به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان

کیفر آتش

اگر به رمان‌هایی علاقه دارید که مرز میان نبوغ و جنون، دانش و نابینایی و واقعیت و توهم را به چالش می‌کشند، «کیفر آتش» تجربه‌ای فراموش‌نشدنی برای شما خواهد بود. این رمان تاریک، هولناک و در عین حال عمیق، شما را وادار می‌کند پس از پایان کتاب از خود بپرسید: آیا دانستن بسیار، الزاماً به معنای دیدن حقیقت است؟ برای آشنا شدن با این کتاب، ادامه‌ی مطلب امروز را مطالعه کنید.

۱۳ شهریور ۱۴۰۵

کیفر آتش

فهرست مطالب

«کیفر آتش» اثری است از الیاس کانتی (نویسنده‌ی آلمانی زبان با ملیت بلغاری – بریتانیایی و برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات سال ۱۹۸۱، از ۱۹۰۵ تا ۱۹۹۴) که در سال ۱۹۳۵ منتشر شده است. این رمان داستان سقوط تدریجی یک دانشمند منزوی و شیفته کتاب‌هاست که ناتوانی‌اش در ارتباط با جهان واقعی و آدم‌ها، او را به مرز جنون و نابودی می‌کشاند.

درباره‌ی کیفر آتش

رمان «کیفر آتش» نوشته الیاس کانتی، اثری است که خواننده را به جهانی تیره، وهم‌آلود و سرشار از تناقض‌های انسانی می‌برد؛ جهانی که در آن دانش، جنون، تنهایی، قدرت و ناتوانی در فهم دیگری به شکلی هولناک در هم می‌آمیزند. این رمان، تنها اثر بلند داستانی کانتی و یکی از برجسته‌ترین آثار ادبیات آلمانی‌زبان قرن بیستم است؛ اثری که با گذشت سال‌ها همچنان نیروی تکان‌دهنده و رازآلود خود را حفظ کرده است.

عنوان اصلی کتاب به زبان آلمانی Die Blendung است؛ عنوانی که می‌توان آن را، بسته به بافت و ظرافت معنایی واژه، «کورشدگی»، «خیره‌شدگی»، «خیره‌گی» یا «نابیناشدن بر اثر تابش و فریبندگی» ترجمه کرد. این عنوان به‌خوبی با جهان رمان هماهنگ است، زیرا مسئله اصلی کتاب صرفاً ندیدن با چشم نیست، بلکه ناتوانی انسان در دیدن واقعیت، دیگران و حتی خویشتن است. قهرمان داستان در جهانی ذهنی و بسته زندگی می‌کند و هرچه بیشتر به دانسته‌های خود پناه می‌برد، از دیدن زندگی واقعی دورتر می‌شود.

اما این کتاب در جهان انگلیسی‌زبان بیشتر با عنوان Auto-da-Fé  شناخته می‌شود؛ عنوانی پرتغالی که معنای تحت‌اللفظی آن «عمل ایمان» یا «آیین ایمان» است. این اصطلاح در تاریخ اروپا به مراسم مرتبط با تفتیش عقاید اشاره داشت؛ مراسمی که در مواردی با اعلام محکومیت و مجازات متهمان به بدعت و حتی سوزاندن آنان همراه می‌شد. از همین‌جا، عنوان انگلیسی کتاب فضایی از داوری، مجازات، آتش و نابودی را با خود حمل می‌کند.

بنابراین، عنوان فارسی «کیفر آتش» ترجمه‌ای تحت‌اللفظی از Auto-da-Fé  نیست، بلکه برگردانی ادبی و تفسیری از بار تاریخی و تصویری آن است. این عنوان در فارسی بسیار هوشمندانه و اثرگذار به نظر می‌رسد، زیرا هم یادآور مجازات و داوری است و هم با نقش آتش در سرنوشت داستان پیوندی عمیق دارد. «کیفر آتش» از این منظر تنها نامی برای یک کتاب نیست، بلکه تصویری فشرده از جهانی است که در آن انسان می‌تواند قربانی همان چیزی شود که خود با وسواس از آن محافظت کرده است.

این اثر گاه در ارتباط با عنوان فرعی یا نام دیگر «برج بابل» نیز شناخته شده است؛ عنوانی که خود لایه‌ای تازه به معنای رمان می‌افزاید. برج بابل در حافظه فرهنگی بشر نماد پراکندگی زبان‌ها، ناتوانی در تفاهم و فروپاشی رؤیای ساختن جهانی یکپارچه است. در رمان کانتی نیز انسان‌ها در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند، اما گویی هرکدام در زبانی خصوصی و جهانی بسته گرفتار شده‌اند و کمتر کسی واقعاً صدای دیگری را می‌شنود.

کانتی در این رمان سرگذشت مردی دانشمند و کتاب‌دوست را روایت می‌کند که جهان خود را در میان انبوه کتاب‌هایش ساخته است. او به دانش، نظم ذهنی و قلمرو امن اندیشه پناه برده و ارتباطش با زندگی روزمره و آدم‌های پیرامونش به‌شدت آسیب دیده است. اما جهان واقعی، برخلاف کتابخانه‌ای که می‌توان در آن همه‌چیز را مرتب و طبقه‌بندی کرد، تابع نظم و منطق ذهن او نیست و همین برخورد میان ذهن و واقعیت، نیروی ویرانگر داستان را شکل می‌دهد.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های «کیفر آتش» این است که دانش را به‌خودی‌خود ستایش نمی‌کند. کانتی نشان می‌دهد که انبوه اطلاعات و دانش، اگر با شناخت انسان و توانایی ارتباط با دیگران همراه نباشد، حتی می‌تواند به شکلی از نابینایی بدل شود. کسی ممکن است هزاران کتاب خوانده باشد و در عین حال، از درک ساده‌ترین حقیقت‌های زندگی انسانی عاجز بماند. از این رو، «Die Blendung»  یا «کورشدگی» عنوانی بسیار دقیق برای هسته فکری رمان است.

فضای داستان در عین حال آمیخته‌ای از طنز تلخ، هجو، گروتسک و تراژدی است. شخصیت‌ها گاه چنان اغراق‌شده و عجیب به نظر می‌رسند که خواننده در ابتدا با جهانی کمیک روبه‌رو می‌شود، اما این خنده به‌تدریج رنگی تیره و هراس‌آور به خود می‌گیرد. کانتی از خلال همین اغراق‌ها، چهره‌ای بی‌رحمانه از خودخواهی، حرص، سوءتفاهم، خشونت و جنون پنهان در روابط انسانی ترسیم می‌کند.

الیاس کانتی، نویسنده‌ای که بعدها در سال ۱۹۸۱ جایزه نوبل ادبیات را دریافت کرد، در سراسر آثار خود دغدغه‌ای جدی نسبت به قدرت، توده، مرگ و رفتار انسان داشت. «کیفر آتش» نیز با وجود آنکه رمانی است درباره زندگی خصوصی چند شخصیت، افقی بسیار گسترده‌تر دارد و می‌توان آن را تصویری از بحران انسان مدرن دانست؛ انسانی که در میان دانش، ایدئولوژی، میل به قدرت و ترس از دیگری، به‌تدریج توان دیدن جهان را از دست می‌دهد. آکادمی نوبل نیز این رمان را برجسته‌ترین دستاورد داستانی کانتی دانسته و آن را اثری مهم در مسیر فکری او توصیف کرده است.

«کیفر آتش» از آن کتاب‌هایی نیست که خواننده بتواند به‌سادگی از کنار شخصیت‌ها و اتفاق‌هایش عبور کند. هر شخصیت، به نوعی در زندان ذهن خود گرفتار است و هرکس واقعیت را از پشت عینک خواسته‌ها، ترس‌ها و توهمات شخصی‌اش می‌بیند. شاید یکی از مهم‌ترین پرسش‌هایی که رمان پیش روی خواننده می‌گذارد همین باشد: اگر ما تنها آنچه را می‌خواهیم ببینیم، ببینیم، آیا واقعاً بینا هستیم یا به شکلی دیگر گرفتار کورشدگی شده‌ایم؟

انتشار نخستین رمان در وین در سال ۱۹۳۵، آن را در جایگاهی مهم در ادبیات قرن بیستم قرار داد؛ اثری که با نگاهی هجوآمیز و در عین حال هولناک، تقابل ذهن منزوی با واقعیت اجتماعی را به تصویر می‌کشد. ناشر آلمانی کتاب نیز «Die Blendung» را استعاره‌ای نیرومند از رویارویی ذهنِ منزوی و متفکر با واقعیت دانسته است؛ توصیفی که به‌خوبی جوهره این رمان پیچیده و چندلایه را آشکار می‌کند.

در نهایت، «کیفر آتش» را می‌توان رمانی درباره آتش دانست، اما آتشی که پیش از شعله کشیدن در بیرون، در درون انسان آغاز می‌شود؛ آتشی از تعصب، انزوا، غرور، وسواس و ناتوانی در دیدن جهان چنان‌که هست. میان عنوان آلمانی Die Blendung، یعنی «کورشدگی» یا «خیره‌شدگی»، و عنوان انگلیسی Auto-da-Fé، با تداعی «آیین ایمان»، داوری و سوزاندن، پلی عمیق وجود دارد: یکی از ناتوانی انسان در دیدن سخن می‌گوید و دیگری از فرجام آتشین این نابینایی. «کیفر آتش» با همین پیوند میان ذهن، جنون و ویرانی، همچنان یکی از تکان‌دهنده‌ترین و اندیشمندانه‌ترین رمان‌های قرن بیستم باقی مانده است.

رمان کیفر آتش در وب‌سایت goodreads دارای امتیاز ۴.۰۱ با بیش از ۷۰۰۰ رای و ۷۱۹ نقد و نظر است. این رمان در ایران با نام «کیفر آتش: برج بابل» و با ترجمه‌ای از سروش حبیبی به بازار عرضه شده است.

خلاصه‌ی داستان کیفر آتش

داستان «کیفر آتش» با معرفی دکتر پیتر کین، دانشمند برجسته و متخصص زبان و فرهنگ چین، آغاز می‌شود؛ مردی که تقریباً تمام زندگی خود را وقف کتاب‌ها و پژوهش کرده است. کین در آپارتمانی بزرگ زندگی می‌کند که مهم‌ترین بخش آن کتابخانه عظیمش با حدود بیست‌وپنج هزار جلد کتاب است. او از معاشرت با مردم گریزان است و جهان بیرون را مزاحم آرامش و تمرکز خود می‌داند؛ گویی برای او کتاب‌ها از انسان‌ها واقعی‌تر و قابل‌اعتمادترند.

زندگی منظم و منزوی کین با حضور خدمتکارش، ترزه، ادامه دارد. ترزه زنی است که سال‌ها در خانه او کار کرده و کین به‌تدریج تصور می‌کند علاقه‌ای مشابه او به کتاب‌ها دارد، زیرا با احتیاط و نظم با کتابخانه رفتار می‌کند. کین که بیش از هر چیز نگران آینده کتاب‌هایش است، به این نتیجه می‌رسد که ازدواج با ترزه می‌تواند بهترین راه برای حفظ نظم خانه و مراقبت از کتابخانه‌اش باشد. این تصمیم، که از شناخت واقعی یک انسان ناشی نشده، نقطه آغاز فروپاشی زندگی اوست.

پس از ازدواج، تفاوت عمیق میان تصور کین و واقعیت آشکار می‌شود. ترزه نه دلبسته دانش و کتاب، بلکه بیش از هر چیز به پول، امنیت و تصاحب دارایی‌های شوهرش علاقه دارد. زندگی مشترک آن دو خیلی زود به میدان سوءتفاهم، کشمکش و رقابتی تلخ تبدیل می‌شود. کین که هیچ تجربه‌ای از روابط عادی انسانی ندارد، نمی‌تواند انگیزه‌ها و خواسته‌های همسرش را درک کند و ترزه نیز از دنیای ذهنی و وسواس بیمارگونه او سر درنمی‌آورد.

کشمکش میان آن دو به‌تدریج شدت می‌گیرد و فضای آرام خانه به محیطی پرتنش و خصمانه بدل می‌شود. کین احساس می‌کند حضور ترزه قلمرو مقدس کتاب‌هایش را تهدید می‌کند و ترزه نیز هرچه بیشتر می‌کوشد کنترل خانه و دارایی‌های او را به دست بگیرد. سرانجام، مجموعه‌ای از درگیری‌ها و سوءتفاهم‌ها باعث می‌شود کین از خانه و کتابخانه محبوبش بیرون رانده شود؛ حادثه‌ای که برای او چیزی کمتر از نابودی کامل زندگی نیست.

کین که ناگهان خود را در خیابان‌های شهر می‌یابد، با جهانی روبه‌رو می‌شود که سال‌ها از آن گریخته بود. اما او توانایی سازگار شدن با این جهان را ندارد و همچنان واقعیت را از پشت عینک ذهن آشفته و کتاب‌زده خود می‌بیند. او در این مرحله بیش از پیش از واقعیت فاصله می‌گیرد و مرز میان خیال و حقیقت در ذهنش کمرنگ می‌شود. بخش مهمی از رمان، داستان سقوط تدریجی مردی است که دانش فراوان دارد، اما از ساده‌ترین مهارت‌های زندگی و ارتباط انسانی بی‌بهره است.

در این دوران، کین با فیشِرله آشنا می‌شود؛ مردی کوتاه‌قد و فرصت‌طلب که رؤیای تبدیل شدن به قهرمان بزرگ شطرنج را در سر می‌پروراند. فیشِرله خیلی زود متوجه آشفتگی ذهنی کین می‌شود و می‌کوشد از او سوءاستفاده کند. او با بهره‌گیری از علاقه وسواس‌گونه کین به کتاب، اعتمادش را جلب می‌کند و وارد دنیای ذهنی عجیب او می‌شود. همراهی این دو، تصویری تلخ و گروتسک از برخورد دو انسان گرفتار در آرزوها و توهمات شخصی‌شان به وجود می‌آورد.

در همین حال، ترزه با بندیکت پفاف، سرایدار خشن و بی‌رحم ساختمان، همراه می‌شود. پفاف شخصیتی خشونت‌طلب و سلطه‌جو دارد و حضورش وضعیت را پیچیده‌تر و هولناک‌تر می‌کند. ترزه و پفاف هر یک به شیوه خود می‌کوشند از وضعیت کین و دارایی‌های او سود ببرند و این مرد دانشمند، که زمانی در کتابخانه‌اش خود را از جهان بیرون بی‌نیاز می‌دانست، اکنون در میان افرادی گرفتار شده که کوچک‌ترین شباهتی به دنیای ذهنی او ندارند.

آشفتگی کین به مرحله‌ای می‌رسد که واقعیت برایش شکل دیگری پیدا می‌کند. او در موقعیت‌هایی قرار می‌گیرد که دیگر نمی‌تواند میان آنچه واقعاً رخ داده و آنچه ذهنش ساخته است تفاوتی روشن قائل شود. درگیری‌ها به پای پلیس و مکان‌های عمومی نیز کشیده می‌شود و فضای داستان هرچه بیشتر حالت کابوس‌گونه پیدا می‌کند. کانتی در این بخش، جامعه‌ای را به تصویر می‌کشد که در آن تقریباً هیچ‌کس قادر نیست دیگری را بفهمد و هر شخصیت در زندان میل، ترس، حرص یا وسواس شخصی خود گرفتار است.

سرانجام، برادر کوچک‌تر کین، ژرژ کین، که روان‌پزشکی مشهور و مدیر یک آسایشگاه روانی در پاریس است، از وضعیت او باخبر می‌شود و برای کمک به وین می‌آید. ژرژ می‌کوشد اوضاع را سامان دهد، ترزه و پفاف را از زندگی برادرش دور کند و کین را بار دیگر به خانه و کتابخانه‌اش بازگرداند. در ظاهر، به نظر می‌رسد همه‌چیز به نقطه آغاز بازگشته و نظم از دست‌رفته دوباره برقرار شده است.

اما بازگشت کین به کتابخانه به معنای بازگشت او به آرامش نیست. آنچه در طول این حوادث بر ذهن او گذشته، بسیار عمیق‌تر از آن است که بتوان با مرتب کردن خانه و بازگرداندن کتاب‌ها درمانش کرد. برادرش، با وجود دانش و شهرت حرفه‌ای، عمق فروپاشی روانی کین را به‌درستی درک نمی‌کند. کین بار دیگر در میان کتاب‌هایش تنها می‌ماند، اما این بار همان کتابخانه‌ای که زمانی پناهگاه و بهشت او بود، به فضایی هراس‌آور و تهدیدکننده تبدیل می‌شود.

در واپسین بخش داستان، جنون کین به اوج می‌رسد. او در ذهن آشفته خود حتی کتاب‌های محبوبش را نیز دیگر همچون گذشته نمی‌بیند و دنیای کاغذ و واژه، که سال‌ها جایگزین جهان واقعی برایش شده بود، شکل یک کابوس به خود می‌گیرد. کین سرانجام کتابخانه عظیم خود را به آتش می‌کشد و در میان شعله‌ها باقی می‌ماند؛ پایانی هولناک و نمادین که زندگی و سرنوشت او را با عنوان انگلیسی رمان، «Auto-da-Fé»، پیوندی عمیق می‌دهد.

بدین ترتیب، «کیفر آتش» داستان سقوط انسانی است که می‌پنداشت با پناه بردن به دانش و کتاب می‌تواند خود را از آشوب جهان مصون نگه دارد، اما سرانجام درمی‌یابد هیچ انسانی نمی‌تواند برای همیشه از واقعیت، دیگران و پیچیدگی زندگی بگریزد. پیتر کین در آغاز رمان در جهانی از کتاب‌ها زندگی می‌کند و در پایان، همان جهان را با دستان خود نابود می‌سازد. سرنوشت او تصویری تکان‌دهنده از «کورشدگی» است؛ همان مفهومی که در عنوان اصلی آلمانی کتاب، «Die Blendung»، حضور دارد و در سراسر داستان به شکل ناتوانی انسان در دیدن حقیقت آشکار می‌شود.

بخش‌هایی از کیفر آتش

تقریباً کیِن وسوسه می‌شد که به خوشبختی ایمان بیاورد؛ به آن هدف حقیر و نفرت‌انگیز زندگیِ بی‌سوادان. اگر خوشبختی خودبه‌خود از راه می‌رسید، بی‌آنکه در پیِ آن باشی، و اگر آن را به زور در چنگ نمی‌گرفتی و با نوعی بی‌اعتنایی و تحقیر با آن رفتار می‌کردی، می‌شد حضورش را برای چند روزی تحمل کرد.

…………………

بله، اینجا خانه‌ی او بود. در اینجا هیچ آسیبی نمی‌توانست به او برسد. صرفِ تصور اینکه ممکن است در اینجا آسیبی متوجه او شود، لبخندی بر لبش می‌آورد. از نگاه کردن به دیوانی که روی آن می‌خوابید، پرهیز می‌کرد.

هر موجود انسانی به خانه‌ای نیاز داشت؛ نه خانه‌ای از آن دست که میهن‌پرستان زمخت و هیاهوگر از آن سخن می‌گفتند، و نه حتی دین، که چیزی جز پیش‌مزه‌ای بی‌مزه از خانه‌ی آسمانی نبود؛ نه، یک خانه‌ی واقعی، جایی که در آن فضا، کار، دوستان، تفریح و گستره‌ی اندیشه‌های آدمی در کلیتی منظم و هماهنگ گرد هم آیند؛ چیزی که، به تعبیر دیگر، می‌توان آن را یک کیهان شخصی نامید.

بهترین تعریف برای خانه، یک کتابخانه بود.

……………….

کتاب‌ها زندگی ندارند؛ شاید فاقد احساس باشند و شاید نتوانند درد را احساس کنند؛ آن‌گونه که حیوانات و حتی گیاهان درد را احساس می‌کنند. اما چه دلیلی داریم که اشیای غیرآلی نمی‌توانند درد را احساس کنند؟ چه کسی می‌داند شاید کتابی به شیوه‌ای که برای ما غریب است و از همین رو تاکنون هرگز درک نشده، در حسرتِ کتاب‌های دیگر، همدمان سالیان دراز خود، باشد؟

هر موجود اندیشنده‌ای لحظاتی را می‌شناسد که در آن‌ها مرزی که علم به‌طور سنتی میان امر آلی و امر غیرآلی کشیده است، ساختگی و ازمدافتاده به نظر می‌رسد؛ درست مانند هر مرزی که انسان‌ها ترسیم کرده‌اند. آیا در خودِ تعبیر «ماده‌ی مرده» نوعی مخالفت پنهان با این تقسیم‌بندی آشکار نیست؟ زیرا هرچه مرده است، باید زمانی زنده بوده باشد.

پس بیایید بپذیریم که ماده‌ای مرده است؛ آیا با همین پذیرفتن، به آن حیاتی پیشین نسبت نداده‌ایم؟

………………..

زن دیگری چشمش به قوزِ فیشِرله می‌افتد که روی زمین افتاده است و جیغ‌کشان به خیابان می‌دود:

«قتل! قتل!»

او قوز را با یک جسد اشتباه گرفته است. جزئیات بیشتری نمی‌داند. قاتل مردی بسیار لاغر است، بیچاره‌ای نحیف و بی‌دست‌وپا؛ آدم فکرش را هم نمی‌کرد چنین کاری از او سر بزند. یکی می‌گوید شاید با گلوله زده‌اند.

البته، همه صدای شلیک را شنیده‌اند. سه خیابان آن‌طرف‌تر هم صدای شلیک به گوش رسیده است. نه، اصلاً چنین چیزی نیست؛ صدای ترکیدن لاستیک یک اتومبیل بوده. نه، شلیک گلوله بوده! جمعیت حاضر نیست از ماجرای شلیک کوتاه بیاید. در برابر کسانی که تردید می‌کنند، حالت تهدیدآمیزی می‌گیرد.

«نگذارید فرار کند. همدست است. می‌خواهد رد را گم کند!»

از داخل ساختمان خبرهای بیشتری بیرون می‌آید. گفته‌های زن تغییر می‌کند. مرد لاغر کشته شده است. پس آن جسدی که روی زمین افتاده چه؟ زنده است. او قاتل است؛ خودش را پنهان کرده بوده. وقتی می‌خواسته از میان پاهای جسد سینه‌خیز بیرون برود، گیر افتاده است.

اطلاعات تازه، جزئیات بیشتری پیدا می‌کنند. مرد کوچک‌جثه یک کوتوله است. «دیگر چه انتظاری دارید؟ یک آدم معلول است!» ضربه‌ی اصلی را در واقع شخص دیگری زده است؛ مردی مو‌قرمز. «آه، این مو‌قرمزها را می‌شناسیم!» کوتوله او را تحریک کرده بوده.

«بکشیدش!»

زن مردم را خبر کرده است.

«درود بر این زن!»

او فریاد زده و باز هم فریاد زده است.

«یک زن! اصلاً نمی‌داند ترس چیست.»

قاتل او را تهدید کرده بوده؛ همان مرد مو‌قرمز. «همیشه کار همین سرخ‌هاست.» یقه‌ی زن را پاره کرده است.

 

اگر به کتاب کیفر آتش علاقه دارید، بخش معرفی برترین داستان‌های جهان در وب‌سایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر آثار مشابه نیز آشنا می‌کند.

 

0 0 رای
امتیازدهی به این کتاب
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظر
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی

عناوین تصادفی

0
نظر شما برای ما مهم است، لطفاً نظر دهید.x