«پلو خورش» اثری است از هوشنگ مرادی کرمانی (متولد ۱۳۲۳ در روستای سیرچ کرمان) که در سال ۱۳۸۶ منتشر شده است. این کتاب مجموعهای از داستانهای کوتاه است که با زبانی ساده و طنزی ظریف، زندگی روزمرهی مردم عادی را روایت میکند و از دل تجربههای کودکانه و نوستالژیک، به مسائل اجتماعی، همدلی و واقعیتهای تلخ و شیرین جامعه میپردازد.
دربارهی پلو خورش
کتاب «پلو خورش» یکی از مجموعههای داستانی شاخص هوشنگ مرادی کرمانی است که بار دیگر توانایی او را در روایت زندگی روزمره و دغدغههای انسان ایرانی نشان میدهد. این اثر، همانند بسیاری از نوشتههای دیگر نویسنده، از دل تجربههای ساده اما عمیق بیرون آمده و خواننده را بیآنکه متوجه شود، وارد جهانی آشنا و تأملبرانگیز میکند.
مرادی کرمانی در این کتاب نیز به سراغ موقعیتهایی میرود که در نگاه اول عادی و پیشپاافتاده به نظر میرسند، اما در بطن خود لایههایی از معنا و احساس را پنهان کردهاند. داستانها به گونهای نوشته شدهاند که هم مخاطب نوجوان و هم خواننده بزرگسال میتواند با آنها ارتباط برقرار کند و هرکدام برداشت خاص خود را داشته باشند.
فضای کلی «پلو خورش» آمیخته با حس دلتنگی برای گذشته و یادآوری روزگاری است که سادگی، بخش جدانشدنی زندگی مردم بود. نویسنده با استفاده از خاطره، طنز ملایم و نگاه انسانی، مخاطب را به زمانهایی میبرد که شاید از نظر ظاهری سختتر، اما از نظر عاطفی صمیمیتر بودهاند.
یکی از ویژگیهای برجسته این مجموعه، زبان روان و بیتکلف آن است. نثر کتاب نه پیچیده است و نه تصنعی؛ درست مانند گفتوگویی صمیمی که آرامآرام پیش میرود و در نهایت اثری ماندگار بر ذهن و دل خواننده میگذارد. همین سادگی ظاهری سبب میشود مفاهیم عمیق، بیواسطه و صادقانه منتقل شوند.
داستانهای این کتاب اغلب با نگاهی طنزآمیز روایت میشوند، اما این طنز هرگز سطحی یا صرفاً خندهآور نیست. لبخندی که در حین خواندن بر لب مخاطب مینشیند، گاه با تلخی همراه میشود و او را به فکر فرو میبرد؛ طنزی که از دل واقعیتهای اجتماعی برمیخیزد.
مرادی کرمانی در «پلو خورش» به مسائلی مانند تفاوتهای طبقاتی، فاصله میان سنت و مدرنیته، سادهزیستی و معنای واقعی همدلی توجه ویژهای دارد. او بدون شعار دادن، این مفاهیم را در دل روایتهایی زنده و باورپذیر جای میدهد و اجازه میدهد خواننده خود به نتیجه برسد.
یکی دیگر از نقاط قوت کتاب، پرداختن به مفهوم همدردی است؛ نه به شکل نصیحتگونه، بلکه از خلال موقعیتهایی که نشان میدهند همدلی واقعی چگونه میتواند التیامبخش باشد یا برعکس، بهدرستی فهم نشود و درد را عمیقتر کند. این نگاه انسانی، داستانها را از سطح روایتهای ساده فراتر میبرد.
پایانبندی داستانها نیز اغلب حالوهوایی دوگانه دارند؛ ترکیبی از امید و اندوه. این پایانها قرار نیست همهچیز را حلوفصل کنند، بلکه ذهن خواننده را درگیر نگه میدارند و او را وادار میکنند بعد از بستن کتاب هم به داستانها فکر کند.
در میان داستانهای این مجموعه، روایت «پلو خورش» که نام کتاب نیز از آن گرفته شده، جایگاه ویژهای دارد. این داستان با تمرکز بر تجربه گروهی از کودکان، تضاد میان دو جهان متفاوت را به تصویر میکشد و نشان میدهد که مواجهه با دنیایی ناآشنا چگونه میتواند هم تلخ باشد و هم آموزنده.
مجموعه «پلو خورش» از آن دست کتابهایی است که میتوان با خیال راحت به نوجوانان پیشنهاد داد. روایتهای کوتاه، زبان قابل فهم و درونمایههای انسانی، این اثر را به پلی مناسب برای آشنایی نسل جوان با ادبیات معاصر ایران تبدیل کرده است.
در عین حال، بزرگسالان نیز در این داستانها چیزهای بسیاری برای کشف کردن دارند؛ از یادآوری خاطرات شخصی گرفته تا بازاندیشی در رفتارهای اجتماعی و نگاه به مسائل پیرامون. کتاب بهسادگی خوانده میشود، اما بهسادگی فراموش نمیشود.
در نهایت، «پلو خورش» تصویری روشن از جهان داستانی هوشنگ مرادی کرمانی ارائه میدهد؛ جهانی که در آن سادگی و عمق در کنار هم قرار گرفتهاند و زندگی، با همه تلخیها و شیرینیهایش، بیپرده و صمیمی روایت میشود. این کتاب نمونهای موفق از ادبیاتی است که هم سرگرم میکند و هم به اندیشیدن دعوت میکند.
کتاب پلو خورش در وبسایت goodreads دارای امتیاز ۳.۳۶ است.
فهرست داستانهای پلو خورش
- دوربین عکاسی: مواجههی سادهدلانهی شخصیتها با ثبت تصویر و معنایی که عکس برای آنها پیدا میکند.
- دوربین فیلمبرداری: برخورد دنیای سنتی با ابزار مدرن و سوءتفاهمهایی که از دل آن شکل میگیرد.
- دوربین شکاری: نگاه از فاصلهای دور به جهان و تغییر درک آدمها از اطراف خود.
- زیر نور شمع: روایتی آرام و احساسی با تمرکز بر کمبودها، سکوت و لحظههای صمیمی.
- بهار: داستانی با حالوهوای امید، تغییر و آغاز دوباره در دل زندگی روزمره.
- لالایی: پیوند عاطفی میان نسلها و نقش آرامشبخش صدا و خاطره.
- گل: توجه به زیباییهای کوچک و معنایی که یک چیز ساده میتواند در زندگی داشته باشد.
- باتوم: نگاهی انتقادی به قدرت، نظم و برخوردهای خشن در برابر سادگی مردم.
- چهارراه: تلاقی سرنوشتها و تصمیمهایی که مسیر زندگی را تغییر میدهند.
- هنرمند: روایت آرزوها و درک نادرست جامعه از مفهوم هنر و هنرمند.
- آواز همسایه: تأثیر حضور دیگران بر زندگی فردی و حساسیتهای انسانی.
- توت: خاطرهای نوستالژیک از کودکی و لذتهای ساده اما ماندگار.
- نیلبک: داستانی نمادین درباره دلبستگی، فقدان و درهمآمیختگی خیال و واقعیت.
- کلاه ۱: سوءبرداشتها و ماجراهایی که از یک شیء ساده آغاز میشود.
- کلاه ۲: ادامهای بر نگاه طنزآمیز به همان موضوع با زاویهای تازه.
- کلاهها: جمعبندی موقعیتهای مشابه و نگاهی اجتماعی به ظاهر و قضاوت.
- پیشکش: روایت هدیه دادن و معنای پنهان آن در روابط انسانی.
- ابراهیم: داستانی شخصیتمحور با تمرکز بر رنج، صبر و انتخاب.
- پاهای مرغ: نگاهی طنزآلود به فقر، قناعت و نگاه کودکانه به نیازها.
- تخممرغ: داستانی کوتاه با محوریت ارزش چیزهای کوچک در زندگی.
- پلو خورش: بلندترین و محوریترین داستان کتاب؛ روایت سفر گروهی از کودکان زلزلهزده و مواجههی آنها با دنیایی ناآشنا، با ترکیبی از طنز، تلخی و همدلی.
بخشهایی از پلو خورش
پیر مردِ کشاورز بزغاله ای داشت بسیار بازیگوش و دوست داشتنی. پیرمرد دلبسته او بود. تنها بود، دلش به بزغاله خوش بود. هر وقت گمش میکرد نیلبک میزد و بزغاله با صدای نیلبک پیدایش میشد.
یک روز صبح وقتی کشاورز بیدار شد، دید بزغاله اش نیست. هر چه چشم انداخت او را نیافت. نی لبک را برداشت و توی مزرعه راه افتاد. نی لبک زد بزغاله صدای نی لبک را نشنید، نیامد. کشاورز دلواپس شد، آرزو کرد بزغاله اش بع بع کند، بدود و بیاید پیشش.
سراسر مزرعه را گشت، کنار دیوارها، پشت درختها، توی جویها بزغاله اش را ندید. همه جور صدایی بود جز بع بع بزغاله. همه ی صداها آزارش میداد. سر به آسمان بلند کرد و گفت: «خدایا کاری کن که جز بع بع بزغالهام هیچ صدایی را نشنوم.»
…………………
ناگهان دید از نی لبک صدای بزغاله میآید. هر چه بیشتر در نی لبک دمید. بزغاله ی توی نی لبک بیشتر بع بع کرد. پیرمرد نی لبک نزد و دنبال بزغاله گشت و گوش داد.دید گاوش صدای بزغاله میکند، خرش بع بع میکند.
سرش را بالا گرفت، گنجشکها و کلاغها صدای بزغاله میدادند. اوّل تعجب کرد. بعد فکر کرد دارد خواب میبیند. قورباغه صدای بزغاله میکرد. بع بع باد توی شاخه ی درختها می پیچید.
شاخ و برگ درختها به هم میخوردند و بع بع صدا میکردند، درست مثل بزغاله. هر صدایی صدای بزغاله شد و از خود بزغاله خبری نبود. فکر کرد مشکل از گوشهایش است. گوشهایش را مالید و بزغاله را صدا کرد.
……………………
خودش هم صدای بزغاله داد. فکر کرد دارد خواب میبیند. به صورتش سیلی زد که بیدار شود. خواب نبود. فکر کرد دیوانه شده است. آب خورد. آب مزه ی پشکل بزغاله داشت. میوه خورد، میوه بوی پشم بزغاله داشت.
پیرمرد نی لبکش را برداشت و از مزرعه بیرون رفت. راه شهر را پیش گرفت که بزغاله اش را پیدا کند. فکر کرد بزغاله اش از مزرعه فرار کرده و به شهر رفته است. توی راه هی نی لبک زد. باز هم از نی لبکش صدای بزغاله آمد.
………………….
انگار بزغاله توی نی لبک میدوید و بع بع میکرد. آنقدر در نی لبکش دمید و بع بع شنید تا خسته شد، رو کرد به آسمان و گفت: نمی خواهم رهایم کن و نی لبک زد. کم کم صدای بزغاله ته کشید، انگار بزغاله دوید و از آن سوی نی لبک در رفت.
از نی لبک صدای خود نی لبک آمد. دودورو… دودورو! به مزرعه برگشت. نی لبک زد، دهانش را از نیلیک برداشت. گوش داد دید کلاغ قارقار میکند، خر عرعر میکند. گاو ماع ماع میکند. گنجشک جیک جیک میکند. بلبل چهچهه میزند…
……………………..
هوا برفی است. هر روز برف می آید، برف، برف، و سرما و یخبندان. زمستان سوئد، تاریک و سرد و طولانی است مادر از شهرکی در حاشیه ی استکهلم با دو بچه راه افتاده است. مهران و مهری کنار مادر نشسته اند. مهران کوچک تر است، نق می زند و به زبان سوئدی می گوید خوابم می آید.
می خواهم بخوابم مادر حرص می خورد به ایرانی بگو، به فارسی بگو مهران هفت ساله است، فکر میکند، چین به پیشانی می اندازد. واژه های سوئدی را از ذهنش پس می زند. واژه های فارسی را از ته حافظه و مغزش بیرون میکشد. می گوید خواب می خواهم مادر لبخند می زند خواب می خواهم، غلط است. درست نیست. بگو: خوابم می آید.
……………………
من نویسنده را که عقب اتوبوس میان بچه های کوچک بود نگاه می کردم. نویسنده همه کس و همه چیز را نگاه می کرد و شاد بود، گاهی کف می زد. فکر می کردم او به چه چیزی فکر می کند. ازش پرسیده بودم که: «آیا تمام داستانهایی که نوشته است واقعی است یا خیالی؟»
و او گفته بود: «خیال جزء جدا نشدنی داستان است. اگر واقعیت را آنطور که پیش آمده بنویسیم کاری نکرده ایم. زمانی واقعیت داستان می شود که ما با خیال مان آن را بپرورانیم و شاخ و برگ بدهیم. در حقیقت هر داستانی با دو بال می پرد، یک بال واقعیت و یک بال خیال. هر کدام نباشد، نمی توان به آن داستان هنرمندانه گفت. تفاوت نویسنده و خبرنگار هم در همین است.»
اگر به کتاب پلو خورش علاقه دارید، بخش معرفی برترین آثار هوشنگ مرادی کرمانی در وبسایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر آثار این نویسندهی شهیر و چیرهدست معاصر ایرانی آشنا میکند.









