به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان

پمپئی

اگر به داستان‌هایی علاقه دارید که تاریخ، عشق، تعلیق و فاجعه را در کنار هم قرار می‌دهند، «پمپئی» شما را قدم‌به‌قدم به شهری می‌برد که خواننده می‌داند سرنوشت هولناکی در انتظارش است، اما نمی‌تواند از دنبال کردن آن دست بکشد. رابرت هریس با بازسازی نفس‌گیر آخرین روزهای پمپئی، چنان به این شهر باستانی زندگی می‌بخشد که وقتی آتش وزوو از راه می‌رسد، احساس می‌کنید در میان مردمی ایستاده‌اید که برای آخرین بار به خانه‌هایشان نگاه می‌کنند. برای آشنا شدن با این کتاب، ادامه‌ی مطلب امروز را مطالعه کنید.

۲۷ شهریور ۱۴۰۵

پمپئی

فهرست مطالب

«پمپئی» اثری است از رابرت هریس (نویسنده بریتانیایی، متولد ۱۹۵۷) که در سال ۲۰۰۳ منتشر شده است. این رمان داستان مهندسی جوان است که در واپسین روزهای شهر باستانی پمپئی، درگیر رازهای شبکه آبرسانی و نشانه‌های فوران قریب‌الوقوع وزوو می‌شود و هم‌زمان برای نجات خود و کسانی که دوستشان دارد، با یکی از سهمگین‌ترین فجایع طبیعی تاریخ روبه‌رو می‌شود.

درباره‌ی پمپئی

رمان «پمپئی» نوشته رابرت هریس، اثری تاریخی و پرتنش است که خواننده را به یکی از مشهورترین و هولناک‌ترین لحظه‌های تاریخ باستان می‌برد؛ روزهایی که شهر پمپئی در دام کوه آتشفشانی وزوو گرفتار شد. هریس در این رمان تلاش می‌کند این فاجعه را نه صرفاً به‌عنوان یک حادثه طبیعی، بلکه به‌عنوان رویدادی انسانی روایت کند؛ رویدادی که در آن زندگی روزمره مردم، عشق، قدرت، ثروت و مرگ ناگهان در برابر نیرویی مهارنشدنی قرار می‌گیرند.

رمان در سال ۷۹ میلادی می‌گذرد؛ زمانی که پمپئی شهری ثروتمند، پرجنب‌وجوش و برخوردار از زندگی اجتماعی گسترده است. مردم شهر درگیر کار و تجارت، روابط خانوادگی، سیاست و لذت‌های معمول زندگی هستند و کمتر کسی تصور می‌کند که در فاصله‌ای نه‌چندان دور، طبیعت در حال آماده شدن برای یکی از سهمگین‌ترین فوران‌های آتشفشانی تاریخ است.

یکی از ویژگی‌های مهم رمان، توجه رابرت هریس به جزئیات زندگی و فناوری جهان باستان است. او با تکیه بر دانش تاریخی، شهر پمپئی را همچون موجودی زنده پیش روی خواننده قرار می‌دهد؛ شهری با خیابان‌ها، خانه‌ها، معابد، حمام‌ها، مغازه‌ها و سامانه‌های پیچیده آبرسانی. همین جزئیات باعث می‌شوند پمپئی از یک مکان تاریخی دوردست به شهری واقعی و قابل لمس تبدیل شود.

در مرکز داستان، آتلیوس، مهندسی جوان و مسئول نگهداری از شبکه آبرسانی منطقه، قرار دارد. او باید مشکلاتی را که در سیستم انتقال آب پدید آمده بررسی و برطرف کند. مأموریتی که در ابتدا کاری فنی و روزمره به نظر می‌رسد، به‌تدریج او را با نشانه‌هایی روبه‌رو می‌کند که خبر از اتفاقی بسیار بزرگ‌تر می‌دهند.

هریس در کنار ماجرای اصلی، تصویری گسترده از جامعه پمپئی ارائه می‌کند؛ جامعه‌ای که در آن فاصله میان ثروتمندان و فقرا بسیار زیاد است و بردگان بخش مهمی از ساختار اقتصادی و اجتماعی را تشکیل می‌دهند. شخصیت‌های رمان هر یک از جایگاهی متفاوت به این جهان نگاه می‌کنند و همین تفاوت دیدگاه‌ها، داستان را از یک روایت صرفاً حادثه‌ای فراتر می‌برد.

در «پمپئی»، طبیعت نیز همچون یکی از شخصیت‌های اصلی داستان حضور دارد. وزوو در تمام طول روایت سایه خود را بر شهر گسترده است و نشانه‌های مختلفی از فعالیت‌های زیرزمینی آن دیده می‌شود. با این حال، انسان‌ها اغلب ترجیح می‌دهند زندگی عادی خود را ادامه دهند و هشدارهایی را که در اطرافشان وجود دارد، جدی نگیرند.

رابرت هریس به‌خوبی نشان می‌دهد که یک فاجعه بزرگ چگونه می‌تواند در دل زندگی معمولی شکل بگیرد. پیش از آنکه آتشفشان فوران کند، مردم همچنان به خریدوفروش، مهمانی، روابط شخصی و رقابت‌های اجتماعی خود مشغول‌اند. همین تضاد میان عادی بودن زندگی و نزدیک شدن فاجعه، یکی از عوامل اصلی ایجاد تعلیق در رمان است.

رمان همچنین به موضوع قدرت و فساد می‌پردازد. ثروت و نفوذ در پمپئی تعیین‌کننده بسیاری از روابط هستند و برخی شخصیت‌ها برای حفظ موقعیت خود حاضرند از دیگران سوءاستفاده کنند. در چنین فضایی، حتی مسئله‌ای به ظاهر ساده مانند آب می‌تواند به موضوعی سیاسی و اقتصادی تبدیل شود و منافع افراد قدرتمند را به خطر بیندازد.

با وجود تاریخی بودن داستان، شخصیت‌های «پمپئی» صرفاً ابزارهایی برای بازسازی گذشته نیستند. ترس، عشق، جاه‌طلبی، طمع، وفاداری و میل به بقا، احساساتی هستند که برای خواننده امروز نیز آشنا به نظر می‌رسند. هریس از همین احساسات انسانی استفاده می‌کند تا فاصله میان جهان باستان و زندگی معاصر را کمتر کند.

یکی دیگر از جذابیت‌های رمان، حرکت تدریجی آن از یک داستان ماجراجویانه به روایتی درباره بقاست. هرچه نشانه‌های خطر بیشتر می‌شوند، اهمیت تصمیم‌های شخصیت‌ها نیز افزایش پیدا می‌کند. خواننده می‌داند که یک حادثه بزرگ در راه است، اما نمی‌داند زندگی کدام شخصیت‌ها چگونه تحت تأثیر آن قرار خواهد گرفت.

هریس در این اثر میان پژوهش تاریخی و داستان‌گویی پرکشش تعادل برقرار می‌کند. اطلاعات مربوط به معماری، مهندسی، جامعه و زندگی روزمره رومیان در دل ماجرا قرار گرفته‌اند و معمولاً مانع حرکت داستان نمی‌شوند. نتیجه، روایتی است که هم برای علاقه‌مندان تاریخ جذاب است و هم برای خواننده‌ای که به دنبال یک داستان پرتعلیق و پرحادثه است.

«پمپئی» در نهایت داستان شهری است که مردمش مانند همیشه مشغول زندگی‌اند، بی‌آنکه بدانند جهان آشنای اطرافشان در آستانه دگرگونی قرار گرفته است. رابرت هریس با بازسازی این لحظه تاریخی، تصویری فراموش‌نشدنی از شکنندگی زندگی انسان در برابر طبیعت خلق می‌کند؛ تصویری که نشان می‌دهد گاهی فاصله میان آرامش و فاجعه، تنها به اندازه چند ساعت است.

رمان پمپئی در وب‌سایت goodreads دارای امتیاز ۳.۸۹ با بیش از ۵۶۸۰۰ رای و ۳۹۹۰ نقد و نظر است. این کتاب در ایران با ترجمه‌ای از خجسته کیهان به بازار عرضه شده است.

خلاصه‌ی داستان پمپئی

رمان «پمپئی» داستان خود را در تابستان سال ۷۹ میلادی و در شهر پمپئی آغاز می‌کند؛ شهری ثروتمند و پررونق در جنوب ایتالیا که در نزدیکی کوه وزوو قرار دارد. آتلیوس، مهندس جوان رومی، به‌تازگی مسئولیت نگهداری از شبکه پیچیده آبرسانی منطقه را بر عهده گرفته است. او متوجه می‌شود که آب در بخش‌هایی از شهر به شکل غیرعادی قطع شده و فشار آب نیز تغییر کرده است؛ مشکلی که در نگاه نخست یک نقص فنی به نظر می‌رسد.

آتلیوس برای پیدا کردن علت مشکل، مسیرهای آبرسانی و کانال‌های زیرزمینی را بررسی می‌کند. او در جریان کار درمی‌یابد که مسئله فقط خرابی معمولی شبکه نیست و اتفاقاتی در زیر زمین در حال رخ دادن است. اهمیت آب در زندگی پمپئی بسیار زیاد است و اختلال در آن می‌تواند زندگی هزاران نفر را مختل کند. آتلیوس به همین دلیل تلاش می‌کند هرچه سریع‌تر منبع مشکل را پیدا کند.

در همین زمان، آتلیوس با آمپلیاتوس، یکی از ثروتمندان و افراد بانفوذ شهر، روبه‌رو می‌شود. آمپلیاتوس مردی جاه‌طلب است که ثروت و قدرت خود را از راه‌های مختلف به دست آورده و روابط گسترده‌ای در میان صاحبان قدرت دارد. شبکه آبرسانی برای او تنها یک خدمت عمومی نیست؛ آب و دسترسی به آن می‌تواند منبع قدرت و ثروت باشد. از همین رو، تحقیقات آتلیوس به‌تدریج با منافع افراد قدرتمند شهر برخورد پیدا می‌کند.

آتلیوس در جریان این ماجرا با کورلیا، دختر آمپلیاتوس، نیز آشنا می‌شود. کورلیا با تصویری که از خانواده‌اش در ذهن دیگران وجود دارد تفاوت دارد و از برخی رفتارهای پدرش ناراضی است. رابطه میان او و آتلیوس به یکی از خطوط مهم داستان تبدیل می‌شود و در میان خطرهایی که به‌تدریج بر شهر سایه می‌اندازند، جنبه عاطفی داستان را شکل می‌دهد.

هم‌زمان با این اتفاقات، نشانه‌های ناآرامی در اطراف وزوو بیشتر می‌شود. زمین می‌لرزد، آب چشمه‌ها و منابع زیرزمینی تغییر می‌کند و رفتار طبیعی محیط اطراف از حالت معمول خارج می‌شود. بسیاری از مردم این نشانه‌ها را جدی نمی‌گیرند یا آنها را به زلزله‌هایی نسبت می‌دهند که پیش‌تر نیز منطقه را لرزانده‌اند. زندگی در پمپئی همچنان ادامه دارد و مردم بیشتر نگران مسائل روزمره خود هستند تا خطری که از سوی کوه وزوو در حال نزدیک شدن است.

آتلیوس در ادامه تحقیقاتش بیشتر به ارتباط میان شبکه آب و تغییرات زیرزمینی پی می‌برد. دانش و تجربه مهندسی او به او اجازه می‌دهد برخی از نشانه‌هایی را که دیگران نادیده می‌گیرند، در کنار یکدیگر قرار دهد. با این حال، او در برابر جامعه‌ای قرار دارد که بسیاری از افرادش حاضر نیستند واقعیت ناخوشایند پیش رو را بپذیرند؛ به‌خصوص زمانی که پذیرفتن آن می‌تواند آرامش، تجارت و منافعشان را به خطر بیندازد.

در سوی دیگر، آمپلیاتوس همچنان در تلاش است جایگاه اجتماعی و اقتصادی خود را حفظ کند. او برای رسیدن به اهدافش از نفوذ، ثروت و روابط سیاسی استفاده می‌کند و حاضر نیست به آسانی کنترل اوضاع را از دست بدهد. تقابل میان آتلیوس، که به دنبال کشف حقیقت است، و آمپلیاتوس، که بیش از هر چیز به منافع خود می‌اندیشد، بخش مهمی از کشمکش داستان را شکل می‌دهد.

با نزدیک‌تر شدن حادثه اصلی، فضای شهر به‌تدریج تغییر می‌کند. لرزش‌های زمین و نشانه‌های فعالیت آتشفشانی افزایش می‌یابند و اضطراب در میان مردم بیشتر می‌شود. با این حال، هنوز بسیاری از ساکنان پمپئی نمی‌توانند تصور کنند که با چه فاجعه‌ای روبه‌رو هستند. آنها در خانه‌ها، بازارها، حمام‌ها و خیابان‌های شهر به زندگی عادی خود ادامه می‌دهند؛ در حالی که طبیعت در زیر پایشان در حال تغییر است.

سرانجام وزوو وارد مرحله‌ای می‌شود که دیگر نمی‌توان فعالیت آن را نادیده گرفت. فوران آغاز می‌شود و حجم عظیمی از خاکستر، سنگ و مواد آتشفشانی به سوی آسمان پرتاب می‌شود. پمپئی که تا لحظاتی پیش شهری زنده و پررفت‌وآمد بود، ناگهان در برابر نیرویی عظیم و غیرقابل کنترل قرار می‌گیرد. مردم تلاش می‌کنند راهی برای فرار پیدا کنند، اما سرعت و شدت فاجعه فرصت تصمیم‌گیری را از بسیاری از آنان می‌گیرد.

آتلیوس که از پیش متوجه بخشی از نشانه‌های خطر شده است، در این مرحله دیگر تنها با یک مشکل مهندسی مواجه نیست؛ مسئله اصلی زنده ماندن است. او تلاش می‌کند خود را از شهر در حال نابودی نجات دهد و در عین حال سرنوشت کورلیا را نیز دنبال می‌کند. رابطه این دو در میان آشوب، ترس و مرگ، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند و تصمیم‌های آنان به مسائلی فراتر از منافع شخصی تبدیل می‌شود.

فوران وزوو شدت می‌گیرد و شهر زیر لایه‌های خاکستر و مواد آتشفشانی دفن می‌شود. خیابان‌هایی که زمانی محل رفت‌وآمد مردم بودند، به محیطی مرگبار تبدیل می‌شوند و ساختمان‌ها، خانه‌ها و تأسیسات شهر یکی پس از دیگری در معرض نابودی قرار می‌گیرند. رمان در این بخش بیش از هر چیز بر تلاش انسان‌ها برای بقا و ناتوانی آنان در برابر قدرت طبیعت تمرکز می‌کند.

در پایان، سرنوشت پمپئی در برابر خواننده کامل می‌شود: شهری که با تمام ثروت، فناوری، معماری و قدرت انسانی خود ساخته شده بود، در برابر فوران وزوو تاب نمی‌آورد. داستان آتلیوس، کورلیا و دیگر شخصیت‌ها در دل همین فاجعه به پایان می‌رسد و رمان نشان می‌دهد چگونه زندگی انسان‌ها می‌تواند در فاصله‌ای کوتاه از روزمرگی به مبارزه‌ای برای زنده ماندن تبدیل شود. «پمپئی» در کنار روایت یک عشق و یک ماجرای پرتعلیق، تصویری داستانی از آخرین روزهای شهری ارائه می‌کند که برای قرن‌ها زیر خاکستر مدفون ماند.

بخش‌هایی از پمپئی

برای شجاع بودن، بنا بر تعریف، انسان باید ابتدا ترسیده باشد.

………………….

آدم‌ها اندازه‌گیری را با درک و فهم اشتباه می‌گرفتند. و همیشه لازم می‌دیدند خودشان را در مرکز همه‌چیز قرار دهند. این بزرگ‌ترین خودبینی‌شان بود. زمین دارد گرم‌تر می‌شود؛ حتماً تقصیر ماست! کوه دارد ما را نابود می‌کند؛ حتماً خدایان را خشنود نکرده‌ایم!

باران بیش از حد می‌بارد، یا کمتر از حد معمول می‌بارد؛ چه آرامش‌بخش است که فکر کنیم این چیزها به نوعی به رفتار ما مربوط‌اند؛ اینکه اگر فقط کمی بهتر، کمی صرفه‌جویانه‌تر زندگی می‌کردیم، فضیلت‌مان پاداش می‌گرفت. اما اینجا طبیعت بود که به سوی او هجوم می‌آورد؛ ناشناخته، همه‌چیز را درهم‌کوبنده و بی‌اعتنا؛ و او در شعله‌های آتش آن، بیهودگی ادعاهای انسان را می‌دید.

……………………..

خاکستر سخت و متراکم شد و دوباره سنگ‌پاهای آتشفشانی بر آن فرو ریخت. درون جسدها پوسید و با گذشت قرن‌ها، خاطره وجود شهری در آن نقطه نیز همراه با آنها از میان رفت. پمپئی به شهری از شهروندانی تهی تبدیل شد؛ پیکرهایی با خطوط و قالب‌هایی کامل، گاه در کنار یکدیگر و گاه تنها، با لباس‌هایی که از تنشان کنار رفته یا بر سرشان کشیده شده بود.

پیکرهایی که نومیدانه می‌کوشیدند اشیای عزیزشان را در چنگ بگیرند، اما نمی‌توانستند چیزی را در دست‌هایشان بفشارند؛ موجوداتی تهی که در هوا، در ارتفاع بام‌ها، معلق مانده بودند.

 

اگر به کتاب پمپئی علاقه دارید، بخش معرفی برترین داستان‌های تاریخی در وب‌سایت هر روز یک کتاب، شما را با سایر آثار مشابه نیز آشنا می‌کند.

 

0 0 رای
امتیازدهی به این کتاب
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظر
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی

عناوین تصادفی

0
نظر شما برای ما مهم است، لطفاً نظر دهید.x