مقام بت و معبود قرار بگیرند و توانسته اند به این خواست خود جامه‌ی عمل بپوشانند. امپراتوران و سرداران و دیکتاتورها بر کار بسیاری از مورخان نظارت و مراقبت داشته اند.

 

اگر به کتاب جامعه‌ی باز و دشمنان آن علاقه دارید، بخش معرفی برترین آثار جامعه‌شناسی در وب‌سایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر موارد مشابه نیز آشنا می‌کند.

 

0 0 رای
امتیازدهی به این کتاب
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظر
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی

عناوین تصادفی

0
نظر شما برای ما مهم است، لطفاً نظر دهید.x