به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان

انجمن سری بندیکت

اگر به داستان‌هایی پر از معما، هوش، هیجان و شخصیت‌های متفاوت علاقه‌مندید، «انجمن سری بندیکت» شما را از همان صفحات اول درگیر می‌کند. این کتاب نشان می‌دهد که فکر کردن، همکاری و اعتماد به تفاوت‌ها می‌تواند هیجان‌انگیزتر از هر ماجرای معمولی باشد. برای آشنا شدن با این کتاب، ادامه‌ی مطلب امروز را مطالعه کنید.
انجمن سری بندیکت

فهرست مطالب

«انجمن سری بندیکت» اثری است از ترنتون لی استوارت (نویسنده‌ی آمریکایی، متولد ۱۹۷۰) که در سال ۲۰۰۷ منتشر شده است. این رمان درباره‌ی گروهی از کودکان بسیار باهوش است که به رهبری مردی مرموز، مأمور می‌شوند با نفوذ به یک مؤسسه‌ی خطرناک، جلوی کنترل ذهن و از بین رفتن تفکر مستقل در جامعه را بگیرند.

درباره‌ی انجمن سری بندیکت

کتاب «انجمن سری بندیکت» (The Mysterious Benedict Society) نوشته‌ی ترنتون لی استوارت، رمانی ماجراجویانه و معمایی برای نوجوانان است که نخستین بار در سال ۲۰۰۷ منتشر شد و خیلی زود جایگاه ویژه‌ای در ادبیات کودک و نوجوان به دست آورد. این اثر آغازگر مجموعه‌ای چندجلدی با همین عنوان است و به‌خاطر تلفیق هوشمندانه‌ی معما، طنز، و تأملات اخلاقی مورد توجه منتقدان و خوانندگان قرار گرفت.

عنوان اصلی کتاب به‌خوبی فضای داستان را بازتاب می‌دهد؛ داستانی درباره‌ی یک انجمن پنهان، مأموریتی رازآلود، و گروهی از کودکان با توانایی‌های ذهنی متفاوت. ترنتون لی استوارت در این اثر، به‌جای تکیه بر قهرمانان متعارف، شخصیت‌هایی را خلق می‌کند که نقطه‌ی قوتشان هوش، دقت، حافظه و قدرت تحلیل است.

داستان کتاب از آگهی‌ای عجیب در روزنامه آغاز می‌شود که از کودکان «باهوش و خاص» دعوت به شرکت در آزمونی نامعمول می‌کند. همین مقدمه‌ی ساده اما مرموز، خواننده را وارد جهانی می‌کند که در آن هر سؤال، هر آزمون و هر گفت‌وگو معنایی فراتر از ظاهر خود دارد و ذهن مخاطب را به چالش می‌کشد.

شخصیت‌های اصلی کتاب چهار کودک هستند که هر یک استعداد برجسته‌ای دارند، اما در عین حال با نوعی تنهایی یا ناهماهنگی با دنیای اطراف خود روبه‌رو بوده‌اند. نویسنده با پرداخت دقیق این شخصیت‌ها، نشان می‌دهد که تفاوت‌های فردی نه‌تنها ضعف نیستند، بلکه می‌توانند در کنار هم به نیرویی مؤثر تبدیل شوند.

یکی از ویژگی‌های برجسته‌ی «انجمن سری بندیکت» حضور پررنگ معماها و آزمون‌های ذهنی است. این معماها صرفاً ابزار پیشبرد داستان نیستند، بلکه خواننده را نیز به مشارکت فعال در روند روایت دعوت می‌کنند و او را وادار می‌سازند همراه با شخصیت‌ها فکر کند و تصمیم بگیرد.

در پسِ ظاهر سرگرم‌کننده و ماجراجویانه‌ی کتاب، لایه‌های جدی‌تری نیز وجود دارد. استوارت به موضوعاتی مانند قدرت رسانه، کنترل ذهن، تأثیر پیام‌های تکرارشونده، و مسئولیت اخلاقی افراد در برابر جامعه می‌پردازد، بی‌آنکه روایت برای مخاطب نوجوان سنگین یا پیچیده شود.

شخصیت آقای بندیکت، که نام کتاب نیز از او گرفته شده، نقشی محوری در شکل‌گیری داستان دارد. او شخصیتی مرموز، بسیار باهوش و در عین حال آسیب‌پذیر است که حضورش به داستان عمق فلسفی و انسانی می‌بخشد و پرسش‌هایی درباره‌ی اعتماد، رهبری و فداکاری مطرح می‌کند.

لحن روایت در این کتاب ترکیبی از جدیت و شوخ‌طبعی است. نویسنده با استفاده از طنزی ظریف، فضای داستان را متعادل نگه می‌دارد و اجازه نمی‌دهد پیچیدگی معماها یا فضای تهدیدآمیز داستان، مخاطب را خسته یا دلزده کند.

«انجمن سری بندیکت» از نظر ساختار روایی نیز اثری منسجم است. فصل‌ها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که تعلیق داستان حفظ شود و هر بخش انگیزه‌ای تازه برای ادامه‌ی خواندن ایجاد کند. این ویژگی باعث شده کتاب برای خوانندگان نوجوان و حتی بزرگسالان جذاب باشد.

این اثر علاوه بر موفقیت تجاری، با استقبال منتقدان نیز روبه‌رو شد و جوایز و افتخارات متعددی در حوزه‌ی ادبیات کودک و نوجوان کسب کرد. بسیاری از منتقدان، خلاقیت در ایده‌پردازی و احترام نویسنده به هوش مخاطب را از نقاط قوت اصلی کتاب دانسته‌اند.

«انجمن سری بندیکت» نه‌تنها داستانی درباره‌ی حل یک مأموریت مخفی است، بلکه روایتی درباره‌ی همکاری، دوستی و پذیرش تفاوت‌ها نیز به شمار می‌آید. کتاب نشان می‌دهد که موفقیت واقعی در گرو کنار هم قرار گرفتن توانایی‌های گوناگون و اعتماد متقابل است.

در مجموع، کتاب اثر ترنتون لی استوارت، مقدمه‌ای درخشان بر مجموعه‌ای محبوب است که توانسته با ترکیب داستانی پرکشش، شخصیت‌پردازی قوی و دغدغه‌های فکری قابل تأمل، جایگاهی ماندگار در ادبیات نوجوان پیدا کند.

رمان انجمن سری بندیکت در وب‌سایت goodreads دارای امتیاز ۴.۲۰ با بیش از ۱۷۴ هزار رای و ۱۴۶۰۰ نقد و نظر است. این کتاب در ایران با ترجمه‌هایی از آتوسا گلکار و فرزانه شیخ الاسلامی به بازار عرضه شده است.

خلاصه‌ی داستان انجمن سری بندیکت

داستان «انجمن سری بندیکت» با انتشار آگهی‌ای عجیب در روزنامه آغاز می‌شود که از کودکان باهوش و متفاوت دعوت می‌کند در آزمونی ویژه شرکت کنند. رین مولدون، پسری یتیم و بسیار باهوش، یکی از کودکانی است که به این آگهی پاسخ می‌دهد و وارد روندی از آزمون‌های غیرمعمول، منطقی و روان‌شناختی می‌شود.

در جریان این آزمون‌ها، رین با سه کودک دیگر آشنا می‌شود: جورج «استیکی» واشنگتن که حافظه‌ای خارق‌العاده دارد، کیت ودرفیلد که از نظر جسمی توانمند و بسیار عمل‌گراست، و کُنستانس کانترایر که ظاهراً لجباز و کوچک‌تر از بقیه است، اما توانایی‌های پنهانی مهمی دارد. این چهار کودک در نهایت تنها کسانی هستند که موفق به عبور از همه‌ی مراحل آزمون می‌شوند.

پس از پایان آزمون‌ها، کودکان با مردی مرموز به نام آقای بندیکت ملاقات می‌کنند. او توضیح می‌دهد که جهان با خطری جدی روبه‌روست: پیام‌هایی پنهان از طریق رسانه‌ها در حال پخش است که به‌تدریج ذهن مردم را تحت تأثیر قرار می‌دهد و باعث سردرگمی، اضطراب و ناتوانی در تفکر مستقل می‌شود.

آقای بندیکت به کودکان می‌گوید منشأ این پیام‌ها مؤسسه‌ای به نام «مؤسسه‌ی یادگیری برای افراد استثنایی» است که توسط مردی به نام ال. دی. کِرتین اداره می‌شود. او از کودکان می‌خواهد به‌صورت مخفیانه وارد این مؤسسه شوند، حقیقت را کشف کنند و در صورت امکان جلوی این تهدید را بگیرند.

کودکان با هویت‌های جعلی به مؤسسه نفوذ می‌کنند و هر یک در بخشی جداگانه مستقر می‌شوند، به‌طوری که امکان ارتباط مستقیم با یکدیگر ندارند. در این محیط، آن‌ها با قوانین سخت‌گیرانه، رقابت شدید و فضایی کنترل‌شده روبه‌رو می‌شوند که هدفش تضعیف استقلال فکری دانش‌آموزان است.

در طول اقامتشان در مؤسسه، کودکان به‌تدریج متوجه می‌شوند که پیام‌های خطرناک از طریق دستگاهی به نام «نجواگر» منتقل می‌شود. این دستگاه پیام‌هایی را به‌صورت ناخودآگاه به ذهن افراد القا می‌کند و باعث اختلال در تفکر منطقی آن‌ها می‌شود، بدون آنکه خودشان متوجه منشأ مشکل باشند.

هر یک از کودکان با استفاده از توانایی خاص خود، اطلاعات مهمی به دست می‌آورد. رین با قدرت تحلیل، استیکی با حافظه‌ی بی‌نقص، کیت با جسارت و مهارت‌های عملی، و کُنستانس با توانایی ویژه‌اش در برابر تأثیر پیام‌ها، نقش مهمی در پیشبرد مأموریت ایفا می‌کنند.

در ادامه مشخص می‌شود که آقای کِرتین، مدیر مؤسسه، برادر دوقلوی آقای بندیکت است و اختلاف فکری عمیقی میان آن‌ها وجود دارد. کِرتین معتقد است برای نجات جهان باید کنترل ذهن انسان‌ها را در دست گرفت، در حالی که بندیکت بر آزادی فکر و انتخاب تأکید دارد.

کودکان سرانجام موفق می‌شوند با همکاری و اعتماد به یکدیگر، دستگاه نجواگر را از کار بیندازند و نقشه‌ی کِرتین را خنثی کنند. این مأموریت با خطرات جدی همراه است و آن‌ها ناچار می‌شوند بر ترس‌ها و محدودیت‌های خود غلبه کنند.

در پایان داستان، جهان از تهدید پیام‌های مخرب نجات می‌یابد و کودکان، که حالا پیوندی عمیق با یکدیگر و با آقای بندیکت پیدا کرده‌اند، به‌عنوان اعضای «انجمن سری بندیکت» شناخته می‌شوند؛ انجمنی که بر پایه‌ی هوش، دوستی و مسئولیت‌پذیری شکل گرفته است.

بخش‌هایی از انجمن سری بندیکت

باید به خاطر داشته باشی، خانواده اغلب از نسبت خونی به وجود می آید اما فقط به نسبت خونی بستگی ندارد. دوستی را نیز می تواند در خود جای دهد. می دانی، اعضای خانواده ات می توانند بهترین دوستانت باشند. و بهترین دوستانت، چه با تو نسبتی داشته باشند و چه نه، می توانند اعضای خانواده ات باشند.

…………………..

در شهر اِستون‌تاون نزدیک بندر استون‌تاون هاربر، پسری به نام رِینی مولدون خودش را برای امتحان مهمی آماده می‌کرد. این دومین امتحانش در آن روز بود؛ اولی در اداره‌ای اطراف شهر برگزار شد و بعد از آن، باید به ساختمانِ مونک در خیابان سوم می‌رفت و نباید به‌جز یک مداد و یک پاک‌کن، چیزی با خودش می‌برد؛ حتی نباید دیرتر از ساعت یک به آنجا می‌رسید.

اگر دیر می‌کرد یا دو مداد برمی‌داشت یا پاک‌کنش را فراموش می‌کرد یا هر کار دیگری خلاف مقررات انجام می‌داد، نمی‌توانست در امتحان شرکت کند. رینی که می‌خواست حتماً در این امتحان شرکت کند، مراقب بود مقررات را زیر پا نگذارد. این‌ها تنها مواردی بود که به آن اشاره کرده بودند؛ و این عجیب بود.

مثلاً نگفته بودند چطور به ساختمان مونک برود و او مجبور شد برای پیداکردن نزدیک‌ترین ایستگاه اتوبوس، از یک راننده‌ی اتوبوسِ حُقه‌باز کمک بگیرد و چون راننده از او پول خواست، ناچار شد تا ایستگاه اتوبوسِ خیابان سوم، پیاده برود. البته هیچ‌کدام از این کارها برای رینی مولدون سخت نبود؛ بااینکه یازده سال بیشتر نداشت، همه‌ی کارهایش را خودش انجام می‌داد.

صدای زنگ کلیسا از جایی در شهر به گوش می‌رسید که ساعت دوازده‌ونیم را اعلام می‌کرد. هنوز باید منتظر می‌ماند. ظهر درِ ساختمان مونک را امتحان کرده و دیده بود قفل است؛ پس، از فروشگاه یک ساندویچ خرید و روی نیمکت پارک نشست تا آن را بخورد.

……………………….

وقتی نیمی از سؤال‌ها را خوانده بود (در‌حالِ خواندنِ سؤال بیستم درباره‌ی تفاوت میان توالی دو عبارت و صرف‌و‌نحو کلمه بود)، شنید که روندا کازمب از روی صندلی‌اش بلند شد. آیا امتحانش را تمام کرده بود؟ خُب، البته! او همه‌ی جواب‌ها را داشت. رینی با ناراحتی اخم کرد.

وقتی روندا برای تحویل‌دادن ورقه‌اش می‌رفت، بقیه‌ی بچه‌ها با تعجب به او نگاه می‌کردند؛ اما به نظر نمی‌رسید که زنِ مدادی یک ذره هم شک کرده باشد. اگر هم شکی بود، به‌قدری مجذوب سَر‌و‌وَضع خیلی عجیب روندا شده بود که به‌زحمت نیم‌نگاهی به ورقه‌اش انداخت.

رینی ناگهان متوجه موضوعی شد؛ روندا عمداً سعی داشت جلب‌توجه کند. این حُقه‌اش بود. با این روش، هیچ‌کس به او شک نمی‌کرد، چون کسی که قصد تقلّب دارد، هیچ‌وقت سعی نمی‌کند توجه بقیه را به خودش جلب کند. این موی سبز (که حتماً کلاه‌گیس بود) و این لباس به‌خصوص و آن زمزمه‌ها، همه‌شان ترفند بود.

بیشترِ مردم فکر می‌کنند اگر بچه‌ای بخواهد تقلّب کند، مثل موش ساکت می‌ماند و ظاهرش را ساده درست می‌کند تا بقیه به او توجه نکنند. رینی با خودش فکر کرد ممکن است روندا برای قبولی در این امتحان، به حد کافی باهوش نباشد، اما در مورد تقلّب، استعداد خوبی داشت. رینی شدیداً به او حسادت کرد. حالا روندا آن فرصت‌های استثنائی را تجربه می‌کرد؛ اما او شکست‌خورده، به پرورشگاه برمی‌گشت.

 

اگر به کتاب انجمن سری بندیکت علاقه دارید، بخش معرفی برترین کتاب‌های ویژه‌ی نوجوانان در  وب‌سایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر آثار مشابه نیز آشنا می‌کند.

 

0 0 رای
امتیازدهی به این کتاب
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظر
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

عناوین تصادفی

0
نظر شما برای ما مهم است، لطفاً نظر دهید.x