به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان

دو منظره

اگر به داستان‌هایی علاقه‌مندید که در کنار روایت زندگی شخصیت‌ها، به کاوش در پیچیدگی‌های روح انسان و تأثیر حوادث تاریخی بر سرنوشت او می‌پردازند، «دو منظره» می‌تواند انتخابی جذاب برای شما باشد. غزاله علیزاده با نثری ادبی و شخصیت‌پردازی دقیق، داستان مردی را روایت می‌کند که پس از سال‌ها سرگردانی میان آرزوها و ناکامی‌ها، در جست‌وجوی معنایی تازه برای زندگی خود برمی‌آید. برای آشنا شدن با این کتاب، ادامه‌ی مطلب امروز را مطالعه کنید.
دو منظره

فهرست مطالب

«دو منظره» اثری است از غزاله علیزاده (نویسنده‌ی اهل مشهد، از ۱۳۲۷ تا ۱۳۷۵) که در سال ۱۳۶۳ منتشر شده است. این رمان روایت زندگی مردی گرفتار در ترس‌ها، ناکامی‌ها و خیال‌پردازی‌های شخصی است که در بستر تحولات اجتماعی و انقلاب، به جست‌وجوی هویت و معنای تازه‌ای برای زندگی خود می‌پردازد.

درباره‌ی دو منظره

رمان «دو منظره» نوشته غزاله علیزاده، یکی از آثار قابل‌توجه ادبیات داستانی معاصر ایران است که با نگاهی به زندگی فردی و تحولات اجتماعی و تاریخی، تصویری از انسان گرفتار در میان آرزوها، ترس‌ها و ناکامی‌هایش ارائه می‌دهد. این اثر با روایت زندگی مردی به نام مهدی، به بررسی تأثیر محیط خانوادگی، شرایط اجتماعی و رویدادهای تاریخی بر شکل‌گیری شخصیت انسان می‌پردازد. نویسنده در این داستان، زندگی فردی را به بستری برای بازتاب دگرگونی‌های جامعه تبدیل می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه حوادث بیرونی می‌توانند مسیر زندگی و نگرش انسان به جهان را تغییر دهند.

غزاله علیزاده نگارش این رمان را در اسفند ۱۳۵۸ به پایان رساند و کتاب نخستین بار در سال ۱۳۶۳ توسط انتشارات فاریاب منتشر شد. «دو منظره» در میان آثار داستانی این نویسنده، جایگاهی میان رمان «سفر ناگذشتنی» و اثر مشهورتر او، «خانه‌ی ادریسی‌ها»، دارد. این کتاب از جمله آثاری است که در آن می‌توان بسیاری از ویژگی‌های جهان داستانی علیزاده، از جمله توجه به تنهایی انسان، کشمکش‌های درونی، تأثیر گذشته بر اکنون و جست‌وجوی معنای زندگی را مشاهده کرد.

داستان با زندگی مهدی آغاز می‌شود؛ مردی که دوران کودکی و نوجوانی خود را در محیطی بسته و محدود سپری کرده است. فضای خانوادگی و اجتماعی پیرامون او، مجال چندانی برای پرورش استقلال و اعتمادبه‌نفسش فراهم نمی‌کند. او از همان سال‌های نخست زندگی با احساس ناتوانی و بی‌ارزشی دست‌وپنجه نرم می‌کند و در آرزوی رهایی از شرایطی است که او را به انفعال واداشته‌اند. مهاجرت به شهری بزرگ‌تر و ورود به دانشگاه نیز نمی‌تواند به‌سادگی او را از این وضعیت بیرون بیاورد. گذشته همچنان بر ذهن و رفتار او سایه انداخته و ترس از مواجهه با زندگی، مانع از آن می‌شود که بتواند به خواسته‌هایش جامه عمل بپوشاند.

در پس‌زمینه زندگی شخصیت اصلی، تحولات سیاسی و اجتماعی ایران نیز جریان دارند. نویسنده با گنجاندن رویدادهای تاریخی در متن داستان، سرنوشت فردی مهدی را به شرایط عمومی جامعه پیوند می‌زند. حوادثی مانند کودتای ۲۸ مرداد، تنها اتفاقاتی بیرون از زندگی شخصیت‌ها نیستند، بلکه فضای روانی و اجتماعی داستان را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهند. علیزاده با توصیف فضای شهر و واکنش مردم به این حوادث، نشان می‌دهد که چگونه رویدادهای بزرگ تاریخی می‌توانند در زندگی روزمره افراد نفوذ کنند و احساس امنیت، امید و آینده‌نگری آنان را دستخوش تغییر سازند.

ورود عشق به زندگی مهدی، برای مدتی او را از یکنواختی و تیرگی روزمرگی دور می‌کند. ازدواج با طلیعه، زنی که گذشته عاطفی متفاوتی دارد، دریچه‌ای تازه به روی او می‌گشاید. بااین‌حال، این رابطه از همان ابتدا با نوعی پیچیدگی همراه است؛ زیرا خاطرات طلیعه از عشق پیشینش به مردی به نام بهمن، به‌تدریج به بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی مشترک آن‌ها تبدیل می‌شود. مهدی که خود از کمبود اعتمادبه‌نفس رنج می‌برد، به‌جای آنکه بتواند رابطه‌ای مستقل و استوار با همسرش برقرار کند، تحت تأثیر تصویر مردی قرار می‌گیرد که حتی حضور واقعی در زندگی آن‌ها ندارد.

بهمن به‌تدریج از یک شخصیت متعلق به گذشته، به نمادی از آرزوها و زندگی دست‌نیافته تبدیل می‌شود. مهدی و طلیعه در خیال خود، تصویری آرمانی از او می‌سازند و بسیاری از رفتارها و انتخاب‌هایشان را با تصور خواسته‌ها و سلیقه‌های او هماهنگ می‌کنند. این خیال‌پردازی مشترک، راهی برای فرار از روزمرگی و محدودیت‌های زندگی کارمندی در محیطی کوچک و غم‌زده است. آن‌ها به کمک خاطرات پراکنده و تصورات ذهنی، جهانی متفاوت برای خود می‌آفرینند؛ جهانی که در آن، شور و هیجان جای خالی واقعیت ملال‌آور زندگی را پر می‌کند.

با گذشت زمان و تولد دخترشان، مریم، زندگی خانوادگی مهدی و طلیعه وارد مرحله تازه‌ای می‌شود. طلیعه به‌تدریج بیشتر با واقعیت‌های زندگی ارتباط برقرار می‌کند، اما مهدی همچنان در دنیای خیالی خود گرفتار است. او نمی‌تواند از وابستگی ذهنی‌اش به بهمن رهایی یابد و هر بار که تصور می‌کند به خوشبختی نزدیک شده، با ناکامی تازه‌ای روبه‌رو می‌شود. این چرخه امید و ناامیدی، به یکی از ویژگی‌های اصلی زندگی او تبدیل می‌شود. مهدی برای یافتن معنایی در زندگی، پیوسته به تصورات و خاطراتی پناه می‌برد که در نهایت نمی‌توانند خلأ درونی او را پر کنند.

یکی از نقاط مهم داستان، آشنایی مهدی با همکارش توسلی است؛ مردی که در ظاهر با تصویری که مهدی از بهمن در ذهن ساخته، تفاوتی اساسی دارد. بااین‌حال، مهدی پس از شنیدن سرگذشت او درمی‌یابد که این همکار معمولی و گرفتار مشکلات شخصی، همان بهمن آرمانی و دست‌نیافتنی است که سال‌ها در خیال خود و همسرش پرورانده‌اند. این شناخت، ضربه‌ای جدی به دنیای ذهنی مهدی وارد می‌کند. تصویری که سال‌ها برای او سرچشمه امید و وسیله گریز از واقعیت بوده، ناگهان فرو می‌ریزد و او را با فاصله عمیق میان آرزوهایش و حقیقت زندگی روبه‌رو می‌سازد.

در ادامه، زندگی مهدی با تحولات تازه‌ای روبه‌رو می‌شود که این بار به دخترش مریم مربوط است. فعالیت‌های سیاسی مریم و بازداشت او، احساسات پدر را به‌شدت برمی‌انگیزد و برای مدتی به زندگی یکنواخت و بی‌تحرک او شور و معنای تازه‌ای می‌بخشد. بااین‌حال، آشکار شدن برخی واقعیت‌ها درباره دخترش، بار دیگر او را با احساس شکست و سرخوردگی مواجه می‌کند. علیزاده از طریق این حوادث، روابط پیچیده میان نسل‌ها را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که چگونه امیدهای والدین ممکن است با انتخاب‌ها و رفتارهای فرزندانشان در تعارض قرار گیرد.

با وقوع انقلاب، فضای داستان دستخوش دگرگونی اساسی می‌شود. مهدی که سال‌های طولانی را در ترس، انزوا و بی‌تفاوتی گذرانده، این بار خود را در برابر رویدادی می‌بیند که امکان تجربه متفاوتی از زندگی را برایش فراهم می‌کند. حضور مردم در خیابان‌ها و مشارکت جمعی در تحولات اجتماعی، او را از محدوده تنگ زندگی شخصی‌اش بیرون می‌آورد. او برای نخستین بار احساس می‌کند که می‌تواند بخشی از یک حرکت بزرگ‌تر باشد و در شکل‌گیری سرنوشت خود و جامعه‌اش نقش داشته باشد. این تجربه، زمینه‌ساز تغییری عمیق در نگرش او به خویشتن و جهان پیرامونش می‌شود.

یکی از جنبه‌های مهم رمان، پیوند میان تحول اجتماعی و دگرگونی درونی شخصیت اصلی است. مهدی که پیش‌تر برای یافتن ارزش و هویت خود به دیگران وابسته بود، در جریان حوادث انقلابی به درک تازه‌ای از توانایی‌هایش می‌رسد. او درمی‌یابد که می‌تواند بدون تکیه بر شخصیت‌های آرمانی و خیال‌پردازی‌های گذشته، معنایی برای زندگی خود پیدا کند. مشارکت در راهپیمایی‌ها و همراهی با جوانان، فرصتی فراهم می‌آورد تا پس از سال‌ها تردید و انفعال، احساس کند که صاحب اراده و هویت مستقلی است. در این بخش، انقلاب علاوه بر یک رویداد تاریخی، به تجربه‌ای شخصی تبدیل می‌شود که مسیر زندگی قهرمان داستان را تغییر می‌دهد.

عنوان «دو منظره» را می‌توان با توجه به تقابل میان جهان ذهنی و واقعیت زندگی شخصیت‌ها نیز در ارتباط دانست. مهدی در بخش بزرگی از عمر خود میان آنچه هست و آنچه آرزو دارد باشد، سرگردان است. او از یک سو با زندگی محدود و تکراری خود مواجه است و از سوی دیگر، در جست‌وجوی تصویری متفاوت از خوشبختی و ارزشمندی به سر می‌برد. داستان به‌تدریج نشان می‌دهد که این دو جهان چگونه بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند و چگونه فروپاشی تصورات آرمانی می‌تواند زمینه‌ساز مواجهه‌ای تازه با واقعیت شود. نویسنده با روایت این کشمکش، به موضوعاتی همچون هویت، تنهایی، آرمان‌گرایی و نیاز انسان به تعلق اجتماعی می‌پردازد.

«دو منظره» در مجموع، اثری درباره گذر عمر، فرصت‌های ازدست‌رفته و امکان دگرگونی انسان در مواجهه با حوادث بزرگ زندگی است. غزاله علیزاده در این رمان، با تمرکز بر تجربه‌های شخصی مهدی، تصویری از نسلی ارائه می‌دهد که میان سنت‌های محدودکننده، آرزوهای برآورده‌نشده و تحولات سیاسی و اجتماعی گرفتار شده است. اهمیت کتاب تنها در روایت سرگذشت یک مرد نیست، بلکه در پرداختن به رابطه میان فرد و جامعه و نشان دادن تأثیر شرایط تاریخی بر زندگی خصوصی انسان‌هاست. این اثر همچنین در کنار داستان‌های دیگری از نویسنده، در مجموعه «دو منظره و داستان‌های دیگر» که انتشارات توس در سال ۱۳۹۶ منتشر کرده، جای گرفته است؛ مجموعه‌ای شامل سیزده داستان از دوره‌ها و مجموعه‌های مختلف داستانی علیزاده.

کتاب دو منظره در وب‌سایت goodreads دارای امتیاز ۳.۳۲ است.

خلاصه‌ی داستان دو منظره

داستان «دو منظره» زندگی مردی به نام مهدی را از دوران کودکی تا سال‌های پیری دنبال می‌کند. او در خانواده‌ای سنتی و در شهری کوچک بزرگ می‌شود؛ محیطی که محدودیت‌های خانوادگی و سلطه پدر، فرصت چندانی برای رشد شخصیت و استقلال او باقی نمی‌گذارد. مهدی از همان سال‌های نخست زندگی، احساس حقارت و ناتوانی دارد و نمی‌تواند به‌راحتی با دیگران ارتباط برقرار کند. او آرزوهایی در سر دارد، اما ترس و کمبود اعتمادبه‌نفس مانع از آن می‌شود که برای تحقق آن‌ها قدم بردارد.

با رفتن به مشهد و ورود به دانشگاه، مهدی امیدوار است زندگی متفاوتی را تجربه کند، اما تغییر محیط تأثیر چندانی بر روحیه او نمی‌گذارد. او همچنان فردی گوشه‌گیر و ناتوان از برقراری ارتباطی عمیق با دیگران است. در همین دوران، حوادث سیاسی و اجتماعی کشور، از جمله کودتای ۲۸ مرداد، فضای زندگی او و اطرافیانش را تحت تأثیر قرار می‌دهد. بااین‌حال، مهدی بیش از آنکه درگیر مسائل اجتماعی باشد، گرفتار ترس‌ها و ناکامی‌های شخصی خود است.

پس از مدتی، مهدی با طلیعه آشنا می‌شود و ازدواج با او، روزنه‌ای از امید را در زندگی یکنواختش می‌گشاید. عشق باعث می‌شود جهان سرد و بی‌روحی که مهدی در آن زندگی می‌کند، برای مدتی رنگ و جلوه‌ای تازه پیدا کند. بااین‌حال، زندگی مشترک آن‌ها از همان ابتدا با مسئله‌ای پیچیده همراه است؛ طلیعه پیش از ازدواج، دلباخته مردی به نام بهمن بوده و هنوز خاطرات آن رابطه را در ذهن دارد.

مهدی که همواره خود را در مقایسه با دیگران ناتوان و کم‌ارزش می‌بیند، به‌تدریج به بهمن علاقه‌مند می‌شود؛ مردی که هرگز او را از نزدیک ندیده و تنها از طریق خاطرات همسرش با او آشنا شده است. او و طلیعه در خیال خود، بهمن را به شخصیتی استثنایی و برخوردار از ویژگی‌هایی تبدیل می‌کنند که خودشان از داشتن آن‌ها محروم‌اند. آن‌ها حتی در انتخاب‌ها و رفتارهای روزمره خود نیز به سلیقه و خواسته‌های تصورشده بهمن توجه می‌کنند. این خیال‌پردازی مشترک، به راهی برای فرار از زندگی تکراری و ملال‌آورشان تبدیل می‌شود.

با تولد دخترشان، مریم، زندگی خانوادگی آن‌ها وارد مرحله تازه‌ای می‌شود. طلیعه به‌تدریج بیشتر به واقعیت‌های زندگی توجه می‌کند و از دنیای خیالی گذشته فاصله می‌گیرد، اما مهدی همچنان به بهمن وابسته است. او نمی‌تواند از تصور این مرد آرمانی دست بردارد و هویت خود را مستقل از او شکل دهد. در زندگی روزمره نیز هر بار که به خوشبختی امیدوار می‌شود، با اتفاقی ناامیدکننده روبه‌رو می‌شود و دوباره به احساس شکست و بی‌ارزشی بازمی‌گردد.

مهدی در محل کار با مردی به نام توسلی آشنا می‌شود و گاهی با او درباره مسائل زندگی‌اش صحبت می‌کند. یک شب، توسلی از گذشته خود و ماجراهایی که پشت سر گذاشته است، برای مهدی سخن می‌گوید. در خلال این گفت‌وگو، مهدی درمی‌یابد که توسلی همان بهمنی است که سال‌ها در ذهن او و طلیعه تصویری آرمانی داشته است. واقعیت زندگی این مرد با تصورات آن‌ها تفاوت بسیاری دارد و آشکار شدن این حقیقت، دنیای خیالی مهدی را فرو می‌ریزد. او بار دیگر با ناامیدی عمیقی مواجه می‌شود و یکی از مهم‌ترین تکیه‌گاه‌های ذهنی خود را از دست می‌دهد.

سال‌ها می‌گذرد و مریم، دختر مهدی، وارد فعالیت‌های سیاسی می‌شود. سرانجام به دلیل فعالیت‌هایش دستگیر می‌شود و این اتفاق، احساسات تازه‌ای در پدرش برمی‌انگیزد. مهدی که مدت‌ها در بی‌تفاوتی و انفعال زندگی کرده، با سرنوشت دخترش ارتباط عاطفی عمیقی پیدا می‌کند و برای مدتی احساس می‌کند که زندگی‌اش معنای تازه‌ای یافته است. اما این امید نیز پایدار نمی‌ماند؛ زیرا او با آگاهی از رفتار و انتخاب‌های مریم، با واقعیت‌هایی روبه‌رو می‌شود که موجب سرخوردگی و ناامیدی دوباره‌اش می‌شوند.

با وقوع انقلاب، زندگی مهدی بار دیگر دستخوش تغییر می‌شود. او که سال‌های زیادی را در سکوت و انزوا گذرانده و همواره از حضور فعال در جامعه هراس داشته است، این بار با شور و اشتیاق مردم همراه می‌شود. تحولات سیاسی و حضور گسترده مردم در خیابان‌ها، او را از فضای بسته زندگی شخصی‌اش بیرون می‌آورد. مهدی که تا پیش از این برای یافتن معنا و ارزش در زندگی به دیگران وابسته بود، اکنون فرصت پیدا می‌کند تا در یک حرکت جمعی مشارکت کند و احساس تازه‌ای از تعلق و مسئولیت را تجربه کند.

مهدی به همراه جوانان در راهپیمایی‌های انقلابی شرکت می‌کند و در این حضور، برای نخستین بار احساس می‌کند که به توانایی‌های خودش اعتماد دارد. ترس‌ها، آرزوها و دلبستگی‌هایی که سال‌ها ذهن او را به خود مشغول کرده بودند، در برابر تجربه تازه‌اش اهمیت پیشین را از دست می‌دهند. او دیگر نیازی ندارد ارزش خود را در وجود بهمن، طلیعه یا حتی دخترش جست‌وجو کند. مشارکت در رویدادهای اجتماعی به او امکان می‌دهد که پس از سال‌ها، احساس کند زندگی‌اش می‌تواند معنایی مستقل داشته باشد.

در پایان، داستان به نقطه‌ای می‌رسد که مهدی پس از گذراندن عمری آکنده از تردید، ناکامی و وابستگی به دیگران، به نوعی شناخت تازه از خود دست پیدا می‌کند. او که همواره در جست‌وجوی چیزی بیرون از وجود خویش بوده، در جریان انقلاب برای نخستین بار ارزش و هویت را در درون خود می‌یابد. بدین‌ترتیب، سرگذشت او از زندگی فردی منزوی و سرخورده به تجربه‌ای از مشارکت و احساس رهایی می‌رسد. تحول مهدی در پایان داستان، حاصل مجموعه‌ای از تجربه‌های شخصی و اجتماعی است که نگرش او را به زندگی و جایگاهش در جهان تغییر می‌دهند.

بخش‌هایی از دو منظره

از اتوبوس ۱۱۹ که پیاده شوید، برابرتان میدانی‌ست. راه را با قطار زیرزمینی هم می‌شد آمد اما اتوبوس آبی‌رنگ است و می‌شود از پشت آن درخت و باران و قبر امپراتور را دید. در میدان باد می‌آید، در میدانهای پاییزی همه باد می‌آید و از دو حال خارج نیست. یا باد و ذره‌های باران را می‌پذیرید، یا گوشتان می‌گذارد و صداهایی ممتد و ویرانگر در آن می‌پیچد.

اگر از باد و باران بیزارید (که این طبیعیتر و ساده‌تر است) دگمه‌ی بالایی بارانی را که در اتوبوس گشوده بودید دوباره می‌بندید و دستکشها را که ماه اول پاییز خریده‌اید می‌پوشید (هرچه گشته‌اید دستکشهای زمستان سال پیش را در جامه‌دانهای قدیمی نیافته‌اید). شاید برآنید که به اخم باد را مهار کنید، شاید همین باد است که اخم می‌انگیزد و به هر حال کشف این رابطه طولانی است و بی‌حاصل. پذیرنده‌ی باد از میدان عبور می‌کنید.

در سومین خیابان سمت راست رده‌یی بلوط بلند است و دستهای کارنده زیر خاک پراشیده و شایداین ریشه‌ها از همان تناسب انسانی بارور شده، شما ولی با درختهای بلوط و با دستهای کارنده کار ندارید. سومین کوچه گمان می‌کنید، کوچه‌ی شائوم است. پا در کوچه می‌گذارید و دیگر به یاد باد نیستید. معماری بیرحم کوچه فرصتها را تمام گرفته، قدیم‌ترین کوچه و نیز نوترین کوچه، بندهای آجر قرمز با گسترشی شریان وار به راستای سیمان دودی فراز می‌رود و سطح سرد سیمانی به رگهایی منتشر چشم می‌زند و در حیرتید که چگونه آب باران از بام فرود می‌آید.

آسمان‌خراشی با معماری سلیس مربع و چهارصد پنجره‌ی بی‌ساکن. و شما نگران نیستید که حتم دارید هفته‌ی بعد اعلان اجاره می‌گذارند بر هر کدام یا فروش. در کوچه پیش می‌روید و طبعاً تدریجی چرا که پیاده‌اید و می‌رسید محله‌ی کهنه. پنجره‌های شش‌گوش محدب نشان خانه‌های قدیمی، پرده‌های چرکتاب قهوه‌یی با بوته‌های بنفش و گلدانهایی نازک از گل پنج‌پر طلایی. گل مائومیا که شیره‌یی شیرین دارد و چون سپیده‌ی تخم‌مرغ، با جسمیتی تغییرپذیر از نگاه. به دهلیز همیشگی می‌رسید و فانوس همچنان روشن است چون سالهای پیش.

تیره‌یی از خویشان پدری شما به تردید هنوز زنده‌اند، زنی که نامه را نوشته نیز از همان تیره است به عقب که برگردید او را در دهلیز می‌بینید با تاجی از گلهای اطلسی، با عروسکهای پارچه‌یی، بچه‌یی کوچک و زردرنگ، چرا که خانواده بند تغذیه‌اش نیستند، طول دهلیز را گرم خواندن تاریخ می‌رود و شما هیچ به زیبایی یا زشتی او فکر نکرده‌اید.

هفته‌ی پیش از کارخانه که برگشتید در جعبه‌ی پست نامه‌یی بود که سر پله‌ها گشودید و همانجا خواندید، نویسنده از خویشاوند عزیز عذر خواسته بود و گفته بود جز اینکه به تنها بازمانده‌ی شریف خاندان خود التجاء کند چاره‌یی نمی‌دید و برای حل مشکلی غریب به کمک شما احتیاج داشت و تقاضا می‌کرد یک عصر هفته‌ی آینده به خانه‌ی او بروید.

زنی ته دالان بر پله‌ها نشسته و به‌دیدن شما برمی‌خیزد و پیش می‌آید با جامه‌یی گشاد و خاکی‌رنگ و دستهایی همچنان کوچک و بی‌حالت که رها که می‌کند چون دولاشه‌ی بی‌تکان فرومی‌افتند. در نور فانوس این چهره‌ی همواره پریده‌رنگ به خاکستری گشته و در بناگوش و زیر چشمها و منحنی چانه دودیِ سرد می‌شکند آنگاه با زرد می‌آمیزد.

از پله بالا می‌روید و در که می‌گشاید صدای چک چک آب است و بوی ادرار از بچه‌یی خفته در گهواره. سوی گهواره می‌روید تا از نزدیک او را ببینید، در نور کم اتاق او غرقه‌ی سنگین‌ترین خواب شیرخوارگی‌ست با صورتی پیرتر از صورت یک پنج‌ماهه و شاید زیرپوست او، به رگهای آبی تن شیر کافی نمی‌رسد.

لامیا هیزمی خشک در بخاری می‌گذارد و شما بر روی یکی از دو صندلی چوبی می‌نشینید. او ساکت است و سربه‌زیر و بی‌اینکه سرفراز کند پره‌های بینی‌اش لرزان است و چشمها نمناک. جریان طولانی‌ست. لامیا می‌گوید باید از دورتر شروع کنم، با گردنی افراخته خیره به شعله‌های آتش است.

 

اگر به کتاب دو منظره علاقه دارید، بخش معرفی برترین آثار غزاله علیزاده در وب‌سایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر آثار این نویسنده نیز آشنا می‌کند.

 

0 0 رای
امتیازدهی به این کتاب
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظر
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی

عناوین تصادفی

0
نظر شما برای ما مهم است، لطفاً نظر دهید.x