به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان

قدرت عادت

اگر می‌خواهید بدانید چرا بسیاری از رفتارهای شما با وجود تصمیمات آگاهانه همچنان تکرار می‌شوند، این کتاب با رمزگشایی از ساختار مغز به شما نشان می‌دهد که چگونه فرمان عادت‌هایتان را در دست بگیرید. با مطالعه این اثر، دیگر قربانی الگوهای قدیمی نخواهید بود، بلکه ابزاری قدرتمند برای بازنویسی روتین‌های روزمره و دستیابی به تغییرات پایدار در زندگی و کسب‌وکار خود خواهید داشت. برای آشنا شدن با این کتاب، ادامه‌ی مطلب امروز را مطالعه کنید.

۲۵ خرداد ۱۴۰۵

قدرت عادت

فهرست مطالب

«قدرت عادت» با نام کامل «قدرت عادت: چرا در زندگی و محیط کار اینگونه رفتار می‌کنیم؟» اثری است از چارلز داهیگ (نویسنده‌ی آمریکایی، متولد ۱۹۷۴) که در سال ۲۰۱۲ منتشر شده است. این کتاب راهنمایی علمی و کاربردی برای درک مکانیسم «حلقه‌ی عادت» در مغز است تا با شناخت نشانه‌ها، روتین‌ها و پاداش‌ها، بتوانیم رفتارهای خود را بازنویسی کرده و تغییرات پایدار در زندگی شخصی و حرفه‌ای ایجاد کنیم.

درباره‌ی قدرت عادت

کتاب «قدرت عادت: چرا در زندگی و محیط کار اینگونه رفتار می‌کنیم؟» (The Power of Habit: Why We Do What We Do in Life and Business) اثر چارلز داهیگ، اثری تأثیرگذار در حوزه روان‌شناسی رفتاری و توسعه فردی است که به واکاوی عمیق مکانیسم‌های شکل‌گیری عادت‌ها در مغز انسان می‌پردازد. این کتاب با تلفیق یافته‌های علمی، تجربیات شرکت‌های بزرگ و داستان‌های زندگی واقعی، نشان می‌دهد که چگونه الگوهای رفتاری خودکار، بخش عظیمی از فعالیت‌های روزانه ما را هدایت می‌کنند.

داهیگ در هسته مرکزی تحلیل‌های خود، مفهومی را تحت عنوان «حلقه عادت» معرفی می‌کند که از سه بخش مجزای نشانه، روتین و پاداش تشکیل شده است. او استدلال می‌کند که برای تغییر هر رفتار، نه تنها باید روتین رفتاری را تغییر داد، بلکه باید نیاز روانی که پشت آن رفتار نهفته است و پاداشی که مغز از آن دریافت می‌کند را شناسایی کرد.

یکی از نکات کلیدی کتاب، تأکید بر انعطاف‌پذیری مغز در فرآیند عادت‌سازی است؛ چرا که عادت‌ها با ذخیره شدن در بخش‌های عمیق‌تر مغز که مربوط به حافظه رویه‌ای است، به مغز اجازه می‌دهند تا در انجام امور روزمره انرژی کمتری مصرف کند. این فرآیند صرفه‌جویی انرژی، در حالی که به بقای ما کمک می‌کند، گاهی تبدیل به چالشی برای اصلاح رفتارهای نامطلوب می‌شود.

نویسنده با هوشمندی خاصی مفهوم «عادت‌های کلیدی» را پیش می‌کشد؛ الگوهایی که با تغییر دادن آن‌ها، زنجیره‌ای از رفتارهای مثبت در دیگر ابعاد زندگی فرد آغاز می‌شود. او نشان می‌دهد که چگونه تمرکز بر یک عادت کوچک اما بنیادین، می‌تواند ساختار کلی عملکرد انسان را تحت تأثیر قرار داده و باعث بروز تغییرات گسترده و خودکار در حوزه‌های دیگر شود.

داهیگ در بخش‌های دیگر کتاب به کاربرد این دانش در دنیای کسب‌وکار می‌پردازد و مثال می‌زند که چگونه مدیران موفق از طریق تغییر الگوهای رفتاری سازمان، بهره‌وری و فرهنگ سازمانی را دگرگون می‌کنند. او معتقد است عادت‌های جمعی در یک سازمان، دقیقاً مانند عادت‌های فردی، قابل مدیریت و بهینه‌سازی هستند.

کتاب با روایت‌هایی از قهرمانان ورزشی، رهبران اجتماعی و بیماران مبتلا به فراموشی همراه است که هر کدام به نوعی نشان‌دهنده قدرت نهفته در عادت‌ها هستند. این داستان‌ها به خواننده کمک می‌کند تا دریابد که عادت‌ها، فارغ از اینکه چقدر درونی شده‌اند، لزوماً غیرقابل تغییر نیستند و هر انسانی توانایی بازنویسی آن‌ها را دارد.

داهیگ به نقش «اراده» نیز اشاره می‌کند و آن را مانند ماهیچه‌ای می‌داند که با استفاده مداوم خسته می‌شود؛ اما همین اراده می‌تواند از طریق تبدیل فعالیت‌های سخت به عادت‌های خودکار، تقویت شود. این رویکرد، دریچه‌ای جدید به روی کسانی می‌گشاید که احساس می‌کنند برای رسیدن به اهداف بزرگ خود، از نظم کافی برخوردار نیستند.

نویسنده همچنین به اهمیت «باور» در تغییر عادت‌های سخت اشاره دارد و معتقد است در گروه‌های اجتماعی، وقتی افراد باور کنند که تغییر ممکن است، احتمال موفقیت در اصلاح عادت‌های جمعی به شدت افزایش می‌یابد. او نشان می‌دهد که جامعه و محیط اطراف، نقشی کلیدی در حفظ یا شکستن الگوهای رفتاری ما ایفا می‌کنند.

این کتاب در واقع یک نقشه راه برای درک خود و دیگران است که به جای توصیه‌های اخلاقی خشک، بر مکانیسم‌های علمی رفتار تکیه دارد. داهیگ به خواننده می‌آموزد که چگونه با مشاهده دقیق، نشانه‌هایی که باعث تحریک عادت‌های منفی می‌شوند را بیابد و روتین‌های بهتری را جایگزین کند.

در نهایت، کتاب «قدرت عادت» به این حقیقت اشاره دارد که ما هرگز نمی‌توانیم عادت‌های خود را کاملاً پاک کنیم، بلکه تنها قادریم آن‌ها را با رفتارهای جدید جایگزین کنیم. این نگاه، بار سنگین شکست در تغییرات ناگهانی را از دوش خواننده برمی‌دارد و او را به سمت تغییرات مستمر و تدریجی هدایت می‌کند.

مطالعه این اثر برای کسانی که قصد دارند در زندگی شخصی یا فضای کسب‌وکار خود پیشرفت کنند، به مثابه ابزاری قدرتمند برای خودشناسی است. کتاب داهیگ با زبانی ساده و در عین حال مستند، به ما یادآور می‌شود که قدرت اصلی ما در ساختن آینده، نه در تصمیمات بزرگ و لحظه‌ای، بلکه در اصلاح روتین‌های روزمره‌ای است که آینده را می‌سازند.

در مجموع، قدرت عادت اثری است که نگاه ما را به چرایی و چگونگی رفتارهایمان برای همیشه تغییر می‌دهد و نشان می‌دهد که با شناخت دقیق علمی از ساختار مغز، هر کسی می‌تواند فرمان هدایت زندگی خود را با تسلط بر عادت‌هایش به دست گیرد. این کتاب نه تنها راهنمای موفقیت است، بلکه راهنمای رسیدن به نوعی آزادی عمل در مواجهه با خودکارسازی‌های مغز محسوب می‌شود.

کتاب قدرت عادت در وب‌سایت goodreads دارای امتیاز ۴.۱۳ با بیش از ۵۷۱ هزار رای و ۲۴۵۰۰  نقد و نظر است. این کتاب در ایران با ترجمه‌هایی از الهام شریف، نسترن خدیو، افسون صانعی، مرجان فرجی، اصغر اندرودی، المیرا محمدی، پروین بیات، فروزنده دولتیاری، علی هداوند، ابراهیم حقی، زهرا آلوشی و غیره به بازار عرضه شده است.

خلاصه‌ی مطالب قدرت عادت

داهیگ کتاب را بر این ایده بنا می‌کند که بخش زیادی از رفتار انسان‌ها از روی عادت انجام می‌شود، نه تصمیم‌گیری آگاهانه. او نشان می‌دهد که عادت‌ها هم در زندگی فردی و هم در کسب‌وکار، سازمان‌ها، ورزش، بازاریابی و حتی جنبش‌های اجتماعی نقش تعیین‌کننده دارند. پیام اصلی کتاب این است که اگر حلقه عادت را بشناسیم، می‌توانیم آن را تغییر دهیم.

کتاب در سه بخش اصلی پیش می‌رود: عادت‌های افراد، عادت‌های موفق سازمان‌ها، عادت‌های جوامع و جنبش‌ها

در هر بخش، نویسنده با داستان‌های واقعی، پژوهش‌های علمی و مثال‌های عملی نشان می‌دهد که عادت چگونه ساخته می‌شود، چگونه تغییر می‌کند و چگونه می‌تواند نتایج بزرگی رقم بزند.

مقدمه

در مقدمه، داهیگ توضیح می‌دهد که مغز انسان برای صرفه‌جویی در انرژی، بسیاری از رفتارها را به صورت خودکار در قالب عادت ذخیره می‌کند. او این فرآیند را نه یک ضعف، بلکه یک سازوکار طبیعی و مفید می‌داند؛ چون بدون عادت‌ها، انسان مجبور بود برای هر تصمیم کوچک انرژی زیادی مصرف کند.

اما همین ویژگی، اگر عادت‌های بد شکل بگیرند، دردسرساز می‌شود. بنابراین، اولین گام برای تغییر رفتار، شناخت ساختار عادت است. داهیگ این ساختار را در قالب حلقه عادت توضیح می‌دهد: نشانه یا Cue: چیزی که عادت را فعال می‌کند، روتین یا Routine: خود رفتار، پاداش یا Reward: چیزی که مغز از آن لذت یا آرامش می‌گیرد.

به گفته داهیگ، تا زمانی که پاداش واقعی یک عادت را نفهمیم، نمی‌توانیم آن را به‌درستی تغییر دهیم.

بخش اول: عادت‌های افراد

فصل اول: حلقه عادت

این فصل مهم‌ترین فصل نظری کتاب است. داهیگ با مثال‌هایی از یک دانشجوی افسرده، سربازان، و رفتارهای روزمره نشان می‌دهد که عادت‌ها چگونه شکل می‌گیرند.

او توضیح می‌دهد که مغز پس از تکرار یک رفتار، آن را به‌صورت خودکار انجام می‌دهد تا انرژی کمتری مصرف شود. در نتیجه، رفتارهای تکراری به حلقه‌ای سه‌مرحله‌ای تبدیل می‌شوند:

  1. نشانه باعث آغاز رفتار می‌شود.
  2. روتین همان عمل تکرارشونده است.
  3. پاداش مغز را قانع می‌کند که این رفتار ارزش تکرار دارد.

داهیگ می‌گوید که تغییر عادت معمولاً با حذف کامل آن ممکن نیست؛ بلکه باید روتین جدیدی را جایگزین کرد، در حالی که نشانه و پاداش را تا حد امکان حفظ کرد.

فصل دوم: مغز معتاد

در این فصل، نویسنده از پژوهش‌های علوم اعصاب استفاده می‌کند تا توضیح دهد عادت‌ها چگونه در مغز ذخیره می‌شوند. او نشان می‌دهد که وقتی رفتاری به عادت تبدیل می‌شود، بخش‌هایی از مغز که برای تصمیم‌گیری آگاهانه فعال‌اند کمتر درگیر می‌شوند و الگوها در ساختارهای عمیق‌تر مغز تثبیت می‌شوند.

داهیگ با مثال‌هایی از بیماران دچار آسیب مغزی یا فراموشی نشان می‌دهد که حتی وقتی حافظه آگاهانه مختل می‌شود، برخی عادت‌ها همچنان باقی می‌مانند. این موضوع ثابت می‌کند که عادت‌ها نوعی «حافظه رفتاری» هستند.

نتیجه مهم این فصل این است که: عادت‌ها بسیار قدرتمندند، اما چون بر پایه الگوهای قابل‌تشخیص عمل می‌کنند، قابل تغییر هم هستند.

فصل سوم: قانون طلایی تغییر عادت

این فصل یکی از کاربردی‌ترین بخش‌های کتاب است. داهیگ توضیح می‌دهد که برای تغییر عادت، لازم نیست نشانه یا پاداش را حتماً از بین ببریم. کافی است روتین را عوض کنیم.

او این اصل را «قانون طلایی تغییر عادت» می‌نامد: همان نشانه، همان پاداش، روتین جدید.

مثال‌هایی مثل ترک سیگار، کنترل پرخوری، یا تغییر رفتارهای ناسالم نشان می‌دهد که افراد موفق در تغییر، معمولاً نیاز پنهان پشت عادت را شناسایی کرده‌اند. مثلاً کسی که هنگام استرس سیگار می‌کشد، شاید در واقع به دنبال استراحت کوتاه یا حس آرامش باشد، نه خود سیگار.

این فصل تأکید می‌کند که موفقیت در تغییر، به «جایگزینی هوشمندانه» وابسته است، نه صرفاً اراده.

فصل چهارم: عادت‌های مهم

در این فصل، داهیگ مفهوم عادت کلیدی یا Keystone Habit را معرفی می‌کند. این عادت‌ها، برخلاف ظاهر ساده‌شان، تأثیری گسترده روی سایر بخش‌های زندگی دارند.

مثال مشهور این فصل، تغییرات زندگی افرادی است که شروع به ورزش منظم می‌کنند. ورزش فقط باعث تناسب اندام نمی‌شود؛ بلکه ممکن است روی: تغذیه،  خواب، انضباط فردی، اعتمادبه‌نفس، مدیریت زمان هم اثر بگذارد.

داهیگ نشان می‌دهد که بعضی عادت‌ها مانند لنگری عمل می‌کنند و تغییر آن‌ها باعث ایجاد زنجیره‌ای از تغییرات مثبت می‌شود. این فصل برای کسانی که می‌خواهند تغییر را از جایی شروع کنند، بسیار مهم است.

فصل پنجم: قدرت باور

این فصل درباره نقش باور در موفقیت تغییر عادت است. داهیگ نشان می‌دهد که حتی اگر حلقه عادت و جایگزینی روتین را بشناسیم، بدون باور به امکان تغییر، موفقیت دشوار می‌شود.او از نمونه‌هایی مانند گروه‌های درمانی، برنامه‌های ترک اعتیاد و تجربه‌های جمعی استفاده می‌کند تا ثابت کند که حمایت اجتماعی و احساس امید در تثبیت تغییر نقش حیاتی دارند.

نکته اصلی این فصل این است که: تغییر عادت فقط یک فرایند فردی نیست، بلکه اغلب به محیط، گروه و باورهای مشترک نیز وابسته است.

بخش دوم: عادت‌های موفق سازمان‌ها

فصل ششم: ستاره‌ای‌ها و عادت‌های سازمانی

در این بخش، داهیگ وارد دنیای کسب‌وکار و سازمان‌ها می‌شود. او توضیح می‌دهد که شرکت‌ها هم مانند افراد، عادت دارند. این عادت‌ها می‌توانند هم مثبت باشند و هم مخرب. او با مثال شرکت‌های بزرگ نشان می‌دهد که سازمان‌های موفق معمولاً چند عادت کلیدی سازمانی دارند که باعث می‌شود عملکردشان بهتر شود. برای مثال: شفافیت در اطلاعات، توجه به داده‌ها، استانداردهای کاری مشخص، الگوهای ارتباطی مؤثر.

این فصل نشان می‌دهد که اصلاح یک رویه کوچک در شرکت، گاهی می‌تواند کل ساختار عملکرد را متحول کند.

فصل هفتم: سنگ‌بنای عادت‌های موفق

این فصل به یکی از مهم‌ترین عادت‌های سازمانی یعنی اراده و نظم می‌پردازد. داهیگ توضیح می‌دهد که شرکت‌ها، مانند افراد، می‌توانند با تمرین انضباط و ساختن ساختارهای حمایتی، بهره‌وری را بالا ببرند. او با مثال‌هایی از شرکت‌های بزرگ، توضیح می‌دهد که وقتی مدیران روی یک حوزه کلیدی تمرکز می‌کنند، مثلاً: کاهش هزینه‌ها، بهبود ایمنی، افزایش پاسخ‌گویی. این تغییر می‌تواند موجی از پیشرفت‌های دیگر را نیز فعال کند.

فصل هشتم: اراده چگونه کار می‌کند

داهیگ در این فصل نشان می‌دهد که اراده فقط یک ویژگی شخصیتی نیست، بلکه مانند یک منبع محدود عمل می‌کند که در طول روز مصرف می‌شود. این ایده از پژوهش‌های روان‌شناسی درباره «خستگی تصمیم» و «فرسایش خودکنترلی» می‌آید. او توضیح می‌دهد که اگر افراد یا کارکنان مجبور باشند در طول روز تصمیم‌های زیاد و دشواری بگیرند، توان اراده آن‌ها کاهش می‌یابد. پس سازمان‌های موفق باید کاری کنند که تصمیم‌های مهم، ساده‌تر و خودکارتر شوند.

نتیجه این فصل: ساخت عادت‌های خوب می‌تواند بار اراده را کم کند، و به افراد و سازمان‌ها کمک کند عملکرد پایدارتری داشته باشند.

فصل نهم: نیروی بحران

این فصل درباره این است که بحران‌ها چگونه می‌توانند عادت‌های سازمانی را آشکار یا تقویت کنند. در زمان فشار، شرکت‌ها اغلب به الگوهای رفتاری همیشگی خود بازمی‌گردند. اگر این الگوها درست طراحی شده باشند، سازمان از بحران عبور می‌کند؛ اگر نه، آسیب می‌بیند. داهیگ با مثال‌هایی از شرکت‌ها و صنایع مختلف نشان می‌دهد که بحران، لحظه‌ای است که عادت‌های واقعی یک سازمان آشکار می‌شوند. همچنین بحران می‌تواند فرصتی برای بازطراحی عادت‌ها باشد.

فصل دهم: چگونه با عادت‌ها سازمان بسازیم

در این فصل، داهیگ توضیح می‌دهد که تغییر سازمانی پایدار از راه دستور مستقیم یا انگیزه‌دادن ساده حاصل نمی‌شود. بلکه باید: ساختارها را اصلاح کرد، نشانه‌های درست  ایجاد کرد، پاداش‌های مناسب تعریف کرد، و رفتارهای مطلوب را به‌صورت عادت درآورد.

او تأکید می‌کند که رهبران خوب به جای کنترل همه چیز، سیستم عادت‌ها را می‌سازند.

بخش سوم: عادت‌های جوامع و جنبش‌ها

فصل یازدهم: عادت‌های اجتماعی

در این فصل، نویسنده از سطح فرد و سازمان فراتر می‌رود و به جوامع و شبکه‌های انسانی می‌رسد. او نشان می‌دهد که جنبش‌های اجتماعی نیز نوعی ساختار عادت‌گونه دارند. مردم در تعامل با دیگران، الگوهای رفتاری را از هم می‌آموزند و آن‌ها را تقویت می‌کنند.

داهیگ توضیح می‌دهد که در بسیاری از تحولات اجتماعی، فقط ایده‌ها مهم نیستند؛ بلکه پیوندهای اجتماعی و شبکه‌های ارتباطی نقش اساسی دارند.

فصل دوازدهم: قدرت شبکه‌ها

این فصل به اهمیت روابط میان افراد می‌پردازد. داهیگ توضیح می‌دهد که عادت‌ها در خلأ شکل نمی‌گیرند، بلکه در بستر ارتباطات انسانی رشد می‌کنند. اگر افراد نزدیک ما رفتاری را عادی بدانند، احتمال بیشتری دارد که ما هم آن را بپذیریم. او نشان می‌دهد که شبکه‌های اجتماعی چگونه می‌توانند: عادت‌های خوب را تقویت کنند، رفتارهای بد را گسترش دهند، یا مسیر تغییر را هموار کنند.

این فصل بر این نکته تأکید دارد که تغییر اجتماعی پایدار معمولاً از طریق افراد کلیدی و ارتباطات نزدیک آغاز می‌شود.

فصل سیزدهم: جنبش‌ها و هویت جمعی

در این فصل، داهیگ توضیح می‌دهد که جنبش‌های اجتماعی زمانی موفق می‌شوند که به مردم احساس هویت مشترک بدهند. افراد وقتی باور کنند عضوی از یک «ما» هستند، راحت‌تر رفتارشان را تغییر می‌دهند و در یک مسیر جمعی حرکت می‌کنند.

او با مثال‌هایی از جنبش‌های مدنی و اجتماعی نشان می‌دهد که تغییر جمعی معمولاً زمانی رخ می‌دهد که: افراد احساس تعلق کنند، فشار اجتماعی مثبت وجود داشته باشد، و هنجارهای جدید به رسمیت شناخته شوند.

فصل چهاردهم: زنجیره تغییر

در فصل پایانی، داهیگ جمع‌بندی می‌کند که تغییر پایدار، چه در سطح فردی و چه در سطح سازمانی و اجتماعی، از مسیر شناخت عادت‌ها می‌گذرد. او بار دیگر بر این نکته تأکید می‌کند که عادت‌ها حذف نمی‌شوند، بلکه بازنویسی می‌شوند.

پیام نهایی کتاب این است که اگر بتوانیم: نشانه‌ها را بشناسیم، پاداش‌ها را درک کنیم،  روتین‌های تازه بسازیم، و از قدرت باور و محیط استفاده کنیم، آنگاه می‌توانیم تغییرات بزرگ و پایدار ایجاد کنیم.

در نهایت می‌توان گفت که کتاب قدرت عادت در مجموع می‌خواهد به خواننده بگوید که زندگی انسان تا حد زیادی توسط عادت‌ها اداره می‌شود، اما این به معنای اسارت در برابر رفتارهای خودکار نیست. برعکس، وقتی عادت‌ها را بفهمیم، می‌توانیم آگاهانه آن‌ها را مهار کنیم.

مهم‌ترین پیام‌های کتاب عبارت‌اند از: عادت‌ها از نشانه، روتین و پاداش تشکیل می‌شوند، تغییر عادت با جایگزینی روتین ممکن است، بعضی عادت‌ها کلیدی هستند و تغییر آن‌ها اثرات گسترده دارد، اراده مهم است اما محدود است، باور، محیط و شبکه اجتماعی در تغییر پایدار نقش جدی دارند، سازمان‌ها و جنبش‌ها نیز مثل افراد، الگوهای عادتی دارند.

بخش‌هایی از قدرت عادت

 همه‌ی ما در برخی مواقع، به عمد انتخاب هایی می کنیم و بعد، دیگر به آن ها فکر نمی کنیم؛ اما همچنان به انجام دادنشان ادامه می دهیم؛ البته، اغلب این چنین اتفاق می افتد. اما در برخی مواقع دیگر نیز، هوشیارانه تصمیم می گیریم که چه میزان غذا بخوریم؛ هنگامی که به اداره رسیدیم ، بر چه چیزی تمرکز کنیم؛ در چه فواصلی، نوشیدنی میل کنیم یا چه زمانی به ورزش دو برویم؛ اما پس از مدتی، دیگر انتخاب نمی کنیم و به طور خودکار رفتار می کنیم.

این روند، نتیجه ی طبیعی عصب شناسی مغز ماست و با درک اینکه چگونه این اتفاق رخ می دهد، می توانیم الگوهای لازم را بازسازی کنیم؛ البته، این بار به همان نحوی که خودمان می خواهیم.

…………………….

 آیا می خواهید سریع به خواب بروید و سرحال از خواب بیدار شوید؟ پس به الگوهای شبانه ی خود و کارهایی توجه کنید که به صورت خودکار در هنگام برخاستن از خواب انجام می دهید. آیا می خواهید دویدن را برای خود آسان کنید؟ مقدمات اجرای این کار را فراهم کنید تا کم کم آن را به برنامه ای روزانه مبدل سازید.

من به فرزندانم نیز به همین روش تعلیم می دهم و همواره با همسرم برنامه هایی درباره ی تنظیم عادات جدید در زندگی مان می نویسیم. مشاهده ی انبوهی از عادات مثل آن است که فردی چراغ قوه و اهرمی را در اختیار شما می گذارد و شما با در اختیار داشتن این وسایل، به راحتی، کار خود را آغاز می کنید.

……………………

برای مثال عادت، عادت سیگار کشیدن را در نظر بگیرید: هنگامی که فرد سیگاری محرک را می‌بیند یعنی پاکت سیگار را، ذهنش انتظار کشیدن برای دریافت نیکوتین را شروع می‌کند. فقط دیدن ظاهر سیگار کافی است تا مغز با عجله نیکوتین درخواست کند و اگر به آن دست پیدا نکند، آن قدر تمایل و اشتیاقش افزایش پیدا می‌کنند که فرد سیگاری، سرانجام، بدون تفکر به سیگار روی می‌آورد.

یا رسیدن ایمیل را در نظر بگیرید؛ هنگامی که هشدار کامپیوتر یا تلفن به صدا در می آید؛ دستگاه با رسیدن یک پیام می‌لرزد و ذهن بلافاصله مجبور به انتظار کشیدن برای مشغولیتی موقت می‌شود؛ مشغولیتی که باز کردن یک ایمیل عامل شکل‌گیری آن است. اگر آن انتظار برآورده نشود،گاهی تصاویری در ذهن شکل می‌گیرد.

مثلا، از جلسه‌ای که در آن، مدیرانی حضور دارند که در حال چک کردن پیام‌های تلفن خود در زیر میز هستند، حتی اگر بدانند این پیام احتمالا فقط نتایج اخیر فوتبال را در بر دارد؛ از سویی دیگر، اگر صدای لرزش را از بین ببرند، محرک را از میان برداشته‌اند. آنگاه فرد می‌تواند، بدون تفکر ساعت‌ها به چک کردن صندوق ورودی‌اش بپردازد.

دانشمندان درباره‌ی مغز افراد الکلی، سیگاری و پرخور مطالعه کردند و دریافتند که ساختارها و جریان ذرات عصب شناختی درون مغز آن‌ها با تغییر تمایلتشان تغییر پیدا می‌کند. به گفته‌ی دو نفر از محققان دانشگاه میشیگان، عادات قوی واکنش‌های اعتیادآوری ایجاد می‌کنند. در این صورت‌، درخواست به میلی وسواسی تبدیل می‌شود که می‌تواند مغز را به هدایت کننده‌ای خودکار تبدیل کند؛ حتی در صورت نتایج منفی قوی، از جمله، از دست دادن آبرو، شغل، خانه و خانواده.

 

اگر به کتاب قدرت عادت علاقه دارید، بخش معرفی برترین آثار خودشناسی و خودسازی در وب‌سایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر آثار مشابه نیز آشنا می‌کند.

 

0 0 رای
امتیازدهی به این کتاب
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظر
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی

عناوین تصادفی

0
نظر شما برای ما مهم است، لطفاً نظر دهید.x